After the dominance of the ruling group, the conditions for universities and students have become very challenging. There are four major problems in this field:
A) The university, as a promoter of Western sciences, has come under hostility, and with this confrontational approach, the development of religious schools, especially Jihadist schools, has been prioritized by the ruling group. This implies that the talent and capabilities of the new generation are being employed in the direction of extremism and terrorism, and the cultural capital outlook of Afghanistan is turning backward towards political goals.
B) University textbooks have been subjected to ideological manipulation, and universities, in terms of content, have also become promoters of extremism. What is taught in Afghan universities today is pseudo-scientific traditionalism presented to students under the guise of religious doctrines or sometimes scientific principles.
C) Half of the active student population, namely women, is excluded from education. The ruling group fears the spread of modern teachings and the empowerment of Afghan mothers, well aware that educating girls will contribute to shaping a generation immune to extremism. The prohibition of girls’ education is imposed to prevent the infiltration of these ideas into the minds of the new generation
D) The departure of university professors and academic staff has severely impacted the educational quality. In many cases, individuals lacking any minimum qualifications or competence have assumed academic positions, solely based on their jihadist and terrorist backgrounds, taking control of administrative and academic positions within universities.
With all these problems, it must be noted that a period of censorship, stagnation, and conservatism has passed, and the new generation of Afghanistan is the most important asset for social transformation in the country. Afghanistan, with these valuable assets, will find its correct path, and sooner or later, relying on this social capital, will overcome the current impasse
ناگفته های نشست کابینه طالبان در قندهار
سخنگوی طالبان با انتشار بیانیهای از پایان نشست دو روزه کابینه این گروه به رهبری ملا هبت الله اخندزاده در قندهار خبرداده است. بر بنیاد این خبرنامه طالبان در این نشست موضوعاتی از قبیل بازگشت مهاجران از پاکستان، سفر خارجی اخیر مقامات این گروه به ایران و پاکستان را بررسی شده است. رهبری این گروه توصیههایی به مقامات طالبان داشته که در کانون آن تأکید بر اجرای شریعت قرار دارد. به نظر میرسد نا گفتهها و پیامهای اعلام نشده این نشست از آنچه به شکل تبلیغاتی از سوی اداره طالبان منتشر شده است، اهمیت بیشتری دارند.
برگزاری چنین نشستی دور از پایتخت نشان میدهد که رهبری موهوم طالبان از یک طرف نگران تسلط خود بر طالبان است و از جانب دیگر بیش از آنچه فکر میشود اقتدارگرا و تمامیتخواه است. در شرایط که کشور گرفتار بحران اقتصادی شدید است و مردم از فقر رنج میبرند، طالبان کل کابینه خود را با بودجه ملت به قندهار منتقل کرده و در شهری که امکانات و ظرفیت چنین جلسات را ندارد، طبعا با فراهم کردن امکانات اقامتی موقت هزینه دوچندان را بر ملت تحمیل کردهاند.
عدم حضور وزرای داخله، دفاع و استخبارات طالبان در این نشست، گمانههای پیشین مبنی بر تشدید اختلاف بین طالبان و تلاش ملاهبت الله برای مهار این وزرا را تأیید میکند. ایجاد کمیسیون پالیسیساز برای سیاستهای داخلی و خارجی این گروه به رهبری امیر خان متقی وزیر خارجه طالبان، موید دیگری است که طالبان قندهاری در صدد تصاحب همه صلاحیتها هستند و طالبان غیر قندهاری و مشخصا حقانیها را از تصمیمگیریها دور میکنند. این در حالی است که به تازگی گزارشهای مبنی بر برداشت بیش از ۴ میلیارد افغانی پول اوپراتیفی از سوی سراج الدین حقانی وزیر داخله طالبان در کمتر از یک سال، منتشر شده است. قبلا شاهد انتشار گزارشهایی راجع به ملاهبت الله رهبری طالبان نیز بودیم که برای تشکیل نیروی تحت امرش پول بیحساب و کتاب از وزارت مالیه طالبان دریافت کرده است. قرار دادن این تکههای پازل تقابل شبکه حقانی با طالبان قندهاری را انکار ناپذیر میسازد.
