پروژه پنهان انکار یا تعیین مرز خود و بیگانه در زبان در افغانستان!

فرمانی که از سوی هبت‌الله آخندزاده صادر شده، در ظاهر یک اقدام اداری و مبتنی بر عصبیت ملی افغانستان به عنوان یک کشور چند‌قومی و‌چند‌زبانی برای پاکسازی اصطلاحات بیگانه به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، به‌مثابه یک پروژه تعریف هویت، قدرت و مالکیت فرهنگی در افغانستان قابل تحلیل است. این فرمان، بیش از آنکه تعریف خود و بیگانه در پرتو‌ زبان باشد، کوشش بنیادین است که مشخص می‌کند که در دیدگاه طالبان چه کسی «خودی» است و چه کسی «بیگانه»؟ واضح است که خودی و غیر خودی افراد و‌گروههای زبانی به اعتبار داشته‌‌ها و سرمایه‌های زبانی و فرهنگی آنها سنجش می‌شود.
دیده شود که چه مرز‌های رسمی توسط هیئت موظف، در قلمرو زبانی مردم افغانستان کشیده می‌شود ‌وچه خط‌های فرضی دیورندی ترسیم خواهد شد؟ و چه بذرهای نفاق در سرزمین ذهنی مردم و گروه‌های اجتماعی کاشته خواهد شد؟
پاسخ دقیق به پرسشهای فوق ممکن است نیازمند فرصت بیشتر و تأمل در کار عملی گروه موظف باشد ولی فهم وتحلیل چنین مواجهه‌ی آنهم با تأکید بر عنصر اسلامیت و افغانیت در عصر کنونی از طریق توجه بر بنیان‌های فکری است که چنین مواجهه‌ی را ممکن ساخته، نیز تا حدودی میسر است که به صورت مختصر اشاره می‌شود:
۱. زبان به‌مثابه میدان قدرت
در چارچوب این تصمیم، زبان دیگر صرفاً وسیله انتقال معنا و دال تمدنی نیست، بلکه به یک ابزار مهندسی هویت سیاسی و ایدئولوژیک است که با اهداف سیاسی می‌تواند حتی به خود انکاری خود اقدام کند و با ریشه‌ها وپیشنه‌های خود در ستیز افتد به شرط اینکه زمینه بقا و استمرار اربابان قدرت را کمک‌کند. وقتی حکومت طالبان اصطلاحات را به «اسلامی» و «افغانی» تقلیل می‌دهد، در واقع در حال تعریف یک چارچوب محدود و خاص از این دو مفهوم است و علاقه‌مند است که زبان را نه به عنوان یک پروسه‌ی خودانگیخته به مفهوم جان‌هیکی بلکه یک پروژه نو تأسیس برای اهداف خاص در شبکه قدرت در نظر بگیرند.
تأکید بر شاخصهای«اسلامی» یا «افغانی» در زبان توسط طالبان در عمل، نه از دل تنوع تاریخی افغانستان و احترام‌گذاری به پیشنه‌های درخشان این قلمرو تمدنی، بلکه از قرائت خاص ایدئولوژیک برمی‌آید و گویا نوعی تلاشی برای حفظ قدرت است. این کار زبان را نیز عرصه و میدان بازی قدرت میداند و از این طریق، نمادین ترین بازیهای قدرت را نمایش می‌دهند که دیگران ارعاب شوند. نمایش قدرت و تحت فشار قرار دادن مردم در حوزه زبان بسیار شبیه به نمایش قدرت از طریق اعمال قدرت بر زنان در افغانستان توسط طالبان است که هردو به معنای گسترش قلمرو خشونت و‌ارعاب در همه ساحات حیات در افغانستان است.

