هتک حرمت بانوان؛ وارونه شدن ارزش‌های دینی و ملی

هتک حرمت بانوان؛ وارونه شدن ارزش‌های دینی و ملی

در این روزها، گزارش‌های متعددی از بازداشت دختران توسط گروه طالبان به نشر رسید. در این خصوص چند نکته حایز اهمیت است:

الف) شدیدترین سرکوب‌ها در دولت خودخوانده طالبان، نسبت به زنان صورت گرفته است. بخش اعظم فرمان‌های طالبان مربوط به زنان است و حاصل جمع این فرمان‌ها، حذف کامل زنان از عرصه عمومی بوده است. در نتیجه آپارتاید جنسیتی علیه زنان است که نصف جمعیت افغانستان از فرصت‌های شغلی و تحصیلی به اجبار دور نگه داشته شده اند.
ب) برخورد اهانت آمیز این گروه با دختران تحت عنوان امر به معروف، در قالب ارزش‌های دینی و ملی نمیگنجد. اگرچه همیشه در جامعه افغانستان زن ستیزی وجود داشته ولی در سنت‌های ملی احترام به زنان و حفاظت از شیون ناموسی زنان از جایگاه ویژه برخوردار بوده است. بازداشت‌های هدفمند طالبان از این ارزش‌های ملی نیز عبور نموده است. این بازداشت‌ها به گونه ای صورت گرفته است که با جدیت می‌توان آن را ارتکاب منکر تحت عنوان امر به معروف یاد نمود. هراس طالبان از زنان کاملا در این سرکوب‌های گسترده روشن است؛ طالبان می دانند که بقایی نظام سیاسی شان با گستردگی جهل و تاریک اندیشی گره‌ خورده است و این زنان و دختران تحصیل کرده و توانمند هستند که این نظم کهنه گرا را به چالش می کشند.
ج) ممکن است برخی از گروه‌های مذهبی و جریان‌های سیاسی از باب طمع در کیک قدرت، در این اقدام طالبان نیز مشارکت داشته باشند، اما لازم است به این مهم توجه صورت گیرد که مسیولیت این ناهنجاریها و پلشتی ها به عهده گروه حاکم است. مهم است که حاشیه‌هایی موجود در این اقدام نفرت انگیز، عامل اصلی را در حاشیه امن قرار ندهد. خشم و انزجار عمومی بوجودامده مستقیما بایست عامل اصلی را تحت فشار قرار دهد.
د) این گروه تمامیت خواه، دیر یا زود از عرصه سیاسی افغانستان حذف خواهد گردید. مهم است که گروه‌های سیاسی و نهادهای مذهبی به مسیولیت تاریخی خود واقف باشند و در راستایی همراه شدن با مرکز قدرت، تمام ارزش‌های اخلاقی و کرامت انسانی را نادیده نگیرند. عملکرد امروز قضاوت فردای تاریخ را به همراه خواهد داشت.

