دوسالگی سقوط (۲)- زنان گروگان طالبان یا پیشگامان مبارزه با جهل؟

طالبان در ۱۷ اگست ۲۰۲۱ دو روز پس از تصاحب قدرت در افغانستان طی کنفرانس مطبوعاتی ضمن اعلام عفو عمومی تمامی کارمندان و منسوبین دولت پیشین، تعهد شان را نسبت به حقوق زنان و آزادی مطبوعات اعلام کردند. حال که دو سال از آن روز می‌گذرد طالبان به هیچ یکی از وعده‌های خود عمل نکرده‌اند. در این میان اما اعمال فشار بر زنان بسیار پر رنگ و برجسته‌تر بوده است. دو سال است که اغلب دختران از مکتب و آموزش بازمانده‌اند، کمی بعدتر دانشگاه‌ها نیز بر روی زنان بسته شد. در فرمان بعدی طالبان کار زنان در سازمان‌ها و نهادهای غیر دولتی ممنوع گردید. آزادی‌های اجتماعی و فعالیت رسانه‌ای زنان به شدت محدود گردید و در گام آخر یگانه مکان زنانه یعنی آرایشگاه‌های بانوان نیز مسدود گردید. با این همه اما صدای اعتراض مدنی و عاری از خشونت زنان مخصوصا در کابل همواره علیه طالبان بلند بوده است. پرسش این است که در این تقابل، بانوان کشور گروگانان طالبان برای چانه‌زنی با جامعه جهانی هستند یا پیشگامان مبارزه علیه جهالت و استبداد؟ به نظر می‌رسد پاسخ مناسب دو وجهی باشد.

۱. تردیدی نیست که طالبان بخاطر نجات از بحران مشروعیت و کسب شناسایی بین المللی دست به هر اقدامی می‌زنند و بر خلاف ادعای اسلام‌گرایی شان در این زمینه هیچ مرز و محدودیتی هم نمی‌شناسند. از انجایی که نقض حقوق زنان انعکاس بین المللی گسترده یافت و واکنش‌های وسیع در سطح منطقه و جهان را در پی‌داشت، بعید نیست طالبان تشویق شده باشند که با استفاده از این ابزار شاید بتوانند با جامعه جهانی معامله کنند. بر اساس این سناریو طالبان اعمال فشار بر زنان را تا جایی ادامه خواهند داد که دنیا را وادار به معامله کنند و در بدل کاهش فشار بر زنان امتیاز شناسایی و کمک‌های بیشتر اقتصادی را دریافت کنند. طالبان احساس می‌کنند با این بازی غیر انسانی هم امتیازهای لازم بین المللی را به دست خواهند آورد و هم دنیا از سایر موارد نقض حقوق بشر و انحصار سیاسی و سرکوب شان چشم‌پوشی خواهد کرد. 

۲. زنان آزاده و فهیم افغانستان اما نشان داده‌اند که فراتر از بحث آموزش و کار زنان به انسانسیت و آزادی‌های مدنی برای زنان و مردان کشور می‌اندیشند و در این راستا پرچم‌دار و پیشگام مبارزه مدنی عاری از خشونت علیه سیاست‌های قرون وسطایی طالبان بوده و هستند. زنان افغانستان نشان دادند که گروگان‌های منفعلی نیستند بلکه با تحمل انواع خشونت و بدرفتاری از زندان تا شکنجه و فشارهای روانی، کنشگران فعال و نمادی از بیداری و شعور ملت سر افزار افغانستان هستند. زنان افغانستان از داخل کشور از کابل و از زیر سایه شلاق و تفنگ طالب به جهان پیام آزادی و انسانیت را مخابره کرده و نشان می‌دهند که مبارزه مردم افغانستان برای عبور از این دوره سیاه و تاریک ادامه دارد و طالبان برای مردم افغانستان قابل تحمل نیست. زنان با طرح مسایل کلیدی کشور، نقشه معامله طالبان با جهان بر سر آموزش زنان را عملا به چالش کشیده و به دنیا اعلام می‌کنند که مشکل مردم افغانستان با طالبان فراتر از بحث آموزش و کار زنان است.

آسیب شناسی نظام های سیاسی در افغانستان

سیاست فعالیت جمعی است که هدف از آن ارایه خدمات و سازمان‌دهی بهینه امور شهروندان است. نظام سیاسی ساختاری است نهادمند که مبتنی بر خواست عمومی و برخورداری از اقتدار و قدرت تکالیف و مسیولیت های شهروندان را مشخص نموده و در مقابل توزیع امتیازات و پاسداری از حقوق شهروندان را عهده دار می باشد.

نظام های سیاسی در تاریخ  معاصر افغانستان  نتوانسته اند به درستی وظایف خود را انجام دهند و بخش اعظمی از رنج که مردم افغانستان در طول این سه قرن تجربه می نمایند ناشی از فقدان کارآمدی در نظام های سیاسی است. 

