حزب شهروندان افغانستان به مناسبت فاجعه خونبار دوم اسد ۱۳۹۵ بر گزار می کند.

اطلاعیه حزب

دوم اسد؛ عبرتها و پیامها
نشست تحلیلی حزب شهروندان افغانستان در باره فاجعه خونبار دوم اسد ۱۳۹۵
جنبش روشنایی، روشن ترین و پرافتخارترین حرکت مدنی تاریخ معاصر افغانستان است. این جنبش با داعیه عدالت طلبی و انتقال لین برق از مسیر هزارجات به کابل، شکل گرفت و برای دستیابی به هدف از فعالیتهای مسالمت آمیز مدنی بهره برد. متأسفانه در یکی از شکوهمندترین تظاهرات این جنبش، دستگاه استخباراتی لبریز از تبعیض، به منظور سرکوب آن، انفجارهای را در میان تظاهرات میلیونی این جنبش در دوم اسد ۱۳۹۵ در چوک دهمزنگ کابل طراحی کرد که منجر به شهادت و مجروح شدن بیش از ۳۵۰ جوان تحصیل یافته شد. این حادثه فاجعه بار و استخوان سوز، همراه با عبرتها و پیامهای است که پرداختن به آن، جزو ضرورتهای امروز ما است. حزب شهروندان افغانستان افتخار میکند که میزبان نشست تحلیلی هشتمین سالگرد دوم اسد است.

سريال رنج مضاعف مردم در افغانستان! “تحليلي بر اخراج مهاجرين افغانستان از پاکستان

در پی‌حوادث اخیر در مناطق پشتونستان و تظاهرات اعتراضی نسبت به کشته شدن گیله من وزیر یکی از اعضای جنبش تحفظ پشتون‌ها در پاکستان، دولت پاکستان به رغم وعده تمدید یکساله اقامت در پاکستان، بدلایل مختلف تصمیم به اخراج مهاجرین افغانستانی گرفته است. این اقدام، به‌ویژه در شرایط کنونی، بسیار نگران‌کننده و بلکه به معنای تحقیر مردم افغانستان‌است که از جنبه‌های مختلف سیاسی، انسانی، و اخلاقی پیامدهای خوبی‌را برجای نخواهد گذاشت. مهاجرت مردم و گروه‌های بی‌پناه اجتماعی از افغانستان، ممکن است عوامل مختلف داشته باشد ولی مهترین عامل آن نوع سیاست ورزی و قواعد بازی سیاسی‌است که در افغانستان اعمال می‌شود. البته بسیار واضح است که قواعد بازی سیاسی برایند نوع پالیسی کنشگران داخلی و هم چنین نوع سیاست ورزی کشورهای همسایه افغانستان و قدرت‌های ذی‌دخل قضایای سیاسی در افغانستان است. به عبارت دیگر، در تحمیل تقدیر شوم هجرت بر مردمان بی‌پناه افغانستان به همان میزان که سیاست ورزان در کابل تقصیر دارند، به همان میزان سیاست ورزان همسایه نیز دخیل است. تقدیر نامیمون آوارگی صنعت مشترک کنشگران داخلی و خارجی‌است که بر مردم ما تحمیل شده و می‌شود. مهاجرت مردم از افغانستان یک امر خودخواسته و اختیاری نیست، مهاجرت مردم از سر ناگذیری و غیر قابل تحمل بودن اوضاع صورت گرفته و می‌گیرد و غیر قابل تحمل بودن اوضاع افغانستان نیز با نوع سیاست ورزی کنشگران داخلی افغانستان و کشورهای همسایه رقم خورده و می‌خورد. اکنون مردم افغانستان امید به زندگی‌را در کشور خود به صورت تمام عیار از دست داده است و این رنج، رنجی کمی نیست. باید اذعان کرد که حتی تصور این وضعیت برای خیلی از مردمان جهان دشوار است. این مردم بی‌پناه دل در گرو کورسوی امید هجرت بسته اند که شاید شرایط شان تغییر کند ولی متأسفانه غافل از اینکه آن‌ها هردم شهیدند و در هر جایی با آن‌ها بازی صورت می‌گیرد. تنها جغرافیایی افغانستان نیست که با آن‌ها نامهربانی می‌کند گویا تمام جهان با تمام وجود بسیج شده است که در برابر آن‌ها از سر دشمنی وارد شود. هرجای که افغانستان هم نباشد، همان رنج است و همان وحشت، همان ناامیدی است و تحقیرشدن‌های مکرر!
 روابط تاریخی و فرهنگی
 پاکستان و افغانستان به عنوان دو کشور همسایه، دارای روابط تاریخی و فرهنگی عمیقی هستند. طی دهه‌های گذشته، مردم پاکستان در مواقع بحرانی همچون جنگ و ناامنی، میزبان میلیون‌ها مهاجرین افغانستان بوده‌اند. این اقدام همواره به عنوان نمادی از حس همسایه‌داری و انسان‌دوستی مورد تقدیر قرار گرفته است. اقدامات کنونی دولت پاکستان در قبال مهاجرین افغانستان می‌تواند این همکاری‌ها و حسن نیت تاریخی‌را خدشه‌دار کند و موجب شکاف عمیق‌تری میان دو کشور شود و این زیان دوجانبه به نفع هیج کس نیست. خوب است که پالیسی دولت پاکستان در قبال مهاجربن تجدید گردد و داشته‌های مشترک ارزشمند تاریخی از بین نرود.
 تاثیرات انسانی و اجتماعی
 اخراج اجباری مهاجرین افغانستان می‌تواند عواقب انسانی و اجتماعی فراوانی داشته باشد. این افراد، که بسیاری از آنان به دلیل جنگ و ناامنی از کشور خود گریخته‌اند، در پاکستان به دنبال پناهگاه و زندگی امن هستند. اخراج آن‌ها بدون در نظر گرفتن شرایط انسانی و اجتماعی، می‌تواند به بروز بحران‌های جدیدی منجر شود و وضعیت حقوق بشری‌را در منطقه به شدت وخیم کند. علاوه بر آن، یکی از پیامدهای حتمی آن، جذب مهاجرین اخراج شده به جنبش‌های فعال علیه دولت پاکستان خواهد بود. گروه‌های تحقیر شده برای جبران حقارت‌های خود از همه امکانات و ابزارها استفاده خواهد کرد و این کار عملا منطقه را آبستن حوادث و آشوب‌های زیانبار خواهد کرد. همه می‌دانیم که ناپایداری امنیتی و آنارشیک بودن اوضاع در خطوط مرزی دو کشور تنها خود منطقه‌را آسیب نمی‌زند بلکه نظم عمومی‌را در هر دو کشور نیز متضرر خواهد کرد.
 پیشنهادات و درخواست‌ها
 از دولت پاکستان انتظار می‌رود که در این شرایط حساس، از فشار وارد کردن بر مردم افغانستان خودداری کند و به جای استفاده از مهاجرین به عنوان ابزار سیاسی در برابر آشوب منطقه و عملکرد تاکتیکی طالبان، به دنبال راه‌حل‌های همگرایانه و آشتی جویانه مردم محور باشد. همچنین، حفظ حس همسایه‌داری و کمک‌های تاریخی که پاکستان به مردم افغانستان ارایه کرده است، در اذهان عمومی نباید خدشه‌دار شود. حزب شهروندان افغانستان تأکید می‌کند که روابط دوجانبه و حسن همجواری میان دو کشور باید بر پایه‌های انسانی، اخلاقی، و همسایه داری استوار باشد. حزب شهروندان افغانستان از دولت پاکستان می‌خواهد که به اصول همسایگی پایبند بوده و از اقدامات مبتنی بر خشم دوری بجوید. دور از انصاف خواهد بود که تاوان عملکرد طالبان را در قبال پاکستان مردم افغانستان پرداخت کند. طالبان را مردم افغانستان نساخته اند که تاوان عملکرد آنها را پرداخت کنند، طالبان صنعت کارخانه های بیرونی است و مردم افغانستان در قبال سیاست آنها مسیولیت ندارند.