نکته حایز اهمیت دیگری که از این نشست گزارش شده است، توصیه رهبری طالبان بر حسن سلوک با مردم و تبلیغ دین با اخلاق حسنه است. وی تصریح کرده است که مردم در مقابل زور خواهند ایستاد. در این بخش دو موضوع قابل اهمیت است. اول اینکه توصیههای منسوب به رهبر طالبان مبنی بر پرهیز از خشونت همواره نتیجه برعکس داده است. مهمترین مصداق ان عفو عمومی است که از سوی رهبری طالبان اعلام گردید، اما در عمل نظامیان و کارمندان ملکی دولت پیشین به شکل گسترده مورد شکنجه، آزار و تعقیب قرار گرفته کشته و ناپدید شدند. روندی که همچنان جریان دارد و همه روزه خبر کشته شدن مقامات پیشین و حتی متنفذین از نقاط مختلف کشور گزارش میشود. دوم اینکه ایستادگی مردم در برابر خشونت امری طبیعی است ولی طالبان که با توطیه و تبانی به قدرت بازگشتهاند عاجز از درک این موضوع هستند.
فارسیستیزی ریشه در احساس حقارت طالبان دارد
یکی از اقدامات خصومتآمیز طالبان در بیش از دو سال گذشته علیه فرهنگ و تمدن این سرزمین، فارسیستیزی بوده است. در تازهترین مورد این گروه مانع برگزاری جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه بلخ شده و حتی به اساتید این دانشگاه اجازه شرکت در مراسم شخصی آنان را نداده است. رییس این دانشگاه از امضا گواهینامههای فراغت دانشجویان ابا ورزیده است. پیش از این زبان فارسی را از لوحههای بسیاری از دانشگاهها حذف کرده بودند. مقامات طالبان تعمد به عدم استفاده از فارسی دارند و مکاتبهای اداری نیز از فارسی به پشتو تغییر یافته است. این در حالی است که افغانستان یکی از کانونهای درخشان و پر افتخار زبان فارسی در منطقه است و زادگاه چهرههای شاخص ادبیات فارسی محسوب میشود. بیش از ۶۰ درصد جمعیت کشور به زبان فارسی صحبت میکنند و زبان اداره و تاریخ کشور فارسی بوده و تمدن این سرزمین با فارسی پیوند ناگسستنی دارد.
فارسی تنها مربوط به فارسی زبانها نیست بلکه زبان کتابت و اداری پشتو زبانان این کشور نیز است. تاریخ احمدشاهی به زبان فارسی تدوین شده و تمامی مکاتبات و متون زمان عبدالرحمن خان به فارسی تهیه شده است. در صد سال اخیر از دوره امانی تا پایان جمهوریت، به رغم برخی تلاشهای قومگرایانه، زبان فارسی زبان مسلط اداره، دانشگاه، رسانه و چاپ و نشر کشور بوده است. قوانین اساسی افغانستان از جمله قوانین مصوب ۱۹۶۴ و ۲۰۰۴ زبانهای فارسی و پشتو را به صورت توأمان زبان رسمی کشور معرفی کردهاند. نفرت طالبان از زبان فارسی نشانه دشمنی این گروه با فرهنگ و تمدن این سرزمین است. از آنجایی که زبان، میراث پیشینیان را به نسلهای بعدی منتقل میکند و فارسی در سپهر تمدن پر بار این سرزمین میدرخشد، طالبان تحمل این درخشش را ندارند. تقلای مذبوحانه طالبان برای انزوا و حذف زبان فارسی گواه بر آن است که طالبان با فرهنگ و تمدن این سرزمین احساس بیگانگی میکنند.