در تاریخ معاصر افغانستان به لحاظ شکلی نظام های متفاوتی تجربه شده است و قوانین اساسی متعددی نیز تدوین گردیده است؛ اما مخرج مشترک همه این نظام ها سرکوب مداوم شهروندان، نبود ثبات سیاسی، انحصار قدرت، تبعیض های متعدد و ناتوانی در ارایه خدمات مناسب به شهروندان بوده است. سلطنت مطلقه، پادشاهی مشروطه، جمهوری ملی، جمهوری چپ گرا، جمهوری اسلامی، جمهوری دموکراتیک و امارت اسلامی از گونه های نظام سیاسی است که ناکارآمدی آنها در افغانستان به عنوان فکت های تاریخی به اثبات رسیده است.

فروپاشی دولت جمهوری و روی کار آمدن یک نظام سیاسی متصلب، انحصارگرا، مرد سالار، تک قومی و البته نامشروع، همگان را به فکر تأمل وادار نموده است که چرا جمهوریت نه تنها نتوانست مشکلات تاریخی را بردارد که خود نیز قربانی این سنت تاریخی گردید.

به نظر می‌رسد که زمان تفکر در مورد سرنوشت نظام های سیاسی در افغانستان رسیده باشد که در پرتو آن با رویکرد آسیب شناختی عوامل ناکارآمدی نظام های سیاسی در افغانستان مشخص گردد. صرفا مبتنی بر چنین شناخت تاریخی است که می توان از تداوم پیشرفتن در مسیر اشتباه جلوگیری نمود.

ما در قسمت های آینده این نظام ها را مورد بررسی قرار می دهم و افزون بر آسیب های خاص این نوع از نظام ها تلاش می نماییم نشان دهیم که چگونه قدرت در یک حلقه از نخبگان سیاسی قوم گرا و جنسیت زده منحصر مانده و همین انحصار گرایی اسباب فروپاشی نظام را را فراهم نموده است.

دوسالگی سقوط: امنیت طالبانی

دو سال از سقوط جمهوری اسلامی و بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد. یکی از بخش‌های که هم طالبان و هم رسانه‌های بین المللی روی آن تمرکز دارند و به نحوی به‌عنوان دست‌آورد مثبت تبلیغ می‌شود، بهبود امنیت کشور و کاهش حملات تروریستی و تلفات انسانی است. در این سیاهه نگاهی گذرا داریم به چگونگی وضعیت امنیتی کشور تحت اداره امارت اسلامی طالبان.
۱. از یاد نبریم که طالبان در طی دو دهه گذشته عامل اصلی ناامنی، حملات انتحاری و تلفات انسانی بودند. طالبان به بهانه مبارزه با قوای ناتو، آمریکا و دولت افغانستان، در شاهراه‌های کشور گروگان‌گیری می‌کردند، در شهرها حملات گسترده انتحاری و انفجار های ویرانگر را اجرا و تأسیسات عامه از قبیل سرک، ساختمان، مراکز دولتی، خصوصی، مکتب، کلینیک و جز آن را هدف قرار می دادند. حال با تصاحب قدرت دست از برخی این اقدامات علیه ملت افغانستان برداشته است و همین امر باعث کاهش آمار حملات و تلفات شده است و این کدام دستاورد تلقی نمی‌شود که به ملت گفته شود دیگر شما را به شکل گسترده نمی‌کشیم.
۲. به‌رغم اعلام عفو عمومی از جانب رهبری طالبان اما مقامات حکومتی پیشین، بزرگان قومی و بخصوص نظامیان پیشین به صورت مکرر تحت تعقیب و شکنجه قرار گرفته و کشته شده‌اند. به عبارت دیگر خشونت هدفمند همچنان ادامه دارد و مردم از اقشار مختلف احساس ناامنی شدید می‌کنند. بر اساس گزارش ACLED که رخدادهای مسلحانه را ثبت می‌کند در فاصله بین ۱۶ آگوست ۲۰۲۱ تا ۳۰ جون ۲۰۲۳، بیش از چهارصد مورد خشونت علیه کارمندان و نظامیان سابق ثبت شده است که از این تعداد ۲۹۰ مورد توسط طالبان انجام شده است.
۳. همچنین مردم ملکی در نواحی که درگیری مسلحانه بین طالبان و مخالفان مسلح شان جریان داشته است به صورت گروهی مورد ضرب و شتم، شکنجه و کشتارهای فرا قانونی قرار گرفته‌اند. گزارش تازه عفو بین الملل تصریح می‌کند که جنایت جنگی مجازات گروهی توسط طالبان در پنجشیر رخ داده است. در حالی که قبلا گزارش ۲۰۲۲ سازمان ملل نیز از احتمال اینکه شکنجه دسته‌جمعی در پنجشیر جریان داشته باشد، ابراز نگرانی کرده بود.
۴. از جانب دیگر انحصار طلبی، اعمال خشونت و نادیده گرفتن دیگر اقوام و گروه‌ها از سوی طالبان بر خلاف توافق‌نامه دوحه، باعث گردیده است که موجی از مقاومت‌های مسلحانه علیه طالبان در ۲۹ ولایت کشور صورت گیرد که معمولا طالبان نسبت به این اقدامات واکنش نشان نداده آن را کمرنگ جلوه می‌دهند اما درگیری و نبردهای مسلحانه ادامه دارد.

