مختصات ساختارکارآمد در افغانستان(4)




✍نوشته دکتر ذاکرحسین ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

۳. مشروعیت و نفوذ کاریزماتیک؛ تأثیر و پیامدها

کاریزما یکی از عوامل تأثیرگذار در خلق مشروعیت و نفوذ است. ماکس وبر در نظریه مشروعیت خود، رابطه کاریزماتیک را به‌عنوان یکی از منابع اصلی مشروعیت در جوامع سنتی معرفی می‌کند. در این مدل، رهبران کاریزماتیک با بهره‌گیری از جاذبه شخصی، اقتدار فردی و نفوذ اجتماعی، حمایت گسترده‌ای در میان مردم جلب می‌کنند. کاریزما می‌تواند از طریق شخصیت فردی، شجاعت، فداکاری، یا پیام و ایدیولوژی که رهبر آن را نمایندگی می‌کند، به وجود آید.
از یک‌سو، کاریزما می‌تواند عاملی مثبت باشد، به‌ویژه زمانی که رهبری کاریزماتیک بر پایه کارآمدی، اخلاقیات و خدمت به جامعه استوار باشد. اما از سوی دیگر، کاریزما نشانه‌ای لزوما مثبت برای یک جامعه نیست بلکه وضعیت جامعه را نشان میدهد که در مرحله مادون عقلانی قرار دارد. یعنی جامعه‌ای که همچنان بر مبنای فرهنگ پیروی و شیدایی شخصیت‌ها عمل می‌کند و ارزیابی عقلانی و منطقی را در تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و اجتماعی به حاشیه می‌راند.

کاریزما در بستر تاریخی و اجتماعی افغانستان

در افغانستان، کاریزما همواره یکی از موثرترین عوامل نفوذ و مشروعیت بوده است. بااین‌حال، این مفهوم تنها به شخصیت‌های سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد:
۱. باورها و ایدیولوژی‌ها: در برخی موارد، یک باور ایدیولوژیک یا مذهبی به‌خودی‌خود کاریزما پیدا می‌کند و باعث نفوذ گسترده و بسیج اجتماعی می‌شود. برای مثال، باورهای مذهبی در میان جامعه سنتی افغانستان، نقش محوری در خلق نفوذ داشته است. نفوذ رهبران طالبان در میان توده‌هایی که پیروی و شیدایی را معادل رستگاری می‌دانند، چیزی جز بازتاب یک رابطه کاریزماتیک نیست.
۲. شخصیت‌های کاریزماتیک: در بسیاری از موارد، رهبران قومی و مذهبی با تکیه بر شخصیت کاریزماتیک خود، نفوذ گسترده‌ای در میان پیروانشان به دست آورده‌اند. وفاداری و حمایت مطلق از این رهبران، اغلب ناشی از رابطه کاریزماتیک و نه کارآمدی آن‌هاست. چنین وفاداری‌هایی هرگونه تأمل و سنجش انتقادی را از پیروان سلب می‌کند و موجب حمایت بی‌قیدوشرط از رهبران، بدون درنظرگرفتن کارآمدی یا پیامدهای آن‌ها، می‌شود.
۳. هویت قومی و مذهبی: در افغانستان، هویت‌های قومی، مذهبی، زبانی و سمتی می‌توانند به‌عنوان عوامل کاریزماتیک عمل کنند و بدون نیاز به کارآمدی یا عملکرد واقعی، پایگاه اجتماعی قدرتمندی برای افراد یا گروه‌های خاص ایجاد کنند. چنین هویت‌هایی باعث می‌شوند که پیروان، بدون هیچ سنجش عقلانی، از یک نظام یا روند سیاسی مبتنی بر هویت خاص حمایت کنند. طالبان دقیقاً با بهره‌گیری از هویت مذهبی و قومی، توانستند نفوذ خود را در برخی مناطق افغانستان از همین طریق افزایش دهند. همچنین، تمایل برخی از روشنفکران و حتی فیمینست های افغان به حمایت از طالبان، چیزی جز بازتاب رابطه کاریزماتیکی مبتنی بر هویت چیزی دیگری نیست.

نفوذ بدون کارآمدی؛ واقعیت افغانستان

در یک تحلیل کلی، نفوذ جریان‌های فعال و حتی نظام‌های سیاسی در افغانستان، بیش از آنکه بر پایه کارآمدی باشد، به عوامل سه‌گانه فوق متکی است. مردم و پیروان جریان‌ها، پیش از آنکه خود را مسیول ارزیابی عینی جریان‌ها بر مبنای کارآمدی آنها بدانند، بدون هیچ‌گونه پرسشگری، به حمایت و اطاعت می‌پردازند. این نوع نفوذ، نه‌تنها به ثبات نمی‌انجامد، بلکه خود منبعی برای افزایش درگیری‌ها و تنش‌های قومی و اجتماعی است. به هرمیزان که وفاداری و نشانه های نفوذ زیاد شود، نتایج عکس آن در اردوگاه مخالف نیز روند فزاینده را طی خواهد کرد و این یعنی تسهیل جدال و خصومتهای ورزیهای ویرانگر.