به نظرمیرسد طالبان از نظر روانشناختی در برابر زبان فارسی، فراتر از بیگانگی احساس حقارت میکنند. این گروه که خود را در آیینه تمدن این سرزمین نمیبینند، تلاش دارند با حذف زبان فارسی از ادارات تحت کنترل خود، بر افتخارات این سرزمین پرده سکوت و فراموشی بکشند. از جانب دیگر احساس میشود طالبان با اقدامات خصمانهاش علیه زبان فارسی، پروژه بیگانگان مبنی بر کاشتن بذرهای عداوت و خصومت بین مردمان این سرزمین را به پیش میبرند. اما درخت تنومند و پر بار فارسی به حدی در این سرزمین عمق و ریشه دارد که مغولان را نیز در خود هضم کرد و طالبان عاجز از آن است که با اسلحه و خشونت بتوانند فارسیزدایی کنند.
شرایط رقت انگیز دانشگاه ها و دانشجویان در افغانستان
پس از تسلط گروه حاکم شرایط دانشگاهها و دانشجویان بسیار رقت انگیز گردیده است. چهار مشکل مهم در این عرصه چنین است:
الف) دانشگاه به عنوان ترویج دهنده علوم غربی مورد خصومت واقع شده است و با این رویکرد خصومت آمیز است که توسعه مدارس دینی خصوصا مدارس جهادی در دستور کار گروه حاکم قرار گرفته است. این بدان معنا است که استعداد و توانمندی نسل جدید در راستای افراط گری و دهشت افگنی بکار گرفته شده و چشم انداز سرمایه فرهنگی افغانستان نیز به سمت اهداف سیاسی عقب گرد نماید.
ب) متون درسی دانشگاه مورد دستبرد ایدیولوژیک قرار گرفته و دانشگاهها به لحاظ محتوایی نیز ترویج دهنده افراط گرایی شده است. آنچه امروزه در دانشگاههای افغانستان تدریس می شود کهنه گرایی های شبه علمی است که تحت عنوان آموزه های دینی و یا احیانا علمی به خورد دانشجویان داده می شود.
ج) نیمی از جمعیت فعال دانشجویی یعنی بانوان از تحصیل بازمانده است. گروه حاکم از گسترش آموزه های مدرن و توانمند شدن مادران افغانستان هراس دارد و به خوبی میداند که تحصیل دختران در آینده نسلی را تربیت می کند که افراط گرایی در آن نقشی نخواهد داشت. ممنوعیت تحصیل دختران به منظور جلوگیری از استحاله شدن این گروه در ذهن نسل جدید صورت می گیرد.
د) خروج اساتید و کادر های علمی دانشگاهها، کیفیت تحصیلی را شدیدا تحت تأثیر قرار داده است. در اغلب موارد کسانی در سمت های علمی قرار گرفته اند که هیچ گونه صلاحیت و شایستگی حداقلی را دارا نیستند ولی چون از سابقه جهادی و تروریستی برخوردارند، مناصب اداری و علمی دانشگاهها را در اختیار گرفته اند.
با همه این مشکلات بایست توجه داشت که زمانه سانسور، التقاط و کهنه گرایی سپری گردیده است و نسل جدید افغانستان مهم ترین سرمایه تحول اجتماعی در افغانستان است. افغانستان با این سرمایه گرانبها مسیر درست خود را باز خواهد یافت و دیر یا زود با تکیه بر این سرمایه اجتماعی از بن بست بوجود آمده عبور خواهد نمود.
به مناسبت روز جهانی مدارا
شانزدهم نوامبر از سوی سازمان ملل به عنوان روز مدارا و بردباری نام گذاری شده است. توجه به نقش مدارا در کاهش منازعات سیاسی و اجتماعی امروز بسیار حایز اهمیت است. مدارا به معنای احترام، پذیرش و ارج نهادن به اقوام و ادیان و فرهنگهای متفاوت است. مدارا نه تنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه همچنین یک ضرورت سیاسی و حقوقی است.
از معایب کشورهای فرو رفته در خشونت های چندوجهی عدم اهتمام لازم به مدارا است.
