هفت و هشت ثور، دو تاریخ جداگانه نیستند؛ دو فصل از یک بحران واحد در تاریخ سیاسی افغانستاناند. بحران مشروعیت، بحران دولتداری، و بحران ناتوانی نیروهای سیاسی در ساختن یک توافق ملی پایدار، جزو برجستهترین شاخصهای به حساب میآید.
هفت ثور ۱۳۵۷ با شعار عدالت اجتماعی، ترقی و رهایی آغاز شد، اما بهجای ایجاد اصلاحات مشروع و تدریجی، قدرت را از مسیر کودتا و زور تصاحب کرد. نتیجه آن شد که دولت به ابزار یک ایدئولوژی محدود تبدیل گردید، جامعه به دشمن و دوست تقسیم شد، و سیاست جای خود را به حذف، کشتار و خلق فجایع وحشتناک داد.
وقتی اصلاحات بدون رضایت مردم، بدون درک سنتها و بدون مشارکت واقعی جامعه تحمیل شود، حتی اگر با شعارهای زیبای چون نان، کار و… همراه باشد، به مقاومت، خشونت و فروپاشی میانجامد.
هشت ثور ۱۳۷۱ نیز با عنوان پیروزی جهاد و پایان یک نظام وابسته وارد حافظه تاریخی افغانستان شد. اما این پیروزی به دولتسازی نینجامید. مجاهدین در میدان جنگ پیروز شدند، اما در میدان سیاست، توافق، مدارا و مدیریت قدرت شکست خوردند. نبود یک طرح مشترک برای حکومتداری، رقابتهای تنظیمی، مداخلات بیرونی و انحصارطلبی، کابل را از پایتخت امید به میدان ویرانی تبدیل کرد. هشت ثور نشان داد که پیروزی نظامی، بدون عقل سیاسی، دوراندیشی و باورمندی به آبادانی کشور میتواند آغاز فاجعهای تازه باشد.
ازاین رو باید گفت که عبرتی شکستها و ناکامیها از جمله هفت و هشت ثور ، این است که افغانستان هرگاه قربانی انحصار قدرت، ایدئولوژیزدگی، انتقامجویی و وابستگی بیرونی شده، مردم آن بهای سنگین پرداختهاند و کشور با کلیت خود با تهدید بقا مواجه شده است.
نه کودتا توانست عدالت بیاورد، نه پیروزی نظامی توانست دولت ملی بسازد. در هر دو تجربه، مردم در حاشیه ماندند و گروههای قدرت به نام مردم، اما بدون حضور واقعی مردم، سرنوشت کشور را رقم زدند.
برای امروز افغانستان، این دو تاریخ فقط خاطره تلخ نیستند؛ هشدار سیاسیاند. هیچ نیرویی، هر نام و شعاری که داشته باشد، نمیتواند با حذف دیگران، آینده پایدار بسازد. افغانستان کشور یک قوم، یک حزب، یک مذهب، یک تنظیم یا یک گروه نیست. آینده این سرزمین تنها زمانی ممکن است که همه نیروهای اجتماعی و سیاسی، زنان و مردان، اقوام، نسل جوان، علما، نخبگان، جامعه مدنی و جریانهای سیاسی در یک چارچوب ملی و عادلانه دیده شوند.
پیام سیاسی هفت و هشت ثور برای فردای افغانستان این است که راه نجات کشور نه در بازتولید گذشته، نه در انتقام، نه در انحصار، و نه در تکیه بر قدرت خارجی است بلکه راه نجات در گفتوگوی واقعی میان نمایندگان واقعی مردم و جریانهای باورمند به مردم است که با پذیرش تنوع، قانونمندی، مشارکت سیاسی، عدالت انتقالی و ایجاد یک نظام مشروع و پاسخگو عزم تحول دارند.
افغانستان به پیروزی یک گروه بر گروه دیگر نیاز ندارد؛ به پیروزی عقل سیاسی بر خشونت نیاز دارد. به پیروزی دیدگاه شهروندی بر رعیتگرایی ضرورت دارد. به جای تکرار منطق هفت ثور که قدرت را از راه کودتا گرفت، و منطق هشت ثور که پیروزی نظامی را جایگزین دولتسازی کرد، امروز باید منطق تازهای بنا شود. منطق توافق ملی، همزیستی، عدالت و دولتداری فراگیر و شهروندمحور.
بنابراین، هفت و هشت ثور باید از تقویم اختلاف به مدرسه عبرت تبدیل شوند. اگر نیروهای سیاسی افغانستان از این دو تجربه نیاموزند، تاریخ دوباره با چهرهای دیگر تکرار خواهد شد. اما اگر این روزها به فرصت بازاندیشی ملی بدل شوند، میتوانند پایهای برای آیندهای باشند که در آن قدرت
همگرایی را خلق نماید و دولت آرمانهای مردم و نیازمندی جامعه را به عنوان مأموریت خود تعریف نماید. برآفتاب است که دولت نه ملکیت یک گروه، بلکه خانه مشترک همه مردم افغانستان می باشد و باید بستری اجرایی شدن آن فراهمگردد.
Afghanistan Citizens Party