پیام حزب شهروندان افغانستان به مناسبت فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای امام حسین (ع)

«إنی لا أرى الموت إلا سعاده ولا الحیاه مع الظالمین إلا برما»

(من مرگ را جز خوش‌بختی و سعادت و زندگی با ستمکاران را جز  نکبت نمی‌بینم) امام حسین (ع)

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به تمام آزادی‌خواهان، دوستداران و پیروان مکتب امام حسین (ع) تسلیت عرض می‌نماییم.

امام حسین (ع) در زمانه‌ای زندگی می‌کرد که حاکمیت استبدادی آن روزگار با سوء استفاده از نام حکومت اسلامی، خود را مالک الرقاب مردم پنداشته بود. ظلم، تبعیض و سرکوب همگان را در دستور کار خویش قرار داده بود و هیچ‌گونه حقی برای کسی قایل نبود. آن‌حضرت در یک انتخاب تاریخی، با فدا کردن خود، فرزندان و یاران خویش این نقاب را از چهره این نوع از حاکمیت‌های ضددینی اما به ظاهر مدعی دیانت، برداشت و مسیر آزادی‌خواهی، عدالت‌خواهی و نفی ظلم و تبعیض را برای همگان معرفی نمود. پیام واضح حادثه کربلا این است که حکومت‌های خودخوانده، تغلبی، مستبد، ستمگر و قبیله‌محور، بارزترین مصداق منکر است که بسیاری از کجروی‌ها و پلشتی‌های موجود در جامعه به وجود این نوع از حکومت‌ها برمی‌گردد. این سلطه غاصبانه که به نام دین صورت می‌گیرد، برخلاف آموزه‌های وحیانی و شریعت اسلامی است‌. بر اساس آموزه‌های اصیل دینی، مبارزه با این کاسبان دین که از شریعت استفاده ابزاری می‌نمایند، وظیفه همگانی متدینان است.

امام حسین(ع) به منظور جاوید نمودن این پیام الهی و انسان‌ساز، با نثار نمودن جان خود و یاران خوش در صف مقدم مبارزه ایستاد و به صورت عملی نشان داد که وظیفه انسانی و ایمانی دینداران است که نه تنها از همراهی و همکاری با ستمگران فاصله بگیرند، بلکه لازم است فرآیند اصلاح جامعه دینی از همان راس هرم جامعه (اصلاح حکومت)، آغاز گردد تا یک جامعه توحیدی به شکل صحیح آن فراهم شود. دلالت پایدار این قیام شکوهمند تاریخی این است که تا زمانی‌که ریشه فساد در جامعه اصلاح نگردد، جامعه به اهداف ایمانی و انسانی خویش دست نخواهد یافت.

عاشورای امسال در زمانی فرا رسیده است که برخی از ددمنشی‌های حاکمیت خودخوانده در افغانستان افزایش یافته است، افزون بر محدودیت‌های متعددی که علیه حقوق شهروندی و علیه حقوق زنان همواره در افغانستان تحت گروه طالبان وجود داشته است، امسال محدودیت‌های زیادی علیه عزاداران امام حسینی نیز وضع گردید. برخی از چهره‌های منفور این گروه، عاشورا را بدعت خواندند و احساسات میلیون‌ها شهروند کشور را جریحه دار نمودند. دلیل وضع انواعی از محدودیت‌ها بر عزاداری امام حسین و رفتار توهین‌آمیز و مستکبرانه با عزاداران توسط حاکمیت خودخوانده گروه طالبان، ماهیت استبدادستیزانه نهضت تاریخی عاشورا و پرده‌برداری خون حسین از سلطه‌های غاصبانه و فاسد به نام دین است. اگر دستگاه حاکمیت فاسد یزید و یزیدیان از منظر تفکر عاشورایی مطرود است، طبیعی است که خود این حاکمیت خودخوانده طالبانی، به دلیل استفاده ابزاری از دین و ستم بر میلیون‌ها شهروند افغانستان نیز مطرود باشد. به این ترتیب، گروه طالبان امسال ماهیت یزید‌گونه خویش را برملا نمود و در تقابل میان عدالت‌طلبی امام حسین و سرکوب‌گری یزید، جانب دوم را گرفت و با روش‌های مختلف کوشید عزاداران حسینی را سرکوب نماید.

محدودیت‌های وضع شده از سوی گروه طالبان نسبت به مراسم عزاداری و رفتار توهین‌آمیز این گروه با عزاداران حسینی به شدت محکوم است؛ چون از یک سو مخالف با حقوق اساسی شهروندان افغانستان است که حق دارند مراسم دینی خویش را آن‌گونه که می‌خواهند برگزار نمایند و از سوی دیگر، برخلاف وحدت‌ ملی مردم افغانستان است که در طول سالیان متمادی شیعه و سنی در کنار هم برای جگرگوشه رسول‌ خدا عزاداری نموده‌اند.

مبتنی بر آموزه‌های عدالت‌ طلبانه و آزادی‌خواهانه عاشورا و به منظور عبور از این سلطه غاصبانه و اصلاح وضعیت موجود، همه مردم افغانستان باید بیش از گذشته مصمم‌تر باشند. این عزم ملی برای مبارزه، نخستین اقدام مهم در عبور از وضعیت اختناق‌آمیزی است که یک گروه متحجر، انحصارگرا، مفسد و مایه ننگ دین، به وجود آورده است. ما امیدواریم که با دریافت پیام نهضت آزادی‌خواهانه امام حسین از سوی شهروندان‌ کشور، این عزم ملی در وجود تک تک شهروندان کشور به وجود آمده باشد.