پیامدهای مشروعیت کاریزماتیک در افغانستان
۱. افزایش واگرایی اجتماعی: هنگامی‌که نفوذ بر مبنای قومیت و کاریزما شکل بگیرد، گروه‌های مقابل نیز برای تقابل و ایجاد تعادل، هویت و نفوذ خود را تقویت می‌کنند. این واکنش‌های متقابل، جامعه را به سمت واگرایی و تنش‌های بیشتر سوق می‌دهد. جدالهای هویتی و تأکید بر نشانه های مخصوص هویتی در افغانستان همه تمثیل واکنشهای متقابل است که متأسفانه به صورت حداکثری در افغانستان جریان دارد.
۲. نفی عقلانیت و شایسته‌سالاری: در نسبت و نظم‌های مبتنی بر کاریزما، معیار انتخاب و مشروعیت، نه شایستگی و کارآمدی، بلکه تعلقات قومی، مذهبی یا شخصیت‌محوری است. چنین وضعیتی باعث می‌شود که فرایند تصمیم‌گیری، بیشتر به جای منافع ملی و یا منافع کل کشور، تحت تأثیر روابط و وابستگی‌های شخصی باشد.
۳. ایجاد بحران مشروعیت در بلندمدت: نفوذی که مبتنی بر کارآمدی نباشد، در بلندمدت، باعث فرسایش مشروعیت رابطه خواهد شد. زیرا جامعه به‌مرور متوجه می‌شود که کاریزما و وابستگی قومی، جای عملکرد و نتایج واقعی را نمی‌گیرد امیدوام که شمع پرفروغ آگاهی براین روابط بتابد و روابط کاذب سحر آمیز و ناکارآمد جای خود را به روابط عقلانی و مبتنی بر کارآمدی بسپارد.
۴. افزایش ناپایداری و درگیری‌های داخلی: ساختارهای قومی و کاریزماتیک، بدون برخورداری از کارآمدی واقعی، صرفاً به دلیل هویت قومی یا مذهبی خود، از حمایت اجتماعی برخوردار بوده‌اند. این روندها، به‌جای ایجاد یک ساختار یکپارچه ملی، جامعه را به سمت نزاع‌های دایمی سوق داده‌اند. راز تنشهای غیر قابل مهار قومی و اجتماعی در افغانستان، بدلیل حاکمیت ساختارهای قومی و کاریزماتیک است و تا زمانیکه این وضعیت از بنیاد تغییر نکند وضعیت همین است که هست.
بنابراین نفوذ به مجموعه‌ای از عوامل کارآمدی، باورهای ایدیولوژیک، رهبری کاریزماتیک و هویت‌های قومی و مذهبی بستگی دارد. در افغانستان، به دلیل بافت فرهنگی و اجتماعی خاص، نفوذ بیشتر بر پایه کاریزما و هویت‌های قومی استوار است تا کارآمدی. برای دستیابی به نفوذ پایدار و مشروعیت واقعی، لازم است که روندهای سیاسی نه‌تنها به عوامل هویتی توجه کنند، بلکه بر اساس کارآمدی، شفافیت و پایبندی به اصول دموکراسی، رضایتمندی عمومی را نیز جلب نمایند.
تنها در این صورت است که می‌توان از چرخه بسته کاریزما، قوم‌گرایی و ناکارآمدی خارج شد و به یک وضعیت سیاسی باثبات و مشروعیت پایدار دست یافت.
تا زمانیکه منبع نفوذ عوض نشود، نفوذ به شکل که ذکر شد نه تنها توان و طاقت برای یک روند سیاسی به شمار نمی‌اید بلکه خود عامل واگرایی حساب می‌شود.

مختصات ساختارکارآمد در افغانستان ( 4) توان نفوذ؛ پایه‌ی برای مشروعیت و ثبات



✍نوشته دکتر ذاکرحسین ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

عوامل نفوذ:

نفوذ در یک نظام یا روند سیاسی زمانی ایجاد می‌شود که مشروعیت آن نزد مردم به رسمیت شناخته شود. به‌عبارت‌دیگر، هر عاملی که موجب خلق مشروعیت شود، به‌طور طبیعی عامل نفوذ نیز خواهد بود. در نظام‌ها و روندهای دموکراتیک، مشروعیت و نفوذ از اراده مردم و رضایتمندی آن‌ها ناشی می‌شود. اما اینکه چه عواملی می‌توانند رضایتمندی عمومی و درنتیجه نفوذ یک نظام یا روند سیاسی را تضمین کنند، به شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی جامعه بستگی دارد. صورت دیگری این بحث را با استفاده از صورت بندی ماکس وبر در باب عوامل مشروعیت می توان مورد توجه قرار داد.

عوامل موثر در ایجاد نفوذ:

۱. عوامل عقلانی
یکی از اصلی‌ترین عوامل ایجاد مشروعیت، عوامل عقلانی است البته که شکل انضمامی آنکارآمدی در مدیریت و اجرای سیاست‌ها است که در پرتو حاکمیت قانون به اجرا گذاشته می شود. نظام یا روند سیاسی زمانی از نفوذ برخوردار می‌شود که بتواند به‌طور موثر نیازها و مطالبات مردم را در پرتو حاکمیت قانون، رویه های عینی، شفاف و مبتنی بر عدالت استحقاقی برآورده سازد. این امر شامل ارایه خدمات عمومی عادلانه، تأمین امنیت همگانی، توسعه اقتصادی، ایجاد فرصت‌های شغلی برابر و پاسخگویی به مشکلات اجتماعی است. در جوامع دموکراتیک، کارآمدی به‌عنوان یکی از شاخص‌های اصلی مشروعیت و نفوذ شناخته می‌شود. اگر روند و نظامی نتواند به وعده‌های خود عمل کند یا ناکارآمد باشد، به‌سرعت نفوذ خود را از دست خواهد داد. شروع یک روند ناکارآمد به معنای شروع زوال آن است. البته که این وضعیت در افغانستان بدلیل تنوع و تکثر قومی، دینی، زبانی و… ، شرایط خاص خود را دارد و شاید باتفاوتی اندکی نسبت به جاهای دیگر قابل ارزیابی باشد. در افغانستان هرگاه روند و نظام سیاسی قادر شود که به تنوعات جامعه پاسخ درخور بدهد، به جای سماجت بر رندی گرایی سیاسی، در صدد ارتقای قدرت اقناعی خود باشد، آن زمان است که از کارآمدی برخوردار شده و توان نفوذ خود را در سطح جامعه تضمین میکند.
کارآمدی یک عنصر صرفا ذهنی نیست بلکه حیثیت انضمامی آن بیشتر است. روندها و نظامهای سیاسی علاوه براینکه در مقام نظر، پای‌بست‌های نظری محکم و قابل دفاع باید داشته باشد هرگاه در مقام عمل نیز بتواند کارآمد باشد و کارآمدی اش، در تمام سطوح جامعه تضمین باشد، آن زمان است که از نفوذ برخوردار می شود. در غیر آن صورت، ضمن اینکه نفوذ خود را از دست خواهد داد، زمینه فروپاشی خود را بدست خود آماده ساخته و مردم را نیز نسبت به کلیت سیاست بدبین می سازد. مثال عینی این فرضیه در نظام و روندهای سیاسی افغانستان به صورت ایجابی و سلبی وجود دارد. در افغانستان هم نظامهای سیاسی تجربه شده و هم روندهای سیاسی متأسفانه در دو بخش قابل قسمت هستند. یکی نظام و روندهای که هم از نظر نظری و هم از نظر عملی با مشکل مواجه هستند مثل رژیم طالبان. دوم نظام و روندهای که از نظر نظری خوبند ولی در مقام عمل مشکل دارند. شاید بخش قابل توجه از روندها، جریانهای سیاسی و پاره از نظامهای سیاسی تجربه شده در افغانستان مصداق همین صورت دوم باشد. به هر حال هردو نوع قادر به خلق نفوذ نمی باشند و زمانیکه نفوذ وجود نداشته باشد، محکوم به زوال خواهد بود.