نابودی بنیان‌های همبستگی ملی با سیاست‌های قومی طالبان

افغانستان یکی از معدود کشورهای جهان است که روند دولت-ملت‌سازی در آن ناکام بوده و همبستگی ملی کمرنگ است. در دو دهه نخست قرن بیست و یکم بیشترین تلاش در راستای ملت‌سازی و ارتقای همبستگی ملی صورت گرفت. ساختارهای قانونی، نهادهای آموزشی، ورزش‌کاران، فعالان مدنی و رسانه‌ها همه و همه تلاش کردند تا سطح همبستگی ملی را افزایش دهند. منطق همبستگی ملی مشخص است؛ همه اقوام و پیروان تمامی مذاهب نمادها و نمایندگان خود را در قدرت ببینند، همه از خدمات یکسان دولتی برخوردار باشند و همه شهروندان با هم برابر تلقی شوند. هرچند تلاش‌های یاد شده عاری از کاستی نبوده و با چالش‌های نیز مواجهه بود، اما دست‌آوردها در تاریخ معاصر کشور بی‌پیشینه و بی‌نظیر به شمار می‌رود.
با بازگشت طالبان به قدرت نه تنها این روند متوقف شد که این گروه به عنوان طلایه‌دار سیاست‌های قوم‌محورانه مسیر کاملا معکوس را در پیش گرفت. اگر دیگر دست‌آوردهای دو دهه جمهوری در سایه حاکمیت طالبان نابود شده‌اند، نفرت‌های قومی اما به صورت فاجعه‌باری تشدید شده و تعمیق می‌شود. از زمانی که کابینه موقت طالبان در سپتامبر ۲۰۲۱ اعلام گردید و افرادی نادری از گروه‌های قومی تاجیک و ازبیک نیز در آن جمع دیده می‌شد، اوضاع بسیار تغییر کرده است. طالبان متعلق به دیگر گروه‌های قومی به اشکال مختلف قلع و قمع شده‌اند. سلب صلاحیت، بازداشت و ترور و اعدام از رایج‌ترین اشکال نابودی اعضای غیر پشتون این گروه است. سرنوشت مخدوم عالم ازبیک‌تبار، مولوی مهدی هزاره و صلاحیت صلاح الدین ایوبی از فرماندهان برجسته ازبیک‌تبار، تنها چند نمونه از تصفیه‌های درون گروهی است که با گرایش قومی صورت گرفته است.
از جانب دیگر منابع محلی نزدیک به قاری فصیح‌الدین تاجیک‌تبار که عنوان سمبلیک رییس ستاد ارتش طالبان را یدک می‌کشد، نیز عدم صلاحیت وی را مدت‌ها پیش تأیید کرده بودند. در تازه‌ترین مورد اما تقابل در بدخشان جدی‌تر و آشکارتر از پیش گردیده و مقامات ارشد ولایت بدخشان که وفادار به فصیح الدین بوده‌اند با فرمان منسوب به ملا هیبت الله برکنار شده‌اند. علاوه بر این فارسی ‌ستیزی، حمایت از خشونت کوچی‌ها علیه ده‌نشینان، قتل‌های هدفمند، انفجارهای سازماندهی شده، بازداشت‌های خودسرانه و توام با توهین و تحقیر دختران از مناطق مشخص، از دیگر مثال‌های خصومت طالبان با اقوام غیر پشتون است. هرچند رقابت قبیله‌ای در درون طالبان پشتون نیز دیده می‌شود و تلاش قندهاری‌ها برای مهار شبکه حقانی و تضعیف پشتون‌های غلجایی و مشرقی انکار ناپذیر است، اما به میزان تصفیه دیگر اقوام، عریان نیست.
بر این اساس، بنیان‌های همبستگی نسبی ملی توسط طالبان ویران و تخم کینه و نفرت قومی در اعماق وجو نسل‌های آینده کاشته می‌شود. تداوم این روند می‌تواند زمینه‌های اندک دولت- ملت‌سازی را کاملا از بین برده خصومت قومی در کشور را نهادینه کند. خصومت قومی و خصومت مذهبی در کشور ناپایدار مثل افغانستان فاجعه‌ای که هیچ کس از شعله‌های آتش آن در امان نخواهد بود.

 

افزایش فشار بر زنان؛ به‌سخره گرفتن قطع‌نامه شورای امنیت از سوی طالبان

 در حالی که یکی از پیش‌شرط‌های عادی‌سازی روابط جامعه جهانی با طالبان در قطع‌نامه جدید شورای امنیت، رعایت حقوق زنان و لغو محدودیت‌های اعمال شده عنوان شده است، طالبان اعمال فشار بر زنان را افزایش داده‌اند. طی‌روز‌های اخیر گزارش‌ها حاکی است که بازداشت‌های خودسرانه، بدرفتاری، اعمال محدودیت بر کار زنان حتی در سکتور صحت و بهداشت افزایش یافته است. در تازه‌ترین مورد پالیسی‌های به منظور کنترل لباس زنان در بازار اعلام شده و روند وسیع بازداشت و شکنجه دختران جوان به دلیل عدم رعایت حجاب مورد نظر طالبان شروع شده است. تشدید فشار بر زنان و تلاش خشونت‌آمیز طالبان برای کنترل حوزه خصوصی زنان در این مقطع زمانی، پیامی جز به سخره گرفتن خواست جامعه جهانی و مفاد قطع‌نامه شورای امنیت، ندارد. طالبان در واکنش به تصویب قطع‌نامه ۲۷۲۱ شورای امنیت با صدور بیانیه‌ای نارضایتی خود را از آن ابراز داشتند، حالا اما در عمل می‌خواهند اعلام کنند که مصوبات شورای امنیت برای این گروه هیچ ارزش حقوقی و اخلاقی ندارد و خود را ملتزم به مفاد آن نمی‌دانند.