در خاتمه ضمن عرض تسلیت مجدد به همه دوستداران امام حسین(ع)، سالروز نهضت تاریخی عاشورا را گرامی می‌داریم و به ارواح تابناک شهدای کربلا درود می‌فرستیم.

 

حزب شهروندان افغانستان

محرم ۱۴۰۳ هجری شمسی

نشست مردمی حزب شهروندان افغانستان در ویانای اتریش

در تاریخ بیست و سوم جون، حزب شهروندان افغانستان نشست مردمی را در شهر ویانای اتریش برگزار کرد که بیش از هفتاد نفر در آن شرکت داشتند. این نشست فرصتی بود تا وضعیت سیاسی افغانستان تحلیل و بررسی شود و همچنین گزارش کارکرد سالانه حزب ارایه گردد. هدف اصلی این نشست تأکید بر حضور واقعی مردم و احیای نقش آنان در تصامیم سیاسی بود، که نشان‌دهنده باور عمیق حزب شهروندان به اصل شهروندی و مشارکت فعال مردم در فرایندهای دموکراتیک است.
حزب شهروندان افغانستان با درک عمیق از تاریخ و تجربه‌های گذشته کشور، بر این باور است که تنها از طریق عبرت‌گیری از الگوهای ناکارآمد سیاسی گذشته می‌توان خطاها را تصحیح کرد و راه نو و کارآمد را آغاز کرد. به صور خاص تجربه دو دهه گذشته نشان می‌دهد که دموکراسی تنها در صورتی می‌تواند تمثیل شود و پایدار و موثر باشد که به‌طور واقعی بر اصول و قواعد دموکراتیک استوار باشد و از الگوهای ناکارآمد فاصله بگیرد. نظارت مردم و حضور اکثری آنها در فرایندهای سیاسی یکی از نشانه های آن است. تمثیل دموکراسی واقعی علاوه بر اینکه همگرایی میان کنشگران سیاسی و جامعه را مساعد می کند، سیاست را مردمی می سازد. به همین خاطر است که در یک تعریف از دموکراسی گفته می شود که دموکراسی سیستم است که در آن مردم، به وسیله مردم و برای مردم امور را تنظیم میکند.
حزب شهروندان افغانستان باورمند است که رکن سیاست ورزی در افغانستان باید مردم باشد و تا زمانی که مردم و اراده مردم فعال نشود هیچگاه امکان دستیابی به وضعیت مطلوب ممکن نیست. فعال نبودن اراده مردم و عدم حضور آنها در فرایندهای سیاسی، زمینه را برای سوء استفاده گری مساعد می سازد. کنشگران سیاسی زیادی هستند که همواره از نام مردم سوء استفاده کرده و می کنند. یک تاریخ از اعتبار مردم، فرصت و امتیاز گرفته اند و در یک دلالی آشکار آن را دوباره به مردم فروخته اند. حزب شهروندان معتقد است که تنها راه جلوگیری و مسدود کردن دلالی های زیانبار، فقط بازگشت مردم در سیاست و فعال شدن اراده مردم در فرایندهای سیاسی است. برگزاری نشست مردمی حزب شهروندان در ویانا و سایر کشورها به عنوان یک برنامه راهبردی با همین هدف تعقیب می شود.
در نشست مردمی حزب شهروندان افغانستان در ویانا مسایل مختلف مطرح شد. یکی از مسایل مهم مطرح شده در این نشست، تأکید بر عبور از نگاه مالکانه نسبت به سیاست افغانستان بود. از نظر حزب شهروندان افغانستان سیاست یک امر مشاع مردمی است که به همه مردم تعلق دارد لذا لزوم بازنگری در الگوهای رفتاری و رویه‌های سیاسی گذشته یکی از واجبات است که برای احیای نقش مردم در فرایندهای سیاسی تاثیرگذار می باشد. تأکید بر اصول شهروندی و مشارکت فعال مردم در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و درک مردم به عنوان مالکان سیاست افغانستان نه تنها به افزایش شفافیت و پاسخگویی کمک می‌کند، بلکه اعتماد عمومی را نیز بهبود می‌بخشد و زمینه تولد سیاست پایدار و با ثبات را در افغانستان مساعد می نماید و بلکه تأکید بر نقش مردم و اصول شهروندی تنها راه مطمین برای فایق آمدن بر بن بستهای موجود در کشور است.
در نشست ویانا، جناب آقای دکتر ذاکر حسین ارشاد رییس حزب شهروندان و جناب آقای جنرال رضا امینی عضو شورای مرکزی حزب شهروندان افغانستان صحبت کردند و دیدگاه حزب را با حاضرین شریک نمودند. پرسش و پاسخ یکی دیگر از برنامه های بود که در این نشست به انجام رسید. شرکت کنندگان سوالهای زیادی را مطرح کردند که رییس حزب شهروندان، به صورت تفصیلی پاسخ گفت.
در نهایت، نشست مردمی حزب شهروندان افغانستان در ویانا نشان‌دهنده عزم و اراده این حزب برای پیگیری اهداف دموکراتیک و تقویت نقش مردم در فرایندهای سیاسی است. امید است که با ادامه چنین نشست‌ها و فعالیت‌هایی، زمینه برای یک افغانستان بهتر و دموکراتیک‌ فراهم شود.

دیالکتیک تروریسم و راسیسم؛ چرخه‌ای مخرب برای صلح جهانی

در دهه‌های اخیر، جهان شاهد گسترش تروریسم و بازگشت گروه‌های سرکوب‌شده مذهبی به صحنه بین‌المللی بوده است. در همین حال، قدرت‌های بزرگ نیز با این گروه‌ها به جای برخورد جدی و استراتژیک، برخورد تاکتیکی و مماشات کرده‌اند. مماشات جهان با تروریسم سبب شده است که آنها هر روز دامنه فعالیت شان افزایش پیدا کند و زمینه حضور شان را در لایه‌های مختلف جامعه بیش از پیش بسازند. برخورد تاکتیکی جهان با تروریسم تنها زمینه به قدرت رسیدن طالبان را به عنوان یکی از گروههای تروریستی در افغانستان مساعد نکرده است بلکه نوع تلقی ظفرمندی عمومی را برای همه گروههای رادیکال در امر مبارزه با کفر در سطح جهان بوجود آورده است. تهور طلبی و جسور شدن گروههای رادیکال دینی در جهان ناشی از نوع مواجه جهان با رادیکالیسم است. برخورد مماشاتی با تروریسم به معنی تشویق غیر مستقیم افراد برای پیوستن به گروههای تروریستی است. هر تروریستی به میانجی پالیسهای موجود قدرتهای بزرگ جهان برای رسیدن به رستگاری و دریافت امتیاز باید دیگران را بکشد، وحشت خلق کند، خود بخود رستگاری دنیا و آخرت نصیبش می شود. یعنی از این نظر، فعال کردن ماشین کشتار و خلق وحشت ابزاری خوبی برای ظفرمندی و دستیابی به هدف تعریف شده است.