۲.عوامل ایدیولوژیکی و نقش قومیت در نفوذ سیاسی
در اکثر موارد، باورهای ایدیولوژیکی به عنوان منبعی قدرتمند برای نفوذ در یک نظام یا روند سیاسی عملکرده و میکنند. هرگاه یک نظام یا روند سیاسی بتواند با ایدیولوژی و ارزش‌های مشترک مردم و به‌خصوص جماعت‌های قومی هماهنگ شود، به‌طور طبیعی گویا از نفوذ بیشتری برخوردار خواهد شد. این ایدیولوژی‌ها شامل باورهای قومی، مذهبی، زبانی، سمتی و حتی فرهنگی می‌شوند. در جوامع سنتی، مطابق با نظریات ماکس وبر، مردم تمایل دارند که مجموعه فاکتورهای سنتی را به‌عنوان منابع مشروعیت‌ساز در نظر بگیرند. طبیعی است که سنتی ترین پارامترهای حاکم بر مناسبات جوامع سنتی عناصر چون قوم، مذهب، زبان و… است. باحاکم بودن این پارامترها، اغلب ارزیابی‌های عقلانی به حاشیه رانده شده و جلوه‌های رومانتیک و ایدیولوژیکی برجسته می شوند. طبیعی است که در این وضعیت تمامی پرسش‌های رهایی بخش از مردم گرفته شده و آنها بدون درنظرگرفتن کارآمدی و بدون توجه به منطق عقلانی، به پذیرش و حمایت از نظام یا روند سیاسی روی می‌آورند.

ایدیولوژی یا جبر پنهان؟

در یک صورت بندی این نوع مواجهه با ایدیولوژی به “جبر ایدیولوژیکی” تعبیر می‌شود. در این جبر، سه وجه اصلی قابل‌تشخیص است:
۱. مجبور بودن تحت پوشش اختیار: افراد به‌ظاهر با اراده و اختیار خود تصمیم‌گیری می‌کنند، اما درواقع تحت تأثیر ایدیولوژی، به انجام کارهایی مجبورند که حتی از این اجبار آگاهی ندارند.
۲. از دست دادن بصیرت عقلانی: افراد در دام افسون ایدیولوژی، بصیرت و ظرفیت‌های عقلی خود را از دست می‌دهند و به‌عنوان یک مجبور، تن به پذیرش دیکته‌های اغلب غیرعقلانی ایدیولوژی می‌دهند.
۳. ماهیت گسترده ایدیولوژی: ایدیولوژی‌ها لزوماً به باورهای دینی یا مذهبی محدود نمی‌شوند، بلکه تمام انواع ایدیولوژی‌ها، از جمله قومیت، زبان، مذهب و حتی تعلقات سمتی را شامل می‌شوند.

قومیت به‌عنوان ایدیولوژی مسلط در افغانستان

در افغانستان، قومیت به‌عنوان یکی از شایع‌ترین و قدرتمندترین ایدیولوژی‌ها عمل می‌کند که اغلب سنجش عقلانی را از افراد می‌رباید. تعلقات قومی نه‌تنها ترجیحات افراد را شکل می‌دهد و روابط اجتماعی را نیز تنظیم می‌نماید. بلکه به‌عنوان منبع اصلی آگاهی نیز عمل می‌کند، به‌عبارت‌دیگر، نظام آگاهی، ترجیحات و حتی آرایش‌های اجتماعی در افغانستان به‌شدت تحت تأثیر نسبت‌های قومی هستند. فهم و افق تصوری افراد در جامعه برساخته هویت و تعلقات قومی آنها است. رنج و خوشی افراد جامعه، بهره مندی و محرومیت از امتیازات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، حتی نظام ارزشی گروههای اجتماعی تابع ترجیحات قومی آنها می باشد. از این رو باید گفت که در افغانستان، قوم‌گرایی تنها یک امر سیاسی نیست، بلکه یک پدیده فرهنگی، اجتماعی و روان‌شناختی است که ایماژها، تصورات و درک متقابل میان افراد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. کانون‌های جامعه‌پذیری، با الگوهای غالب قومی، افراد را پرورش می‌دهند و این امر باعث می‌شود که گرایش‌های قومی به‌طور عمیقی در ذهنیت افراد نهادینه شود.

قومیت و مشروعیت در افغانستان

در افغانستان، مشروعیت یک نظام یا روند سیاسی اغلب بر مبنای قومی بودن آن تعریف می‌شود. این نوع مشروعیت به‌جای آنکه بر اساس کارآمدی یا دستاوردهای عینی سنجیده شود، بر اساس هویت قومی فاعل آن تعیین می‌شود. در این رویکرد، مهم نیست که چه اقدامی انجام شده است؛ بلکه مهم این است که چه کسی آن اقدام را انجام داده است. بنابراین، در افغانستان داوری درباره اقدامات و سیاست‌ها بیشتر به فاعل آن‌ها بستگی دارد تا به نتایج و پیامدهای واقعی آن‌ها.
این وضعیت واکنش‌های اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. حمایت یا مخالفت با رویدادها و شخصیت‌ها نه بر اساس عملکرد یا کارآمدی آن‌ها، بلکه بر اساس تعلقات قومی آنها شکل می‌گیرد. این مسیله نه‌تنها در سیاست بلکه در عرصه‌های ورزشی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نیز به‌وضوح مشاهده می‌شود. برای مثال، حمایت یا عدم حمایت از کنشگران سیاسی، پیشاهنگهای علمی، تیم‌های ورزشی، کارآفرینان اقتصادی و حتی هنرمندان، بیشتر تابع هویت قومی آن‌ها است تا توانایی‌ها و دستاوردهای واقعی‌شان. وجود قهرمانان بی شمار به تعداد اقوام و گروههای اجتماعی در افغانستان در ریشه در همین واقعیت دارد. وجود قهرمانان قومی، به معنای برجسته بودن مرزهای تسخیرناشده ی غیریت است که در این کشور هنوز که هنوز نقش اساسی دارد و توان مهار آن نیز وجود ندارد.

واگرایی اجتماعی و بحران هویت ملی

این نوع قوم‌گرایی غیریت سازانه، به‌جای آنکه به همگرایی و وحدت اجتماعی منجر شود، واگرایی اجتماعی و بحران هویتی را تشدید می‌کند و فرصت دسیتبابی به وحدت ملی را ممتنع می سازد. در افغانستان، به‌جای آنکه اقدامات بر اساس کارآمدی و منافع ملی و در مقیاس کل کشور ارزیابی شوند، بر اساس فاعل قومی آن‌ها قضاوت می‌شوند. این امر باعث شده است که جامعه به‌جای تمرکز بر اصل عمل، به هویت انجام‌دهنده آن توجه کند و هر اقدام شتاب واگرایی را بیش از پیش بسازد.
بنابراین در افغانستان، قوم‌گرایی به‌عنوان یک ایدیولوژی مسلط، مبنای مشروعیت و نفوذ سیاسی را تعیین می‌کند. این پدیده نه‌تنها در سیاست، بلکه در تمامی سطوح اجتماعی و فرهنگی نیز تأثیرگذار است. ازاین‌رو، هرگونه تلاش برای ایجاد ثبات و وحدت ملی در افغانستان باید به‌طورجدی به مسیله قوم‌گرایی بپردازد و به‌جای تکیه بر مشروعیت قومی، به سمت کارآمدی، شفافیت و پاسخگویی حرکت کند. در غیر این صورت، هرگونه نظام یا روند سیاسی که بر اساس هویت قومی بنا شود، بر روی گسل‌های اجتماعی و آشوب‌های بالقوه استوار خواهد بود که به‌سرعت آماده انفجار هستند. در این صورت طبیعی است که توان نفوذ، از منزلت اصلی خود می افتد و عملا به یک جزیره خاص مربوط می شود. این نوع نفوذ نه تنها بنیانهای اصلی پایداری را برای روند به ارمغان آورده نمی تواند بلکه خود ماشین واگرایی را سرعت خواهد بخشید. نفوذی می تواند به عنوان طاقت یک روند و نظام عمل کند که قلمرو گستره آن در سطح کشور و متعلق به همگان شود و این کار زمانی ممکن است که معیار داوری کارآمدی و خود عمل باشد تا کننده و فاعل آن. نفوذ یک روند بدلیل مفیدیت و کارآمدی آن در نظر گرفته شود نه به اعتبار بانیان آن.