پرسشی که مطرح می‌شود این است که با وجود نیازمندی شدید طالبان به کمک‌ها و حمایت‌های جامعه جهانی، با چه محاسبه‌ای این گونه واکنش نشان می‌دهند؟ در نگاه اولیه ممکن است به نظر برسد که طالبان پیچیدگی و ظرافت‌های روابط بین المللی را متوجه نشده و به عنوان یک گروه بدوی قادر به درک اهمیت تعامل به جهان نیستند. اما این برداشت ساده‌انگارانه است. طالبان امروز پیچیده، آزموده و پخته‌تر از چیزی است که شمایل ظاهری شان به نمایش می‌گذارد. از این رو ایجاب می‌کند که با نگاه عمیق‌تر به روابط طالبان و جهان، علت رفتارهای این گروه را در جای دیگر جستجو کرد. تناقض در رفتار و گفتار قدرت‌های بزرگ و اعضای دایم شورای امنیت را می‌توان یکی از علل سر سختی و مقاومت طالبان در برابر جامعه جهانی دانست. در طی بیش از دو سال گذشته‌، پول‌های هنگفتی به صورت هفته‌وار و ماهوار به نام کمک‌های بشردوستانه به بانک مرکزی تحت کنترل طالبان واریز گردیده و این روند ادامه دارد. گزارش‌های مستند مبنی بر سوء استفاده طالبان از کمک‌های بشردوستانه مانع از آن نشده است که قدرت‌های کمک کننده نسبت به مکانیسم توزیع کمک‌ها تجدید نظر کنند. در کنار آن تعامل عملی کشورهای منطقه به عنوان یک دولت مشروع و رسمی با طالبان نیز این پیام را به طالبان داده است که در مواضع خود جسورانه و سرسختانه عمل کنند. 

از این رو چشم‌انداز موفقیت پالیسی مشروط‌ سازی جامعه جهانی با طالبان چندان امیدوار کننده به نظر نمی‌رسد مگر اینکه اعضای دایم شورای امنیت و کشورهای منطقه در قبال تعامل با طالبان تجدید نظر کرده و در عمل طالبان را در تنگ‌نا قرار دهند.

بهای سنگین سیاست های شتابزده ایران در حمایت از گروه تروریستی طالبان

حادثه تروریستی امروز در کرمان ایران نشان از گسترش جریان‌های تروریستی دارد. انعطاف پذیری دولت‌های منطقه و همسایگان افغانستان در قبال گروه تروریستی طالبان، تمام جریان‌های تروریستی را امیدوار نموده است که از طریق توسل به خشونت و گسترش شرارت می‌توانند امتیاز سیاسی بگیرند و یا مدینه فاضله خویش را تاسیس نمایند.
بعد از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، افراط گرایی هم در عرصه سیاسی و هم در عرصه فرهنگی و اجتماعی شدت گرفته است. گسترش روز افزون خشونت در پاکستان و ایران پیام های مهمی را برای دولتمردان این دو کشور همسایه دارد؛ هر دو کشور در حمایت از این گروه تروریستی نقش بسزایی داشته اند و از نخستین همسایگان افغانستان هستند که سفارت های کشور را به این گروه واگذار نموده اند؛ اما حالا نتیجه برعکس می گیرند و خود قربانی این غده بدخیمی شده اند که با تلاش و حمایت‌های همه جانبه آنان رشد یافته است.
افراط گرای در ذات خود دولت ستیز و ملت ستیز است. تمایل به خشونت از ویژگی ذاتی این جریان است. این گروه‌ها از تغییر ناراضی هستند و از دلایل وجودی شان برگشت به گذشته است. با این ماهیت و کار کرد چگونه می‌توان انتظار داشت که طالب تغییر نموده است؟ و می توان به عنوان یک واحد ملی مسیولیت پذیر با این گروه رابطه برقرار نمود؟
لازم است دولتمردان کشورهای منطقه واقعیت موجود را عمیقا مورد بررسی قرار دهند و به پیامدهای طولانی مدت استراتژی های سیاسی خود توجه داشته باشند. این گونه رویدادهای وحشت آفرین به صورت واضح نشان میدهد که منافع دولت‌های همسایه با منافع و مصالح ملت افغانستان بیشترین همخوانی و هماهنگی را دارد و چه بهتر که مبنای روابط سیاسی پایدار و سیاست های راهبردی در سطح منطقه و همسایگان، این منافع و مصالح مشترک باشد.