مدارا از اصول بنیادین زندگی اجتماعی است، که به طور طبیعی باید ریشه آن را در احترام به حقوق بشر و کرامت انسانی جستجو کرد. در واقع هر فرهنگی ارزش احترام را دارد و هیچ باوری مستحق تنفر یا تمسخر دیگران نیست. انحصار و سرکوب ناشی از تعصب های فزاینده نسبت به وفاداری های تباری و محلی است. تجربه تاریخی بشر گواهی میدهد که دولت های تک فرهنگی و سرکوبگر خود قربانی انحصارگرایی و گسترش فرهنگ تک روی بوده اند.
بر این اساس مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی تفاوت های ظاهری، موقعیتی، قومی ، زبانی و دینی حق دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، مورد پذیرش قرار بگیرند. مدارا و بردباری ابزاری شگفتانگیز است که میتواند به افراد دارای ادیان و فرهنگهای مختلف کمک کند تا در کنار یکدیگر بهطور هماهنگ و مسالمتآمیز زندگی کنند.
مدارا به متحد کردن انسان ها توجه دارد و از تفریق نمودن آنان جلوگیری می نماید. مدار می کوشد با تنوع زیبایی بیافریند تا زندگی بهتری را برای یک جامعه به ارمغان آورده باشد.
بیش از دو نیم قرن است که در کشورما سرکوب، تبعیض و انحصارگرایی وجود داشته است و میزان عقب ماندگی ما در این دو نیم سده نشان می دهد که در نبود احترام به تفاوتها توسعه و پیشرفتی نیز حاصل نخواهد گردید. پس از تسلط گروه حاکم، در میان زنجیرهای از نداشتنها فقدان فرهنگ تساهل و مدارا بیش از پیش مشهود است.
The dual-sided politics of the world; the factor of the inflexibility of the Taliban
In the past two years, the global community, including regional countries, has consistently urged the Taliban to form an inclusive government, respect human rights and minorities, and prevent international terrorist groups from operating. In the latest instance, the sixteenth summit of the Economic Cooperation Organization (ECO) was held in Tashkent without inviting the Taliban. The reason for not inviting the Taliban was cited as the lack of consensus among members and the non-official status of the group’s government. Additionally, some speakers at this summit once again emphasized the necessity of establishing an inclusive government with the participation of all ethnicities and religions in Afghanistan.
Furthermore, in the recent ۲+۲ Delhi Dialogue held last Friday with the participation of the foreign and defense ministers of the United States and India, the Taliban was also urged to respect human rights and minorities and, in accordance with their commitments, not allow individuals or groups to threaten the security of others using Afghan soil. Earlier, members of the Group of Seven (G۷) and the United Nations Security Council had also called on the Taliban to respect the rights of women and minorities.
The Taliban’s response to the repeated demands of the world and the region for flexibility has been uncompromising, marked by an escalation of human rights violations, increased restrictions on women, and a rise in violence against minorities. The Taliban consider their government all-encompassing and have not acquiesced to the requests of the region and the world. It seems that the dual approach of the world and the region in dealing with the Taliban is a key factor in their inflexibility. In an era where the administration of a poor and globally dependent country cannot afford isolation, the dual behavior of the region and the world has given the Taliban the opportunity to stand firm and resist.
While the Taliban is not officially recognized as the legitimate government of Afghanistan by any country, in practice, some countries in the region and beyond engage positively with this group. With the support of various countries, the Taliban has gained control over certain representations of Afghanistan and carries out official visits to different countries.
A recent report by the Special Inspector General for Afghanistan Reconstruction (SIGAR) indicates that over the past two years, the United States has remained the largest financial supporter of Afghanistan, contributing over $۷ billion in humanitarian sectors. On the other hand, as the majority of the world’s financial aid to Afghanistan is channeled through the central bank under the Taliban’s administration or in coordination with this group, repeated reports have been published on the Taliban’s misuse of these aid funds. In other words, despite the fact that the Taliban is officially an illegitimate and isolated government, with its leadership members listed on the UN blacklist, economic assistance to Afghanistan is flowing into the hands of the Taliban, and the Taliban is engaging as a governing entity in regional and some global interactions.