البته که این کشتار و خلق فاجعه انسانی ممکن است برای سیاستمداران توجیه پذیر و بلکه در راستای برخی از پالیسهای شان تعریف شود ولی پیامدهای اجتماعی آن چیزی دیگر و بسیار ویرانگر خواهد بود. خلق وحشت و کشتن افراد بیگناه توسط یک افراط گرای دینی، پیامدهای نمادینی دارد که عواقب آن بسیار تلخ است. در سطح جامعه و مناسبات اجتماعی غیریت سازیهای از درون آن بیرون می‌شود که مهار آن دیگر با برخوردهای تاکتیکی ممکن نیست و حتی پروسه ادغام مهاجرین را با مقاومت هنجاری دو سویه مواجه می‌سازد و طبیعی است که این کار روند باختباخت است. قتلها و خلق آشوبهای زنجیره‌ای که در آلمان توسط افسون زدگان جان برکف حامی طالبان در این ایام در جریان است، شعله‌ی را مشتعل می‌کند که اشک از چشمان همگان و از جمله بی پناهان که از بد روزگار و از ترس تخدیرشدگان مذهبی چون طالب، خانه‌هایشان را ترک کرده اند، در خواهد آورد.

در برداشت افراط گرایی دینی، جامعه به دو قطب تقسیم می‌شود. دینداران و بی دینان. البته که حوزه دینداری در این تعریف بسیار مضیق تعریف می‌شود و فقط کسانی که مثل خودشان رادیکال و قشری گرا هستند، دیندار حساب می‌شوند بقیه همه از دایره دین خارج هستند و مهدورالدم به حساب می‌آیند. در این دیدگاه ارتکاب هرگونه جرم و جنایت نه تنها سهل است بلکه ابزاری است برای رستگاری دنیا و آخرت. به همین خاطر است که یک نفر حامی طالب به راحتی می‌تواند در برابر گروه که همفکر او نیست و تجمع راسیستی برگزار میکند، حمله ور شده و آنان را از پای درآورد. حمله سلیمان بر افراد بیگناه و کشتن پلیس در آلمان از همین زاویه قابل تحلیل است. طبیعی است که یکی از پیامدهای این روند، برجسته شدن احساسات نژادپرستی به عنوان واکنش طبیعی آن در آلمان و سایر کشورها است. این دو پدیده، یعنی تروریسم و نژادپرستی، به‌طور متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند و زمینه را برای بازگشت به الگوهای خطرناک گذشته فراهم می‌کنند. به هر میزان که تروریسم برجسته شود و زمینه‌های فعالیت آن در جهان مساعد گردد، به همان میزان بهانه برای بازگشت راسیسم در مناسبات کلان سیاسی در جهان نیز فراهم می‌شود. تمایل و اقبال شهروندان کشورهای اروپایی از جریانهای راسیستی برای احزار موقفهای سیاسی چون پارلمان اتحادیه اروپا وپیامهای روشنی را برای همه جهان مخابره میکند. جهان که یک طرف آن تروریسم و طرف آن راسیسم باشد برآفتاب است که جهان پرمخاطره و عاری از خوشبختی و اطمینان خواهد بود.

تروریسم ابزار قدرت و وحشت:

تروریسم به عنوان یک ابزار قدرتمند برای خلق وحشت و کسب امتیاز سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد. هم قدرتهای بزرگ برای تعقیب منافع منطقه‌ی و جهانی شان از این ابزار بهره می‌گیرند و هم در سطح داخلی، خود این گروهها نیز برای غصب قدرت و سلطه مطلقه بر مردم از ابزار وحشت آفرینی سود می جویند. گروه‌های تروریستی از طریق ایجاد هراس و نابودی زیرساختها و ساختارهای اجتماعی، تلاش می‌کنند تا به اهداف سیاسی و ایدیولوژیک خود دست یابند. بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، نمونه‌ای بارز از این فرآیند است. طالبان به عنوان یکی از گروههای تروریستی که نه بر طبیعت رحم کرد و نه به زیرساختهای کشوری و نه به افراد، از همین کارکرد دوگانه برخوردار است. به عبارت دیگر تروریسم ابزار است برای قدرت و وحشت و قدرت و وحشت هم ابزاری است برای پیشبرد منافع خودشان در حوزه داخلی و همچنین ابزاری است برای حامیان خارجی شان که به صورت تاکتیکی با آنها برخورد می کنند. در تروریسم و خلق وحشت بسیار طبیعی است که آبادانی و زندگی مسالمت آمیز و احترام به ارزشهای مردمی ویک امر ناممکن است و در پرتو آن منطقا نمی‌توان انتظار تکریم آدمی و حرمت گذاری به حقوق بشر را انتظار داشت. چماق و شلاق عامل نظم در نظر گرفته می‌شود. سکوت گورستانی و خفه بودن صداها نشانه های ثبات در نظر گرفته می‌شود.

راسیسم واکنشی به تروریسم:

افزایش فعالیت‌های تروریستی و بازگشت گروه‌های مذهبی سرکوب‌شده به صحنه بین‌المللی، خود بخود سبب شکل گیری گروههای راسیستی می‌شود. به هر میزان که فعالیتهای گروههای مذهبی رادیکال در سطح جامعه ظهور و بروز داشته باشد به همان میزان به رشد و تقویت گفتمان نژادپرستی دامن می‌زند. این گفتمان، که بر پایه ترس و تبعیض بنا شده است، در جوامع مختلف به عنوان واکنشی به تهدیدات تروریستی پدیدار می‌شود. حملات تروریستی، باعث ایجاد احساس ناامنی و بی‌اعتمادی در جوامع می‌شود و این امر می‌تواند به تقویت نژادپرستی و تبعیض علیه اقلیت‌های مذهبی و قومی و جامعه مهاجر منجر شود. شبکه ی بودن گروههای تروریستی و موفقیت آنها در یک بخش، مستقیما جسارت ظهور و بروز را در جاهای دیگر برای اعضای شبکه نیز اعطا می‌کند مثلا طالب در افغانستان قدرت را بدست میگیرد، نیروهای سرخورده و افسون زده مذهبی در سطح جهان وسوسه می‌شوند و از طریق خلق رعب به خواستها و مطالبات شان دست می‌یابند. ظفرمندی طالب در برابر ناتو به زعم خودشان یک پیروزی منحصر به جغرافیای افغانستان نیست؛ بلکه نوع فراخوان عمومی برای همه سرخوردگان دینی است برای تعقیب راه و مسیر که طالبان در طول بیست سال در افغانستان در پیش داشتند. طبیعی است که این روند زنگ خطر است برای تمام کشورهای که متصدی تصمیم گیری درباره سرنوشت جهان هستند. داستان آلمان نیز تنها قصه جرمنی نیست بلکه داستان و روایتی رو به گسترش تمام دنیای جدید است همچنانکه قصه پیروزی طالب تنها محدود به افغانستان نیست. باید اذعان کرد که قربانی تروریسم تنها مردم افغانستان نیست بلکه همه مردم جهان است. اگر تغییر در پالیسی جهان نسبت به تروریسم خلق نشود، مردم در تمام کشورهای جهان دیر یا زود قربانی خواهد شد.