پیام حزب شهروندان افغانستان به مناسبت فرارسیدن سال 2024 میلادی

فرارسیدن سال جدید میلادی را به ملت صلح دوست افغانستان، هموطنان مقیم کشورهای خارجی و ملت‌های که این تقویم را گرامی می‌دارند، تبریک و تهنیت می‌گوییم.
از آن‌جایی که این تقویم ریشه در میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام دارد، لازم است که پیام صلح آن پیامبر صلح و دوستی نیز مورد توجه ویژه قرار بگیرد.
سال نو میلادی در زمانی فرا می‌رسد که در خاورمیانه و جنوب آسیا وضعیت جنگی حاکم است و میلیون‌ها انسان در این قلمروهای جغرافیایی با انواع تهدید و خشونت مواجه هستند.
خشونت‌های گسترده، تبعیض‌های سیستماتیک قومی، مذهبی و جنسیتی در افغانستان کام تک تک شهروندان افغانستان را در این دو سال تلخ نموده است. دوسال است که زنان از تحصیل بازمانده‌اند و امیدواری به آینده را از دست داده‌اند. تروردهای سازمان‌یافته و قتل‌های هدفمند، سرکوب‌های گسترده، نسل‌زدایی و انسان‌زدایی با اهداف قومی و مذهبی ادامه یافته است. یک گروه تروریستی با تغلب قدرت را به دست گرفته و محدودیت‌های شدیدی را علیه حقوق شهروندی مردم افغانستان وضع نموده است.
ما از جامعه جهانی و کشورهای منطقه، نهادهای بین المللی و به خصوص سازمان ملل متحد خواستار آنیم که به وضعیت رقت‌بار ملت افغانستان توجه جدی داشته باشند و برای نجات افغانستان از وضعیت رقت‌انگیز کنونی، مردم افغانستان را تنها نگذارند.
امیدواریم که سال آینده سال صلح و ثبات واقعی در افغانستان و تمام جهان باشد و شهروندان کشور از رنج و محنت‌های فزاینده کنونی با موفقیت عبور نمایند.

قطع‌نامه جدید شورای امنیت؛ راهکار اولیه در وضعیت پیچیده

مهمترین بخش قطعنامه ۲۷۲۱ شورای امنیت که به تاریخ ۲۹ دسامبر ۲۰۲۳ با اکثریت آراء در مورد افغانستان تصویب شد، تعیین نماینده ویژه دبیرکل سازمان برای افغانستان است. رأی ممتنع روسیه و چین اگرچه مانع تصویب این قطع‌نامه نگردید اما دلایل عدم رأی مثبت آنها نشان می‌دهد که جامعه‌جهانی از اجماع قوی در این زمینه برخوردار نیست. با این وجود مخالفان طالبان این اقدام را گامی اولیه و مثبت می‌دانند اما طالبان از همین اکنون در برابر آن موضع گرفته و مخالفت خود را نشان داده‌اند. شرایط افغانستان هم از نظر روابط خارجی و هم از بعد داخلی بسیار پیچیده و بغرنج است. طالبان که با توافق‌نامه دوحه روی‌کارآمده‌اند تنها به بندهای از آن تظاهر به تعهد می‌کنند که منافع امنیتی آمریکا را تأمین کند و کمک‌های مالی را جذب کنند اما سایر موارد از جمله گفت‌وگوی بین الافغانی را از اساس رد می‌کنند. 

بر اساس این قطع‌نامه قرار است که تعیین نماینده دبیرکل در امور افغانستان با مشورت شورای امنیت، صورت گیرد. چین و روسیه تمایل دارند که طالبان نیز باید طرف مشورت باشد تا زمینه تماس و تعامل مناسب‌تر فراهم گردد. از این جهت فرایند تعیین این نماینده در بستر پیچیده بین المللی دشواری‌های خاص خود را دارد؛ هم ممکن است زمان‌بر شود و هم محتمل است که در نتیجه تعیین آن دیدگاه‌های اعضای دایم شورای امنیت در قبال مسیله افغانستان از همدیگر فاصله بیشتری بگیرد. از آنجایی که سازمان ملل از منظر واقع‌گرایی بازیگر مستقلی محسوب نمی‌شود و شورای امنیت پوششی برای تامین منافع دولت‌های عضو است، عدم اجماع قوی اعضای دایم شورای امنیت در مورد افغانستان و میزان پشتیبانی آنها از مأموریت نماینده دبیر کل می‌تواند بر عدم موثریت آن اثرگذار باشد. 

