ورزشکاران پیام_آوران شادی و همبستگی در لحظه_های تاریک

در افغانستان دارای شکاف‌های عمیق قومی، زبانی و سمتی، ورزش تنها عرصه‌ای است که همه در آن احساس مشارکت و تعلق خاطر می‌کنند. ورزش‌کاران تنها قشری هستند که پیام

آوران شادی و همبستگی ملی محسوب می‌شوند. آنها با درخشش و پیروزی‌هایشان در میادین ورزشی، شادی و لبخند را برای همه شهروندان کشور حتی در تاریک‌ترین لحظات تاریخ هدیه می‌کنند. این روزها ورزش‌کاران کشور در رشته‌های مختلف انفرادی و گروهی بخصوص در بازی‌های فوتبال، فوتسال و کریکت، بارها و بارها شهروندان ماتم زده در داخل و خارج را به شادمانی و سرور واداشته و احساس همبستگی را در تلخ‌ترین لحظه‌های تاریخی، زنده کرده‌اند.

نکات چندی در این زمینه قابل توجه است

ورزش‌کاران و ورزش افغانستان بیش از دیگر اقشار جامعه از بازگشت طالبان به کشور آسیب دیده‌اند. آنها از یک طرف وظیفه خود می‌دانند که از افغانستان در میادین مختلف نمایندگی کرده و پرچم افغانستان را به اهتزاز دربیاورند از طرف دیگر با انواع محدودیت از سوی طالبان حتی در مورد پرچم کشور مواجه هستند. عدم مجوز حضور خانم‌های ورزش‌کار از داخل کشور در مسابقات ملی و بین المللی، یکی از این محدودیت‌های یأس‌آور است. علاوه بر آن دخالت طالبان در نحوه مدیریت تیم‌ها، گزینش نمایندگان و اعزام افراد غیر مسلکی و ناشایسته هم موجب اتلاف حق ورزش‌کاران حرفه‌ای و لایق می‌شود و هم روحیه سایر ورزش‌کاران را تخریب می‌کند. از جانب دیگر کاهش بودجه بخش ورزش مثل سایر عرصه‌ها بر نحوه فعالیت، آمادگی و انگیزه ورزش‌کاران تأثیر منفی گذاشته است.

تعدادی از ورزش‌کاران هستند که به دلیل تهدید‌های امنیتی یا در داخل کشور پنهانی زندگی می‌کنند و یا در خارج از کشور زیر پرچم خارجی و یا تیم‌های مهاجران فعالیت دارند. ناتوانی تیم‌ها و فدراسیون‌های ورزشی کشور در استفاده از مهره‌های موثر عامل دیگری است که بر روحیه تیمی و کدر فنی تأثیر منفی می‌گذارد. متأسفانه نقض گسترده حقوق بشر در سطوح بسیار ابتدایی مثل حق کار و آموزش زنان، باعث شده است که موضوع ورزش‌کاران کاملا مغفول مانده و داد‌خواهی لازم در این زمینه صورت نگیرد. از این رو ایجاب می‌کند که فعالین و مدافعان حقوق بشر و فدراسیون‌های ورزشی قاره‌ای و جهانی، محدودیت‌های ورزش‌کاران ما را درک کرده، برای حمایت از ورزش افغانستان گام بردارند.

بنابراین در این مقطع دشوار تاریخی که سایه سلطه طالبانی فضای امید و نشاط را از کشور گرفته است باید درک کنیم که تنها ورزش‌کاران هستند که می‌توانند به شهروندان افغانستان بسان ملت واحد احساس همبستگی دهند. آنها هستند که شادی و سربلندی را برای همه به ارمغان می‌آورند. از این رو با درک منزلت ملی و مسیولیت تاریخی شان در راستای ایجاد و تقویت همبستگی ملی، باید مورد حمایت همه جانبه تجار، شهروندان عادی و سیاسیون قرار گیرند.

مهاجرین افغانستانی مقیم پاکستان در منگنه طالبان و دولت پاکستان

این روزها که توجه رسانه ها و نهادهای بین المللی معطوف به زلزله هرات است، مهاجرین مقیم پاکستان شرایط بس ناگواری را تجربه می نمایند. از یک طرف تهدیدات فزاینده طالبان نسبت به افرادی که در دولت جمهوری و یا نهادهای بین المللی کار می نموده اند و از طرف دیگر دستگیری گسترده و اخراج اجباری مهاجرین از سوی پولیس پاکستان که وضعیت اقامت در پاکستان را دشوار نموده است. اخیرا دولت پاکستان تصمیم گرفته است پناهجویان افغانستانی فاقد مدارک قانونی را بازداشت نموده و از این کشور اخراج نماید.

