نظام کارآمد و صلح پایدار ضرورت اساسی مردم افغانستان

علی‌جان “مسافر”

____________

برای مردم افغانستان که در تقلای پایان یافتن یک رنج بی‌پایان هستند، استقرار یک نظام کارآمد و در سیاق آن برقراری صلح پایدار یکی از اساسی‌ترین خواست‌های‌شان است. چندین دهه متوالی جنگ، منازعه و درگیری‌های خونبار، یافتن راه حلی که به پایان منازعه بیانجامد، را به یکی از خواست‌های اساسی و رویای فرازمینی مردم افغانستان تبدیل کرده است. اما، اینکه نظام کارآمد و صلح پایدار چه زمانی پدید می‌آید؟ مولفه‌های استقرار یک نظام کارآمد چیست؟ پیش‌زمینه‌های پدید آمدن صلح پایدار چیست؟ سوالی است که از اذهان اکثر محافل سیاسی، حلقه‌های قدرت، دسته‎های پلان‌گذار و استراتژی سازان طرف‌های سیاسی درگیر و دخیل در قضایای افغانستان غایب است. همین بی‌برنامه‌گی و عدم موجودیت تفکر سیاسی استراتژیک در حلقات سیاسی اطراف منازعه در کشور زمینه‌های گسترده‌ای را برای بازیگران استخباراتی، مداخله‌گران خارجی و بدخواهان داخلی فراهم کرده/می‌کند. چنانکه در زمان چیدمان و توزیع قدرت در هر برهه‌ی که تغییری سیاسی بوجود می‌آید، تحت فشارها و دخالت‌های خارجی‌ها انجام می‌شود. بعد از بازگشت طالبان درماه آگیست سال ۲۰۲۱؛ گروه حاکم برای توزیع منابع قدرت هیچ ایده‎ای  نداشتند؛ ادعاهای از دخالت و اعمال سلیقه‌های طرف‌های استخباراتی نیز مطرح شد. بی‌برنامه‌گی سیاسی وعدم موجودیت تفکر استراتژیک در میان سیاسیون افغانستان، هم منبع دخالت دیگران است و هم سبب دوام منازعه در افغانستان. از همین رو است که افغان‌ها جنگیدن و خشونت را نسبت به هر امری بهتر از دیگران بلد است، اما برای استقرار نظم در یک کشور تنها جنگیدن کافی نیست. 

باید اذعان کرد که کشور در دهه‌های اخیر بدون نظام نبوده، گاهی نظام شاهی، جمهوری اقتدارگرا بیرون شده از دل یک کودتاه، حکومت کمونیستی، حکومت به سبک مجاهدین دلباخته اخوانیسم، تسلط طالبان خونخوار بیرون آمده از دل آموزش‌های حقانیه-دیوبندیه، در دو دهه اخیر هم جمهوریت ظاهرا مردمی اما، مملو از فساد، بی‌عدالتی، نابرابری و تبعیض؛ حالا هم امارت طالبانی غرق در بنیادگرایی جاهلانه، آکنده از خشم و نفرت نسبت به مردم افغانستان را تجربه می‌کنیم. بدبختانه، استقرار نظام کارآمد و صلح پایدار هیچگاهی عملی نشد. واقعآ مشکل در کجا بوده/است که در این برهه‌ای زمانی طولانی (چهار دهه) نتوانستیم موفق به برقراری یک نظام مقتدر و صلح پایدار شویم. 

هرچند می‎توان بخشی از مشکلات را در شرایط امروزی کشور که تحت حاکمیت یک گروه قومی-تباری با گرایش‌های تندروانه و نفی سایر اقوام و مردم ساکن در این سرزمین اند جستجو کرد؛ اما، باید پذیرفت که در درازای تاریخ سیاه افغانستان هیچگاهی شاهد نظام کارآمد، و صلح پایدار نبوده ایم. حالا هم که بعد از تسلط مجدد طالبان، جریان‌های مختلف سیاسی-نظامی در خارج و داخل در تلاش ایجاد تغییر و مبارزه با نفی‌گرایی هستند، بهترین کار این خواهد بود که عزم‌های خوش را جزم کرده، برای استقرار یک نظام کارآمد (بیرون آمده از دل جامعه و خواست جمعی مردم رنجدیده کشور و استقرار صلح پایدار به شکل واقعی آن) تلاش به‌خرج دهیم. این مهم اما امکان‌پذیر نخواهد بود، مگر این‌که ابتکار عمل به دست خودِ مردم افغانستان و جامعه سیاسی  مان رقم بخورد. این نکته را نیز نباید از چشم دور داشت که تلاش‌های مقطعی، خارج از برنامه‌ریزی‌های استراتژیک و آینده محور نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. لذا، برای ایجاد یک گفتمان رهگشا، هماهنگی منتج به نتیجه و اقدام جمعی باید تمام جوانب هم‌صدا شده و برای آینده روشن کشور بر گروه حاکم اعمال فشار کنند. هر تلاش انفرادی، هر گونه موقف‎گیری فردی خارج و فاقد از نگاه استراتژیک معطوف به آینده به انعطاف طالبان نمی‌انجامد. 

زمانی می‌توان از این شرایط به حکومت کارآمد و مقتدر عبور کرد که تمامی جریان‌های سیاسی، محافل روشنفکری، گروه‌های مدنی-فرهنگی و البته مشارکت پر رنگ زنان از نهادهای مختلف که بتوانند گفتمان ملی به‌منظور رسیدن به یک حکومت مقتدر و کارآمد در افغانستان را به عنوان یک مسیر واحد و نقشه راه سیاسی گزینش کنند و در پی استقرار صلح و ثبات پایدار در کشور به یک اراده‌  قوی و توافق جمعی دست پیدا نمایند.

بعد از سپری شدن دو سال از تصاحب  قدرت توسط گروه طالبان، برگشت انارشیم، رادیکالیسم اسلامی، فقر و بیکاری و موجودیت ناامنی‌های مضاعف تلخکامی  زندگی روزمرگی مردم کشور از جوانب مختلف منجمله  هراس از قتل های مرموز را بیش از هر زمانِ دیگر در اذهان ملت غمدیده مان تداعی می‌کند. این اما در حالیست که گروه‌ها و جریان‌های سیاسی ‌ مخالف طالبان هنوز نتوانسته‌اند در محور واحدی به انسجام برسند. به نظر می‌رسد  که دیگر وقت آن است که درک کنیم، بفهمیم و یقین کنیم که بدون توافق جمعی رسیدن به نظام کارآمد، برپایی و استقرار صلح وثبات پایدار در افغانستان باتوجه به موانع جدی حاکم ناممکن است. هرچند تلاش‌های از جانب برخی از جریان‌های سیاسی آغاز شده است، که امید میرود با رویکرد مطلوبی به قیام بنشیند و در آینده های نچندان دوری شاهد اقدام جمعی برای گذار از وضعیت  موجود در کشور باشیم. نقطه نظرات، طرح‌های سیاسی و ایده‌های جوانب مختلف سیاسی افغانستان، رهبران جریان‌های سیاسی، نهادهای جامعه مدنی، انجمن‌های مدافع حقوق زنان، فعالین حقوق بشر و نماینده‌گانِ از رسانه‌های ملی و بین‌المللی پیرامون تعیین سرنوشت افغانستان و دریافت دریچه‌های رسیدن به‌یک نظام کارآمد و صلح پایدار مهم و تعیین کننده خواهد بود. بدون شک راه حل معضله افغانستان گفتگو و تصمیم جمعی با مساعی مشترک و ایجاد محور منسجم از طریق توحید دیدگاه‌های مختلف با مجاری فوق‌الذکر است؛ لذا تا دیر نشده می‌بایست زمینه‌های آغاز گفتمان‌ و اجماع  ملی پیرامون برقراری نظام کارآمد و استقرار صلح پایدار در افغانستان مساعد گردد.