Therefore, the dual behavior of the global and regional community has allowed this group to boldly and decisively implement its authoritarian plans, violate human rights and minorities, and support international terrorist groups. From the perspective of the Taliban, the requests and statements aligning with human rights and the formation of an inclusive government are merely formalities with little substance.
سیاست دو پهلوی جهان؛ عامل انعطاف ناپذیری طالبان
در بیش از دو سال گذشته جامعه جهانی از جمله کشورهای منطقه همواره از طالبان خواستهاند که به تشکیل حکومت فراگیر تن دهند، حقوق بشر و اقلیتها را رعایت کنند و به گروههای تروریستی بین المللی اجازه فعالیت ندهند. در تازهترین مورد، شانزدهمین نشست سران سازمان همکاریهای اقتصادی(ECO) بدون دعوت از طالبان در تاشکند برگزار گردید. دلیل عدم دعوت از طالبان عدم اجماع اعضا و رسمی نبودن حکومت این گروه اعلام شد. علاوه بر آن تعدادی از سخنرانان این نشست بار دیگر بر ضرورت تشکیل حکومت فراگیر با حضور همه اقوام و مذاهب در افغانستان، تأکید کردند. همچنین در نشست ۲+۲ دهلوی جدید که در روز جمعه گذشته با حضور وزرای خارجه و دفاع کشورهای امریکا و هند برگزار گردید، نیز از طالبان خواسته شد که به حقوق بشر و اقلیتها احترام بگذارند و طبق تعهداتشان اجازه ندهند که فرد یا گروهی با استفاده از خاک افغانستان امنیت دیگران را تهدید کند. پیش از این اعضای هفت قدرت اقتصادی موسوم به G۷ و شورای امنیت سازمان ملل نیز از طالبان خواسته بودند که به حقوق زنان و اقلیتها احترام بگذارند.
پاسخ طالبان در برابر درخواست مکرر جهان و منطقه انعطاف ناپذیری، تشدید نقض حقوق بشر، افزایش محدودیت بر زنان و توسعه خشونت با اقلیتها بوده است. طالبان حکومت خود را همه شمول میدانند و به درخواستهای منطقه و جهان وقعی نگذاشتهاند. به نظر میرسد رفتار دوگانه جهان و منطقه در تعامل با طالبان عامل اصلی انعطافناپذیری طالبان است. در عصری که اداره یک کشور فقیر و وابسته به کمکهای جهانی در انزوا و بریده از جهان ممکن نیست، رفتار دو گانه منطقه و جهان به طالبان فرصت داده است که سرسختی و مقاومت کنند. در حالی که طالبان به صورت رسمی از سوی هیچ کشوری به عنوان دولت مشروع افغانستان شناخته نشده است، اما در عمل تعدادی از کشورهای منطقه و فرامنطقه با این گروه تعامل مثبت دارند. طالبان با حمایت کشورهای مختلف بر تعدادی از نمایندگیهای افغانستان تسلط یافته و سفرهای رسمی به کشورهای مختلف دارند.
گزارش اخیر سیگار یا اداره بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان، نشان میدهد که در بیش از دو سال گذشته همچنان ایالات متحده آمریکا بزرگترین حامی مالی افغانستان بوده و بیش از ۷ میلیارد دالر در بخشهای بشردوستانه کمک کرده است. از طرف دیگر چون بخش عمده حمایتهای مالی جهان از طریق بانک مرکزی تحت اداره طالبان و یا با هماهنگی این گروه انجام میشود، گزارشهای مکرر از سوء استفاده طالبان از این کمکها منتشر شده است. به عبارت دیگر با اینکه طالبان به صورت رسمی دولت نامشروع و منزوی است و اعضای رهبری آن در فهرست سیاه سازمان ملل قرار دارند اما در عمل کمکهای اقتصادی به نام افغانستان به کام طالبان میریزد و طالبان با عنوان یک دولت طرف تعامل منطقه و بخشی از جهان است. بنابراین رفتار دوگانه جامعه جهانی و منطقه باعث شده است که این گروه با جسارت و قاطعیت بیشتر نقشههای استبدادی، نقض حقوق بشر و اقلیتها و حمایت از گروههای تروریستی بینالمللی را عملی و اجرا کنند. از نظر طالبان درخواستها و بیانیهها در راستای حمایت از حقوق بشر و تشکیل دولت فراگیر امور تشریفاتی بیش نیستند.