این تصمیم مشکلات فراوانی را به وجود آورده است و حتی کسانی را که دارای مدارک قانونی نیز هستند تحت فشار قرار داده است. در موارد متعددی این تصمیم باعث سوءاستفاده پولیس محلی گردیده و رشوه ستانی های فراوانی را موجب گردیده است.

مقامات پاکستانی باید توجه داشته باشند که در وضعیت بوجود آمده در افغانستان، بیش از همه دولت پاکستان نقش داشته است. پاکستان سالیان متمادی لانه امن تروریست های بین المللی بوده و قریب به اتفاق جریان‌های افراطی فعال در افغانستان از سوی این کشور حمایت می گردد. دولت خود خوانده طالبان که عامل اصلی نابسامانی های موجود است نیز از دست پرورده های خود دولت پاکستان میباشد. بخشی از فشار ها علیه مهاجرین و اخراج اجباری آنها به افغانستان نیز در حمایت از این گروه صورت می گیرد.

افزون بر آن واضح است که پناهجویان افغانستانی مقیم پاکستان در صورت برگشت به افغانستان با تهدیدات جانی مواجه هستند هم رعایت حقوق انسانی و هم حسن همجواری ایجاب می نماید که در این تصمیم تجدید نظر شده و بیش از این این پناهجویان درمانده و مستاصل را اذیت و آزار ننمایند.

در نهایت سازمان بین المللی مهاجرت و نهادهای همکار آن لازم است در این خصوص ورود نموده و با توجه به مشکلات و تهدیدات فزاینده که اخراج این پناهجویان به دنبال دارد، دولت پاکستان را وادار نمایند که سیاست اخراج پناهجویان را متوقف نموده و یک روند قانونی شدن سکونت آنها را در پاکستان و یا در دیگر دولت ها، تسهیل نمایند.

نسل_کشی_هزاره_ها؛ هم_صدایی اقوام نوید_بخش تسریع روند شناسایی بین المللی

حمله‌ انتحاری اخیر بر نمازگزاران مسجد امام زمان شهر پلخمری و شهادت مظلومانه ده‌ها انسان بی گناه نشان داد که پروژه نسل‌کشی‌ هزاره‌ها همچنان ادامه دارد. واقعیت‌های میدانی حاکی از آن است که در پی روی کار آمدن طالبان و ادعاهای مطرح شده مبنی بر نابودی داعش و بهبود امنیت، امنیت انسان هزاره بهبود نیافته است بلکه بیش از گذشته در معرض نسل‌کشی قرار دارد. در این میان هم‌نوایی چهره‌ها و جریان‌های هم‌وطن غیر هزاره‌ در دادخواهی برای شناسایی بین المللی نسل‌کشی‌ هزاره‌ها تحول مثبت است و می‌تواند به تسریع روند شناسایی نسل‌کشی‌ هزاره‌ها از سوی مجامع و نهادهای بین المللی کمک کند.

اذعان جبهه آزادی مبنی بر اینکه عملیات انتحاری اخیر چیزی جز تداوم نسل‌کشی‌ هزاره‌ها نیست و تأکید این جبهه بر ضرورت شناسایی بین المللی نسل‌کشی‌ هزاره‌ها، گام مهم دیگر در راستای هم‌نوایی چهره‌ها، احزاب و جریان‌های مدافع حقوق بشر است. پیش از این حزب گنگره ملی افغانستان و جبهه مقاومت ملی افغانستان، نیز خواستار به رسمیت شناسی نسل‌کشی‌ هزاره‌ها از سوی مجامع و نهادهای بین المللی شده بودند.

مبارزه خستگی ناپذیر مدافعان حقوق بشر اعم از هزاره و غیر هزاره در راستای شناسایی بین المللی نسل‌کشی‌ هزاره‌ها، این موضوع را به گفتمان انکار ناپذیر در سطح بین المللی مبدل ساخته است. اما این مبارزات باید تا رسیدن به مقصود که سازمان‌ها و دولت‌های مدافع حقوق بشر رسما موضوع کشتار مستمر هزاره‌ها از اواخر قرن نوزده تا امروز را به عنوان نسل‌کشی به رسمیت بشناسند، باید با قدرت و قوت ادامه یابد. در این مسیر هم‌صدایی و حمایت انسان‌ها و جریان‌های آزاده و مبارز دیگر اقوام نیز اهمیت انکار ناپذیر دارد.

از طرفی با توجه به اینکه کشتار، پاکسازی و تلاش در راستای نابودی هویت و تبار هزاره از مصادیق برجسته و روشن نسل‌کشی است، چهره‌های سیاسی، جریان‌ها و تشکل‌های مدعی دفاع از حقوق بشر، در آزمون تاریخی قرار دارند که آیا به رسالت انسانی خود را در این زمینه عمل می‌کنند یا با کتمان این حقیقت تلخ ،کارنامه مبارزات آزادی‌خواهانه و بشردوستانه خود را با پرسش مواجه می‌سازند.