بازاندیشی ساختاری؛ ضرورت نظامسازی منطبق با واقعیتهای کشور

در میان عوامل بی‌ثباتی سیاسی در افغانستان، ناسازگاری نظام‌های سیاسی تجربه‌شده با واقعیت‌های عینی جامعه یکی از عوامل اصلی و بنیادی به شمار می‌رود. حال که افغانستان در مرحله حساس تاریخی با توجه به عدم مشروعیت امارت اسلامی طالبان به‌سر می‌برد، ایجاب می‌کند که حلقات سیاسی، مراکز مطالعاتی، حقوق دانان و نخبگان اندیشه‌ورز، نگاه بازاندیشانه ژرف در مورد ساختار سیاسی کشور داشته و با توجه به تجارب ناموفق گذشته نوعی نظام سیاسی را مطمح نظر قرار دهند که در صورت دگردیسی سیاسی و فرا رسیدن مجال توافق روی ساختار جدید، بررسی‌های تیوریک و مقایسه‌ای لازم انجام شده باشد. 

در صد سال گذشته از سلطنت مطلقه گرفته تا سلطنت مشروطه، از جمهوری تاج‌دار تا نظام تک حزبی سوسیالیستی و از امارت طالبانی تا جمهوری اسلامی ریاستی را تجربه کرده‌ایم. یکی از نقاط مشترک نظام‌های سیاسی گذشته تمرکزگرایی بوده‌است. تمرکزگرایی در افغانستان دارای لایه‌ها و وجوه مختلف می‌باشد که در برخی از اشکال نظام‌های سیاسی همزمان چندین وجه از تمرکز گرایی مشاهده شده‌است. به عنوان مثال در امارت اسلامی طالبانی تمرکزگرایی فردی، سمتی، قبیله‌ای، زبانی، جنسیتی و مذهبی به صورت توأمان دیده می‌شود. تمرکزگرایی روی دیگری سکه استبداد است. عصر استبداد گذشته است و ملت‌ها قادر به تحمل استبداد نیستند؛ فرقی نمی‌کند که استبداد مذهبی باشد یا قومی، استبداد جنسیتی باشد یا قبیله‌ای.

افغانستان به‌عنوان‌ کشور اقلیت‌های متکثر و رنگارنگ به‌لحاظ تباری، زبانی، مذهبی و فرهنگی، نیازمند ساختار سیاسی است که بتواند قدرت سیاسی و صلاحیت تصمیم‌گیری را بین مرکز و محلات، زنان و مردان، فارسی زبانان و پشتو زبانان، شمال و جنوب، شرق و غرب، و بالاخره‌ بین تاجیک و هزاره و پشتون و ازبیک، توزیع کند. توزیع قدرت سیاسی، صلاحیت تصمیم‌گیری و اجرای قوانین و مقررات حلقه مفقوده‌ای بوده‌است که در تمام نظام‌های سیاسی گذشته دراین  کشور مشاهده شده‌است. با وجود تفاوت در نوع و درجات تمرکزگرایی اما آنچه باعث عدم وفاداری به سرنوشت ملی شده است واگرایی بوده است که در اثر تمرکز و استبداد به وجود آمده است. 

بنابراین زمان آن فرارسیده است که از تجارب کشورهای کثیر القومی و موفق به‌لحاظ ساختار سیاسی و مدیریتی استفاده کرده فرمولی را در نظر بگیریم که از یک طرف مشروعیت و اتکای نظام سیاسی بر اراده و خواست واقعی ملت استوار باشد. و از جانب دیگر تصامیم در مورد محلات و اولویت‌بندی در چگونگی مصرف بودجه و استفاده از ظرفیت‌های محلی مناطق و ولایات در کابل اتخاذ نگردیده متخصصان و مردم محلات دارای صلاحیت و تشخیص باشند. چارچوبی را در نظر بگیریم که از یک سو همبستگی ملی در عرصه مدیریت روابط خارجی، دفاع از تمامیت ارضی و اساسات کشور حفظ شود و از سوی دیگر پتانسیل‌های نهفته در سطح کشور از طریق ایجاد و مجال مشارکت در تصمیم‌گیری فعال شوند؛ انگیزه و تحرک ملی در راستای تأمین ثبات و پیشبرد روند توسعه، ایجاد شود. 

با بررسی‌ عاری از پیش‌داوری‌های قومی و مستقل از پروپاگندای سیاسیون متوجه می‌شویم که فدرالیسم ساختاری است که چنین بستر و مجال را برای کشور ما فراهم می‌کند. تجربه موفقی که بسیاری از دموکراسی‌ها و قدرت‌های اقتصادی و سیاسی از آن بهره برده‌اند. از این نیاز است که اتاق‌های فکر، متخصصان و حقوق‌دانان ما بیش از هر زمان دیگر فدرالیسم را به عنوان گزینه جدی برای کشور در نظر گرفته کارآمدی و ابعاد آن را برای افکار عمومی و رهبران سیاسی توضیح دهند. 

۲۲ سال پس از ۱۱ سپتامبر

حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به برج‌های دوگانه تجارت جهانی تروریسم را وارد فاز جدیدی کرد. از یک طرف تروریسم به مهمترین خطر علیه صلح و امنیت بین المللی تبدیل گردید و از جانب دیگر عملیات انتحاری به کشنده‌ترین ابزار تروریسم تبدیل شد. ایالات متحده آمریکا و متحدینش در واکنش به این اقدام به افغانستان لشکرکشی کرده و حکومت طالبان را که از تحویل‌دهی سران القاعده سرباز زده بود، سرنگون کردند. مبارزه آمریکا و جامعه جهانی علیه تروریسم در افغانستان دو دهه دوام آورد و مردم افغانستان در خط مقدم این نبرد دهه‌ها هزار قربانی دادند و مبارزه کردند. توافقنامه دوحه اما سرنوشت مبارزه با تروریسم را دچار دگردیسی عمیق کرد. پرسشی که مطرح می‌شود این‌است که همزمان با فرارسیدن بیست و دومین سالگرد حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر، ارزیابی‌ها در مورد تهدید تروریسم بین‌المللی چیست؟

گزارش‌ها و شواهد میدانی حاکی از آن است که در پی بازگشت طالبان به قدرت، باردیگر افغانستان به کانون تروریسم بین‌المللی تبدیل شده‌است. بیش از بیست گروه تروریستی از جمله القاعده و داعش در افغانستان فعالیت دارند. ایمن الظواهری جانشین اسامه بن لادن در جولای ۲۰۲۲، در منطقه سبز کابل و در مهمان‌خانه مربوط به سران طالبان هدف طیاره بی‌سرنشین آمریکا قرار گرفت و کشته شد. القاعده در آموزش و راهنمایی گروه‌های تروریستی مثل تحریک طالبان پاکستانی که از متحدان نزدیک طالبان افغانستان اند نقش دارد و حوزه فعالیت القاعده باردیگر از جنوب آسیا تا بخش‌های از افریقا گسترش یافته‌است.