ناامیدی پاکستان؛ ابطال تئوری مهار طالبان
تنش در روابط پاکستان و طالبان منجر به اخراج اجباری صدها هزار مهاجر افغان در روزهای اخیر شده است. قرار است این کشور حدود یک و نیم میلیون مهاجر را اخراج و سختگیری بی پیشینه بر عبور و مرور شهروندان دو کشور را اعمال کند. شرایط پیشآمده طالبان را در رسیدگی به وضعیت مهاجران بازگشت کننده مستأصل ساخته و تنش لفظی مقامات دو جانب بالا گرفته است. در تازهترین مورد انورالحق کاکر صدراعظم موقت پاکستان با بیان اینکه در پی بازگشت طالبان به قدرت حملات تروریستی در پاکستان ۶۰ درصد افزایش یافته، از طالبان ابراز ناامیدی کرده است. این در حالی است که پاکستان تنها حامی پایدار طالبان از ابتدای ظهور این گروه در دهه ۱۹۹۰ تا کنون بوده است.
حمایتهای همه جانبه پاکستان، طالبان را از یک گروهی در حال اضمحلال و نابودی به گروه پیروز نبرد با آمریکا و ناتو تبدیل کرد. طالبان در پی تهاجم قوای غربی به افغانستان از مرز عبور کرده واز سالهای ۲۰۰۳ به بعد با استفاده از خاک و پناهگاه پاکستانی به تجدید سازمان و بازسازی خود پرداختند. پاکستان با وجود سردی روابط با غرب در حمایت از طالبان تردید روا نداشت. شوراهای کویته، میرامشاه و پیشاور به صورت علنی فعالیت داشتند و حتی مقامات فعلی طالبان با پاسپورت و حمایت سیاسی پاکستان مسافرتهای خود را انجام میدادند.
با بازگشت غیر منتظره طالبان به قدرت در ۱۵ اگست ۲۰۲۱، آگاهان و مفسران سیاسی که در تفسیر زوایا و ابعاد این تحول بزرگ با احتیاط صحبت میکردند، اما پیروزی پاکستان مورد وفاق و غیر قابل تردید به نظر میرسید. انتشار تصویر ژنرال فیض حمید رییس پیشین آی اس آی پاکستان در سپتامبر همان سال در هوتل سرینا، هنگام جدال طالبان بر سر تعیین کابینه، محکمترین شاهد نظریه پیروزی پاکستان ارزیابی گردید. اما با گذر زمان تنشهای مرزی بین دو کشور تشدید شد و طالبان در مهار تی تی پی آنگونه که پاکستان تمایل داشت، عمل نکرد و حملات تحریک طالبان پاکستانی افزایش یافت. تنش در روابط دو جانب تا جایی پیش رفت که پاکستان به منظور تحت فشار قرار دادن اداره طالبان، تصمیم به اخراج گسترده پناهندگان گرفت. با اینکه جامعه جهانی و نهادهای مدافع حقوق بشر و حتی افکار عمومی پاکستان خواستار تجدید نظر این کشور در این زمینه گردید، اما پاکستان تا هنوز از تصمیمش منصرف نگردیده است.