بنابراین انتظار می‌رود که همه چهره‌ها و جریان‌های آزاده و مدافع انسانیت و همزیستی مسالمت‌آمیز به کارزار دادخواهی برای به رسمیت شناخته شدن نسل‌کشی هزاره‌ها در سطح بین المللی، بپیوندند و نفرت و انزجار خود را از این جنایت دوامدار علیه بشریت ابراز بدارند.

International Day of the Girl; Gender Apartheid under the Taliban rule

October ۱۱th is designated by the United Nations as the International Day of the Girl Child. The goal of this campaign is to raise awareness among girls about the gender inequalities they face globally due to their gender. The first International Day of the Girl was held in October ۲۰۱۲. The rights to be fought for within this framework to increase girls’ access include the right to education, nutrition, legal rights, healthcare, and protection against discrimination, violence against women, forced marriage, and child marriage. The twelfth International Day of the Girl is being memorialized at a time when Afghan girls have been facing various forms of violent discrimination, including deprivation of the right to education, under Taliban rule for over two years, as acknowledged by international observers, indicating a gender apartheid situation in Afghanistan.

Rina Amiri, the U.S. special representative for Afghan women’s affairs, has denounced the Taliban’s policies towards girls as cruel on the occasion of the International Day of the Girl. She has also warned that there is a danger of the Taliban’s approach becoming a replicable pattern in other countries. Earlier, the European Parliament condemned absence of human rights violations by the Taliban and considered their hostile policies against Afghan girls and women a clear example of gender apartheid. Repeated reports from the UN special human rights rapporteur and dozens of other international and domestic organizations all tell the story of the increasing widespread violations of the rights of Afghan girls and women.

While the dreams of Afghan girls are being crushed under the Taliban’s kicks, and many families are forced to migrate to neighboring countries due to the education of their daughters, these days they face a wave of hostility, discrimination, and hatred in Iran and Pakistan. The sorrow of displacement and deprivation of hundreds of thousands of Afghan girls due to the oppressive rule of the Taliban, who have taken control of Afghanistan through a conspiracy against the fate of the country, is a shame for the global society and human rights defenders.

Global bodies, governments, and human rights defenders must have realized in the past two years that not only have the Taliban not changed, but they have become even more radical and brutal. On the other hand, they do not understand the logic of diplomacy, condemnation, resolutions, and requests. The Taliban only understand one logic as a global disgrace, and that logic is the logic of force.

روز جهانی دختر؛ آپارتاید جنسیتی زیر سلطه طالبان

یازدهم اکتبر به عنوان روز جهانی فرزند دختر از سوی سازمان ملل نام‌گذاری شده است. هدف از این کمپین افزایش آگاهی دختران به نابرابری جنسیتی است که دختران به دلیل جنسیت خود در سطح جهان با آن مواجه هستند. نخستین روز جهانی دختر در اکتبر ۲۰۱۲ برگزار گردید. حقوقی که قرار است در این چارچوب جهت دسترسی بیشتر دختران به آنها مبارزه شود عبارتند از حق دسترسی به آموزش، تغذیه، حقوق قانونی، مراقبت‌های بهداشتی و محافظت در برابر تبعیض، خشونت علیه زنان، ازدواج اجباری و کودک‌همسری. دوازدهمین روز جهانی فرزند دختر در حالی گرامی‌داشته می‌شود که دختران افغانستان بیش از دو سال است که زیر سلطه طالبان با اشکال گوناگونی از تبعیض خشونت‌آمیز از جمله محرومیت از حق آموزش مواجه هستند و به اذعان ناظران بین المللی آپارتاید جنسیتی در افغانستان جریان دارد.

رینا امیری، نماینده ویژه آمریکا در امور زنان افغانستان، به مناسبت روز جهانی دختر، سیاست‌های طالبان در قبال دختران را ظالمانه خوانده و هشدار داده است که حتی خطر تبدیل شدن رویکرد طالبان به الگوی قابل تسری به دیگر کشورها وجود دارد. پیش از این پارلمان اروپا نقض فاحش حقوق بشر توسط طالبان را محکوم کرده و سیاست‌های خصمانه این گروه علیه دختران و زنان افغانستان را مصداق واضح آپارتاید جنسیتی دانسته بود. گزارش‌‌های مکرر گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد و ده‌ها نهاد و سازمان بین المللی و داخلی دیگر همه حکایت از  از افزایش نقض گسترده حقوق دختران و زنان افغانستان دارند.

در حالی که رویاهای دختران افغانستان زیر چکمه‌های طالبان نیست و نابود می‌شوند و بسیاری از خانواده‌ها به دلیل تحصیل فرزندان دخترشان مجبور به مهاجرت به کشورهای همسایه شده‌اند، این روزها با موجی از مهاجر ستیزی، تبعیض و نفرت پراکنی در ایران و پاکستان مواجه هستند. اندوه غربت و محرومیت صدها هزار دختر افغان بر اثر سلطه ظالمانه طالبان که در اثر یک توطیه بر مقدرات افغانستان، مسلط شده‌اند، مایه ننگ جامعه جهانی و قدرت‌های مدافع حقوق بشر است.