از جانب دیگر دستیابی‌ نماینده ویژه دبیرکل به اهداف تعیین شده از قبیل خروج افغانستان از انزوای بین المللی که منوط به رفع محدودیت‌ها بر زنان و تشکیل ساختار فراگیر در نتیجه گفت‌وگوی بین الافغانی خواهد بود، امر بسیار دشوار، زمان‌بر و پر چالش است. چالش‌های این مرحله از تطبیق مفاد قطع‌نامه بسیار جدی‌تر از مرحله تعیین نماینده ویژه است. دشواری مأموریت نماینده ویژه از آن جهت است که طالبان با توجه به تسلط نظامی بر کشور، اصلا  مخالفان سیاسی خود را به رسمیت نمی‌شناسند و حاضر به هیچ ‌نوع گفت‌وگو نیستند. این در حالی است که مخالفان طالبان شیوه حکومت‌داری طالبان و نگاه آنها به منافع ملی را قرون وسطایی، بدوی و از منظر یک گروه افراطی کوچک می‌دانند که از درصد بسیار پایین جامعه نیز نمایندگی نمی‌توانند. 

در چنین شرایطی تنها کار موثر این است که برای مأموریت نماینده ویژه در راستای دست‌یابی به اهداف تعیین شده بازه زمانی مشخص و معقول تعریف شود و شورای امنیت با توجه به گزارش‌های موردی و نهایی این نماینده تصمیم جدید بگیرد. در غیر این صورت ممکن است طالبان بازی با نماینده سازمان ملل را به سناریوی دیگری جهت خرید زمان تبدیل کرده و هم چنان به انحصار، خشونت، تبعیض و نادیده گرفتن دیگران ادامه دهند. بحران‌های جهانی از قبیل جنگ اوکراین، جنگ اسراییل و حماس، تغییر اقلیم، رقابت‌های فضایی و جز آن از یک طرف اتفاق نظر اعضای دایم شورای امنیت در تمامی زمینه‌ها را کمرنگ و قطب‌بندی جهانی را تشدید می‌سازند و از جانب دیگر اهمیت افغانستان را به عنوان یک مسیله جدی در دستور کار شورای امنیت نیز به چالش می‌کشند. در نتیجه قطع‌نامه جدید تنها گام اولیه در این زمینه محسوب می‌شود و بسترهای تطبیق آن بسیار پیچیده است.

چشم‌انداز سال جدید میلادی زیر سایه طالبان

سال ۲۰۲۳ میلادی در حالی به پایان می‌رسد که سایه توام با رعب و وحشت طالبان همچنان بر کشور سایه افکنده است. پرسش این است که چشم‌انداز سال جدید کشور زیر سایه اداره تفنگ و توحش طالبان چگونه به خواهد بود. برای پاسخ به این پرسش با توجه به واقعیت‌های ملموس، می‌توان به محورهای ذیل اشاره کرد. 

۱. ناامیدی 

به نظر می‌رسد برجسته‌ترین و فراگیر ترین چشم‌انداز یأس و نا امیدی است که تمامی ابعاد زندگی همه اقشار جامعه را دربرگرفته است. ناامیدی دیگر تنها به زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی، روشنفکران و آگاهان جامعه خلاصه نمی‌شود بلکه سایه تیره و تار ناامیدی بر تمامی گروه‌های اجتماعی در همه نقاط کشور مستولی شده است. مردم تنها از کار، نان و شغل محروم نیستند بلکه امنیت روانی و امید به بهبود وضعیت را کاملا از دست داده و حتی راه فرار از کشور نیز بر روی شان بسته است. اوج نا امیدی زمانی درک می‌شود که به موج گسترده بازگشت اجباری از کشورهای همسایه و منطقه توجه کنیم.

۲. گسترش جنگ

دومین چشم‌انداز بسیار محتمل گسترش جنگ به نقاط مختلف کشور است. طالبان با اعمال فشار، تبعیض، خشونت، تحقیر و ستیز با هویت، عنعنات، زبان، تاریخ و فرهنگ مردم را وادار به پیوستن به گروه‌های مقاومت مسلحانه می‌کنند. مردم افغانستان از جنگ و خشونت‌ورزی خسته و بیزار‌اند اما انی طالبان هستند که راه دیگری برای مردم باقی نمی‌گذارند.افزایش تهدیدهای امنیتی از خاک افغانستان در سطح منطقه و کشورهای همسایه متغیر دیگری است که به تقویت گروه‌های مقاومت مسلحانه منجر خواهد شد. 