ناامیدی پاکستان از طالبان و تنش در روابط انها فرضیه و تیوری مهارپذیری طالبان از سوی کشورهای منطقه و حامیان آنها را ابطال کرد. ابطال این فرضیه میتواند پیامهای روشنی برای دیگر کشورهای منطقه و جهان داشته باشد که طالبان یک گروه ایدیولوژیک است که پیمان اخوت با گروههای رادیکال فرامزی را نسبت به تعهدات سیاسی با کشورها اولویت میدهد. تعامل طالبان با پاکستان میتواند هشدار قاطعی برای دیگر کشورها باشد که گروههای رادیکال تحت حمایت طالبان، با استفاده از پناهگاه امن شان، چالشزا خواهند بود و رویای مهار طالبان تعبیر نخواهد شد.
The genocide continues for the Hazaras; what is the role of the Taliban
The genocide continues for the Hazaras; what is the role of the Taliban?
On the evening of Wednesday, ۱st/ Nov/۲۰۲۳, once again Dasht e Barchi witnessed a horrific explosion. This time, passengers of a bus were targeted, leading to the killing and injuring of dozens of innocent people. Less than two weeks ago, another terrifying explosion occurred in the people’s sports club in the same area, resulting in the death and injury of around ۳۰ young Hazaras. This is happening while the Taliban claim to provide national security and eradicate ISIS in Afghanistan, and their regional and international supporters have launched a campaign in this regard. However, the conditions for the Hazara people have neither improved but have worsened, and the genocide of the Hazaras continues in a wide and multidimensional manner.
Since the return of the Taliban to power, no ethnic or religious group, such as the Hazaras and Shiites, has been subjected to widespread attacks. The Taliban has not taken any action to ensure the security of the Hazara/Shiite people or to identify and pursue the perpetrators of the massacres. The only tangible action by the Taliban has been disarming and forcibly releasing popular forces that had been mobilized to secure the mosques and gathering places of the Hazaras/Shiites. With the forced release of these popular forces, the gathering places and neighborhoods of the Hazara/Shiite people are practically left without any security cover, making them easy targets for their enemies. The series of bloody attacks indicates that the Hazara/Shiite people are more vulnerable to naked genocide than ever before.
In the first year of the return of the Taliban to power, Shiite/Hazara mosques in Kunduz and Kandahar became the target of large-scale suicide bombings, resulting in the death and injury of hundreds of worshippers. In the following year, the Kaj School in western Kabul was targeted, leading to the tragic deaths of over a hundred promising Hazara/Shiite youth. In the current year, Shiite/Hazara worshippers in the Imam Zaman Mosque in the city of Pol-e Khomri were the target of a terrorist attack, resulting in loss of lives and bloodshed. On the ۱۳th of October, this marks the second attack on civilians in western Kabul, claiming the lives of young people and ordinary citizens.
In addition to these incidents, Hazaras in Ghazni, Oruzgan, Bamiyan, Mazar-e-Sharif, Dara-e-Suf, Badakhshan, Panjshir, Baghlan, and beyond have been killed, injured, detained, tortured, and disappeared by Taliban forces or their armed supporters. Forced displacement, coercion, imposition of crippling taxes, exorbitant payments as blood money, or the price of land and livestock based on claims made by the Kuchis all indicate the pressure being exerted on Hazaras/Shiites to leave Afghanistan.
The Taliban is directly responsible for this extensive scale of massacre and pressure. Evidence indicates that the Taliban not only lack any concern for ensuring the security of Hazaras/Shiites but are, in various ways, actively contributing to and facilitating the continuation of the Hazara genocide. Therefore, it is the duty of the global community and human rights organizations to raise the necessary awareness and sensitivity regarding the ongoing genocide of Hazaras. The Taliban must be held accountable as a group claiming governance and security provision, and the genocide of Hazaras should be officially recognized in international legal and political forums. Measures should be taken at the international level to protect Hazaras, and the Taliban must be compelled to address and amend the situation.