طالبان در کشاکش سیاست و دیانت؛ از فشار پاکستان تا فتوای طالبان

طالبان که به همه اقدامات خود از عملیات انتحاری علیه شهروندان  بی‌گناه تا ممنوعیت آموزش زنان صبغه دینی می‌دهند، در برابر فشار نظامیان پاکستانی مبنی بر کنترل تحریک طالبان پاکستانی، تسلیم شده و به دستور پاکستان از خود ملا هیبت الله آخندزاده گرفته تا مفتی عبدالریوف رییس دارالافتای شان فتوای ممنوعیت جهاد در بیرون از افغانستان را صادر کرده‌اند. صدور چنین فتوایی مضحک از سوی طالبان از ابعاد مختلف قابل توجه است که در این یادداشت به چند مورد اشاره می‌شود:

۱. با اینکه افغانستان جامعه سنتی و مذهبی است اما توسل مکرر طالبان به آموزه‌های دینی با اهداف سیاسی کمک کرده است که ماهیت این گروه برای افکار عمومی نیز روشن شود. طالبان که پس از توافق دوحه و تعهد به آمریکا و غرب برای حفاظت از منافع آنها به قدرت بازگشت، اعلام کرد که گویا بر ابر قدرت‌ جهان پیروز شده است. پیروزی طالبان، برای گروه‌های همسوی مثل تی‌تی‌پی نوید بخش بود و همین امر باعث تشدید فعالیت طالبان پاکستانی گردید. اما اعمال فشار پاکستان به عنوان حامی اصلی طالبان باعث گردید که طالبان در گام نخست اقدام به انتقال طالبان پاکستانی به دیگر نقاط کشور کند و در گام بعدی فتوای ممنوعیت جهاد در بیرو از افغانستان را صادر کند.

۲. طالبان زنان و دختران افغانستان را از حقوق اولیه آموزش با تمسک به شریعت محروم کرده است و اینکه گویا زمینه تحصیل مصون زنان در افغانستان فراهم نیست. این در حالی است که در پاکستان و بسیاری از دیگر کشورهای اسلامی آموزش دختران و بانوان حتی در مواردی بدون حجاب و به صورت مختلط جریان دارد. گروه‌های تروریستی مثل تی‌تی‌پی در پاکستان، جماعت انصار الله یا طالبان تاجیکستانی با همین بهانه‌ها دست به خشونت‌ورزی می‌زنند ولی طالبان افغانستان در اقدام کاملا سیاسی اما به نام دین جنگ این گروه‌ها در بیرون از افغانستان را ممنوع اعلام می‌کند. 

۳. یکی از بهانه‌های طالبان برای خشونت‌ورزی بیست ساله علیه دولت و ملت افغانستان حضور قوای خارجی در افغانستان بود. طالبان با استناد به همین امر جنگ خود را جهاد مقدس اعلام کرده و مردم افغانستان را آشکارا هدف قرار داد و عدم جهاد آنها علیه خارجی‌ها را مجوز کشتار شان اعلام کرد. حال که خود با کشورهای غربی به توافق سیاسی رسیده است با اینکه فضای هوایی افغانستان به اعتراف خود شان در اشغال قوای خارجی است، دیگر خبری از تمسک به دین در راستای مبارزه با خارجی‌ها نیست. 

۴. طالبان که حیثیت مرجعیت برای گروه‌های تروریستی دیگر از کشورهای مختلف را داشتند، چگونه قادر خواهد بود که آنها را با توسل به دین و توقف جهاد از پیکار با دولت‌های باز دارند که با قدرت‌های غیر اسلامی همکاری دارند و در مواردی قوای خارجی در کشورهای شان مستقر است و شریعت در قوانین اجرایی شان تبلور نیافته و تطبیق نمی‌شود. 

از این رو به نظر می‌رسد که طالبان در کشاش و تنگنای سیاست ودیانت گیر کرده و امکان توجیه تمامی رفتارهای سیاسی شان با توسل به دین و آموزه‌های دینی هر روز محدودتر گردیده و تبلیغات دینی شان رنگ می‌بازد. کنش‌ها و معاملات پنهانی و سیاسی طالبان به تدریج پیروان، سربازان و حتی خانواده‌های انتحاری‌های نوعا جوان و بی‌سواد را که با دستور طالبان خود و صدها و هزاران مسلمان دیگر را به نام جهاد به کام مرگ فرستادند، آگاه می‌سازد که طالبان یک گروه تروریست است که اهداف سیاسی را زیر نام دین به پیش می‌برد.