۳. گسترش فساد 

تجربه دو سال و اندی گذشته نشان داد که طالبان بر خلاف ادعای راست‌کیشی و پاک‌زیستی، غرق در انواع فساد هستند و در این میان فساد مالی و اخلاقی طالبان در سطوح مختلف گسترش یافته است. مالیه، معادن و کمک‌های بشردوستانه خارجی سه منبع اصلی فساد مالی در طالبان است. در کنار آن فروش اسلحه، امکانات دولتی و سمت‌های اداری دیگر عرصه‌های است که طالبان با سوء استفاده از جایگاه و موقعیت خود به تاراج، حیف و میل و داد و ستد مشغول‌اند. همچنین ازدواج‌های اجباری، تعدد عروسی‌ها و ارتباطات خارج از چارچوب ازدواج مقامات طالبان چشم‌انداز فساد اخلاقی را نیز روشن ساخته است.

۴. قطبی شدن جامعه 

با تداوم روند حکومت‌داری طالبان جامعه به دو قشر اقلیت و اکثریت در دو قطب مخالف قرار گرفته و در سال جدید این روند تشدید و تقویت نیز خواهد شد. اقلیت مرتبط با طالبان از طریق پیوندهای خویشاوندی، قبیله‌ای، جاسوسی و گروهی، غرق در پول و امکانات باد آورده هستند. در حالی که اکثریت جامعه محروم از حداقل امکانات، تحت تعقیب، در معرض مجازات و خشونت قرار دارند. 

به نظر‌ می‌رسد چنین چشم‌اندازی کشور را آبستن تحولات پیش‌بینی نشده‌ای خواهد کرد که از کنترل طالبان، دیگر بازیگران داخلی و کشورهای منطقه و جامعه جهانی نیز خارج خواهد بود. از این اگر کوچکترین عقلانیت و میهن‌پرستی در بدنه طالبان وجود داشته‌ باشد باید نسبت به روند جاری تجدید نظر کنند.

مشخصه ممتاز طالبان در فصل جدید: سیاست دو رویی

ادعای امیر خان متقی در تهران مبنی بر اینکه دشمنی با زبان فارسی کار افراد مغرض است، سوژه  داغ رسانه‌های اجتماعی شده است. همزمان با شروع مذاکرات رسمی طالبان و ایالات متحده آمریکا در ۲۰۱۸ تبلیغات گسترده مبنی بر تغییر طالبان نسبت به دهه نود مطرح گردید. این سفیدنمایی تا سقوط کابل و بازگشت طالبان به قدرت ادامه داشت. طالبان در طول مذاکرات و نشست‌های منطقه‌ای همواره تأکید می‌کردند که به حقوق زنان احترام قایل اند، از طریق گفت‌وگوی بین الافغانی چارچوب‌های اداره کشور را تعیین خواهند کرد و به اراده مردم پابند هستند. اما با بازگشت به قدرت همه این شعارها و وعده‌ها را نادیده گرفته به سیاست‌های قوم‌محور، مردسالار خشونت‌آمیز و شدیدا محافظه‌کارانه دهه ۹۰ میلادی برگشتند. با این وجود عملکرد طالبان در دو سال و نیم گذشته نشان داده است که این گروه نسبت به دهه ۹۰ یک تغییر کرده‌اند و آن اتخاذ سیاست دو رویی، دروغ و پنهان‌کاری است. در حالی که طالبان پس حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به دلیل عدم کتمان حمایت از القاعده از قدرت به زیر کشیده شدند، این بار اما متفاوت عمل می‌کنند. 

سیاست دو رویی طالبان برجسته‌ترین مشخصه این گروه در فصل جدید محسوب می‌شود. رفتار و گفتار طالبان در مسایل مختلف از جمله نحوه تعامل با گروه‌های تروریستی، نظامیان و کارمندان دولت پیشین، زنان، اقلیت‌ها و دیگر اقوام متناقض است. طالبان در این مرحله با اینکه با گروه‌های تروریست بین المللی همکاری راهبردی و همه جانبه دارند، اما به صورت رسمی آن را انکار می‌کنند. با اینکه زنان را از حضور در تمامی عرصه‌های اجتماعی محروم کرده‌اند، اما مدعی احترام به حقوق زنان و به رسمیت شناختن حق آموزش و کار آنان هستند. سیاست تغییر بافت اجتماعی و دگرگونی جمعیتی کشور را به صورت مهندسی شده دنبال می‌کنند ولی مدعی هستند که برای همه اقوام افغانستان خدمت می‌کنند. در حالی که تمام ادارات را به اعضای پشتون خود واگذار کرده اما مدعی هستند که حکومت شان همه شمول است و اقوام مختلف در اداره امور کشور سهم دارند. مخالفان سیاسی، مقامات و نظامیان دولت پیشین و اصحاب رسانه را ترور می‌کنند اما مدعی می‌شوند که کار دشمنان است و ما تعقیب و رسیدگی می‌کنیم.