تداوم نسل کشی هزاره ها؛ نقش طالبان چیست؟
شامگاه سه شنبه ۱۶ عقرب باردیگر دشتبرچی شاهد انفجار مهیب بود. این بار موتر مسافربری نوع کاستر هدف قرار گرفت و منجر به کشته و زخمی شدن دهها انسان بیگناه گردید. کمتر از دو هفته قبل، انفجار وحشتناک دیگر در کلپ ورزشی ملت در همین ناحیه رخداد و حدود ۳۰ جوان هزاره کشته و زخمی شدند. این در حالی است که طالبان مدعی تأمین امنیت سراسری و نابودی داعش در افغانستان هستند و حامیان منطقهای و بین المللی شان در این زمینه کمپین راه انداخته اند. اما برای انسان هزاره نه تنها شرایط بهبود نیافته است بلکه بدتر نیز شده و نسلکشی هزارهها به شکل وسیع و چند بعدی ادامه دارد.
از زمان که طالبان به قدرت برگشتهاند هیچ گروه قومی و مذهبی مثل هزارهها و شیعیان آماج حملات گسترده نبوده است. طالبان نه برای تأمین امنیت مردم هزاره/شیعه اقدامی کرده است و نه برای شناسایی و تعقیب عوامل کشتار. تنها اقدام ملموس طالبان خلع سلاح و ترخیص اجباری نیروهای مردمی بوده است که برای تأمین امنیت مساجد و مراکز تجمع هزارهها/شیعیان بسیج شده بودند. با ترخیص اجباری نیروهای مردمی، عملا مراکز و محلات تجمع مردم هزاره/شیعه بدون هیچ چتر امنیتی، اهداف آسان برای دشمنان این مردم است. سلسله حملههای خونین نشان میدهد که مردم هزاره/ شیعه بی پناهتر از هر زمان دیگر در معرض نسلکشی عریان قرار دارند.
در ماه میزان اولین سال بازگشت طالبان به قدرت مساجد شیعیان/هزارهها در قندوز و قندهار، هدف انفجارهای انتحاری بزرگ قرار گرفت و صدها نمازگزار کشته و زخمی شدند. در میزان سال بعد آموزشگاه کاج در غرب کابل هدف قرار گرفت و بیش از صد نوجوان آیندهدار هزاره/شیعه به کام مرگ رفتند. در میزان سال جاری نیز نمازگزاران شیعه/ هزاره در مسجد امام زمان شهر پلخمری هدف حمله تروریستی قرار گرفته به خاک و خون کشیده شدند. در ماه عقرب، این دومین حمله به افراد ملکی در غرب کابل است که جان جوانان و مردم عادی را میگیرد. در کنار آن هزارهها در غزنی، ارزگان، بهسود، بامیان، مزار شریف، دره صوف، بدخشان، پنجشیر، بغلان و جز آن توسط نیروهای طالبان یا کوچیهای مسلح مورد حمایت شان کشته، زخمی، بازداشت، شکنجه و ناپدید شدهاند. کوچ اجباری، اخاذی، وضع مالیاتهای کمرشکن، پرداخت پولهای هنگفت به عنوان خون بهاء و یا قیمت زمین و مواشی بر اساس ادعاهای مطرح شده از سوی کوچیها، همه نشانگر اعمال فشار بر هزارهها/ شیعیان برای ترک افغانستان است.
طالبان در برابر این حجم وسیعی از کشتار و فشار، مسیول مستقیم است. شواهد نشان می دهد که طالبان نه تنها دغدغهای برای تأمین امنیت هزارهها/شیعیان ندارند بلکه به اشکال مختلف بسترساز و تسهیل کننده تداوم نسلکشی هزارهها هستند. از این رو وظیفه جامعه جهانی و نهادهای مدافع حقوق بشر هست که نسبت به ادامه نسلکشی هزارهها، حساسیت لازم را به خرج دهند. طالبان باید به عنوان گروهی که مدعی حکومت و تأمین امنیت است وادار به پاسخگویی شوند و نسلکشی هزارهها رسما در مجامع حقوقی و سیاسی جهان به رسمیت شناخته شده و برای حفاظت از هزارهها در سطح بین المللی اقدام شود.
Afghanistan Citizens Party