از جانب دیگر تسلیحات بجا مانده از قوای آمریکا و ناتو  در افغانستان، این نگرانی‌ها را افزایش داده است که گروه‌های تروریستی مثل القاعده و داعش به تسلیحات پیشرفته غربی دست یافته و با توانمندی نظامی بیشتر  اقدام به سازماندهی و اجرای حملات تروریستی در سطح منطقه و جهان می‌کنند. فرضیه مهار گروه‌های تروریستی خارجی توسط طالبان به دلایل مختلف، فرضیه باطل و غیر قابل اثبات است. از یک طرف طالبان با گروه‌های تروریستی دیگر عقد اخوت دارند و در طول سه دهه گذشته و بخصوص در ۲۰ سال اخیر دوشادوش همدیگر جنگیدند و پیروزی طالبان در افغانستان طلیعه پیروزی گروه‌های رادیکال و تروریستی در پاکستان، تاجیکستان، ازبیکستان، چین و دیگر کشورهای منطقه محسوب می‌شود. از طرف دیگر طالبان به‌عنوان یک گروه جنگجوی بدوی توانایی مدیریت و نظارت بر تسلیحات و امکانات نظامی غربی بر جا مانده در افغانستان را ندارند و طبعآ این امکان وجود دارد که گروه‌های تروریستی دیگر به این تسلیحات دستررسی پیدا کنند. 

در نتیجه ۲۲ سال پس از حملات یازدهم سپتامبر، باردیگر افغانستان به کانون تروریسم بین‌المللی تبدیل شده‌است و تهدید تروریسم علیه صلح و امنیت منطقه و جهان افزایش یافته‌است. در صورت عدم توجه جهان به قلمرو افغانستان، در آینده نزدیک شاهد تکرار حملات القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی با استفاده از خاک افغانستان علیه منافع قدرت‌های بزرگ، خواهیم بود. 

Talabani’s reign of holy ignorance

Two-year report card of Talabani’s reign of holy ignorance over Afghanistan

By Mohammad Shafaq Khawati  

The Taliban’s return in ۲۰۲۱ was a storm that felled the young  tree of democratic aspirations in Afghanistan. This terrorist group, whose only skills are slaughter, destruction, and devastation, not only hinders Afghanistan’s progress toward brighter horizons but is dragging the country back centuries in time, transforming it into a hell for its citizens.  

Millions have fled their homeland for various countries while hundreds lost their lives on smuggling routes. The majority, unable to leave the country, remain trapped in a prison named Afghanistan, where even breathing is a challenge. The Taliban aim to gradually eradicate all who do not share their beliefs or lineage, plundering their lands, properties, and assets, and labeling them as apostates to justify their extermination.  

Below, I touch upon only a few aspects of what has befallen the people of Afghanistan under the rule of the Taliban over the past two years and what continues to occur.   

۱. Religious autocracy and ethnic monopoly in the absence of a constitution   

Despite the Taliban’s efforts to enforce their harsh narrative of Islam, they are inherently an ethnically-centered group that uses Islam to legitimize their ethnic power. More than ۹۰ percent of the positions at the ministerial and provincial levels of the Taliban emirate are held by members of the Pashtun ethnic group. The Taliban supreme leader, the chief justice, and other high-ranking officials of the Taliban regime are all Pashtuns. Moreover, ۳۱ out of the ۳۴ members of the Taliban’s cabinet are Pashtuns. Only three members of the cabinet belong to the Tajik and Uzbek ethnic groups. By including these three non-Pashtun members, the Taliban aim to demonstrate to the people and the international community that representatives from other ethnicities are also part of their regime. The ethnic make-up  of the Taliban’s governors mirrors that of the cabinet –  there isn’t a single Hazara minister or governor, nor is there a single Shia minister or governor throughout this emirate, despite the size of those groups.  

The Taliban’s autocracy and monopoly are not founded on any established law; they view the constitution as a symbol of disbelief. An entire nation is held hostage to the whims of one man, Mullah Haibatullah. His edicts are purportedly based on divine law. To oppose him is seen as apostasy, which is punishable by death. To legitimize Haibatullah’s mandates, a book was authored by Abdul Hakim Sharee, the Taliban’s chief justice,titled “Islamic Emirate and its System.” Rather than resting on a religious foundation, this book offers an interpretation of sharia that is heavily influenced by stringent tribalistic rules. Within its pages, women are dehumanized, deprived of the rights to engage in societal activities, pursue education, or work. This perspective is wrongly attributed to Islam and the Hanafi school of thought. In reality, the founder of the Hanafi school believed that no one should declare themselves as a leader without the consent of the people and the legitimacy of their rule should fundamentally be based on prior approval and election by the populace.  

۲. The status of women   

To dehumanize women, the Taliban have issued ۵۰ decrees in the past two years imposing restrictions on them, according to a report published in June ۲۰۲۳ by Richard Bennett, the UN special rapporteur on human rights in Afghanistan. These decrees deprive women of the right to education and the right to work, and also impose severe restrictions on their presence in society, markets, cities, and even parks.  Since that report, numerous other orders relating to new restrictions on women have been issued by the Taliban. These include banning the education of girls more than ۱۰ ten years old in Ghazni province and the closing of women’s beauty salons throughout Afghanistan. The only place where the Taliban allow women to be present is in religious schools, which are designed to nurture an even more ruthless and bloodthirsty generation of terrorists for the future of Afghanistan and the world.  

Some women have been arrested or, in some cases, stoned to death, after being seen in public with a man who is not her husband or close male relative. Meanwhile, Taliban members forcibly marry young girls, and many Taliban commanders have coerced two, three, or even four women into marriage. Several of these women have committed suicide, and others who have managed to escape have reported the horrors they endured. Some of the senior Taliban who have forced young girls to be their wives are Mullah Zain-ul-Abedin, the ۶۰-year-old Taliban governor in Laghman; Saeed Khusti, the Taliban spokesperson; and Mullah Mohammad Yasin in Balkh province. Not only have they avoided scrutiny from the Taliban’s judicial system, but Saeed Khusti  urged Taliban supporters in other countries to cut down the throat of Taliban opponents with knives.  

Based on documented reports, mid-level Taliban officials jdetain large numbers of girls during the night, take them to their ministries and offices, where they sexually abuse them, and then threaten that, if they disclose the abuse, both they and their families will be annihilated.  

۳. The status of members of the previous government, reporters, and civil and human rights activists  

In the past two years, several hundred individuals, including military personnel, scholars, judiciary members, politicians, journalists, and human rights defenders, have been arrested, beaten, or assassinated in Kabul and other provinces.  Many abductions occur at night. Some are killed, their bodies dumped. Others just disappear, leaving their families unaware of their fate. Freedom of expression has been completely eradicated, and the slightest criticism of the Taliban is met with the brutal reprisals.  