۲. سنجه واقعی: جایگاه فارسی‌زبانان

افغانستان کشوری چندزبانه و چندقومیتی است که در آن زبان فارسی نه تنها یک زبان ارتباطی، بلکه حامل یک میراث عظیم تمدنی، ادبی و مفهومی است. این زبان هم ارثیه نیاکان ما و هم ارثیه دستگاه بروکراتیک ما و هم نشانه افتخار آمیز فرهنگی ماست. اما فرمان طالبان یک پرسش اساسی را پیش می‌کشد و آن اینکه آیا این میراث زبانی به‌عنوان «خودی» و جان جهان ما پذیرفته می‌شود، یا به‌طور ضمنی در دسته «بیگانه» قرار می‌گیرد و در برابر آن لشکر‌های انتحاری بسیج خواهد شد؟
اگر واژگان، مفاهیم و ساختارهای فکری زبان فارسی به‌عنوان «اجنبی» تلقی شوند، این به معنای آن است که بخش بزرگی از تاریخ فکری افغانستان نامعتبر اعلام شود. میلیون‌ها گویشور، به‌صورت غیرمستقیم، در موقعیت «دیگری» قرارگیرند و‌حکومت طالبان نیز بیگانه از نظام مدیریتی تاریخی این قلمرو اعلام خواهد شد.
در این صورت، طبیعی است که مسئله دیگر زبان نیست؛ مسئله حفظ پیوند تاریخی نیست بلکه مسئله بازتعریف مالکیت کشور از نو است و اینکه مالکان اصلی کشور، یعنی مردم افغانستان با شناسنامه تاریخی شان بیگانه هستند و یک طبقه‌الیگار مذهبی این کشور را غضب کرده و با سیاستهای غصبی آن را به پیش میبرند، . در این صورت واضح است که تمام اقدامات شامل حکم دوره غصب شده و فاقد مشروعیت خواهد بود. مثل استخراج معادن افغانستان و واگذاری آن به شرکت‌های خاص که از مشروعیت برخوردار نبوده و به معنای حراج کردن دارایی‌های مردم به شمار می روند.

۳. «افغانی‌سازی» یا یکسان‌سازی ایدئولوژیک؟

در ماده سوم فرمان، تأکید بر «اصطلاحات اسلامی و افغانی» نشان می‌دهد که طالبان به دنبال نوعی استانداردسازی زبانی هستند. اما این استانداردسازی، برخلاف فرآیندهای طبیعی در دولت‌های مدرن، از مسیر تنوع زبانی، اجماع علمی و یا نیازهای ارتباطی جامعه عبور نمی‌کند؛ بلکه از مسیر قدرت سیاسی و قرائت خاص دینی می‌گذرد. نتیجه چنین روندی می‌تواند منجر به حذف تدریجی واژگان غیرهمسو، تضعیف زبان‌های فارسی، ازبیکی و… و در نهایت، یکسان‌سازی فرهنگی اجباری باشد.

این کار در ماهیت خود به معنای مکانیکی کردن مناسباتی ذاتا ارگانیکی افغانستان است. قسری ساختن یک روند طبیعی و محکوم به شکست است ولی چیزی که اتفاق می‌افتد فرصت سوزی مردم افغانستان است.

۴. سنجه ماهیت طالبان
آنچه این «هیئت ارزیابی اصطلاحات» انجام خواهد داد، در واقع یک آزمون عینی از نسبت طالبان با جامعه افغانستان نیز هست. اگر زبان‌ها و سنت‌های مختلف به رسمیت شناخته شوند، نشانه‌ای از پذیرش تنوع و واقعیت اجتماعی کشور خواهد بود. اما اگر تنها یک قرائت خاص از «اسلامی» و «افغانی» معیار شود، نشان‌دهنده تلاش برای بازتعریف افغانستان به‌عنوان یک هویت تک‌بعدی است و تکلیف مردم افغانستان برافتاب خواهد شد حتی برای کسانیکه هنوز با شک و تردید می دیدند.
در پایان باید گفت که این فرمان، در نهایت، به یک پرسش عمیق‌تر ختم می‌شود که مثلا «ما» در افغانستان چه کسانی هستیم؟
اگر پاسخ طالبان به این پرسش، محدود، انحصاری و مبتنی بر حذف باشد، آنگاه زبان فارسی (و دیگر زبان‌ها) نه فقط ابزار ارتباط، بلکه میدان مقاومت فرهنگی برای مردم و گویشوران خواهند شد و شکاف میان «حکومت » و «جامعه» عمیق‌تر خواهد گردید. چه اینکه همه سمبل‌ها متنوع مردم افغانستان سنگر مقاومت در برابر یکسان سازی به شمار می‌آید. به همان میزبان که کولای ازبیکی یک دانشگاه در دانشگاه کابل از هردو طرف طالبان و مردم، پیامهای نمادین دارد و بازتاب مقاومت در برابر تعرض است هر واژه در شبکه زبانی نیز یک کولای برای صیانت از اعتبار تاریخی مردم و گنجینه‌های فرهنگی است که باید حفظ شود و به عنوان سنگر صیانت در نظر گرفته شود.