نهادهای مسیول جهانی، دولت‌ها و دولت‌مردان مدافع حقوق بشر باید در دو سال گذشته دریافته‌ باشند که نه تنها طالبان تغییر نکرده‌اند بلکه رادیکال‌تر و خشین‌تر از قبل شده‌اند.  از طرف دیگر منطق دیپلماسی، محکومیت، قطع‌نامه و درخواست را نمی‌فهمند. طالبان به عنوان یک لکه ننگ جهانی تنها یک منطق را می‌فهمند و آن منطق زور است

سایه شوم جنگ؛ توسعه نیافتگی و آسیب_پذیری در برابر حوادث طبیعی

تلفات گسترده انسانی، تخریب کامل بیشتر از ده قریه، عدم امدادرسانی به موقع برای نجات جان گیر افتادگان در زیر آوارها و عدم رسیدگی به افراد بی خانمان، همگی حکایت از عمق فاجعه در زلزله اخیر هرات دارد. مردم افغانستان به عنوان یک کشور در معرض زلزله و سیلاب همواره در مواجه با بلایایی طبیعی بی‌پناه و درمانده بوده‌اند،. چندین دهه جنگ و بی ثباتی سیاسی فرایند توسعه در کشور را متوقف کرده و آسیب‌پذیری شهروندان را چند برابر ساخته است ولی در پی بازگشت طالبان به قدرت و فروپاشی نظام، ظرفیت حداقلی که در طول دو دهه گذشته برای رسیدگی به حوادث ایجاد شده بود نیز از بین رفت. طالبان هم در مواجه با زلزله هرات و هم در رسیدگی به آسیب دیدگان از زلزله سال گذشته در خوست ناکام مطلق بوده‌اند. سازمان‌ها و نهادهای مددرسان بین المللی حتی برای دریافت آمار و میزان خسارت‌های به جای مراجعه به اداره طالبان از منابع غیر دولتی محلی و مستقل کمک می‌گیرند.

زلزله، سیلاب، طوفان و سونامی در هر نقطه کره زمین رخ می‌دهد چنانکه در فبروری سال جاری شاهد زمین لرزه بزرگ ۷.۸ ریشتری در ترکیه بودیم. اما کشورهای توسعه یافته توانایی خود برای مقابله با بلایایی طبیعی را ارتقاء داده اند و تلاش می‌کنند در گام نخست تلفات انسانی و تخریب به حداقل برسد و در گام بعدی رسیدگی‌های اضطراری در اولین فرصت ممکن و به بهترین شکل انجام شود. اینکه چرا افغانستان به توسعه مورد انتظار حداقل در سطح کشورهای منطقه دست نیافته است، مهمترین عامل آن جنگ و بی ثباتی سیاسی است.

سایه‌دوامدار جنگ باعث شده است که دولتی پایدار در افغانستان مستقر نشده و در نتیجه ایمنی ساخت و ساز در برابر زلزله که از ضروریات ساختمان‌سازی در عصر حاضر است، در کشور ما کاملا مغفول بماند. از این رو ساخت و سازهای شهری در کلان‌شهرهای افغانستان مطابق استندرد ها به پیش نمی‌رود چه رسد به مناطق روستایی. یکی از دلایل وسعت تخریب در زلزله‌های اخیر نیز فقدان استحکام بناها در برابر زلزله است. از جانب دیگر بی ثباتی سیاسی و گسست‌ها باعث شده است که توانایی لازم داخلی برای رسیدگی‌ها اضطراری بعد از وقوع زلزله و سیلاب نیز یا شکل نگیرد و یا اگر هسته‌گذاری شده است نابود شود. چنانکه با آمدن طالبان ظرفیت و تجاربی که در وزارت دولت در امور رسیدگی به حوادث طبیعی و اردوی افغانستان در این زمینه شکل گرفته بود از بین رفت و امروز طالبان الفبای مواجه با حوادث طبیعی را نیز نمی‌دانند.

طالبان نیروی بدوی اجیر است که برای جنگ و ویرانی تربیت شده است و توقع دولت‌داری و خدمات‌رسانی آنهم در لحظه‌های دشوار و بحرانی از این گروه نمی‌رود. به هر میزان که سلطه نامشروع این گروه بر کشور دوام بیاورد به همان میزان زیرساخت‌های موجود نابود گردیده و جلو هر نوع اقدام دیگر در راستای توسعه گرفته می‌شود. از این رو منافع فرد فرد روستایی و شهری افغانستان و امنیت و رفاه انها ایجاب می‌کند که دولتی واقعی در شکور روی کار اید و نیروهای فنی و مسلکی اداره امور را در دست گیرند.