۴. The plight of non-Pashtun ethnic groups  

Although many Pashtuns (such as the Achakzai tribe in Kandahar, etc.) have not been immune from the crimes committed by the Taliban, the dominance of the Taliban has been a double tragedy for non-Pashtun ethnic groups, especially the Hazaras and Shias. While all suffer from the extremism and inherent violence of the Taliban, the Hazaras, due to their ethnicity and religion, face manifold oppression, even physical elimination. Under the gaze of the international community, the Taliban readily implement a program to eradicate non-Pashtuns, especially the Hazara community. Some examples are:  

۱. De-Persianification of Afghanistan:   

In the past two years, the Taliban have tried to replace Persian (or Dari-Farsi, the inter-ethnic or lingua franca of Afghanistan) with Pashto, even though Persian has been the symbol of identity and a common language of this land for thousands of years, as well as the language of renowned thinkers, poets, and scholars on a global scale. Signs of government offices and universities are now exclusively in Pashto, and the Taliban officials have announced that “We do not need Persian literature.”  

۲. Forced eviction and displacement:   

After the Taliban’s takeover of Afghanistan, forced displacement of Hazaras has occurred in various provinces. In Daykundi and Uruzgan provinces alone, ۱۷ instances of forced migrations involving more than ۴,۰۰۰ families have taken place in the last two years. Approximately ۱۲,۰۰۰ jeribs (a local land measurement equal to ۲,۴۰۰ hectares) of agricultural lands as well as their houses, have been seized by the Taliban and given to Pashtuns and others supporters. Similar land grabs occurred in Ghazni, Bamiyan, Ghor, Balkh, Herat, Kandahar, and Maidan Wardak. House burnings and scorched earth policies have also been observed in several provinces, including Ghazni, Maidan Wardak, and other Hazara-populated provinces.  

۳. Extortion   

Although tithing is prevalent throughout Afghanistan, the Taliban use pretexts to forcibly collect tithes from the poor Tajik, Hazara, and Uzbek populations. This includes seizing the possessions of people who cannot even afford enough food for their families. The Taliban also impose tithes on Shia religious schools.  

۴. Regime-led homelessness  

Destroying people’s houses, especially the homes of Shia Hazaras, the Jogi in Kabul, the Tajiks and Sunni Hazaras in Baghlan and other provinces, is another tactic adopted by the Taliban.   

۵. Kuchi unleashed  

Nomads backed by the Taliban are encroaching upon, or seizing, farms of the Hazaras, using the lands as grazing grounds for their livestock. Complaints from farmers often go unheard, and in several cases,  the complainants have been beaten and arrested by the Taliban. The number of such tragedies is vast, too numerous to list in this summary.  

۶. Religious restrictions:   

Strict religious constraints have been imposed on Shia Hazaras and other Shia minorities.. Shia personal status laws have been abolished, Shia judges have been expelled from courts, and their religious ceremonies have been severely restricted or prohibited. The plight of Hindus and Sikhs in Afghanistan under the Taliban regime is equally distressing, and many have been forced to leave Afghanistan.  

In conclusion, the return of the Taliban does not just mean halting Afghanistan’s journey towards brighter horizons or merely obstructing its path to development. It also signifies Afghanistan’s regression by at least a century. Political tyranny and monopoly by a single ethnic ideological group leads to the cultural and economic collapse of the society and shatters the spirit and psyche of its people.  

Not only are the gates of schools and universities closed for girls, but even boys don’t have an adequate educational environment anymore. Most private universities are semi-shut, and about three-quarters of university professors and students from public and private institutions have been fired or fled the country, part of an unprecedented exodus of elites and educated individuals.  

Today’s Afghanistan has become a prison for its residents, and the security provided by the Taliban resembles that of a jail or a graveyard. The current fragile situation and enforced security are like embers beneath ashes, bound to erupt one day. Since the Taliban’s takeover of Afghanistan, not only has there been no positive change in their approach, but their restrictions and oppressions have been intensifying daily. If no change in the political system and an all-encompassing popular government emerges, it seems that civil war is inevitable, sooner or later.  

Mohammad Shafaq Khawati has a Ph.D. in political science.  

کارنامۀ دوسالۀ حاکمیت جهل مقدس و سلطه طالبانی بر افغانستان

داکتر محمد شفق خواتی

بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱ طوفانی بود که درخت آرزوهای مردم افغانستان را به زمین انداخت. این گروه تروریستی که مهارتش تنها کشتار، تخریب و ویرانی بود، نه‌‌تنها جلو حرکت افغانستان به افق‌های روشن‌تر را گرفت، بلکه کشور را چند قرن به عقب برد و آن را به جهنمی برای شهروندانش ‌بد‌ل کرد. میلیون‌ها تن از شهروندان با ترک وطن، به کشورهای گوناگون متواری شدند؛ صد‌ها تن از آنان در مسیرهای قاچاق جان‌های‌شان را از دست دادند و در مواردی، طعمۀ ماهیان اقیانوس‌ها گردیدند و این روند ادامه دارد. اما اکثریت مردم که توان خروج از کشور را نداشتند، در زندانی به نام افغانستان گیر ماندند که نفس کشیدن نیز در آن با دشواری همراه است. طالبان با رویکرد حذفی قوم‌گرایانه که بر آن ‌روپوشی از شریعت اسلامی انداخته‌اند، در پی حذف تدریجی تمام کسانی‌اند که با آن‌ها هم‌عقیده و هم‌تبار نیستند و به غارت سرزمین، اموال و دارایی‌های آنان و حذف خودشان با حربۀ تکفیر می‌پردازند.
در ذیل تنها به چند محور محدود از آن‌چه در طول دو سال بر مردم افغانستان در زیر سلطۀ سیاه طالبانی گذشته و جریان دارد، می‌پردازیم.