به عبارت دیگر تروریسم و نژادپرستی ضمن اینکه واکنش همدیگر است به‌طور متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند و چرخه‌ای مخرب را به وجود می‌آورند. تروریسم باعث افزایش نژادپرستی می‌شود و نژادپرستی نیز به نوبه خود، زمینه را برای تروریسم فراهم می‌کند. افزایش احساسات نژادپرستانه در کشورهای اروپایی نشان روشن برای امر است. این تعامل و تأثیر متقابل، عرصه را برای زندگی صلح‌آمیز تنگ می‌کند و جهان را با خطرهای آشکار و پنهان زیادی مواجه می‌سازد. وسوسه متقابل تروریسم و راسیسم جهان پرآشوب تحویل ما میدهد. در جهان پر طوفان و محاط به وحشت تروریسم و راسیسم، هیچ گروهی در امان نیست. نه پلیس امنیت دارد نه زن سالخورده، نه آوارگی پناه دهنده مهاجر است و نه شهروندان عادی یک کشور از مصونیت برخوردار است. همه یکسان در دم تیز بران چاقوی تروریست و نفرت راسیست حیاتش در خطر است. پس عقلانی آن است که از ناکارآمدی پالیسیهای مواجهه با تروریسم برای مهار تروریسم و راسیسم استفاده شود و تمهید نو برای جهان امن در نظر گرفته شود.

راهکارها و پیشنهادها

برای مقابله با این چرخه مخرب، جامعه جهانی باید رویکردهای جدید و موثری را برای مقابله با تروریسم و نژادپرستی اتخاذ کند. برخی از این راهکارها عبارتند از:

۱. تقویت همکاری‌های بین‌المللی: کشورها باید همکاری‌های خود را در زمینه مبارزه با تروریسم و نژادپرستی تقویت کنند و از تبادل اطلاعات و تجارب بهره‌مند شوند.

۲. ترویج آموزش و آگاهی‌بخشی: آموزش و آگاهی‌بخشی به جوامع در مورد خطرات تروریسم و نژادپرستی می‌تواند به کاهش این پدیده‌ها کمک کند. آگاهی دهی مبنی بر اینکه تروریسم و راسیسم دشمن همه است و در پرتو این دو زندگی همه افراد در خطر است. با وجود تروریسم و راسیسم حیات مسالمت آمیز و مصون از وحشت ناممکن است.

۳. تأکید بر نگاه ذات گرایانه نسبت به حقوق بشر جامعه جهانی باید به‌طور جدی از حقوق بشر حمایت کند و اطمینان حاصل کند که تمامی افراد بدون توجه به مذهب، قومیت یا نژاد خود از حقوق برابر برخوردارند. نگاه ابزاری نسبت به حقوق بشر از پالیسی کشورها حذف شود. یکی از مهم ترین راه برای جلوگیری از تروریسم و راسیسم نگاه ذاتی داشتن به ارزشهای مدرن و حقوق بشر است. هرگاه نگاه ابزاری جای نگاه ذاتی را گرفت، یکی از عوارض آن، فعال شدن شکافهای اجتماعی و بین المللی و رشد دو غیر( تروریسم و راسیسم ) در برابر همدیگر است.

۴. حمایت از نهادهای فعال در برابر تروریسم: نهادهای زیاد وجود دارد که برای مبارزه با تروریسم از هیج کوشش دریغ نمی ورزند. آنها به عنوان سربازان داوطلب و گمنام برای دستیابی به جهان مصون از وحشت ترور تلاش می‌کنند، باید مورد حمایت قرار گیرند.

به این ترتیب می‌توان گفت که دیالکتیک تروریسم و راسیسم، تهدیدی جدی برای صلح و امنیت جهانی است. این دو پدیده به‌طور متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند و چرخه‌ای مخرب را به وجود می‌آورند. برای مقابله با این تهدید، جامعه جهانی باید رویکردهای جدید و موثری را اتخاذ کنند و با همکاری‌های بین‌المللی، آموزش و آگاهی‌بخشی، حمایت از حقوق بشر و تقویت نهادهای باورمند به دموکراسی به مقابله با این پدیده‌ها بپردازند. تنها از این طریق می‌توان امیدوار بود که جهان از خطرهای ناشی از تروریسم و نژادپرستی مصون بماند و صلح و امنیت جهانی برقرار شود.

پیام حزب شهروندان افغانستان به مناسبت عید سعید اضحی

فرا رسیدن عید سعید اضحی را به تمام مردم رنج‌دیده افغانستان تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم.این عید فرخنده به همراه روز عرفه، فرصتی است برای رهایی از منیت‌ها، کینه‌ها، خودمحوری‌ها و تمرین ایثار و فداکاری. عید قربان یا اضحی، در فرهنگ مردم ما به عنوان «عید بزرگ» معروف است و مجالی است برای شادی، صله رحم و خبرگیری افراد و خانواده‌ها از همدیگر، کمک به فقرا و دستگیری از قشر محروم جامعه.
متاسفانه حاکمیت مدعی نمایندگی از خدا، فقر را در جامعه فراگیر ساخته، مجال اندکی برای شادزیستن مردم ما باقی گذاشته و حتی شادی و لبخند را، با ارجاع به شریعت، بر مردم تحریم کرده است. آنچه امروز در افغانستان اتفاق می‌افتد گوا خوبیست بر این ادعا که در غیبت اراده مردم و نبود حقوق شهروندی، حاکمیت صرفاً یک دستگاه سرکوبگر و رنج آفرین است.
این رنج و محنت زمانی به پایان می‌رسد که شهروندان افغانستان خود بر مقدرات سیاسی خویش حاکم باشند ما معتقدیم که این اتفاق مهم با فعالیت جمعی و احساس مسیولیت در قبال مردم و منافع جمعی، به وجود می‌آید.
در پایان یک بار دیگر این مناسبت میمون را خدمت شهروندان افغانستان تبریک عرض می‌نماییم. امیدواریم خداوند متعال حج حاجیان و زایران بیت الله الحرام را به احسن وجه قبول نماید.