آلبوم وطنم؛ امتداد ناله‌های ملتِ درد

یادداشتی برای آلبوم وطنم از داود سرخوش

نگارنده: مرتضی برلاس

اخیراً آهنگ «وطنم» از داود سرخوش منتشر شده است. این آهنگ یکی از پنج آهنگی‌ست که در آلبومی با همین عنوان جای داده شده است. «وطنم» از ساخته‌های خود داود سرخوش است بر روی شعری از سهراب سیرت.

داود سرخوش هنرمندی پر آوازه است که سال‌های درد و هجرت را بسیار تحمل کرده است. از دوران کودکی و نوجوانی از وطن دور بوده و همواره وطن را در شرایط مختلفش با آهنگ‌هایش به تفسیر گرفته است. او در آوان کودکی، زمانی‌که نمی‌دانست درد چیست، دمبوره را از دستِ برادرش گرفت. سرور سرخوش فریادگر صدای اکثریت خاموش بود. ترانه‌های جاودانۀ او یادمان تلخی‌ست که به خاطره‌ها خواهد ماند. اما داود نمی‌دانست تلخیِ این روزگار او را به چنین راه پر پیچ و خمی خواهد کشاند. برادرش را کُشتند و خودش از همان دوران آواره شد. دمبوره به دست داشت و می‌دانست ندای این چوبِ خشک گاهی فریاد بزرگی‌ست که می‌تواند ملتی را از خواب بیدار کند.

همه ما آهنگ جاودانۀ «سرزمین من» را به یاد داریم. آهنگی که غوغایی بر پا کرد و تا اکنون نیز طرفداران خود را حفظ کرده است. تصنیفی فوق‌العاده از امیرجان صبوری با اجرایی عالی از سرخوش. حال و هوای وطن هم بی نهایت تأسف‌بار و مردمان زیادی هم آواره و بی وطن. در آن شرایط که نیازی به شنیدنِ یک همدردی ساده برای هر شهروند افغانستان به یک آرزو تبدیل شده بود، سرزمین من، نوایی بود که از دل بسیاری می‌آمد. روزگار بسیاری را تعریف می‌کرد و وضعیت هر داغ‌دیده‌ای را تفسیر. شبکه‌های اجتماعی و تلفن‌های همراه به گستردگی اکنون نبود و کاست‌های آن آلبوم بود که دست به دست می‌شد و نوایی از وطن و دلتنگی داشت.

سرزمین من در سال ۱۹۹۸ میلادی در پاکستان منتشر شد و به زودی به تمام جهان رسید. در آن زمان حاکمیت سیاه طالبان شرایط سختی را برای شهروندان افغانستان چه در داخل و چه در خارج ایجاد کرده بود. در آن شرایط شنیدن صدای کسی که دم از وطن می‌زد و برای وطن می‌خواند، کم از یک معجزه نبود. همین شد که صدای داود در گوش‌ها ماند و مهرش بر دل‌ها.

چند سال بعد، با رفتن طالبان و برگشت امیدی دوباره به وطن، داود دوباره از وطن خواند. سال ۲۰۰۴ آلبومی منتشر کرد با نام «سپید و سیاه». هرچند آهنگ اصلی این آلبوم یعنی آهنگ سپید و سیاه مضمونی ناامیدانه داشت، آهنگ «وطنم دوباره اینک…» امید را به دل‌ها می‌داد. شعر زیبایی بود از قنبرعلی تابش که بسیار هم بر زبان‌ها افتاد و به راستی عدۀ زیادی در وطن و خارج از وطن با این آهنگ برای ساختِ دوبارۀ وطن، انرژی می‌گرفتند و تلاش می‌کردند. اما، همۀ این تلاش‌ها در یک چشم بر هم زدن به ناامیدی تبدیل شد و بعد از حدود بیست سال، طالبان دوباره سایۀ شوم خود را بر افغانستان گسترانیدند.

و اما «وطنم». در این آهنگ معنای وطن، طور دیگری است. وطنم، با وطن قبلی‌ام متفاوت است. بعد از خروج نیروهای نظامی بین‌المللی و توافق دوحه، طالبان آمدند و این بار تمام ارزش‌های فرهنگی و هنری و… را نابود کردند. جهان هم به تماشا نشسته بود و گویی فیلمی وحشتناک است که پایان خوشی ندارد. فرار مردم و هجوم آن‌ها به میدان هوایی کابل، صحنه‌هایی بود که بسیاری را وادار به گریه کرد. کسانی که سال‌ها برای آبادی وطن زحمت کشیده بودند حالا همه چیز را در مقابل چشمان خود از دست دادند و فقط به دنبال زنده بودن بودند. آن روزهای خروج، سبب شد که همۀ ما آدم‌هایی شویم که قبلاً نبودیم. از جمله داود سرخوش هم تغییراتی اساسی در انتخاب شعرها و روش کاری‌اش ایجاد کرد.