  • استبداد دینی و انحصار قومی در غیاب قانون اساسی‌؛
    طالبان به‌رغم تلاش برای تطبیق یک روایت خشن از اسلام، در ذات خود یک گروه قوم‌محور است که از اسلام برای مشروعیت‌بخشی به سلطۀ تباری خود بهره می‌گیر‌د. ۹۲ درصد مقامات در سطح وزارت و ولایت امارت طالبانی متعلق به قوم پشتون است (افزون بر اینکه ۳۱ نفر از ۳۴ نفر عضو کابینه طالبان پشتون هستند، رهبر طالبان یا امیرالمومنین شان، رییس قوه قضاییه یا استره محکمه، لوی ثارنوال و سایر مقامات درجه اول نظام طالبانی، همه پشتون هستند و تنها سه نفر عضو کابینه، متعلق به دو قوم تاجیک و ازبیک هستند که آن سه نفر نیز جزو گروه طالبان بوده‌اند و طالبان با حضور این سه نفر طالب غیرپشتون، به ملت افغانستان و جامعۀ جهانی وانمود می‌کنند که نمایندگانی از اقوام دیگر نیز در نظام آنان حضور دارند. داستان والیان طالبان نیز عین همین داستان کابینه است. انحصار قومی و مذهبی در حدی است که از میان جمعیت چند میلیونی هزاره‌های شیعه و سنی، حتا یک وزیر یا والی هزاره و یا یک وزیر یا والی شیعه در سرتاپای این امارت وجود ندارد.
    استبداد و انحصار طالبانی بر هیچ قانونی مبتنی نیست و قانون اساسی را نیز نماد کفر می‌داند. یک ملت، اسیر ارادۀ یک فرد (ملا‌ هبت‌الله) است و تمام فرمان‌های او حکم قانون خدا را دارد و سرپیچی از آن به معنای ارتداد و پیامد آن هم اعدام است. برای مشروعیت‌بخشی به فرمان‌های هبت‌الله، ‌کتابی توسط عبدالحکیم شرعی، رییس قوۀ قضاییه طالبان نوشته شده و ملا‌هبت‌الله بر آن مقدمه نوشته است (امارت اسلامی و نظام آن). این کتاب بیشتر از آنکه مبنای دینی داشته باشد، تفسیر شریعت با تأثر از قواعد خشن تبارگرایانه است. در این کتاب، از زنان انسان‌زدایی شده است و هیچ زنی حق حضور اجتماعی و تحصیل یا کار را ندارد و این رویکرد را به دین اسلام و مذهب حنفی منتسب می‌سازند. این در حالی است که خود بنیانگذار مذهب حنفی، معتقد بود که هیچ‌کسی حق ندارد پیش از انتخاب مردم، خود را پیشوای ملت اعلام نماید و بر گردۀ آنان سوار گردد، بلکه مشروعیت حکومتش مبتنی بر رضایت پیشین مردم و انتخاب آنان است.
  • وضعیت زنان؛
    برای انسان‌زدایی از زنان، طالبان بر اساس گزارش ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد در افغانستان، در دو سال گذشته ۵۰ فرمان برای اعمال محدودیت بر آنان صادر کرده‌اند که حق آموزش و حق کار را از زنان سلب نموده، برای حضور زنان در اجتماع، بازار و شهر و حتا پارک‌ها محدودیت‌های شدیدی وضع کرده است. البته این تعداد فرمان مربوط به قبل از گزارش ریچارد بنت در ماه جون ۲۰۲۳ است و پس از آن در طول چند ماه گذشته نیز فرمان‌های پرشمار دیگری در ارتباط با محدودیت‌های جدید نسبت به زنان و از جمله ممنوعیت تحصیل دختران ده ساله به بالا در ولایت غزنی، بستن آرایشگاه‌های زنانه در سراسر افغانستان و موضوعات دیگر توسط طالبان صادر شده است. تنها جایی که زنان حق حضور دارند، مدارس دینی است که برای پرورش نسل بی‌رحم‌تر و خون‌خوارتری از تروریستان برای فردای افغانستان و جهان ایجاد شده است و خود انتحاری‌های طالبانی آموزگار این مراکز پرورش تروریست هستند.
    برخی زنان به‌محض دیده شدن با مردی که سند ازدواج همراه‌شان نبوده، بازداشت و یا در مواردی سنگسار شده‌اند. این در حالی است که خود اعضای طالبان با زور و اجبار با دختران جوان ازدواج می‌کنند و بسیاری فرماندهان طالب دو تا سه و چهار زن را با اکراه و اجبار به عقد خود درآورده‌اند. چندین مورد از زنانی که به‌اجبار به عقد آنان درآمده‌اند، خودکشی کرده‌اند و برخی نیز پس از موفق شدن به فرار، گزارش داده‌اند که چه بلایی بر سر آن‌ها آمده است. ملا زین‌العابدین، والی شصت‌سالۀ طالبان در لغمان، سعید خوستی، سخنگوی طالبان، ملا محمد‌یاسین، آمر به معروف شولگرۀ ولایت بلخ و ده‌ها مقام دیگر طالبان، با تهدید و اجبار، دختران خردسال را به عقد خود درآورده‌اند و نه‌تنها مورد بازپرس سیستم قضایی طالبان قرار نگرفته‌اند، بلکه سعید خوستی اعلامیه هم صادر نموده است که هواداران طالبان در کشورهای دیگر، باید مخالفان طالبان را با چاقو از پای درآورند.
    بر اساس گزارش‌های مستند، بسیاری از مقامات متوسط طالبان در کابل و برخی ولایات و شهرهای دیگر، شب‌ها تعداد زیادی از دختران را از سطح شهر بازداشت و به وزارت‌خانه‌ها و ادارات مربوطۀشان می‌برند، از آنان سوء‌استفادۀ جنسی می‌کنند و تهدید می‌کنند که در صورت افشا، خود و خانوادۀشان نابود خواهند شد.
  • وضعیت منسوبین دولت پیشین، خبرنگاران و فعالان مدنی و حقوق بشری؛
    در طول دو سال گذشته، چند صد تن از افراد نظامی، علمی، قضایی، سیاسی، خبرنگاران و مدافعان حقوق بشر به‌صورت انفرادی، در کابل و سایر ولایات بازداشت، ضرب و شتم و ترور شده‌اند. اغلب ترورها شبانه و با حمله به محل اسکان فرد صورت می‌گیرد و یا پس از اختطاف توسط افراد ناشناس، به قتل می‌رسند و بعدها جنازه‌های‌شان پیدا می‌شود و در مواردی نیز خانواده‌های آنان از سرنوشت‌شان بی‌خبر می‌مانند. برخی نیز پس از مراجعه به ریاست پاسپورت و بایومتریک، بازداشت شده‌اند و از سرنوشت‌شان اطلاعی در دست نیست. آزادی بیان کاملا از میان رفته است و کوچک‌ترین انتقاد، مساوی با بازداشت و ضرب و شتم یا ترور افراد است.
  • وضعیت گروه‌های قومی غیرپشتون ؛
    هرچند بسیاری از پشتون‌ها (مانند قبیلۀ اچکزی در قندهار و…) نیز از جنایات طالبان بر اساس عنادهای قبیله‌ای در امان نبوده‌اند، اما تسلط طالبان، برای گروه‌های قومی غیرپشتون، به‌خصوص هزاره‌ها و شیعیان افغانستان، یک فاجعۀ مضاعف بوده است. اگر تمام مردم افغانستان گرفتار افراطی‌گری و خشونت طبیعی طالبان هستند، هزاره‌ها به دلیل قومیت و مذهب، چند برابر مورد ستم و حتا حذف فیزیکی قرار دارند و در سایۀ سکوت جامعۀ جهانی، پروژۀ حذف غیرپشتون‌ها و به‌خصوص جامعه هزاره به‌راحتی توسط طالبان تطبیق می‌شود که به‌صورت گذرا، به برخی مصادیق آن اشاره می‌شود:
  1. هویت‌زدایی از گروه‌های اجتماعی غیرپشتون: طالبان در طول دو سال گذشته، تلاش کرده‌اند که زبان فارسی (زبان بین‌الاقوامی افغانستان) را که در طول چندین هزار سال، نماد هویت و زبان مشترک مردم این سرزمین و زبان اندیشمندان، شاعران و دانشمندان مطرح در سطح جهانی و ستون فرهنگ این جامعه بوده است، با زبان پشتو جایگزین کنند. تابلوهای ادارات دولتی و دانشگاه‌ها همه از فارسی به پشتو برگردانده شده است و مقامات طالبان اعلام کرده‌اند که ما به ادبیات فارسی نیاز نداریم.
  2. مانند دورۀ پیشین حاکمیت طالبان (دهۀ ۱۹۹۰)، در این دوره نیز ‌پروژۀ قتل‌‌عام و نسل‌کشی اقوام غیرپشتون، به‌خصوص هزاره‌ها و تاجیک‌ها، در دستورکار بوده و در چندین ولایت از جمله غزنی، بامیان، دایکندی، پنجشیر، پروان، ارزگان، بلخ، کندز، قندهار و… تطبیق شده است.
  3. اخراج از سرزمین پدری و کوچ دادن اجباری هزاره‌ها نیز در ولایات مختلف پس از تسلط طالبان بر افغانستان پی گرفته شده است. تنها ۱۷ مورد کوچ اجباری در ولایت دایکندی و ارزگان ‌رخ داده و بیش از چهار هزار خانوار از مناطق گوناگون این دو ولایت مجبور به کوچ اجباری شده‌اند و در حدود ۱۲۰۰۰ جریب زمین زراعتی، به‌شمول خانه‌های‌شان، توسط طالبان غصب و به پشتون‌ها و افراد مورد حمایت طالبان واگذار شده است. عین همین اتفاق در هفت ولایت دیگر (غزنی، بامیان، غور، بلخ، هرات، قندهار و میدان‌وردک) نیز رخ داده است. آتش زدن خانه‌های مردم و سیاست سرزمین سوخته نیز در چندین ولایت، به‌شمول ولسوالی‌های ناور و مالستان در ولایت غزنی، بهسود در ولایت میدان‌وردک و سایر ولایات هزاره‌نشین رخ داده است. در بسیاری مناطق تاجیک‌نشین و ازبیک‌نشین شمال افغانستان نیز پشتون‌‌های پاکستان و اعضای TTP و خانواده‌های‌شان جا‌به‌جا شده‌اند.
  4. هرچند دریافت عشر در تمام افغانستان جریان دارد، اما طالبان به بهانه‌های مختلف از مردم فقیر تاجیک، هزاره، ازبیک و … به‌زور و اجبار عشر دریافت می‌کنند که شامل تمام دار و ندار مردمی می‌شود که نمی‌‌توانند حتا غذای کافی برای خانواده‌های خود تهیه کنند. طالبان بر مدارس دینی شیعیان نیز عشر وضع نموده و آن را به مدارس متعلق به خود پرداخت می‌کنند.
  5. تخریب خانه‌های مردم، به‌خصوص خانه‌های هزاره‌ها در ولایات مختلف، خانه‌های جوگی‌ها در کابل و نیز تخریب خانه‌های تاجیک‌ها و هزاره‌های حنفی در بغلان و ولایات دیگر (بلخ، کندز، ارزگان، دایکندی و…) و مجبور کردن آنان به ترک محل به‌خاطر بی‌سرپناهی، روش دیگری است که طالبان در پیش گرفته‌اند.
  6. تهاجم کوچی‌ها به حمایت طالبان بر مزارع هزاره‌ها یکی دیگر از مصایبی است که مردم تمام ولایت‌های هزاره‌نشین را در طول دو سال گذشته وادار به ترک محل کرده‌اند. زمین‌های زراعتی مردم خوراک رمه‌های کوچی‌ها می‌گردد و شکایت مردم هم به جایی نمی‌رسد و در چندین مورد، به جای متجاوزین، شاکیان ضرب و شتم و بازداشت شده‌اند. تعداد این نوع فجایع خیلی پرشمار است و حتا فهرست آن در این مختصر نمی‌گنجد.
  7. محدودیت‌های مذهبی: مشخصاً در مورد هزاره‌های شیعه و نیز سایر اقلیت‌های شیعی، محدودیت‌های شدید مذهبی اعمال شده است. قانون احوال شخصیۀ شیعیان حذف، قاضیان شیعی از محاکم اخراج و آیین‌های مذهبی آنان نیز به‌‌شدت محدود و یا ممنوع شده است. روزگار هندوها و سیک‌ها نیز در افغانستان تحت سلطۀ طالبان دردآور است و بسیاری مجبور به ترک افغانستان شده‌اند.
    جمع‌بندی
    بازگشت طالبان تنها به‌معنای توقف مسیر افغانستان به سوی افق‌های روشن‌تر و تنها ایجاد مانع برای دستیابی به توسعه نبوده‌، بلکه به‌معنای رجعت افغانستان به یک قرن پیش و آغاز سیر قهقرایی بود. استبداد و انحصار سیاسی توسط یک گروه ایدیولوژیک قومی، سبب فروپاشی فرهنگی و اقتصادی جامعه و فروپاشی روح و روان مردم این مرز وبوم گردید. تعداد زیادی مجبور به ترک وطن شدند؛ فرار نخبگان و نیروهای تحصیل‌یافته بی‌سابقه بود. کابینه، والیان و نظام طالبانی با مشخصات انحصاری قومی، انحصاری جنسیتی و خالص مردانه بنا شده‌است که در آن زنان، گروه‌های اجتاعی غیرپشتون و به خصوص منسوبین دولت پیشین، خبرنگاران، فعالان مدنی و مدافعین حقوق بشر، فرصت نفس‌کشیدن نیز برای شان باقی نمانده است. دروازه مکاتب و دانشگاه‌ها نه تنها برای دختران مسدود شده است، بلکه حتا برای پسران نیز فضای باز و مناسب آموزشی باقی نمانده است و اغلب دانشگاه‌های خصوصی در وضعیت نیمه تعطیل به‌سر می‌برند و در حدود سه چهارم اساتید دانشگاه‌ها و دانشجویان دانشگاه‌های دولتی و خصوصی کاهش یافته‌اند؛ اخیرآ این مهم به فرار مغزها و سرمایه‌ها از افغانستان در رسانه‌های ملی و بین‌المللی بازتاب یافته است. روی هم رفته، افغانستان امروز به یک زندان خفقان برای ساکنانش تبدیل شده است و امنیت طالبانی نیز مانند امنیت زندان و یا مانند امنیت حاکم بر قبرستان است. از سوی دیگر، وضعیت خفقان کنونی و امنیت با سر نیزه، به مثابه آتش زیر خاکستر است که روزی فوران خواهد کرد. رشد گروه‌های افراطی و تروریستی دیگر نیز در ذیل نظام طالبانی، نگرانی دیگری است که دامن افغانستان، منطقه و جهان را خواهد گرفت. در طول دو سال پس از تسلط طالبان بر افغانستان، نه تنها تغییر مثبت در رویکرد شان به وجود نیامده است، بلکه محدودیت‌ها و سخت‌گیری‌های گروه حاکم هر روز افزایش می‌یابد. اگر تغییری در نظام سیاسی و حکومت مردمی و فراگیر به وجود نیاید، جنگ داخلی دیر یا زود، ناگزیر خواهد بود.