تطبیق پالیسی کوچ اجباری هزاره‌ها از سوی طالبان با پوشش توحش کوچی‌ها

پس از بازگشت طالبان به قدرت هر از گاهی شاهد زورگویی، تهاجم، طرح دعاوی بی مبنا، غصب زمین و جایدادها و کشتار و شکنجه مردم هزاره در نقاط مختلف از سوی کوچی‌های مسلح هستیم. آنچه در این روزها در ورس ولایت بامیان اتفاق افتاده است آخرین مورد نخواهد بود چنانکه اولین مورد نیز نیست. پیش از این در ناور غزنی، بهسود و جلریز میدان وردک، ارزگان، دایکندی، سرپل، بلخ و جز آن نیز شاهد چنین اقدامات  سبوعانه بوده‌ایم. به نظر می‌رسد، آنچه در حال جریان است، صرفا دعوای کوچی و ده نشین نیست بلکه پلان گسترده طالبان برای تغییر دموگرافی کشور از جمله هزاره جات است. کوچی‌ها بدون حمایت طالبان قادر به ماجراجویی نیست چنانکه در سال‌های گذشته شاهد این قبیل حرکات به شکل گسترده نبودیم.

طالبان با انحصار قدرت، تعقیب، مجازات و حتی کشتار غیر نظامی و جابجایی جمعیت در قالب بیجاشدگان داخلی و یا اعضای تحریک طالبان پاکستانی، نشان داده‌اند که در پی تطبیق پالیسی تغییر دموگرافی افغانستان هستند. کوچ اجباری که در اوایل در دایکندی و برخی مناطق شمال صورت گرفت در همین راستا بود. واکنش‌ها و انتقادات ملی و بین المللی باعث شده است که طالبان تاکتیک عوض کرده این بار در قالب منازعه کوچی و ده‌نشین همان سیاست را تعقیب و اجرا می‌کنند.

دلایلی زیادی این ایده را تقویت می‌کند. در حالی که طالبان تمام مردم افغانستان را خلع سلاح کرده و حتی مردم را وادار به پرداخت پول نقد بجای تسلیحات خیالی کردند که وجود نداشته است، اما کوچی‌ها مسلح هستند و با زور اسلحه مردم محل را وادار به پذیرش خواسته‌های خود می‌کنند. از جانب دیگر گزارش‌های محلی حاکی است که حکومت مرکزی و ادارات محلی طالبان در مرافعه مردم ده‌نشین هزاره و کوچی‌ها همواره جانب کوچی‌‌ها را گرفته و به نفع آنها فیصله می‌کنند. کوچی‌ها با طالبان همزبان و هم‌تبار هستند و با دست باز و پشت‌گرمی حکومتی، دست به این اقدامات می‌زنند.

در کوتاه مدت ممکن است مردم برخی محلات وادار به کوچ و واگذاری املاک و اراضی شان شود ولی ریشه و گستره مردم هزاره عمیق‌تر و وسیع‌تر از آن است که با چنین طرح‌های بدوی سرزمین و خاک خود را رها کنند. نتیجه تداوم چنین سیاست‌های خصمانه از یک طرف کاشتن بذرهای نفرت و کدورت قومی و تباری است و از جانب دیگر نفرت از اداره طالبان را پیش از پیش سراسری و تشدید می‌کند. از این رو از بزرگان و متنفذین کوچی‌ها که خود نیز آسیب‌پذیر اند و بزرگان قومی و دور اندیشان پشتون  غیر کوچی، نیز انتظار می‌رود که برای جلوگیری از نفرت و عقده‌ قومی در برابر این قبیل اقدامات نژادپرستانه طالبان واکنش نشان داده تبری خود از چنین سیاست‌ها را ابراز بدارند

Moscow Format; Taliban provocative question

The fifth round of the consultative meetings known as the ‘Moscow Format,’ hosted by Russia regarding Afghanistan and attended by Afghanistan’s neighbors, is scheduled to take place this upcoming Friday. Unlike last year when the Taliban were not invited to this meeting, a delegation from this group is heading to Moscow this year. The invitation of the Taliban to this meeting is provocative for various reasons and contrary to the expectations of the people of Afghanistan.

