آنچه در بدخشان جریان دارد، قصهی پرغصهی کل کشور است. در این یادداشت اگر از بدخشان گفته میشود، گویا بدخشان ناممستعار همه ولایات است.
در یک ارزیابی جامعه شناختی میتوان گفت که داستان نزاع در بدخشان صرفاً یک نزاع محلی میان مردم و طالبان بر سر کوکنار نیست؛ این رخداد را باید در چارچوب «اقتصاد سیاسی مقاومت» فهم کرد. مقاومت زمانی شکل میگیرد که قدرت سیاسی به منافع مادی، ساختار معیشتی و نظم اجتماعی مردم تعرض کند. در چنین وضعیتی، مردم حاضر میشوند هزینه بدهند، خون بدهند و حتی وارد تقابل خشونتآمیز شوند؛ زیرا بقای اقتصادی، معیشت و نظم زیست روزمرهی خود را در خطر میبینند.
اما همین رخداد، یک تناقض عمیق در جامعه افغانستان را نیز آشکار میکند. جامعهای که برای دفاع از معیشت مبتنی بر کوکنار بسیج میشود، الزاماً برای دفاع از آزادی، حقوق زنان یا سرنوشت جمعی خود بسیج نمیشود. این نشان میدهد که در بسیاری از جوامع سنتی و بحرانزده، «آگاهی معیشتی» بسیار قویتر از «آگاهی سیاسی و مدنی» عمل میکند. مردم زمانی به خیابان میآیند که نان و اقتصادشان تهدید شود، نه لزوماً وقتی که کرامت انسانی، آزادی زنان یا حق مشارکت سیاسی نابود میشود.
از منظر تیوریک، این وضعیت را میتوان با مفهوم «اخلاق معیشت» جیمز اسکات توضیح داد. اسکات معتقد بود دهقانان و جوامع فرودست زمانی شورش میکنند که نظم اقتصادیِ حداقلیِ بقا مختل شود. در بدخشان نیز اعتراض نه از دل یک پروژهی رهاییبخش سیاسی، بلکه از دل تهدید به فروپاشی اقتصاد محلی و معیشت مردم سربرآورده است. بنابراین، این مقاومت اگرچه علیه طالبان است که در ذات خود خوب است، اما الزاماً یک مقاومت دموکراتیک یا آزادیخواهانه معطوف به سرنوشت سیاسی نیست.
در حالیکه سزاوار بدخشان مبارزهی رهایی بخش و سیاسی دربرابر گروههای تکفیری و بنیادگرایی است که نه تنها معیشت را از مردم میگیرد بلکه سرنوشت، زندگی و آینده را از آنها میگیرد.
از سوی دیگر، این تحولات ضعف تاریخی شکلگیری «سوژهی سیاسی مدرن» در افغانستان را نیز آشکار میکند. در یک جامعه مدرن، مردم میان آزادی، عدالت، حقوق زنان و معیشت پیوند برقرار میکنند و میفهمند که سرکوب زنان و حذف آزادیهای مدنی، در نهایت سرکوب کل جامعه است. اما در ساختارهای سنتی، اعتراضها اغلب جزیرهای و مبتنی بر منافع مستقیم باقی میمانند. به همین دلیل، همان مردمی که حاضرند در دفاع از کوکنار در برابر طالبان بایستند، ممکن است در برابر سرکوب زنان سکوت کنند یا حتی آن را مسئلهی خود ندانند.
در واقع، بدخشان امروز دو چهرهی همزمان دارد.
از یک سو، نشانهی ترک برداشتن هیبت طالبان و آغاز عصیان اجتماعی علیه این گروه است؛ و از سوی دیگر، بازتاب محدودیتهای عمیق فرهنگ سیاسی جامعهای است که هنوز «آزادی» را به مثابه یک امر جمعی و همگانی درونی نکرده است.
اگر این اعتراضها نتوانند از سطح «دفاع از معیشت» به سطح «دفاع از حق و آزادی» ارتقا پیدا کنند، در نهایت ممکن است تنها به چانهزنی بر سر اقتصاد مواد مخدر تقلیل یابند، نه به یک جنبش رهاییبخش ملی. نقطهی تعیینکننده دقیقاً همینجاست که آیا جامعه افغانستان میتواند از مقاومتهای پراکنده و معیشتی عبور کرده و به یک آگاهی سیاسی فراگیر برسد که در آن، آزادی زنان، حق مشارکت سیاسی و عدالت اجتماعی بخشی از همان مبارزه برای بقا تلقی شود یا نه. تا زمانیکه مبارزات در افغانستان به این مرحله ارتقا نیابد، هیج اتفاقی رهاییبخش نخواهد افتاد.
Afghanistan Citizens Party