پیش شرط عبور از بن بست؛ دیالوگ جریان‌های سیاسی همسو

دو سال است که از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد و بخش‌های کلیدی موافقت نامه دوحه مبنی مذاکره بین الافغانی در راستای ایجاد حکومت فراگیر به فراموشی سپرده شده است. اقوام، گروه‌ها و مجموعه‌های سیاسی برخاسته از متن مردم در نتیجه یک توطیه به حاشیه رانده شده و فضای سرکوب و اختناق بر کشور حاکم است. ملت افغانستان در اوج بحران اقتصادی با قحطی و گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کند، بیش از پنجاه درصد جوانان از حق تحصیل و کار محروم شده‌اند و افغانستان در انزوای بی پیشینه بین المللی قرار دارد. به تعبیر دیگر کشور در انسداد مطلق و بن بست کامل رسیده است. 

در چنین شرایطی رسالت ملی و میهنی نخبگان، احزاب و جریان‌های سیاسی باورمند به مردم سالاری، مشارکت همگانی و عدالت سیاسی و اجتماعی است که برای شکستن این بن بست و نجات ملت از چنگ گروه بدوی طالب، اقدام نمایند. نخستین گام در این راستا راه‌اندازی سلسله‌ گفت‌وگوهای منظم، معطوف به هدف و معنی‌دار است. از این رو حزب شهروندان افغانستان به نمایندگی از نسل جدید و قاطبه ملت شریف افغانستان وظیفه خود می‌داند که منادی و پیش‌گام راه‌اندازی سلسله دیالوگ‌های ملی بین جریان‌های همسو باشد. 