آلبوم وطنم در شرایطی منتشر می‌شود که کشورهای کمک‌کننده به افغانستان حالا میزبان هزاران نفر از کسانی‌اند که روزگاری در افغانستان برای خود کسی بودند و حالا می‌بایست طعم مهاجرت را بچشند. همین‌ها، اکنون مخاطبان داود شده‌اند. کسانی که با ایدۀ جهان‌وطنی، دلی خوش نگه می‌دارند، ولی در واقع از جایی به جای دیگر کوچ می‌کنند. می‌توان گفت اصلی‌ترین دلیلی که این آهنگ قبل از نشر و بعد از آن این همه هیاهو به پا کرده است همین است.

نکتۀ دیگری که در مورد این آهنگ و تفاوت‌هایش وجود دارد این است که داود سرخوش همواره بر اینکه موسیقی یک امر شنیداری است تأکید داشت و این اولین آهنگ اوست که برای آن ویدیوکلیپ ساخته می‌شود. اما ویدیوی آن نیز به صورت بسیار ساده کارگردانی شده است و تنها داود سرخوش در میان پس‌زمینه‌ای از تاریکی با دمبوره مشغول خواندن و نواختن است. حلقه‌ای از شمع نیز در اطراف آن دیده می‌شود که فضا را از حالت کاملاً خالی بیرون بیاورد. با آن همه، داود به تنهایی در میانۀ تاریکی، روزنه‌ای از روشنایی‌ست.

سایر آهنگ‌های این آلبوم نیز با وجود اینکه ریتم شادی دارند، اندوهی در آن دیده می‌شود که نشان از حال و هوای خواننده و مخاطبان دارد. شعرها محزون‌اند. کلمات در آن نشانه‌هایی از دلتنگی‌اند. حتی از نام آهنگ‌ها اندوه می‌بارد: صبوری، دلم تنگه، آرزو و غم دوری. شاید خواننده سعی کرده است تا با جمع این پارادوکس، دوباره امیدی به ما بدهد. شاید هم فقط خواسته است که ما با غم‌هایمان، شادی کنیم.

افزایش محدودیت‌ها بر تحصیل دختران؛ زن‌ستیزی یا جلوگیری از توسعه کشور؟

افزایش محدودیت‌ها بر تحصیل دختران؛ زن‌ستیزی یا جلوگیری از توسعه کشور؟

بر اساس گزارش منابع محلی طالبان در اقدامی تازه و به صورت شفاهی دستور داده‌اند که دختران بالاتر از ده سال نباید به مکتب بروند. این در حالی است که برخی مقامات طالبان در پاسخ به تقاضای افکار عمومی و جامعه جهانی همواره تأکید کرده‌اند که به دنبال یافتن راه‌های بازگشایی مکاتب دختران هستند. تصمیم جدید طالبان نشان می‌دهد که بر خلاف انتظار مردم و جامعه جهانی، این گروه به تدریج محدودیت‌ها بر زنان را افزایش می‌دهند. پرسش این است که طالبان زن‌ستیز هستند یا با محروم کردن نصف جمعیت کشور از تحصیل پروژه جلوگیری از توسعه در افغانستان را به پیش‌ می‌برند؟

در پاسخ به این سوال می‌توان گفت که طالبان به صورت همزمان چندین پروژه را در راستای تضعیف و آسیب رساندن به منافع ملی افغانستان به پیش‌ می‌برند که  زن ستیزی و جلوگیری از حرکت کشور به سمت توسعه از برجسته‌ترین نمودهای آن است. اعمال محدودیت، تهدید و خشونت‌ورزی طالبان باعث گردیده است که نیروهای فنی و مسلکی کشور را ترک کنند. از جانب دیگر برخوردها و دستور العمل‌های غیر فنی طالبان در مورد نهادهای آموزشی باعث گردیده است که روند ارایه خدمات آموزشی در کل کشور آسیب دیده و خدمات قابل قبول عرضه نگردد. 

تفکر، تصمیم‌ها و رفتارهای طالبان نشان می‌دهد که این گروه زن را نه به‌عنوان انسان دارای درک و ظرفیت بلکه صرفا به حیث کالا و یا برده مردان می‌بینند. بر همین اساس و با توجه به خوانش و قرایت آموزه‌های اسلامی در بستر فرهنگ قبیله‌ای، در صدد حذف کامل زنان از تمامی عرصه‌های حیات اجتماعی هستند. روندی که در طی دو سال گذشته طی شده است تردیدی باقی نمی‌گذارد که طالبان به تدریج محدویت‌ها بر زنان را افزایش داده و زن‌ستیزی کامل را به نمایش گذاشته و تشدید خواهند کرد. از جانب دیگر کشوری در حال توسعه مثل افغانستان نیاز مبرم به سهم و حضور موثر نیروهای متخصص و مسلکی دارد که دختران و بانوان تحصیل کرده ۵۰ درصد نیروی پیش برنده روند توسعه را تشکیل می‌دهند. طالبان با جلوگیری از آموزش دختران عملا کشور را از تربیت و پرورش نصف نیروی انسانی آن محروم کرده ضربه جبران ناپذیر بر روند توسعه می‌زند. 