  • The Taliban lacks domestic and international legitimacy and credibility to represent the Afghan people. Not only they have failed to gain domestic and international legitimacy, but due to widespread violations of human rights and facilitating the strengthening and expansion of terrorist activities in Afghanistan, they have made their ruthless and terrorist nature more evident than ever. In response to repeated requests from the global community and neighbors, including Russia, regarding the formation of an inclusive government and respect for women’s fundamental rights, the Taliban has intensified its monopolistic and oppressive approach, paying no heed to the desires and opinions of other governments.
  • In the past two years, with the presence of the Taliban, the activities of foreign terrorist groups in Afghanistan have increased, causing heightened concerns globally and in the region, including by experts and security institutions in Russia. The transformation of Afghanistan into a center of terrorism with Taliban support is a serious threat in the first step for the region and subsequently for the world. Terrorist groups like ISIS and Al-Qaeda, which have a global agenda against the West and the East, will not hesitate to take any action as soon as the opportunity arises. Moreover, under the Taliban’s authority, local groups such as the Ansarullah Tajikistan and the Islamic Movement of Uzbekistan, effectively integrated with ISIS, have specific plans to expand the wave of Islamization in Central Asia and Russia’s realm of influence.
  • Russia is an ancient neighbor of Afghanistan, and despite the Soviet Red Army’s invasion in the ۱۹۸۰s, the relationship between the two nations has always been characterized by goodwill and mutual respect. Therefore, it is not expected that Russia, understanding the Afghan people’s severe dissatisfaction with the Taliban’s oppressive rule, would seek to legitimize this group and invite them as representatives of Afghanistan, contrary to the expectations and desires of the Afghan people. Turning the Moscow format into a platform for legitimizing the Taliban, who are viewed as an international terrorist strategic alliance, is not anticipated.

 

دورنمای صلح و منازعه در افغانستان

قریب به دو سال از حاکمیت طالبان می گذرد. علی رغم تسلط طالبان بر قلمرو جغرافیایی افغانستان،  این گروه در کسب مشروعیت ملی و بین المللی ناکام بوده است.  عهده داری برخی از سفارت خانه ای افغانستان، شرکت در نشست سمرقند و سرانجام اظهارات امینه محمد در راستایی رسمیت یابی این گروه، این سوال را بوجود آورده است که آیا طالبان به عنوان یک دولت ملی به رسمیت شناخته می شود و در جایگاه عضوی از جامعه ای بین المللی قرار می گیرد؟ 

برای پاسخ گفتن به این پرسش خوب است واقعیت های موجود و اثرگذار را در نظر بگیریم و مبتنی بر این واقعیت های تلاش نماییم چشم اندازی از آینده سیاسی افغانستان را ترسیم نماییم. این واقعیت های اثر گذار چنین است: 

الف) تاریخ سیاسی معاصر افغانستان نشان می دهد که مهم ترین عامل تغییر در افغانستان،  موقعیت ژیوپلتیک این کشور است. نظام های سیاسی بر امواج ژیوپلتیک سوار بوده اند؛ با همین موج آمده ند و با همین موج رفته اند. در آخرین مورد،  سال ۲۰۰۱ را بیاد بیاوریم هنگامی که ناتو به رهبری آمریکا در افغانستان حضور پیدا نمود. در آن زمان، متاثر از سیستم تک قطبی نظام بین المللی،  همه دولت ها با آمریکا در دولت سازی افغانستان همکاری نمودند و حتی دولت های مخالف آمریکا سهم جدی در بازسازی افغانستان گرفتند. این همکاری ها پس از سال ۲۰۰۴ به بعد بود که حالت دوگانه به خود گرفت و دولت های مخالف آمریکا کم کم مخالفت سیاسی خود را شروع نمودند. این مخالفت زمانی صورت گرفت که گروه طالبان مجددا فعالیت های ابتدایی خود را آغاز نمودند. تصور می کنم این روزها این تحول ژیوپلیتیک در حال تکرار شدن است و رمق گرفتن گروه های مخالف طالبان، گفتمان های مخالف را در کانون توجه دولت ها قرار داده و از این زمان به بعد است که سیمای مخالفان و موافقان بین المللی طالبان واضح تر می گردد. اگر برخی از قدرت های بین المللی، تحت نظارت سازمان ملل به صورت مشروط، طالبان را به رسمیت بشناسند و یا برای این رسمیت یابی زمینه سازی نمایند، دوقطبی شدن عرصه سیاسی افغانستان بسی بیشتر می گردد. 

ب) طالبان به عنوان یک واقعیت سیاسی از سوی دولت ها مورد پذیرش غیر رسمی قرار گرفت. آنها به صورت مداوم در مذاکرات قطر اطمینان داده بودند که طالبان تغییر نموده و همانند گذشته رویکرد سخت گیرانه سیاست  داخلی و رویکرد پیکار جویانه در سیاست خارجی را دنبال نخواهند کرد.  بعد از قریب دوسال، کارنامه سیاسی این گروه بیشتر نشان دهنده عدم تغییر بوده است. در عرصه داخلی دولت طالبان همانند گذشته قوم گرا،  زن ستیز، متحجر و بدوی ظاهر شده است و در سیاست خارجی نیز نشانه های از سیاست پیکار جویی آنان  مشاهده شده است. برخی گزارشها نشان میدهد که بیش از بیست گروه تروریستی در افغانستان فعال است و قتل ایمن الظواهری نشان داد که پیوند این گروه با شبکه های تروریستی بین المللی هم چنان فعال است.  پیروزی طالبان اعتماد به نفس تمام جریان های تروریستی و بنیادگرا را بیشتر نموده و برای نخستین بار طالبان پاکستانی زنگ خطر بی ثبات سازی را به صدا درآورده اند. گروه های اسلامگرا و تروریستی ترکستان شرقی اویغور ها و گروه های رادیکال آسیای میانه، ممکن است در آینده با الهام گیری از طالبان و دریافت حمایت از این گروه،  عملیات های خرابکارانه خود را در چین و آسیای مرکزی به انجام برسانند. در چهارمین نشست همسایگان افغانستان ترس از گسترش تروریسم، مهم ترین محور مذاکرات را تشکیل می داد. 