هدف از شروع روند گفت‌وگوها یافتن راه‌ حل‌های عملیاتی در سطوح ملی و بین المللی برای حل بحران سیاسی افغانستان است. بحران فعلی از یک طرف مردم نجیب و عزتمند ما را دچار یأس و ناامیدی کرده است و از طرف دیگر زنگ خطر را برای همسایگان و کشورهای دور و نزدیک نیز به صدا درآورده است. صدای مهیب جلیقه ترور و انفجار، در ورای مرزهای افغانستان به گوش می‌رسد و منطقه و جهان برای پیش‌گیری از بروز حوادث وحشتناک‌تر به دلیل امکان دستیابی تروریسم به تسلیحات کشتار جمعی، نیازمند دارند تعامل و همکاری با جریان‌ها و مجموعه‌های ضد تروریسم و رادیکالیسم دینی هستند. همچنین مردم افغانستان نیرو و قدرت اصلی هستند که بدون خواست و اراده آن‌ها گروه و جریان و یا قدرتی را توان دوام‌آوری نبوده و نیست. شواهد عینی از نقطه نقطه افغانستان حاکی از آن است که مردم از وضعیت موجود به ستو آمده و از رفتن کشور به سمت تاریکی مطلق به شدت نگران اند.  

بنابراین این ایجاب می‌کند که جریان‌ها، مجموعه‌ها، نخبگان و رهبران سیاسی که ظرفیت تعامل با جهان و نمایندگی از مردم را دارند، برای برخورداری از حمایت داخلی و خارجی در گام نخست هماهنگی و انسجام درونی لازم را پیدا کرده و در گام بعدی با اجندا و طرح عملیاتی مشخص و کارشناسی شده وارد فعالیت برای شکستن بن بست و نجات کشور شوند. 

Religious Fascism: The Continuation of cryptic Genocide of HazarasReligious Fascism

During the two years of Taliban rule, apparently the level of explosions and bloody terrorist attacks against the Hazaras and Shiites has decreased. However, the process of ethnic cleansing of Hazaras continues, even more profoundly and destructively. According to the definition of the Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide adopted by the United Nations General Assembly in ۱۹۴۸, in addition to killing and forcibly transferring members of a group, one of the instances of genocide is considered to be “deliberately inflicting on the group conditions of life calculated to bring about its physical destruction in whole or in part. 

Under the shadow of their fascist policies, the Taliban, using a deceptive religious and sanctimonious façade, have not only eradicated the structural, political, administrative, military, and judicial institutions of the country, but they have also pursued an agenda aimed at silently and quietly carrying out the complete ethnic cleansing of the Hazaras from Afghanistan.

۱- Contrary to their claims of general amnesty, the pursuit, torture, and massacre of individuals associated with the previous political regime and private international entities, particularly from the Hazara community, has led to the exodus of educated and elite Hazaras from the country. Those who remain are also striving to leave in order to escape these circumstances.

۲- The forced displacement of Hazaras from areas in Mazar-e Sharif, Daikundi, and Uruzgan, along with the imposition of pressure by the nomads (Kochis) with Taliban support on Hazaras in Behsood, Nawur Ghazni, and Uruzgan, continues ruthlessly and systematically. These people are gradually compelled to leave their places of residence, farms, and ancestral lands.

۳- The imposition of restrictions on educational institutions, curricula, and higher education in both public and private sectors has resulted in the unemployment of active Hazara intellectuals in this field. Additionally, Hazara students and learners, particularly women who were pioneers in the country’s literacy and educational advancement, have lost their motivation and hope due to these measures. As a result, they are inclined towards migration.

۴- According to local sources, the organized distribution of international humanitarian aid to members and supporters of the Taliban instead of the needy population, especially in Hazara-inhabited areas, as well as the allocation of key governmental and non-governmental positions to Taliban members, has led ordinary people and Hazara employees to be forced to sell their homes, shops, and land to sustain their daily lives. On the other hand, Taliban members and their supporters in various regions, including cities like Kabul, Mazar-e Sharif, Ghazni, Herat, and even Bamyan, are acquiring Hazara properties and assets at a very low cost.

Therefore, with the fascist policy under the guise of religious extremism, Hazaras are now more than ever exposed to serious threats of genocide and eradication from all spheres of political, academic, economic, and social life.

افغانستان زیر سلطه طالبان؛ کانون تروریسم بین المللی

بر اساس گزارش ۲۰۲۳ موسسه اقتصاد و صلح، داعش  و شاخه‌های منطقه‌ای آن در طی نه سال گذشته خطرناکترین و مرگبارترین گروه تروریستی در سطح جهان ارزیابی شده است. از طرفی واشنگتن پست گزارش داده است که افغانستان زیر سلطه طالبان به مرکز مهم هماهنگی داعش تبدیل شده است. گزارش تازه شورای امنیت در مورد داعش نیز اظهار می‌دارد که داعش در افغانستان بین چهار تا شش هزار جنگجو دارد. همچنین گزارش‌ها حاکی است که داعش در افغانستان ظرفیت حمله و تهدید علیه اهداف غیر نظامی و بین المللی در خاک افغانستان و عزم حمله به اهدافی در خارج از افغانستان را دارد. در گزارش شورای امنیت تصریح شده است که علاوه بر داعش و القاعده نزدیک به ۲۰ گروه تروریستی دیگر در افغانستان فعالیت دارند. علاوه بر شورای امنیت، سازمان پیمان امنیت جمعی، مقامات روسی، ایرانی و پاکستانی نیز بارها نسبت به تشدید فعالیت‌گروه‌های تروریستی در افغانستان هشدار داده‌اند. 

به‌نظر می‌رسید با توجه به شکست داعش در سوریه و عراق، این گروه در حال بازسازی خود با محوریت افغانستان است. افغانستان زیر سلطه طالبان به رغم ادعای این گروه مبنی بر تأمین امنیت و مبارزه با داعش، به کانون فعالیت‌ گروه‌های تروریستی به‌خصوص داعش، تبدیل شده است. مایکل کرویلا رییس ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) نیز چندی قبل هشدار داده بود که داعش با مرکزیت افغانستان تنها چند ماه از توان حمله به منافعی در بیرون از افغانستان فاصله دارد. آنچه مسلم است اینکه سازمان‌ها، دولت‌ها و ناظران خارجی نیز به این جمع‌بندی رسیده‌اند که گروه‌های تروریستی در افغانستان در دو سال گذشته بیش از گذشته تقویت شده و نگرانی‌ها از تهدید اهدافی در منطقه و فرا منطقه، به صورت مکرر ابراز می‌شود. 

از نگاه مردم افغانستان اما با توجه به تجربه دهه ۱۹۹۰ و شناختی که از ماهیت و پیوند عمیق طالبان با گروه‌های تروریستی خارجی وجود دارد، از همان ابتدا هیچ تردیدی وجود نداشت و ندارد که با بازگشت طالبان به قدرت، یک بار دیگر افغانستان به مرکز تجمع و مدیریت اقدامات تروریستی در منطقه و حتی جهان تبدیل خواهد شد. در قدم نخست مردم افغانستان قربانی این حرکت‌ها است چنانکه تنها در سال نخست حاکمیت این گروه بیش از هزار نفر غیر نظامی در حملات داعش کشته و زخمی شده‌اند. اما باور و ارزیابی ما این است که تهدید تروریسم بین المللی با محوریت افغانستان به زودی فراتر از مرزهای کشور منطقه را نیز در بر خواهد گرفت چنانکه اخیرا شاهد حملاتی در ایران و پاکستان بودیم. گام سوم و اصلی تروریسم بی تردید جهان و کشورهای غربی است. 