مختصات ساختارکارآمد در افغانستان (4 )

✍نوشته دکتر ذاکرحسین ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

توان نفوذ؛ پایه‌ای برای مشروعیت و ثبات

نفوذ یکی از عناصر کلیدی در خلق مشروعیت و تضمین بقا و ثبات یک نظام یا روند سیاسی است. هرگاه یک نظام یا روند سیاسی از نفوذ برخوردار باشد، گویا از رضایتمندی عمومی و تأمین حمایت مردمی برخوردار است. به همین خاطر است که باید گفت که نفوذ به‌عنوان ضامن دوام و ثبات نظام یا روند سیاسی عمل می‌کند، زیرا نفوذ نشان‌دهنده حضور نظام در وجدان جمعی و تصورات عمومی جامعه است. این پدیده به نظام امکان می‌دهد تا در برابر بحران‌ها و طوفان‌های سیاسی پایدار بماند و بقای خود را از رهگذر حمایت عمومی و مردمی تضمین کند.

در بحث نفوذ سه بعد از همدیگر قابل تفکیک است. توجه به این ابعاد میتواند نوع امکان سنجی برای نفوذ نیز باشد. بعد اول خود نظام یا روند سیاسی است. این بعد به ویژگی‌ها، ساختار و نحوه عملکرد نظام یا روند سیاسی اشاره دارد. بعد دوم مردم و مخاطبان است، کسانی که نظام یا روند سیاسی را نظاره می‌کنند و از آن تأثیر می‌پذیرند و در برابر آن واکنش نشان میدهند. بعد سوم کارآمدی و یا عدم کارآمدی نظام و یا روند سیاسی است. کارآمدی نظام یا روند سیاسی نقش تعیین‌کننده‌ای در قضاوت و دیدگاه مردم دارد و تأثیر مستقیم بر میزان نفوذ آن دارد. هرگاه یک نظام یا روند سیاسی از کارآمدی برخوردار باشد، به‌طور طبیعی از نفوذ نیز بهره‌مند خواهد شد و بالعکس، در صورت عدم کارآمدی، هرچند به‌ظاهر قدرتمند و پرشعار باشد، نفوذ خود را از دست خواهد داد.

نفوذ در نظام‌ یا روندهای دموکراتیک و غیر دموکراتی

در نظام‌ها و روندهای دموکراتیک، وجود نفوذ یک ضرورت حیاتی است. بدون نفوذ، نظام سیاسی بی‌پناه شده و کانون اصلی قدرت خود را از دست می‌دهد. نفوذ در این نظام‌ها به معنای رضایتمندی عمومی، مشارکت داوطلبانه مردم و حمایت از نظام و روند به‌صورت خودجوش است. به‌عبارت‌دیگر، هرگاه نظام یا روند سیاسی از نفوذ برخوردار باشد، مردم به‌طور داوطلبانه از آن حمایت کرده و در مواقع بحران، به کمک آن می‌شتابند. بنابراین، نفوذ به‌عنوان تضمینی برای پایداری و بقای نظام و یا یک روند سیاسی در برابر بحران‌ها عمل می‌کند.
در نظام‌های غیر دموکراتیک که خواست مردم اهمیت چندانی ندارد، نفوذ به معنای واقعی کلمه وجود ندارد. در این نظام‌ها، همه امور به‌صورت تک‌بعدی و از سوی نظام سیاسی تحمیل می‌شود. مشروعیت آن‌ها مبتنی بر اجبار، سرکوب و اِعمال قدرت است، نه رضایتمندی عمومی. در چنین شرایطی، نظام یا روند سیاسی ممکن است از ابزارهای قهری و خشونت‌آمیز برای اِعمال اراده خود استفاده کند. این در حالی است که در نظام‌های دموکراتیک، نفوذ مبتنی بر پذیرش، احترام به اراده مردم و تأمین مطالبات آن‌ها است.

پیش‌نیازهای دستیابی به نفوذ

نفوذ به‌طور اتفاقی به دست نمی‌آید، بلکه حاصل رعایت پیش‌نیازهایی است که شامل موارد زیر می‌شود:
۱. پایبندی به اصول دموکراسی و ارزش‌های آن: نظام یا روند سیاسی باید به اصولی همچون آزادی، عدالت استحقاقی، حقوق بشر و حاکمیت قانون متعهد باشد.
۲. کارآمدی در مدیریت و اجرای سیاست‌ها: نظام و یا روند سیاسی باید بتواند نیازها و مطالبات مردم را به‌طور موثر و کارآمد برآورده سازد. در حوزه سیاست همه امور در همه سطوح پیامهای نمادین دارد. هرگاه کارآمدی در مدیریت و اجرای سیاست وجود نداشته باشد، خود بخود نفوذ در مخاطره افتاده و عملا بی باوری بوجود می آید. بنابراین کارآمدی در مدیریت و اجرای سیاست ها قبل از هرچیز آورده عینی برای نظام و یا روند دارد و به معنای تضمین بقای آن خواهد بود.
۳. پاسخگویی و شفافیت: وجود مکانیسم‌های پاسخگویی و شفافیت در عملکرد نظام یا روند سیاسی، اعتماد عمومی را افزایش داده و نفوذ آن را تقویت می‌کند. بازیهای مبتنی بر رندی گرایی، فریب و سوی استفاده از اعتبار دیگران عملا به کوتاه شدن عمر روند و نظام کمک می کند. کسانی که دل در گیرو نظام و یا روند داشته باشد، بیش از هرچیز بر اصل پاسخگویی و شفافیت تأکیده کرده و عملا به آن متلزم هستند زیرا در غیر آن صورت زمینه برای خلق تهدیدهای ویرانگر فراهم می شود.
۴. مشارکت واقعی مردم: ایجاد زمینه‌های مشارکت واقعی و نه نمایشی، سبب می‌شود مردم احساس کنند در تصمیم‌گیری‌ها و سرنوشت خود نقش دارند. یکی از مشکلات نظام و روندهای سیاسی این است که در هرکدام و در تمامی سطوح تمایل غیر قابل مهار برای انحصار وجود دارد. هریک از کنشگرانی فعال به جای مشارکتی دیدن روند و یا نظام سعی میکند که همه چیز را به انحصار خود در آورده و در برابر دیگران نیز موانع خلق کنند.