ج) مخالفان طالبان کم کم از شوک فروپاشی بیرون می آیند، نشستهای متعدد این روز ها نشان میدهد که مخالفان طالبان در حال نزدیک شدن به هم هستند. آنها به تازگی دریافته اند که برای موفقیت در عرصه سیاسی و رویاروی با طالبان به انسجام سیاسی ضرورت دارند. این انسجام این روز ها در حال شکل گیری است.  در جبهه نظامی فعالیت ها، اندکی بیشتر شده و سطح استقبال از کشته شدگان جبهه آزادی، اعتباری گفتمانی بیشتری را برای مخالفان طالبان به ارمغان آورده است. دو تحول دیگر نیز در حال شکل گیری است که هر دو به نسل تحصیل کرده و جوان افغانستان تعلق دارد و البته که جوانه های از امید را در عرصه سیاسی پدید آورده است. زنان افغانستان که بیشترین اعمال تبعیض سیستماتیک علیه آنان قرار می گیرد، عزم جدی برای مبارزه دارند با تمام توان به عرصه فعالیت سیاسی رو آورده اند و از نخستین کسانی بودند که اظهارات امینه محمد را محکوم نمود و به سازمان ملل متحد در راستای اعتراض به این گفته ها مکاتبه نمودند. در اقدامی دیگر نسل عمدتا دانشگاهی افغانستان به تشکیل حزب سیاسی و قرار گرفتن در جایگاه بازیگران سیاسی قرار گرفته اند.  حزب شهروندان افغانستان نمونه ای از این گونه فعالیت ها است. 

فروپاشی دولت جمهوری برای زنان و  نسل تحصیل کرده اگرچه سنگین بود؛  اما خودآگاهی بیشتر،  روابط گسترده تر و حضور مسیولانه تر را موجب شده است. مخالفت گسترده این سرمایه اجتماعی مردم افغانستان با پروسه رسمیت یابی طالبان تا کنون اثر گذار بوده و بعد از این مخالفت ها، مقامات سازمان ملل متحد از موضع گیری قبلی شان عقب نشینی نموده است.  دولت ایالات متحده آمریکا نیز در تازه ترین موضع گیری، به رسمیت شناختن گروه طالبان را غیر قابل قبول خوانده است. 

نتیجه

سه عامل اثر گذار در عرصه سیاسی افغانستان نوید دهنده تغییر است؛ اما این تغییر بدان معنا نیست که قدرت به صورت مسالمت آمیز توزیع شده و یک نظام سیاسی مورد توافق در افغانستان بوجود می آید. این انگاره صرفا یکی از احتمال ها است. فقدان عقلانیت لازم در گروه طالبان سناریو های دیگر را نیز اجتناب ناپذیر می نماید. مبتنی بر نشانه های تاریخی احتمال یک جنگ دیگر میان طالبان و گروه های مخالف در آینده (هرچند نه به این زودی) دور از انتظار نیست؛ زیرا طالبان به مطالبات مشروع مردم و توزیع قدرت میان قومیت ها اعتقادی ندارد. طالبان هماند دیگر جریان ها رادیکال قومی، خود را صاحب افغانستان می پندارند و با چنین نگرشی در قبال هرگونه فعالیت سیاسی و مدنی مقاومت می نمایند.

جهت تحولات سیاسی به سمت و سوی پیش میرود که فعالیت سیاسی مخالفان  بیشتر شده و عرصه سیاسی به شکل واضح تری دو قطبی می گردد. نسل جوان دانشگاهی و جمعیت های زنان که هر دو از دستاورد های نظام جمهوری است، از حاشیه به متن آمده اند و این دو جریان در آینده نقش فعالتری در سیاست افغانستان ایفا خواهند نمود. به این ترتیب قرار گرفتن طالبان در جایگاه دولت ملی دور از انتظار است؛ اما این تمام داستان نیست. ممکن است برخی از دولت ها مبتنی بر امتیازاتی که از طالبان دریافت میکنند آنها را به رسمیت بشناسند. افزون بر آن که دهه پیش رو شاهد تحول در ساختار نظام بین المللی نیز خواهیم بود که قدرت های اثرگذار در آینده از همین حالا برای این تحول چالش برانگیز، عضوگیری می نمایند. مبتنی بر این صف بندی نیز طالبان ممکن است در جایگاه عامل فشار برخی از دولت ها تعریف شده و مورد حمایت آنها قرار بگیرند. 