بنابراین محرومیت دختران از آموزش هم زن‌ستیزی است و هم آسیب زدن به روند توسعه. با این وضعیت انتظار مردم افغانستان از جامعه جهانی این است که با ابطال فرضیه تغییر طالبان، در قبال ادامه همکاری و تعامل با این گروه تجدید نظر کرده کمک نکنند که یک گروه بدوی رجعت گرا در هزاره سوم زنان یک کشور را به بند کشیده و موتور حرکت به سمت توسعه در این کشو را متوقف کنند.

خشونت علیه عزاداران عاشورا؛ طالبان به فرقه گرایی دهه ۹۰ باز می_گردد؟

در روزهای اخیر گزارش‌های متعددی از برخورد خشونت‌آمیز طالبان با عزاداران حسینی در نقاط مختلف کشور از جمله در غزنی و کابل بودیم. منابع خبری کشته و مجروح شدن عزاداران کودک و نوجوان را در این خشونت‌ورزی‌ها تأیید کردند. از جانب دیگر مسیولان شورای علمای شیعه افغانستان نیز برخورد خشن نیروهای طالبان با عزادارن و جمع‌اوری توأم با تهدید و ارعاب بیرق‌های منتسب به امام حسین و عاشورا را به بهانه تأمین امنیت غیر قابل توجیه دانسته خواستار تجدید نظر طالبان در این زمینه شدند. 

طالبان از زمان بازگشت به قدرت و لغو قانون اساسی جمهوری اسلامی هیچ فرد شیعه و هزاره را در کابینه و هییت رهبری حکومت خود نپذیرفته، به درخواست مکرر علما و متنفذین دینی شیعه مبنی بر رسمیت‌شناسی مذهب تشیع و تداوم قانون احوال شخصیه شیعه توجهی نکرده و مانع تدریس فقه جعفری در دانشگاه‌ها گردیدند. این در حالی است که پالیسی نخبگان سیاسی و رهبران دینی جامعه شیعه و هزاره پرهیز از تقابل و اقدامات نظامی بوده و همواره بر اتخاذ راهکارهای مسالت‌آمیز برای تشکیل حکومت فراگیر و رعایت حقوق همه شهروندان کشور تأکید داشته و دارند. 

به‌نظر می‌رسد طالبان در صدد هویت‌ستیزی از جوامع و مجموعه‌های غیر از خود هستند. همانطور زبان فارسی که زبان تاریخ، ادب، اداره و فرهنگ افغانستان است مورد هجمه طالبان قرار گرفته است، هویت شیعی نیز که ریشه عمیق در جامعه افغانستان از جمله نزد حنفیان و شیعیان دارد، از نظر طالبان هویت غیر خودی پنداشته شده در صدد تضعیف آن بر آمده اند. این در حالی است که حنفیان افغانستان و شیعیان در مورد اهل بیت پیامبر اسلام و امام حسین، دیدگاه احترام آمیز بسیار نزدیک دارند و عالمان بزرگ حنفی مثل حنفی قندوزی بهترین آثار را در فضیلت امامان شیعه به رشته تحریر درآورده اند. اینکه طالبان هویت شیعی‌ را غیر قابل تحمل می‌داند نشان می‌دهد که طالبان بیش از ان که پیرو فقه و مذهبی حنفی باشند، تحت تأثیر قرایت دیوبندی و مخصوصا سپاه صحابه پاکستان قرار دارند. 

اقدامات فرقه‌گرایانه طالبان در دو سال اخیر و برخورد نامعقول روزهای اخیر این نگرانی را به شکل جدی نزد نخبگان و نظران ایجاد کرده است که طالبان به سیاست‌های شیعه ستیزانه دور نخست حکمرانی خود باز می‌گردند. طالبان در سال ۱۹۹۵ استاد مزاری و هییت همراهش را که به منظور گفت‌وگو دعوت شده بود به گونه بی‌رحمانه به شهادت رسانید و پس از آن دست به قتل عام مردم شیعه و هزاره در یکاولنگ و مزار شریف زدند و صدها انسان بی‌گناه به شمول اطفال و کودکان را به جرم شیعه و هزاره بودن به قتل رساندند. 

اعمال محدودیت‌های اخیر نیز هیچ گونه توجیه امنیتی ندارد زیرا در در دو دهه گذشته بخشی قابل توجهی از اقدامات تروریستی علیه شیعیان هزاره‌ها از سوی خود طالبان و تروریست‌های متحدشان انجام شده است و از جانب دیگر در نظام جمهوری اسلامی از وقتی که تأمین امنیت عاشورا به مردم محل واگذار گردید نیز هیچ گونه رخداد امنیتی گزارش نشده است. 

بازگشت طالبان به رویکرد شیعه‌ستیزی دهه نود خطر بروز خشونت‌های فرقه‌ای را در افغانستان افزایش داده ضربه محکمی بر پیکره مذهبی کشور خواهد بود. 