جهان به کدام سو می رود؟

خلق وحشت توسط گروه‌های تروریستی به عنوان ابزاری برای کسب امتیاز به‌تدریج تبدیل به یک رویه رایج در سطح منطقه و جهان می‌شود. “وحشت ایجاد کن، امتیاز بگیر” شاید برجسته‌ترین پالیسی گروه‌های تروریستی در سطح جهان باشد. تاکنون همه گروههای تروریستی از رهگذر خلق وحشت برای دستیابی به هدف کارگرفته اند. از خودانفجاری افراد تا انفجار بشکه های زرد، حمله با چاقو بر جمعیت بیگناه، رگبار نوزاد در شفاخانه و… استفاده حداکثری کرده اند که البته این گروهها در اختراع صنعت وحشت با همدیگر مسابقه دارند و جهان نیز این مسابقه را نظاره میکند و دم بر نمی آورد. گروههای ترویستی هر روز فاجعه خلق میکند، قتل عام میکند و تمام ارزشهای جهان را به سخره میگیرد ولی جهان بیشتر تمایل به تعامل نشان میدهد. طالب بیش از یک هزار روز است که باب علم و سواد آموزی را به رخ زنان افغانستان بسته کرده است جهان، نهادهای مدافع زن، نهادهای حقوق بشر و ملل متحد در مقام تماشاگران نظاره میکنند. سازمان ملل گویا با آلزایمر روبرو است و یادش رفته که براساس منشور خودش، وظایفی دارد و مسیول است. مسیول در دفاع از زنان و از مردم. نه مسیول جلب رضایت گروههای ترویستی چون طالبان. مطابق هیج یک از مواد منشور، ملل متحد مکلف به طالب شویی و تطهیر آن به رغم جنایات و فجایع که خلق میکند نیست. سازمان ملل هیج وظیفه قانونی برای مشروعیت بخشی طالبان از رهگذر نشستهای چون دوحه و… ندارند. برعکس در برابر مردم و زنان افغانستان مکلف است!
به جز از حمله ایالات متحده و همکاران بین المللی شان در افغانستان که بعد از حادثه یازده سیتامبر ۲۰۰۱ با لشکری کشی در افغانستان انجام شد، دیگر هرچه زمان میگذرد، مبارزه با تروریسم و طالبان مسیر نو پیدا میکند. تمایل جهان از مبارزه با تروریسم به همسویی با آنها تبدیل می شود. جهان کم کم از ارزشهای انسانی به عنوا دال برتر گفتمان مدرن تهی میشود و اخلاق به مثابه جان مناسبات جمعی دیگر جای خود را به وحشت و نهیلیسم می سپارد. گویا قرار است در جهان عهد جدیدی شکل بگیرد که این عهد جدید نه آرمانگراینه و همسو با ارزشهای جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول است و نه ریالیستیک که سر آشتی با ارزشهای سازمان ملل به عنوان محصول عبرتهای جنگ دوم جهانی داشته باشد. در این عهد جدید، پایان تاریخ اخلاق و آرمان را باید اعلام کرد. چه اینکه واقعگرایی مدرن را نیز مختومه باید در نظر گرفت. جهان دیگر بخود هم رحم نمیکند. جهان مشغول خود زنی است. واقعیتهای خود را هم نمیبیند و دستاوردهای تاریخی خود را هم احترام نمیکند. در این عهد جدید مردمان جهان همه سرگردان و تهی از آرامش شده است. اربابان جهان با ارزشهای تاریخی خود سر ستیز دارند. در این عهد به جای مردم به عنوان ابر واقعیت، گروههای تروریستی جای گرفته و تبدیل به واقعیت شده است. تا دیروز مردم در گرانیگاه مناسبات قرار داشت و تمام سازوکارهای جهان صرف دفاع از مردم میشد ولی حالا متولیان جهان قبل از آنکه خود را مسیول در برابر مردم احساس کند، توان خود را صرف همسویی با راهزنان و گروههای وحشت می کنند. هرکس در عهد جدید به اندازه خلق وحشت از شأن بین المللی برخوردار می شود.
پدیدار های ناشی از نوع تعامل متولیان جهان با گروههای ترویستی، این باور را القا می کند که گروههای رادیکال به پیمانه خلق وحشت شان از سوی کشورها جدی گرفته می شود و از امتیاز برخوردار می شوند و این روند را ایجاد میکند که نتایج آن باروتی شدن جهان خواهد بود و تشویق نیروهای خفته به پیوستن به کاروان رادیکالهای جهان! به عبارت دیگر دو چیز همزمان به عنوان عامل اصلی برای رشد ترویسم و ایجاد شوق برای پیوستن افراد به حلقه های تروریستی عمل میکند؛ یکی باورهای ایدیلوژیکی و افسونگرایانه دینی، دوم نوع مماشات و بلکه اعطای پاداش از سوی جهان به این گروهها.
بازگشت طالبان به قدرت برجسته‌ترین شاهد است برای اثبات و یا تأیید فرضیه مذکور. طالبان از رهگذر خلق وحشت و تمرکز بر ویرانی قادر شد که کنترل افغانستان را بدست بگیرد. به رغم تمام هزینه های انسانی و مالی که برای ایجاد نظام جمهوری در افغانستان از سوی مردم افغانستان و جهان شده بود، طالب آورده شد و صاحب امتیاز گشت. تطهیر طالب و شریک کردن آن به عنوان طرف مذاکره در گفتگوهای دوحه توسط زلمی خلیلزاد سرآغاز عهد جدید است. این کار ممکن است سویه های مختلف داشته باشد ولی مهمترین بعد آن همین است که مذاکرات دوحه نوع طالب شویی را در دستور کار قرار داد و در نهایت همه چیز را به آن واگذار کرد. از این رو میتوان گفت که رشد بنیادگرایی در خاورمیانه، رشد طالبان پاکستانی در وزیرستان، رشد گروههای رادیکال مذهبی در آسیای میانه و رشد گراف تمایل به شکل دهی به گونه های جدید بنیادگرایی در خاورمیانه و درکل بالارفتن گراف وحشت در جهان یک امر اتفاقی و تصادفی نیست بلکه همه ناشی از عهد جدید جاری در جهان و نوع مواجه کشورهای مختلف با طالبان است. طالبان نمونه موفق و کارآمد برای تعقیب اهداف گروههای تروریستی در جهان می باشد. وقتی طالبان با تکیه بر خلق وحشت میتواند، به یک گروه سیاسی ارتقاء پیداکند و در یک تعامل نرم کنترل افغانستان را در اختیار بگیرد، بسیار واضح است که عین فرمول را سایر گروههای تروریستی در سطح منطقه و جهان در دستورکار قرار خواهد داد. این نسخه در پاکستان، تاجیکستان و کشورهای خاورمیانه به خوبی قابل اجراء است. پیامد چنین روندی نیز معلوم است و فوق العاده خطرناک خواهد بود. آنارشیسم و تروریستی شدن جهان و منطقه طبیعی ترین پیامد آن است. امید است که جهان این خطر را جدی بگیرد ورنه ندامت در آینده مشکل را حل نخواهد توانست و اصلا قرار نیست جهان و تاریخ آن چرخه ندامتهای بی حاصل باشد.