در تازه‌ترین مورد امیر خان متقی وزیر خارجه این گروه در جریان سفر به تهران، ستیز این گروه با زبان فارسی را منکر شده است. طبق ادعای متقی حذف فارسی از لوحه‌های دانشگاه‌ها، بنرهای مختلف این گروه که معمولا به پشتو و انگلیسی تهیه می‌شوند و دستور العمل منع استفاده از واژه‌های دانشگاه، دانشکده و جزء آن، کار افراد مغرض است و ربطی به طالبان ندارد. این در حالی است که مکاتیب و نامه‌های رسمی نهادهای مختلف طالبان موجود هستند که آشکارا ستیز با فارسی را به پیش می‌برند. انکار ستیز با زبان فارسی در چارچوب سیاست دو رویی طالبان امر عادی است اما شواهد و مدارک ناقض این ادعا به حدی فراوان و چشم‌گیر است که سخنان متقی را به طنز تلخ و سوژه کاربران رسانه‌های اجتماعی تبدیل کرده است.

مقابله طالبان با تروریسم؛ توقع غیر واقع بینانه

خاویر گاسکا رییس کمیته نظارت بر تحریم‌های شورای امنیت

 سازمان بر افغانستان به تازگی گفته است که پس از به قدرت رسیدن طالبان، گروه‌های تروریستی آزادی عمل بیشتری پیدا کرده است. در گزارش این مقام سازمان ملل از افزایش فعالیت تحریک طالبان پاکستانی، توان عملیاتی  داعش در افغانستان و منطقه و تهدید القاعده به عنوان مصداق‌های آزادی عمل گروه‌های تروریستی در افغانستان نامبرده شده است. همچنین منیر اکرم نماینده پاکستان در سازمان ملل متحد اعلام کرده که گروه‌های تروریستی آشکارا مورد حمایت طالبان در افغانستان هستند. نماینده پاکستان گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان را تهدیدی برای پاکستان، منطقه و جهان دانست. از سوی دیگر جیش العدل یک گروه تروریستی فعال علیه ایران که در سال‌های گذشته بسیار تضعیف شده بود، هفته گذشته یک عملیات خونین بر پایگاه نیروهای ایرانی در شرق ایران را انجام داد. 

دو نکته در پیوند به این موضوع قابل تأمل و یادآوری است. نکته نخست افزایش تحرک و توان عملیاتی بالفعل و بالقوه گروه‌های تروریستی در پی بازگشت طالبان به قدرت است. کشته شدن ایمن الظواهری در قلب کابل توسط پهباد آمریکایی، حملات مکرر منسوب به داعش علیه هزاره‌ها و شیعیان در نقاط مختلف افغانستان از جمله حمله‌های اخیر در هرات، تشدید حملات تحریک طالبان پاکستانی علیه پاکستان و شروع موج تازه‌ای از فعالیت نظامی جیش العدل همه بیانگر افزایش تحرک گروه‌های تروریستی با حمایت طالبان است. همچنین افزایش فعالیت جماعت انصار الله یا طالبان تاجیکستانی در مرزهای تاجیکستان از دیگر شواهد تقویت تروریسم منطقه‌ای و بین المللی با حمایت رژیم طالبان است.