نمونه تاریخی: دموکراسی بدون دموکرات در افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱)

تجربه دو دهه دموکراسی در افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱) که به‌عنوان “دموکراسی بدون دموکرات” شناخته می‌شود، نمونه‌ای بارز از عدم نفوذ به‌رغم وجود ساختار شکلی دموکراتیک است. در این دوره، اگرچه به‌ظاهر دموکراسی برقرار بود، اما هرگز نتوانست در وجدان جمعی و تصورات عمومی جامعه ریشه بدواند. دلیل این ناکامی، عدم پایبندی به اصول دموکراسی، نبود کارآمدی، و شکاف میان گفتار و عمل بود.
دموکراسی به‌عنوان یک ساختار وارداتی معرفی شد، اما هیچ‌گاه با ذهنیت تاریخی و رویه‌های فرهنگی جامعه افغانستان سازگار نشد. به همین دلیل، تضادی آشکار میان دموکراسی وارداتی و باورها و رویه‌های سنتی جامعه وجود داشت. این تضاد سرانجام در آگوست ۲۰۲۱ به اوج خود رسید و سقوط نظام دموکراتیک و بازگشت طالبان به قدرت را به دنبال داشت. تجربه افغانستان، مصداقی روشن از سخن معروف استوارت میل است که “دموکراسی در جامعه‌ای که فرهنگ دموکراتیک ندارد، به‌سرعت به آنارشیسم تبدیل می‌شود.”

موج کاذب دموکراسی‌خواهی و افول واقعی آن

پس از سال ۲۰۰۱ و با حضور جامعه بین‌المللی، موجی کاذب از دموکراسی‌خواهی در افغانستان شکل گرفت. همه اقشار جامعه، از مجاهدین سابق تا شهروندان عادی، به‌ظاهر دموکرات شدند. اما این موج کاذب نتوانست در بستر ذهنی و فرهنگی جامعه ریشه بدواند. با گذر زمان، باورها و رویه‌های غیر دموکراتیک که به‌صورت پنهان وجود داشتند، مجدداً ظهور کردند و ساختار دموکراتیک را از درون تخریب کردند. به عبارت دیگر موج کاذب دموکراسی خواهی که بسان استتار روی جامعه کشیده شده بود نتوانست در برابر آفتاب زمان تاب بیاورد و رنگ نبازد. فروپاشی نظام در آگوست ۲۰۲۱ در واقع تجلی تضاد میان ظاهر دموکراتیک و باطن غیردموکراتیک و رنگ باختگی موج کاذب دموکراسی در افغانستان بود. این تاریخ به معنای اعلام رسمی پایان یافتن آخرین نشانه های حبابی و کاذب دموکراسی در افغانستان بود.
بنابراین، نفوذ به‌عنوان یکی از ارکان اساسی مشروعیت و ثبات سیاسی، تنها زمانی به دست می‌آید که نظام یا روند سیاسی بتواند به‌طور کارآمد به نیازها و مطالبات مردم پاسخ دهد و به اصول دموکراسی پایبند باشد. تجربه افغانستان نشان می‌دهد که بدون نفوذ واقعی، حتی دموکراسی‌های ساختاری نیز دوام نخواهند داشت. بنابراین، برای دستیابی به یک افغانستان دموکراتیک و پایدار، باید به‌جای تکیه بر ظاهر دموکراتیک، به دنبال ایجاد نفوذ واقعی از طریق کارآمدی، شفافیت، پاسخگویی و احترام به اراده مردم بود.

رئیس حزب شهروندان افغانستان جناب آقای دکتر ارشاد وارد شهر وین شد.

 

امروز ۱۶ فبروری ۲۰۲۵ – دکتر ذاکر حسین ارشاد، رییس حزب شهروندان افغانستان، به منظور پیشبرد برنامه‌های حزب و همچنین شرکت در نشست پنجم روند ویانا، وارد شهر وین شد. حضور دکتر ارشاد در این نشست، بخشی از تلاش‌های حزب شهروندان افغانستان برای تعامل دیپلماتیک و پیگیری راهکارهای سیاسی در مورد آینده افغانستان محسوب می‌شود. قرار است که دکتر ارشاد در حاشیه این نشست، دیدارهایی جداگانه با نمایندگان نهادهای بین‌المللی و شخصیت‌های سیاسی نیز داشته باشد.
حزب شهروندان افغانستان
‌ویانای اتریش

تغییر ساعت نشست گفتمان شهروندی

📍✍علاقمندان محترم نشست گفتمان شهروندی مطلع باشید که؛
نشست امروز با توافق تمامی سخنرانان برنامه، با یک ساعت تاخیر، ساعت ۶ شام به وقت اروپای مرکزی برگزار می گردد.
بنابراین به وقت افغانستان، ساعت ۹:۳۰ شب و به وقت ایران ساعت ۸:۳۰ شب شروع می گردد.
🌏🛰لینک نشست گفتمان شهروندی 👇👇👇
To join the meeting on Google Meet, click this link:
https://meet.google.com/fik-pcba-rcn
Or open Meet and enter this code: fik-pcba-rcn

ششمین نشست گفتمان شهروندی


📍✍حزب شهروندان افغانستان، ششمین نشست تخصصی گفتمان شهروندی خودرا با موضوع: ” موانع منطقه ای و بین المللی استقرار نظام سیاسی‌کارآمد و صلح پایدار در افغانستان” از طریق پلتفرم گوگل میت برگزار می کند.
📍🕔زمان: روز یکشنبه ۱۶,۰۲,۲۰۲۵ / ۲۸ دلو ۱۴۰۳ راس ساعت ۵ عصر به وقت اروپای مرکزی. ( ۸:۳۰ شب به وقت افغانستان، ۷:۳۰ شب به وقت ایران)
📍🌏🛰 لینک گوگل میت 👇

To join the meeting on Google Meet, click this link:
https://meet.google.com/fik-pcba-rcn
Or open Meet and enter this code: fik-pcba-rcn

رقابت قدرت‌های جهانی بر سر آینده افغانستان!