دور دیگری از نشست‌های دوحه؛ مسئولیت اخلاقی ایالات متحده آمریکا

در روزهای اخیر دوحه قطر بار دیگر شاهد نشست مقامات بلند پایه ایالات متحده آمریکا و طالبان بود. روایتی که طالبان از این نشست‌ها ارایه داده است تلاش برای اعتماد‌سازی، حذف مقامات طالبان از فهرست سیاه، تحویل دارایی‌های افغانستان به طالبان و کمک به ثبات اقتصادی افغانستان تحت حاکمیت طالبان از اجندا های اصلی این دور از نشست بوده و انتظار می‌رود شاهد تداوم این سلسله گفت‌وگوها باشیم. 

این در حالی است که طالبان از یک طرف با بحران شدید مشروعیت داخلی و بین المللی مواجه است و از طرف دیگر دو بخش اصلی توافقنامه دوحه یعنی تشکیل حکومت فراگیر مبتنی بر اراده مردم و قطع روابط طالبان با گروه‌های تروریستی بین المللی، به صورت آشکار نقض شده است. طالبان به دلیل سرکوب، انحصار قومی، زبانی و جنسیتی و نقض فاحش حقوق بشر بویژه حقوق زنان نتوانسته است در افکار عمومی مردم افغانستان و در عرصه بین الملل به عنوان اداره مشروع و قانونی افغانستان جایگاه خود را پیدا کند. همچنین گزارش‌های مکرر منابع اطلاعاتی و تحقیقاتی از جمله گزارش اخیر شورای امنیت سازمان ملل میزبانی و پیوند طالبان با حدود ۲۰ گروه تروریستی بین المللی را تأ‌یید می‌کند. 

بی‌تردید ایالات متحده آمریکا هنوز نقش موثری در مسایل افغانستان و جهت‌دهی دیدگاه بخش‌های از جهان در قبال افغانستان و طالبان دارد. آمریکا همچنین به‌عنوان منادی آزادی، حقوق بشر و مواجهه با تروریسم مسیولیت سیاسی و اخلاقی دارد که حقوق سیاسی و انسانی میلیون‌های شهروند افغانستان را وجه المصالحه منافع سیاسی خود نکرده  و روند امتیاز دهی یک جانبه به طالبان را متوقف کند. در طی دو سال گذشته تعامل آمریکا و جهان با طالبان یک جانبه بوده است مردم افغانستان و ناظران بین المللی را در قبال تعهد آمریکا به ارزش‌های یاد شده بیش از پیش بدبین کرده است. در این مدت نه تنها طالبان هیچ گامی در راستای ایجاد حکومت فراگیر بر نداشته بلکه به تدریج به رویکرد دهه نود خود برگشته است. زنان را به‌طور کامل از حیات سیاسی اجتماعی و حتی آموزش محروم کرده، دیگر گروه‌های قومی و مذهبی را در حاشیه قرار داده و به سرکوب خشونت‌بار مخالفان و منتقدان افزوده است. همچنین پیوند طالبان با گروه‌های تروریستی تهدید کننده امنیت منطقه و جهان پابرجا است؛ ما از جانب جامعه جهانی به‌رهبری ایالات متحده آمریکا، مساعدت‌های مالی به اشکال مختلف از جمله کمک‌های بشردوستانه به گونه نسبتا وسیع ادامه داشته است. گزارش نهادهای ذیربط نشان می‌دهد که طالبان در روند توزیع کمک‌ها دخالت کرده و اعضای خود را به عنوان‌ خانواده های فقیر و قربانی جنگ در اولویت قرار داده است. جامعه جهانی به مقامات طالبان که در فهرست سیاه سازمان ملل قرار دارند بارها اجازه سفر داده و مجال حضور و سخنرانی آنها در نشست‌های منطقه‌ای و جهانی را فراهم کرده است. 

بنابراین رفتار ایالات متحده آمریکا در قبال طالبان بر وجهه و اعتبار بین المللی و تاریخی این کشور تاثیر منفی گذاشته و این نگرانی را تشدید کرده است که مبادا طالبان بر اساس مفاد ضمایم اعلام نشده توافقنامه دوحه، ماموریت جدیدی در منطقه از سوی آمریکا به عهده گرفته و ایالات متحده به ارزش‌های حقوق بشری و تعهدات تاریخی و اعلامی خود پشت پا زده است. از این رو نتایج گفت‌و شنودهای تازه برگزار شده در ترسیم چهره واقعی آمریکا اهمیت زیادی دارد. 