نکته دوم این است که توقع جامعه جهانی و کشورهای منطقه از طالبان برای مقابله با گروه‌های تروریستی، توقع غیر واقع‌بینانه است. سخنان رییس کمیته نظارت بر تحریم‌های شورای امنیت، مبنی بر اینکه مشخص نیست طالبان چه تدابیری در برابر گروه‌های تروریستی اتخاذ کرده‌اند، تبلور همین نگاه غیر ریالیستی در قبال طالبان است. طالبان به عنوان یک گروه تروریستی هم‌فکر، هم‌پیمان، هم‌کار و متحد استراتژیک گروه‌های تروریستی یاد شده است. طالبان در طول بیش از ۳۰ سال دوشادوش و با حمایت مادی، تبلیغاتی و نظامی همین گروه‌ها فعالیت داشته است. برداشت واقع‌بینانه این است که طالبان به تفاهم‌های سیاسی با قدرت‌های بین المللی و منطقه‌ای صرفا نگاه تاکتیکی و ابزاری دارد، اما همکاری با گروه‌های تروریستی یاد شده را یک اصل راهبردی و خلل‌ناپذیر می‌دانند. بنابراین بازی جهان و منطقه با طالبان برای مهار گروه‌های تروریستی از سوی طالبان بازی سراسر باخت است.

تمامیت خواهی مذهبی؛ مبنای خشونت مقدس

به تازگی ندا محمد ندیم وزیر تحصیلات عالی طالبان مدعی شده است که در افغانستان مذاهب وجود ندارد. وی تأکید کرده است که در افغانستان تنها یک مذهب وجود دارد و همه مردم افغانستان پیرو مذهب حنفی هستند. این در حالی است که بیش از ۲۵ درصد جمعیت افغانستان را پیروان مذهب تشیع تشکیل می‌دهند. شیعیان اکثریت مطلق مناطق مرکز افغانستان و حد اقل یک سوم جمعیت پایتخت را تشکیل می‌دهند. علاوه بر این در ولایت‌های غزنی، میدان‌وردک، هرات، بلخ، سمنگان، سرپل، پروان، غور، قندوز، تخار و جزء آن نیز جمعیت‌ شیعیان بسیار چشم‌گیر است. شیعیان حتی در ولایات مثل پکتیا، قندهار، ارزگان، لوگر و هلمند نیز حضور پررنگ دارند. هزاران مسجد، مدرسه دینی، دانشگاه، مکتب و دیگر نهادهای فرهنگی متعلق به شیعیان در سراسر کشور قابل انکار نیست. با این وجود پرسش این است که یک مقام ارشد طالبان چطور چنین ادعایی را مطرح می‌کند؟
ادعای مطرح شده از سوی وزیر تحصیلات عالی طالبان بیانگر واقعیت عینی افغانستان نیست، اما انعکاس دهنده نیتمندی تمامیت‌خواهانانه طالبان است. طالبان تا کنون تمامیت‌خواهی قومی، جنسیتی، زبانی و گروهی را ابراز کرده و در همان راستا تلاش کرده‌اند. با اینکه در عرصه مذهبی نیز در عمل تکثر را نفی کرده پیروان مذهب تشیع را کاملا در حاشیه قرار داده‌، قانون احوال شخصیه اهل تشیع را قبول ندارند، مانع تدریس فقه جعفری در دانشگاه‌ها شده اند، اما به عنوان سیاست رسمی اعلام نکرده بودند. صحبت‌های اخیر ندامحمد ندیم پرده از تفکر انحصارگرایانه طالبان در حوزه مذهبی نیز برداشته و جلو هر نوع توجیه و تفسیر را گرفته است. سخنان وزیر تحصیلات عالی طالبان روشن می‌سازد که تمام رفتارهای طالبان با هزاره‌ها و شیعیان بر مبنای این دیدگاه تنظیم شده و می‌شود، طالبان شیعه را به عنوان یک مذهب در افغانستان قبول ندارند و پیروان این مذهب را به رسمیت نمی‌شناسند.
مهمترین پیامد تمامیت‌خواهی مذهبی اعطای مجوز برای خشونت علیه کسانی است که پیرو مذهب حنفی به شمار نمی‌روند. با توجه به دیدگاه ابراز شده از سوی ندا محمد ندیم روشن می‌شود که خشونت‌های انجام شده علیه شیعیان و سلسله انفجارهای خونین و ترورهای هدفمند در مناطق و مراکز شیعه‌نشین کار طالبان است. اعتقاد به تک صدایی مذهبی زیربنا و اساس اعمال خشونت علیه کسانی است که پیرو مذهب گروه غالب نباشد. از آنجا که دیدگاه تک مذهبی از سوی گروهی ایدیولوژیک و مذهبی ابراز می‌شود، به خشونت‌های اعمال شده نیز جنبه قدسی و جهادی داده خشونت مقدس علیه شیعیان را تبلیغ، طراحی و اجرا می‌کنند. از این جهت سخنان ندامحمد ندیم به فهم خشونت‌های اعمال شده علیه شیعیان کمک می‌کند.