اختلافات میان واشنگتن و بیجینگ بر سر پیش‌نویس قطعنامه‌های افغانستان در شورای امنیت، بازتابی از رقابت ژیوپلیتیک میان این دو قدرت جهانی است که فراتر از چارچوب افغانستان، به رقابت‌های گسترده‌تر در عرصه جهانی مرتبط می‌شود. این کشمکش نه‌تنها بر آینده ماموریت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) تأثیر می‌گذارد، بلکه پیامدهایی جدی برای مردم افغانستان دارد که همچنان در شرایط نامطلوب سیاسی، امنیتی و اقتصادی به سر می‌برند.

۱. اهداف چین در افغانستان:
چین به چند دلیل مشخص بر افغانستان و ماموریت یوناما تمرکز کرده است:
• امنیت منطقه‌ای: بیجینگ افغانستان را به عنوان یک تهدید بالقوه برای امنیت خود، به‌ویژه در رابطه با جنبش‌های افراطی در منطقه سین‌کیانگ، می‌بیند. حضور یوناما به عنوان یک نهاد بین‌المللی می‌تواند به مدیریت این تهدیدها و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پناهگاهی برای گروه‌های تروریستی کمک کند.
• منافع اقتصادی: افغانستان دارای منابع طبیعی عظیمی از جمله لیتیم، مس، طلا و عناصر نادر خاکی است که چین برای توسعه صنایع فناوری و انرژی پاک خود به آن‌ها نیاز دارد. با حضور سازمان ملل، نوعی ثبات نسبی می‌تواند فراهم شود که به چین امکان سرمایه‌گذاری ایمن‌تر در بخش معادن و زیرساخت‌های اقتصادی افغانستان را بدهد.

۲. عوامل مخالفت واشنگتن نسبت به نقش‌آفرینی چین:
ایالات متحده از یک سو مایل است که کنترل خود را بر روند تصمیم‌گیری در سازمان ملل درباره افغانستان حفظ کند و از سوی دیگر، نمی‌خواهد چین به یک بازیگر کلیدی در امور افغانستان تبدیل شود. واشنگتن نگران است که اگر چین بتواند پیش‌نویس قطعنامه شورای امنیت را به دلخواه خود تنظیم کند، رویکردی را پیش بگیرد که بر همکاری‌های اقتصادی و امنیتی با طالبان متمرکز شود، بدون آن‌که فشارهای لازم برای رعایت حقوق بشر، حقوق زنان و ایجاد یک نظام سیاسی فراگیر اعمال شود.

۳. پیامدهای این رقابت برای افغانستان:
این جنگ قدرت میان آمریکا و چین نه به نفع مردم افغانستان است و نه کمکی به حل مشکلات سیاسی و اقتصادی کشور خواهد کرد. آنچه مردم افغانستان نیاز دارند، همکاری واقعی بین‌المللی برای ایجاد ثبات، تقویت اقتصاد و حمایت از حقوق شهروندان، به‌ویژه زنان و اقلیت‌ها و عبور از وضعیت طالبانی است.
اما در شرایط فعلی، هر دو قدرت بزرگ بیشتر به منافع استراتژیک خود فکر می‌کنند تا به آینده افغانستان. اختلافات آن‌ها بر سر پیش‌نویس قطعنامه، نشان می‌دهد که افغانستان هنوز هم به عنوان یک مهره در بازی‌های ژیوپلیتیک جهانی استفاده می‌شود، نه به عنوان کشوری که جامعه بین‌المللی واقعاً به بازسازی و مصون شدن آن از چنگ تروریسم متعهد باشد.
حزب شهروندان افغانستان بر این باور است که قطعنامه‌های شورای امنیت باید بر اساس نیازهای واقعی مردم افغانستان تدوین شود، نه رقابت‌های ژیوپلیتیکی قدرت‌های جهانی. سازمان ملل نباید به ابزاری برای جنگ سرد جدید میان آمریکا و چین تبدیل شود، بلکه باید مأموریت یوناما را تقویت کند تا بتواند نقش موثری در بهبود وضعیت انسانی و سیاسی در افغانستان ایفا کند. جامعه جهانی باید بر ایجاد یک چارچوب فراگیر برای مذاکرات سیاسی فشار بیاورد که همه گروه‌های افغانستانی، از جمله احزاب، جریان‌های سیاسی، زنان و جامعه مدنی، را در بر بگیرد.
در نهایت، اگرچه قدرت‌های جهانی از افغانستان به عنوان عرصه‌ای برای رقابت‌های خود استفاده می‌کنند، اما مردم افغانستان نباید قربانی این بازی‌ها شوند. جامعه جهانی و سازمان ملل باید از منافع مردم افغانستان، نه فقط منافع قدرت‌های جهانی، دفاع کنند.

مختصات ساختار کارآمد در افغانستان( 3 )

✍نوشته دکتر ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

توان توزیعی؛ راهی به سوی همگرایی و ثبات

یکی از اساسی‌ترین چالش‌های نظام سیاسی در افغانستان، تمرکزگرایی بیش از حد در قدرت است. کنشگران سیاسی تمایل شدیدی به کنترل انحصاری تمامی حوزه‌های قدرت دارند و این امر به یکی از عوامل بحران‌آفرین در کشور تبدیل شده است. نظام‌های مبتنی بر انحصار، نه‌تنها همگرایی ملی را دشوار می‌سازند، بلکه مشروعیت و پایداری حکومت را نیز به خطر می‌اندازند. زمانیکه از تمرکزگرایی سخن به میان می آید و عوارض آن برجسته می شود، معنی آن این است که ساختار نظام سیاسی مشکل داشته و باید از نو تعریف شود. ساختاری برای آینده افغانستان طراحی شود که دیگر این مشکلات را نداشته باشد. شاید گروهی را نتوان یافت که از وضعیت افغانستان راضی باشد و بحران افغانستان را نبیند. نشانه های بحران در افغانستان آنچنان فراگیر و برآفتاب است که فقط گروههای تخدیر شده و افسون زده می توانند منکر آن باشند و اعلام رضایتمندی کنند.