نشست تهران در غیبت کابل یا غیبت مردم افغانستان؟

هر نشستی، چه منطقه‌ای و چه بین‌المللی، اگر بدون حضور و مشارکت نمایندگان واقعی مردم افغانستان برگزار شود، صرفاً بر مسایل سطحی و کوتاه‌مدت تمرکز کند، نه تنها کمکی به حل مشکلات افغانستان نمی‌کند، بلکه باعث پیچیده‌تر و مضاعف شدن این مشکلات خواهد شد. تأکید بر مشارکت افراد از اقوام مختلف در سیستم طالبانی نوع انحراف و به بیراهه رفتن مطالبه واقعی مردم افغانستان است. این کار نه تنها بحران را کاهش نمیدهد بلکه عمیق تر نیز خواهد کرد و سبب تداوم روند غیر مردمی در افغانستان خواهد شد.
۱. غیبت مردم افغانستان در نشست تهران
عجیب این است که افغانستان شاید جزو معدود کشورهای باشد که همواره جلسات در باره آن در غیبت خود آنها برگزار می شود. بهانه برگزاری جلسات بحث و بررسی وضعیت افغانستان است و اینکه راه حل برای افغانستان پیدا شود و هر شرکت کننده خارجی حق سخن گفتن را در باره افغانستان برای شان محرز در نظر می گیرند ولی غیبت نمایندگان واقعی مردم افغانستان برای شان گویا هیج مسأله نیست. این نوع رویه، ممکن است حامل پیامهای مختلف باشد ولی یکی از مهم ترین آنها این است که غیبت نمایندگان واقعی مردم افغانستان به معنای عدم درک دقیق و صحیح از نیازها و مشکلات افغانستان است گویا بانیان این نشستها یا نمی دانند که مشکل اصلی افغانستان چیست و یااینکه عامدانه در صدد فرافگنی و منحرف کردن مسیر هستند که در هر دو صورت غیر قابل قبول بوده و از مشروعیت برخوردار نیستند. نشستی غیر مشروع لزوما نتایج غیر مشروع خواهد داشت. بدون حضور و صدای واقعی مردم افغانستان، تصمیمات گرفته شده در این نشست‌ها نمی‌توانند بر اساس واقعیت‌های میدانی و نیازهای واقعی جامعه افغانستان باشند.
۲. عدم پرداختن به سیستم کارآمد سیاسی
یکی از اصلی‌ترین مشکلات این نشست‌ها، عدم توجه کافی به سیستم کارآمد سیاسی است. بدون وجود یک سیستم سیاسی کارآمد و پاسخگو برای افغانستان، هیچ یک از تلاش‌های بین‌المللی و منطقه ی برای کمک به افغانستان به نتیجه نخواهد رسید. سیستم سیاسی کارآمد به معنای وجود نهادهای دموکراتیک، قانونی و شفاف است که قادر به پاسخگویی به نیازها و مطالبات مردم باشند. این موضوع در نشست‌ تهران به طور جدی مورد بحث و بررسی قرار نگرفت و بیشتر به مسایل سطحی و کوتاه‌مدت پرداخته شد. براساس شواهد تاریخی و تجربه جاری در افغانستان باید گفت که یکی از مهمترین فاکتورهای مولد بحران در افغانستان فقدان سیستم کارآمد است.
منطقا سیستم های سیاسی در هر کشور برای پاسخگویی به نیازمندیهای آن طراحی می شود. در افغانستان شاید تنها مسأله ی که هیچگاه مورد توجه نیست، کارآمدی سیستم است. سیستمهای سیاسی در افغانستان براساس باورهای ایدیولوژیکی به مفهوم عام کلمه مورد پذیریش و رد قرار میگیرند. به همین خاطر است که نظامهای سیاسی در افغانستان به جای اینکه به حل معضل کمک کند، خودش معضل می شود و کانون خلق بحران. امیدواریم که نشستهای منطقه ی چون نشست تهران کمک به مردم افغانستان را بیش از هرچیزی دیگر مورد توجه قرار دهند.
۳. تاثیرات منفی نشست‌های بدون حضور مردم
نتیجه نشست‌هایی که بدون حضور نمایندگان واقعی مردم افغانستان برگزار می‌شوند و در آن روی نظام کارآمد بحث نمی شود، به تقویت طالبان و دیگر گروه‌های افراطی منجر می‌شود. اساسا بحث روی حکومت فراگیر براساس برداشت که وجود دارد، یعنی ساختن حکومت سهامی از تعداد افراد خاص آنهم در زمینه طالبانی. بسیار واضح است که چنین مواجه و برداشتی به معنای تشدید بحران و عمیق تر ساختن بحران در افغانستان است. مسأله افغانستان حضور تعداد افراد معلوم الحال در حکومت نیست، مسأله افغانستان نبود نظام کارآمد است که نمایندگی از اراده مردم کند و خود را موظف به خدمات رسانی به مردم بداند. با حاکم ساختن روند الیگارشیکی و توزیع فرصتهای حکومتی در میان تعداد افراد، مشکلات افغانستان قابل حل نخواهد بود. این نوع برخود با مسایل افغانستان از سوی کشورهای منطقه و بازیگران بین المللی سبب افزایش نارضایتی و بی‌اعتمادی مردم افغانستان نسبت به جامعه بین‌المللی و دولت‌های منطقه‌ای خواهد شد و طبیعی است که بی باوری مردم افغانستان نسبت به آنها برایند باخت- باخت را در پی خواهد داشت.
۴. نیاز به مشارکت واقعی مردم افغانستان
برای حل مشکلات افغانستان و ایجاد یک آینده پایدار و باثبات، ضروری است که مردم افغانستان به طور واقعی و فعال در فرایندهای تصمیم‌گیری و نشست‌های منطقه ی و بین‌المللی حضور داشته باشند. تنها با مشارکت فعال مردم و نمایندگان واقعی آن‌ها می‌توان به یک سیستم سیاسی کارآمد و پاسخگو دست یافت. همچنین، جامعه بین‌المللی و کشورهای منطقه ی باید به جای تمرکز بر راه‌حل‌های سطحی و کوتاه‌مدت، به اصلاحات ساختاری و ایجاد نهادهای دموکراتیک و قانونی در افغانستان توجه کنند.

دوام طالب یا عمومی شدن وحشت در جهان!