از این رو منافع جهان و منطقه ایجاب می‌کند که در اقدام پیش‌گیرانه و در همسویی با مردم افغانستان، تدابیری اتخاذ کنند که جلو رشد و تقویت تروریسم گرفته شود و یک بار دیگر شاهد حملات به مراتب وحشتناک‌تر از فاجعه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ نباشیم. 

نقاب های که کنار می‌رود و بحران های اخلاقی را آشکار می نماید

در حالی که طالبان با ادعای جلوگیری از فحشا و با توسل به شریعت، شدید‌ترین محدودیت‌ها را بر کل جامعه و مخصوصا زنان وضع کرده است، گزارش‌های مسلسل و مستند از روابط نامشروع و تخطی‌های اخلاقی اعضا و مقامات این گروه منتشر می‌شود و نقاب از ماهیت اصلی آنان برمی‌دارد.

برخلاف دهه ۱۹۹۰ در دهه سوم هزاره سوم، فن‌آوری اطلاعات، شبکه‌های اجتماعی، گوشی‌های هوشمند و افزایش سطح دانش و آگاهی مردم، کمک کرده است که به سرعت نقاب‌ها کنار رفته و ماهیت طالبان برای مردم و جهانیان معرفی شود. در دو سالی که از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد، عدم پایبندی طالبان به احکام و قوانین سخت‌گیرانه‌ای که بر دیگران اعمال می‌کنند در عرصه‌های مختلف به صورت مستند، همگانی شده است. 

روابط گسترده نا مشروع طالبان یکی از حوزه‌های است که بدان توجه شده است و تنها درصد کوچکی از حجم انبوه تخطی‌های گسترده طالبان از قوانین شرعی و هنجارهای اخلاقی، مستندسازی و عمومی شده است. منابع محلی به شکل گسترده حکایت از نکاح اجباری دختران و بانوان توسط مقامات طالبان دارد، امری که نه در دین اسلام و نه در قوانین مدرن قابل پذیرش و تحمل است ولی مقامات طالبان به صورت مکرر مرتکب می‌شوند. 

همجنس‌گرایی که هیچ نوع مجوزی در اسلام ندارد و مجازات‌های سختی برای آن در نظر گرفته شده است، عرصه دیگری است که مقامات طالبان به دان آغوشته هستند و تنها موارد اندکی مستندسازی شده است. همچنین روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج و رسمیات در بین طالبان شایع است و آنچه همگانی می‌شود تنها بخش کوچکی از آمار و ارقام بزرگی است که اعضای این گروه بدان مبتلا هستند. این در حالی است که بسیاری از جوانان بخاطر روابطی که از نظر طالبان در چارچوب شریعت صورت نگرفته است، مجازات‌ شده و در مواردی حتی سنگسار و اعدام شده‌اند. 

افشای تخطی‌های اخلاقی طالبان ضمن اینکه ماهیت توام با نفاق و دورویی طالبان را اشکار می‌سازد، بحران مشروعیت آنان را تعمیق و تشدید می‌سازد. گروهی که نه مشروعیت داخلی دارد و نه مشروعیت بین المللی با بحران اخلاقی نیز مواجه گردیده است. از این رو تمسک و توسل شان به دین و شریعت مضحک و تمسخرآمیز است.

فاشیسم مذهبی؛ تداوم نسل‌کشی پنهان هزاره‌ها

طی دو سالی که از حاکمیت طالبان می‌گذرد ظاهرا میزان انفجار و حملات تروریستی خونین علیه هزاره‌ها و شیعیان کاهش یافته است، اما روند نسل‌زدایی هزاره‌ها همچنان و حتی به شکل عمیق‌تر و ویران‌گرتر ادامه دارد. بر اساس تعریف کنوانسیون منع و مجازات نسل‌کشی مصوب ۱۹۴۸ مجمع عمومی ملل متحد، علاوه بر کشتار و انتقال اجباری اعضای یک گروه، یکی از مصادیق نسل‌کشی «قراردادن‌ عمدی‌ گروه‌ در معرض‌ وضعیات‌ زندگانی‌ نامناسبی‌ که‌ منتهی‌ به‌زوال‌ قوای‌ جسمی‌ کلی‌ یا جزیی‌ آن‌ بشود.» خوانده شده است.
در سایه سیاست فاشیستی طالبان با پوشش مذهب و تقدس دروغین، هزاره‌ها نه تنها از بدنه ساختار سیاسی، اداری، نظامی و قضایی کشور حذف شده‌اند بلکه مهندسی در پیش گرفته شده است که نسل‌زدایی کامل هزاره‌ها از افغانستان در سکوت و خاموشی صورت گیرد.
۱. بر خلاف ادعای عفو عمومی، تعقیب، شکنجه و کشتار منسوبین نظام سیاسی پیشین و نهادهای خصوصی و بین المللی، مخصوصا از جامعه هزاره باعث شده است که قشر نخبه و تحصیل کرده هزاره کشور را ترک کنند و آنهایی که باقی مانده‌اند نیز برای خروج تلاش می‌کنند.
۲. کوچ اجباری هزاره‌ها از مناطقی در مزار شریف، دایکندی و ارزگان، و اعمال فشار کوچی‌ها با حمایت طالبان بر هزاره‌های بهسود، ناور غزنی و ارزگان خاص به شکل بی‌رحمانه و سازمان یافته ادامه دارد و این مردم به تدریج وادار به ترک محل زندگی، مزارع و جایدادهای پدری خود می‌شوند.
۳. اعمال محدودیت بر نهادهای آموزشی معارف و تحصیلات عالی در بخش دولتی و خصوصی باعث شده است که نخبگان فعال هزاره در این عرصه بی‌کار و دانش‌جویان و متعلمین هزاره مخصوصا از قشر زنان که پیشگام روند سوادآموزی و پیشرفت تحصیلی در کشور بودند، انگیزه و امید خود را از دست داده برای مهاجرت تقلی کنند.
۴. به گزارش منابع محلی توزیع سازمان یافته کمک‌های بشردوستانه بین المللی به اعضا و هواداران طالبان بجای مردم نیازمند مخصوصا در مناطق هزاره‌نشین و همینطور واگذاری سمت‌های مهم دولتی وغیر دولتی به اعضای طالبان، باعث شده است که مردم عادی و کارمندان هزاره برای گذران زندگی روزمره خود مجبور به فروش خانه، دوکان و زمین خود گردند. از آن طرف اعضای طالبان و هواداران این گروه در مناطق مختلف از جمله در شهرهای کابل، مزار شریف، غزنی، هرات و حتی بامیان املاک و دارایی‌های مردم هزاره را به قیمت بسیار ناچیز خریداری می‌کنند.
بنابراین سیاست فاشیستی با چماق شریعت، هزاره‌ها را بیش از گذشته در معرض جدی نسل‌کشی و حذف از تمامی عرصه‌های حیات سیاسی، علمی، اقتصادی و اجتماعی قرار داده است.