مشکلات ناشی از تمرکز قدرت:

۱. انحصارگرایی در سیاست و جامعه: فرهنگ سیاسی افغانستان را اگر یک امر خودانگیخته بدانیم که از دل مناسبات و رویه های رایج در افغانستان بیرون شده است، طبیعی است که عوامل زیادی ممکن است در این فرایند و شکل گیری فرهنگ سیاسی و فعال بودن آن در همه بخشها، موثر بوده باشد ولی یکی از عناصر مهم آن ساختارهای نظام سیاسی تاریخی در افغانستان است. انحصارگرایی و ساختارهای مبتنی بر تمرکز گرایی مطلقه، قواعدی را ایجاد کرده است که انحصار قدرت را به عنوان نماد توانمندی برای کنشگران تعریف کرده است، درحالی‌که مشارکت جمعی و توزیع قدرت، نشانه‌ای از ضعف تلقی می‌شود. این نگرش معکوس، فرهنگ سیاسی را وارونه ساخته و نگاه حذفی را نسبت به گروه‌های مختلف تبدیل به یک روند هنجاری کرده است. هنجار شدن حذف و ارتقای آن به یک فضیلت سیاسی زمانی متوقف می شود که حداقل در حوزه ساختاری برای آینده افغانستان فرمولهای متفاوت از گذشته در نظر گرفته شود. جابجایی در نرمهای سیاسی زمانی ممکن می شود که منابع تأثیرگذار بر فرایند شکل گیری فرهنگ سیاسی تغییر کند. ساختار غیرمتمرکز یکی از اساسی ترین گامهای است که علاوه برکارکردهای متفاوت دیگر، میتواند به شکل گیری فرهنگ سیاسی سالم در افغانستان نیز نقش ایفا کند.
۲. بحران مشروعیت: در کشوری متکثر مانند افغانستان، هرگونه نگاه انحصارگرایانه، به معنای به‌حاشیه‌راندن گروه‌های مختلف و در نتیجه، ایجاد بحران مشروعیت در حاکمیت است. برآفتاب است که نقش ساختار به صورت ایجابی و سلبی در خلق بحران مشروعیت و یا کمک به مشروعیت، انکار ناپذیر است. تجربه تاریخی نشان داده است که ساختار متمرکز و واسپاری قدرت و صلاحیت در یک بخش و حتی در دست یک فرد، به صورت اتوماتیک منجر به خلق بحران می شود. نظم سیاسی در افغانستان لزوما پایه های مختلف باید داشته باشد هیچگاه نمیتوان سقفی مطمینی امنیتی و نظم را روی ستون واحد بنا کرد. در جامعه متکثر مثل افغانستان که گروههای قومی، زبانی و مذهبی مختلف در آن حضور دارند و هرکدام از این گروههای مدعی مشارکت هستند، درنظر گرفتن ساختار متمرکز به معنای درافتادن با همه آنها است. طبیعی است که در آن صورت اولین پیامدش، بحران مشروعیت خواهد بود. از این رو حل بحران مشروعیت، ممکن است تابع عوامل مختلف باشد ولی یکی از مهمترین عناصر آن ساختار غیر متمرکز سیاسی در افغانستان است. در غیبت ساختار غیرمتمرکز، بحران مشروعیت حتمی است. ممکن است این بحران باالقوه باشد و ممکن است پس از پایان یافتن آستانه تحمل جمعی، تبدیل به بحران باالفعل شود.
۳. فقدان همگرایی ملی: تمرکز قدرت در دست یک فرد یا گروه، حس بی‌عدالتی و نارضایتی را در میان سایر گروه‌ها تقویت می‌کند و مانع از شکل‌گیری انسجام و همگرایی ملی می‌شود. الگوی همگرایی در افغانستان به دلیل ذات کثرتگرایانه که دارد علی القاعده باید ارگانیکی باشد نه مکانیکی. تحمیل و پافشاری بر الگوهای مکانیکی در افغانستان به معنای غیر طبیعی ساختن یک امر طبیعی است. در این امر نیز ممکن است از نقش عوامل مختلف سخن گفت ولی طبیعی است که یکی از اساسی ترین متغیرهای تأثیرگذار ساختار سیاسی در افغانستان است. ساختار سیاسی در افغانستان میتواند همبستگی ارگانیکی را ممکن سازد و میتواند جلو آن را بگیرد. در همبستگی ارگانیکی، تنوع یک اصل است و همبستگی روی تنوع و تفاوتها ساخته می شود در حالیکه در همگراییهای مکانیکی، تنوع و تفاوت رد می شود و از تمامی ظرفیتها برای زدودن آن استفاده صورت میگیرد. در ساختار متمرکز افغانستان الگوی همبستگی همواره مکانیکی بوده است. تلاش حاکمان افغانستان این بوده است که همگرایی اجتماعی و سیاسی را از طریق یکدست کردن جامعه تعقیب نمایند. تنوع و تفاوتها را حذف کنند و همه را در قالب یک فرمول در آورده و از یک آدرس همه گروههای اجتماعی سوق و اداره شود. ناکامی افغانستا در حوزه همگرایی به همینجاها بر می گردد. تا زمانیکه الگوی همبستگی فرق نکند، دستیابی به همگرایی ارگانیکی ناممکن است و تا زمانیکه همگرایی ارگانیکی ناممکن باشد، یعنی همگرایی ملی با الزامات که دارد ناممکن است.
۴. نظام اداری ناکارآمد: ساختارهای اجرایی که بر اساس تمرکزگرایی طراحی شده‌ باشد، به‌صورت خودکار منجر به فساد، ناکارآمدی و توزیع ناعادلانه منابع و فرصت‌ها خواهند شد. این فرضیه علاوه بر اینکه در چارچوب تیوریهای این حوزه قابل توضیح است، تجربه عملی و فساد فراگیر در نظامهای اداری افغانستان نیز تأیید کننده آن نیز می باشد. نیازمندیهای افغانستان به اندازه افغانستان است. چهل میلیون افراد نیازمند با مطالبات و نیازهای متنوع، تمهیدات متناسب کار دارد و این کار جز با فعال کردن همه ظرفیتها و به رسمیت شناسی تمام پتانسیلها از راه دیگر ممکن نیست. طبیعی است که شناسایی و فعال کردن ظرفیتهای جمعی و آدرسهای مختلف از طریق تمرکزگرایی ناممکن است. اساسا ساختار متمرکز فاقد ظرفیت و توان استخراجی تمامی منابع انسانی و اداری است. در ساختار متمرکز، فعال کردن همه بخشهای اداری و به کارگیری همه قوتها یک امر ممدوح نیست بلکه تمرکز و انحصار صلاحیتها در یک بخش و واسپاری آن در دست یک فرد و غیر فعال ساختن سایر بخشها و به رسمیت نشناختن پتانسیل دیگران، قاعده رایج آن است. برآفتاب است که چنین روندی به معنای خلع سلاح کردن اداره و تهی ساختن بروکراسی از ظرفیت لازم برای مواجه با نیازمندیهای کشور است.

مختصات ساختار کارآمد در افغانستان(۲)


✍نوشته دکتر ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

ساختارهای سیاسی در افغانستان نقش تعیین کننده در شکل دهی به تحولات داخلی و نوع مناسبات درون کشوری داشته و دارد. از این رو تعیین مختصات ساختار کارآمد در افغانستان، صرفا تمایل به نشان دادن مدلولات معرفتی نیست بلکه به معنای یافتن راه حل عینی در افغانستان است. همه میدانیم که یکی از پرمناقشه ترین موضوعاتی که در حوزه سیاست افغانستان جود دارد، موضوع ساختار نظام سیاسی می باشد. گروههای مختلف با تأثیرپذیری از عناصر مختلف نوع نظام سیاسی خاصی را مورد تأکید قرار داده و ساختار خاصی را نیز پیشنهاد میکنند.