 

مهاجر ستیزی در ایران؛ ضرورت هوشیاری دو ملت

در پی تسلط دوباره طالبان به کشور شاهد موج مهاجرت هموطنان خود به خارج از افغانستان بخصوص به ایران و پاکستان هستیم. مردم از فقر، بی‌کاری، تعقیب و آزار و ازیت طالبان فرار می‌کنند و به هر جای ممکن پناه می‌برند. در این اواخر شاهد آن هستیم که در هر دو کشور همسایه موج اخراج پناهجویان تشدید شده است. اما در ایران شاهد تبلیغات سازماندهی شده علیه افغانستانی‌های مقیم ایران و حتی مهاجران قانونی و دارای مجوز اقامت هستیم. متاسفانه برخی رسانه‌های ایرانی و برخی شخصیت‌های شناخته شده نیز به این موضوع دامن می‌زنند. این در حالی است که رابطه میان دو ملت که دارای فرهنگ، تاریخ، زبان، مرز و منافع مشترک هستند، بسیار عمیق و دیرینه است و در مقاطع مختلف و لحظات بحرانی یار و مددکار همدیگر بوده‌اند.

به نظر می‌رسد دشمنان دو ملت از جمله مخالفان سیاسی دولت ایران به‌صورت برنامه‌ریزی شده در گسترش موج افغانستانی هراس نقش دارند و با برجسته کردن حضور افغانستانی‌ها در ایران و ارایه آمار و ارقام مبالغه‌آمیز در مورد جمعیت جامعه مهاجران و میزان زاد و ولد آنها، می‌خواهند که افکار عمومی مخصوصا اقشار فقیر جامعه را علیه افغانستانی‌ها تحریک کرده از این طریق در نهایت به دنبال دستیابی به اهداف سیاسی خود هستند. تبلیغات، شایعه‌پراکنی و تحریک احساسات ایرانی‌ها ممکن است طیف‌های در جامعه میزبان را حتی در رده‌های اداری و سازمانی تحریک کرده و موجب برخوردهای شود. از جانب دیگر برخی شونیست‌ها در افغانستان نیز با تحریک حلقاتی در گروه طالبان به تبلیغات منفی علیه ایران مبادرت ورزیده و در مناسبت‌های خاصی کلیپ‌ها و مطالبی را علیه ملت و یا دولت ایران منتشر کنند و اطمینان دارند که پیامدهای آن متوجه کسانی است که از دست خود طالبان فرار کرده‌اند.

در حالی که آگاهان در ایران می‌دانند که بدنه اصلی جامعه مهاجران افغانستانی در ایران در طی چند دهه گذشته به اقتصاد ایران کمک شایانی کرده و با انجام امور شاقه و خدماتی در کنترل نرخ تورم در ایران سهم بسزایی داشته‌اند. همچنین بدنه اصلی جامعه مهاجر افغانستانی در ایران هیچگاه در صدد ماجراجویی نبوده و تهدیدی را متوجه امنیت و منافع ملی ایران نکرده‌اند. این امر مورد اذعان مقامات در تهران هست و صاحبان صنایع و تولید کنندگان بزرگ نیز اهمیت حضور نیروی کار مقرون به صرفه و صادق افغانستانی را بارها گوشزد کرده‌اند.

انتظار می‌رود دولت و ملت ایران وضعیت دشوار مردم افغانستان در شرایط کنونی را درک کرده‌ از یک طرف با توجه به وظیفه انسانی و اسلامی خود از برخوردهای زننده، غیر اخلاقی و اتخاذ تصامیم ناقض حقوق پناهندگان پرهیز کنند و از جانب دیگر مراقب توطییه دشمنان دو ملت باشند که با ایجاد فضای نفرت پراکنی و افغانستانی- ایرانی هراسی ، در صدد کاشتن بذرهای خصومت و دشمنی میان دو ملت هستند و عناصر مزدور و مأمور بیگانگان در لباس ملی‌گرایان و با ظاهر دفاع از منافع و ارزش‌های ملی دو طرف در نقش آتش بیار معرکه ایفای وظیفه می‌کنند. همچنین از هموطنان ما در سراسر جهان انتظار می‌رود که با درک آسیب‌پذیری جامعه مهاجرانی که از ترس طالبان به کشورهای همسایه  و مخصوصا ایران پناه برده‌اند، از اظهارت تحریک‌آمیز و ملتهب‌سازی فضا، پرهیز کنند