خط دیورند تنها یک مرز جغرافیایی میان افغانستان و پاکستان نیست، بلکه به یکی از حساسترین موضوعات هویتی و سیاسی در افغانستان تبدیل شده است. این مسأله بازتاب تقابل میان دو نگاه است. نگاهی که بر «حافظه تاریخی-عاطفی» استوار است و آن را بیعدالتی میداند، و نگاهی که بر «واقعگرایی سیاسی» تاکید میکند و آن را یک واقعیت تثبیتشده سیاسی و بینالمللی تلقی میکند.
به نظر میرسد بحران اصلی اما نه در خود اختلاف نظر، بلکه در شیوه مواجهه با آن است. در فضای عمومی، بحثها بهسرعت از سطح تحلیل به تقابل هویتی، برچسبزنی و فحاشی کشیده میشود؛ وضعیتی که نشاندهنده ضعف فرهنگ گفتوگوی عقلانی است و نشان میدهد که هیجان و حماسهی ناشی از غیریتسازیهای قومی بر همه مناسبات حاکم است.
در سطح عمیقتر، این منازعه بیانگر یک بحران بنیادین در افغانستان است. ابهام در تعریف «ملت» و اینکه چه کسی حق تعیین منافع ملی را دارد. اگر معیار داوری، تصمیمات تاریخی باشد، خط دیورند محصول عملکرد زمامداران گذشته است؛ و اگر معیار، مردم باشند، همه شهروندان حق دارند دیدگاه خود را داشته باشند نه یک گروه خاص و مدعی قومی. اگر معیار انتسابات قومی باشد طبیعی است که در بحث دیورند یک جابجایی نقشی بسیار برجسته وجود دارد.
فروش خاک توسط زمامداران یک قوم فروخته شده و منتسبین به آن قوم به جای پاسخگویی در برابر فروشات خاک به طلبکاری و اتهام دیگران روی آورده اند! متاسفانه جابهجایی نقشها از «پاسخگویی» به «طلبکاری» و تبدیل پرسش به تهدید، مانع شکلگیری فهم مشترک و یادگیری از تاریخ شده است.
در نهایت، خط دیورند بیش از آنکه یک مرز باشد، آینهای از بحران هویت، توزیع قدرت و ضعف گفتوگوی ملی در افغانستان است و به همین خاطر پیشنهاد میشود که عبور از این وضعیت مستلزم تفکیک تحلیل سیاسی از تعصب هویتی است، پذیرش تکثر قومی، تقویت گفتوگوی عقلانی و پذیرش مسئولیت تاریخی بدون برچسبزنی راه حل می باشند. در غیر این صورت، هیاهو، فحاشی و حذف دیگری نهتنها مسأله را حل نمیکند، بلکه بحران را عمیقتر میسازد.
Afghanistan Citizens Party