مهمترین ویژگیهای ساختار کارآمد در افغانستان:
۱. توان استخراجی: این بخش را در یادداشتهای قبلی بحث کردیم.
۲. توان نمادین: اگر ساختار را به معنای نوع چنیش بخشهای مختلف یک سیستم در نظر بگیریم، چگونگی توزیع قدرت میان گروههای مختلف را به عنوان برجسته ترین مصداق آن لحاظ کنیم، پرواضح است که توزیع قدرت شکل نمادین داشته و میتواند همگرایی خلق کند و میتواند مانع ایجاد کند. در افغانستان که ذاتا یک کشور متکثر است، ساختار سیاسی آن، همواره پیامها و پیامدهای نمادین اجتماعی دارد. چگونگی توزیع قدرت میتواند زمینه را برای تمثیل کثرتگرایی مساعد بسازد و میتواند رویه های انحصاگرایی را تقویت کند. در افغانستانی اکنون که سرمایه اجتماعی از بین رفته و شکاف میان گروههای قومی گرافش بسیار بالا است، به نظر میرسد توزیع قدرتی که برخوردار از توانایی نمادین باشد، می تواند اعتمادهای از بین رفته را برگرداند.

در تحلیل‌های سیاسی متعارف، توان نمادین معمولاً به استناد خود نظام‌های سیاسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. اما با توجه به اهمیت ساختار در نظام‌ها، این توان باید همراه با نوعیت ساختار مورد توجه قرار گیرد. برخی ساختارها ظرفیت نمادین بالایی دارند که می‌توانند احساس هویت، وحدت و همبستگی ملی را تقویت کنند، در حالی که برخی دیگر به دلیل ضعف در بازتاب تنوع اجتماعی، موجب بی‌اعتمادی و شکاف‌های اجتماعی می‌شوند. در جوامعی مانند افغانستان که از تنوع قومی، مذهبی و زبانی بالایی برخوردار است و سرمایه اجتماعی آن به دلیل تحولات تاریخی دچار آسیب شده، اتخاذ تدابیری اساسی برای ترمیم این شکاف‌ها ضروری است. ساختار سیاسی آینده افغانستان باید به‌گونه‌ای طراحی شود که اعتماد جمعی را تقویت کند و امکان مشارکت همگانی را فراهم آورد.
انحصارگرایی و حذف گروه‌های قومی و مذهبی از ساختار سیاسی، موجب افزایش تنش‌های داخلی و گسست اجتماعی شده است. سیاست‌های تبعیض‌آمیز و تأکید بر نمادهای سلبی در نظام‌های پیشین، به جای تقویت همبستگی ملی، موجب تعمیق بی‌اعتمادی عمومی شد. عدم حضور واقعی نمایندگان از تمامی اقوام و مذاهب در ساختار حکومتی، باعث احساس بیگانگی و نارضایتی گسترده در میان مردم شده و زمینه دستیابی به وحدت ملی را از بین برد. در طول دو دهه گذشته، بسیاری از اقوام و گروه‌های مذهبی از مشارکت معنی دار و واقعی در ساختارهای حکومتی محروم بود و نقش آن‌ها در تصمیم‌گیری‌های ملی نادیده گرفته میشد. چه اینکه در شرایط اکنون افغانستان و در پرتو رژیم طالبانی، وضعیت اسفبارتر از گذشته و با حذف و انکار نمادهای هویتی اقوام مختلف روبرو است.
راهکارها:
• طراحی یک ساختار حکومتی برای آینده افغانستان که بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت‌های چندقومیتی، چندمذهبی و چندزبانی افغانستان باشد و تمامی گروه‌های اجتماعی را به رسمیت بشناسد.
• تدوین قوانین و سیاست‌هایی که امکان مشارکت برابر تمامی اقوام و مذاهب در تصمیم‌گیری‌های ملی را فراهم کند.
• توسعه نظام آموزشی که بر تقویت همبستگی ملی و احترام به تنوع فرهنگی تأکید داشته باشد.
• حمایت از رسانه‌های مستقل و نهادهای فرهنگی که روایت‌های چندبعدی از تاریخ، فرهنگ و هویت افغانستان را منعکس کنند.
• ایجاد چتر کلان متشکل از نمایندگان اقوام مختلف برای تدوین سیاست‌های ملی.
• احیای نمادهای مشترک ملی که نمایانگر تنوع فرهنگی افغانستان باشند.
ساختار سیاسی آینده در افغانستان باید به گونه‌ای طراحی شود که همبستگی ملی را تقویت کرده، امکان مشارکت برابر را برای همه گروه‌های اجتماعی فراهم کند و از نمادها و ارزش‌های مشترک مثل زبان برای وحدت ملی بهره ببرد. بدون در نظر گرفتن این الزامات، هرگونه تلاش برای ایجاد یک نظام پایدار و مردمسالار در افغانستان محکوم به شکست خواهد بود. در الگوهای رفتاری و پالیسیهای آینده افغانستان به جای سیاست حذف و انکار نسبت به ارزشها، نمادها و مطالبات گروههای مختلف، از رویکرد مبتنی بر توان نمادین ساختار استفاده شود. ساختار پیشنهادی، به صورت خودکار حامل نمادهای همه گروههای اجتماعی باشد و زمینه خلق اعتماد جمعی را فراهم نماید.

پیام تسلیت حزب شهروندان افغانستان به مناسبت رحلت والاحضرت آغاخان، امام اسماعیلیان جهان

بسم‌الله الرحمن الرحیم
با اندوهی عمیق، خبر رحلت والاحضرت پرنس کریم آغاخان، رهبر معنوی و امام اسماعیلیان جهان را دریافت کردیم. حزب شهروندان افغانستان این ضایعه‌ی بزرگ را به پیروان آن حضرت، جامعه‌ی اسماعیلیان افغانستان و جهان و تمامی کسانی که از خدمات گرانبهای ایشان در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و بشردوستانه بهره برده‌اند، تسلیت عرض می‌کند.

والاحضرت آغاخان در طول حیات پربار خویش، همواره منادی صلح، توسعه و همزیستی مسالمت‌آمیز میان ادیان و اقوام مختلف بودند. تلاش‌های ایشان در راستای بهبود زندگی میلیون‌ها انسان، به‌ویژه در زمینه‌های آموزش، صحت و توسعه‌ی اقتصادی، میراثی گران‌بها برای آیندگان خواهد بود.

ما در این لحظات دشوار، با جامعه‌ی اسماعیلیان جهان و بخصوص هموطنان اسماعیلی خود همدردی نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن حضرت رحمت و غفران الهی و برای تمامی پیروان و دوستداران ایشان صبر و استقامت مسألت داریم.

حزب شهروندان افغانستان
۵ فبروری ۲۰۲۵