دوام حکومت طالبان در افغانستان به معنای تداوم و تشدید تهدید در جهان است و پیامدهای گسترده‌ای برای امنیت جهانی و منطقه‌ای دارد. پس از تسلط طالبان بر افغانستان در آگوست ۲۰۲۱، نگرانی‌های ناشی از بازگشت این گروه به قدرت و تأثیرات آن بر امنیت و ثبات بین‌المللی افزایش یافته است. دلایل متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد ادامه حکومت طالبان نه تنها برای مردم افغانستان، بلکه برای کل جهان تهدیدآمیز است.
نخست، طالبان به عنوان یک گروه افراطی و رادیکال اسلامی شناخته می‌شوند که پیشینه طولانی در ارتباط با تروریسم دارند. در طول دهه‌ها، این گروه به پناهگاه و حامی گروه‌های تروریستی مانند القاعده تبدیل شده است. دوام طالبان به قدرت در افغانستان می‌تواند مجدداً این کشور را به مکانی امن برای فعالیت‌های تروریستی تبدیل کند، جایی که گروه‌های تروریستی می‌توانند آزادانه فعالیت کنند، جذب نیرو کنند و حملات تروریستی را در سراسر جهان برنامه‌ریزی کنند.
دوم، حکومت طالبان با نقض گسترده حقوق بشر و اعمال قوانین شدید شرعی شناخته می‌شود. این موارد شامل خذف زنان از حوزه عمومی، اعدام‌های عمومی و سرکوب مخالفان است. چنین شرایطی نه تنها برای مردم افغانستان مخرب است، بلکه به عنوان الگویی برای سایر گروه‌های افراطی در منطقه و فراتر از آن عمل می‌کند، که می‌تواند به تشدید افراط‌گرایی و خشونت در مناطق دیگر منجر شود.
سوم، تداوم حکومت طالبان می‌تواند باعث بی‌ثباتی در منطقه شود. کشورهای همسایه افغانستان، مانند پاکستان، ایران، چین و جمهوری‌های آسیای مرکزی، همگی تحت تأثیر مستقیم اوضاع افغانستان قرار دارند. بی‌ثباتی و حاکمیت گروه تروریستی در افغانستان می‌تواند به مهاجرت گسترده، قاچاق مواد مخدر و افزایش نفوذ گروه‌های افراطی در این کشورها منجر شود. این مسایل نه تنها امنیت منطقه‌ای را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند تأثیرات گسترده‌تری بر امنیت بین‌المللی داشته باشد.
چهارم، وضعیت انسانی در افغانستان با وجود حکومت طالبان بحرانی شده است. مشکلات اقتصادی، بیکاری، کمبود مواد غذایی و خدمات بهداشتی، همراه با بحران انسانی جاری، می‌تواند به افزایش نارضایتی و بی‌ثباتی داخلی منجر شود. این شرایط نه تنها برای مردم افغانستان خطرناک است، بلکه به عنوان یک تهدید برای امنیت بین‌المللی نیز عمل می‌کند، زیرا بحران‌های انسانی اغلب به مهاجرت‌های گسترده و بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای منجر می‌شوند.
در نهایت، تداوم حکومت طالبان در افغانستان نشان‌دهنده شکست جامعه بین‌المللی در مواجهه با افراط‌گرایی و تروریسم است. این موضوع می‌تواند اعتبار و اثربخشی تلاش‌های بین‌المللی در مقابله با تهدیدات مشابه را زیر سوال ببرد و به گروه‌های افراطی انگیزه بیشتری برای ادامه فعالیت‌های خود بدهد.
به طور خلاصه، دوام حکومت طالبان در افغانستان تنها به معنای استمرار یک رژیم سرکوبگر و افراطی در این کشور نیست، بلکه تهدیدی جدی برای امنیت و ثبات جهانی است. مقابله موثر با این تهدید نیازمند همکاری بین‌المللی، تلاش‌های هماهنگ و پایدار برای حمایت از مردم افغانستان و جلوگیری از گسترش افراط‌گرایی و تروریسم است. سیاست های طالب شویی از سوی برخی کشورها، ماهیت هراس را عوض نکرده دیر یا زود تاوانهای غیر قابل جبران را بر آنها تحمیل خواهد کرد.

هراس بنیادین!

افراط‌گرایی دینی تهدیدی جدی برای همگان است و نمونه بارز آن، حادثه اخیر کشته شدن یک پلیس آلمانی توسط یک افراط‌گرای افغانی طرفدار طالبان در آلمان است. این رویداد نشان‌دهنده این واقعیت است که افراط‌گرایی دینی نه تنها کشورها و جوامع را درگیر می‌کند و امید را در افغانستان نابود بلکه به طور مستقیم امنیت و جان افراد را نیز تهدید می‌کند.
افراط‌گرایی دینی می‌تواند موجب بروز خشونت‌های غیرقابل پیش‌بینی شود. افرادی که به افراط‌گرایی گرایش پیدا می‌کنند، اغلب تحت تأثیر عقاید رادیکال و تفسیرهای نادرست از متون دینی قرار می‌گیرند. این تفکرات باعث می‌شود که آنها دست به اعمال خشونت‌آمیز بزنند و به هر گونه‌ای که امکان‌پذیر است، تلاش کنند تا دیدگاه‌های خود را تحمیل کنند.
حادثه کشته شدن پلیس آلمانی توسط یک افراط‌گرای طرفدار طالبان در آلمان، نشان‌دهنده نفوذ و گسترش افکار افراطی حتی در جوامع غربی است. این حادثه، نه تنها یک تراژدی انسانی است، بلکه هشداری جدی به دولت‌ها و جامعه بین‌المللی است که باید به طور جدی با افراط‌گرایی دینی مقابله کنند.مماشات با طالبان در افغانستان به معنی پذیرش هراس بنیادین است که در پرتو آن حیات جمعی بین‌المللی به خطر خواهد افتاد.
حادثه المان هشدار جدی است مبنی بر ضرورت تغییر در برخورد با گروه‌های افراطی دینی مثل طالبان. برخلاف تبلیغاتی که در این چند روز از سوی برخی حلقات صورت می‌گیرد و گویا کشورهای مثل آلمان سیاست مهاجرتی خود را تغییر بدهد، این کار نوع انحراف از اصل خطر است. تغییر در پالیسی مهاجرتی تمهید کار آمد برای جلوگیری از فاجعه نیست بلکه به معنی تحت فشار قرار دادن گروه است که او نیز قربانی هراس بنیادین چون طالب و طرفداران است. راه حل اصلی تغییر در پالیسی مواجه با طالب است و عمومی ساختن این باور که طالب هراس جمعی برای کل جوامع است. مماشات با طالب نوع پاداش دهی به افراط گرایی و تشویق نیروهای سرخورده به خلق فاجعه است.
علاوه بر این، همکاری بین‌المللی و تبادل اطلاعات بین کشورها نیز ضروری است تا بتوان به موقع تهدیدات را شناسایی و از بروز حوادث مشابه جلوگیری کرد. تنها با اقدامات هماهنگ و جامع و تاکید بر اینکه طالب هراس بنیادین است می‌توان از تاثیرات مخرب افراط‌گرایی دینی جلوگیری کرده و امنیت و ثبات را برای جوامع مختلف به ارمغان آورد.
در نهایت، حادثه اخیر باید به عنوان یادآوری جدی برای همه ما باشد که افراط‌گرایی دینی تهدیدی واقعی و جدی است و باید با آن به طور قاطع و مستمر مقابله کرد تا از تکرار چنین فجایعی جلوگیری شود.