 آزادی و عدالت‌خواهی دال مرکز گفتمان عاشورا

آنچه در دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری در کربلا رخداد، صرفا یک رخداد تراژیک نیست که امام حسین (ع) به‌عنوان نواده پیامبر اسلام با یارانش به شهادت رسیده باشند و اهل بیتش به اسارت مدعیان جانیشینی پیامبر اسلام در آمده باشد. بی‌تردید که ابعاد تراژیک و غم‌انگیز کربلا بسیار عمیق و سنگین است، اما عاشورا فراتر از ابعاد عاطفی و اندوهناکش، یک گفتمان مطرح است. گفتمانی که دال مرکزی آن را آزادی و عدالت‌خواهی تشکیل می‌دهد و الهام‌بخش همه عدالت‌خواهان و آزادگان جهان فراتر از مرزهای مذهبی، جغرافیایی و زمانی است. تمرکز بر محتوای خطبه‌های و بیانیه‌های امام حسین و زینب خواهرش قبل از عاشورا، روز عاشورا و بعد از عاشورا نشان می‌دهد که آنچه در کانون گفتمان عاشورا قرار دارد، آزادی  و عدالت‌خواهی است. 

رفتارشناسی امام حسین (ع)، یاران و اهل بیتش در طول ماجرای عاشورا نشان می‌دهد که همه دال‌ها و محورهای دیگر بر محوریت دال مرکزی آزادی و عدالت‌خواهی مفصل‌بندی می‌شوند. در گفتمان عاشورا هجرت، جنگ، صلح، بیعت، مذاکره، شهادت، اسارت و جز آن دقیقه ها و دال‌های شناوری هستند که بر محور دال مرکزی آزادی و عدالت‌خواهی ساماندهی گردیده و هیچ کدام جز عدالت و آزادگی به خودی خود موضوعیت ندارند. از این رو در گفتمان عاشورا درهای مذاکره برای تأمین عدالت و صلح توام با آزادگی باز است. چنانکه از مبارزه، جنگ، شهادت و حتی اسارت فیزیکی در صورت عدم تحقق عدالت و آزادی فکر و اندیشه آبایی نبوده و نیست.  

پیروان مکتب عاشورا و رهروان امام حسین (ع) نیز به تأسی از آن قهرمان آزاده  و عدالت‌خواه بر سر آزادی و عدالت مصالحه نکرده در راستای تأمین عدالت و آزادی از هر ابزار مشروع استفاده خواهند کرد. مردم با هم برادر افغانستان اعم از حنفیان و شیعیان که ارادت ویژه به امام حسین (ع) دارند و همه ساله به اشکال مختلف از عاشورا و آرمان‌های آن شهید جاوید به‌عنوان نواسه محبوب رسول خدا و امام سوم شیعیان تجلیل به عمل میاورند، یقینا در برابر انحصار، استبداد، بی‌عدالت و سرکوب ایستادگی کرده از طالبان توقع و انتظار دارند که به بی‌عدالتی و سلب آزادی‌های مشروع مردم پایان ببخشند. 

زنان مبارز افغانستان که در طی دو سال گذشته پرچم آزادی و عدالت‌خواهی را برافراشته نگه داشته و با مبارزه مدنی‌شان رویکرد انحصارطلبانه و خشونت‌آمیز طالبان را به چالش کشیده‌اند، از پیروان مکتب عاشورا در امر مبارزه برای آزادی و عدالت محسوب می‌شوند. همانگونه که زینب قهرمان کربلا بعد از شکست نظامی جبهه آزادی و عدالت‌خواهی امام حسین، با مبارزه مدنی کمک کرد که عاشورا به گفتمان هژمون تبدیل شود و گفتمان بیعت ظالمان یزید به حاشیه رفته و دچار اضمحلال شود، زنان آزاده افغانستان نیز با برافراشتن درفش آزادی و عدالت،‌ گفتمان بیعت و خشونت را به چالش کشیده‌اند.  

The high-ranking delegation of the CPA met with fellow countrymen residing in the USA in the state of New York

Continuing with their visits and meetings, the high-ranking delegation of the Citizens’ Party of Afghanistan, led by the party’s president, Dr. Zakir Hussain Ershad, met with fellow countrymen residing in the city of Buffalo, New York.

Dr. Ershad initially praised the glorious uprising of Imam Hussein (peace be up on him) and extended his condolences to the participants on the occasion of Muharram and Imam Hussain’s martyrdom (Ashura). Furthermore, he expressed gratitude for the warm welcome received from fellow countrymen towards the delegation of the Citizens’ Party of Afghanistan during their visit to New York state.

Dr. Ershad thoroughly reviewed  the current situation in Afghanistan and elaborated on the reasons necessitating an active and systematic approach to address the present conditions. In a part of his speech, he emphasized the importance of paying attention to the future and feeling a sense of responsibility towards the current situation. Within this context, he outlined the programs and objectives of the Citizens’ Party for fellow countrymen.

During this meeting, the purpose of sending the delegation to the United States of America was explained, and it was emphasized that there are extensive, significant, and noteworthy opportunities in the United States that should be taken into consideration as new prospects to overcome threats and challenges. Dr. Ershad expressed hope that the Citizens’ Party could effectively utilize these opportunities through collaboration with fellow countrymen.

The fellow Afghans residing in New York warmly welcomed the delegation of the Citizens’ Party and concluded the meeting with a prayer in tribute to the souls of the martyrs of Karbala and the martyrs of the Second Assad.