راستی‌آزمایی تعهدات طالبان؛ ایجاد اردوگاه‌های جدید آموزشی القاعده 

بر اساس گزارش تازه تیم تحلیل و نظارت بر تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل، طالبان روابط نزدیک خود با القاعده را حفظ کرده است. در این گزارش تصریح شده است که اعضای ارشد القاعده در افغانستان حضور دارند و این گروه به تازگی هشت اردوگاه جدید آموزشی در ولایات مختلف افغانستان از جمله در لغمان، غزنی، پروان و ارزگان ایجاد کرده است. همچنین گفته شده که القاعده یک مرکز انبار تسلیحات در پنجشیر تأسیس کرده‌ است. در این گزارش از فعالیت مدارس دینی تحت مدیریت القاعده در ولایت‌های کنر، ننگرهار، لغمان، نورستان و پروان نیز پرده برداشته شده است. گزارش اذعان می‌دارد که القاعده همچنان برای افغانستان و فراتر از آن تهدید است و حکیم المصری مسیول اردوگاه‌های آموزشی القاعده آموزش‌های حملات انتحاری را برای تحریک طالبان پاکستانی در ولایت کنر ارایه می‌کند. 

این در حالی است که یکی از تعهدات طالبان به ایالات متحده آمریکا و جامعه جهانی در توافقنامه دوحه، قطع همکاری با دیگر گروه‌های تروریستی و مشخصا القاعده بود. در تابستان ۲۰۲۲ زمانی که ایمن الظواهری رهبر القاعده به تاریخ ۳۱ جولای در منطقه شیرپور کابل توسط هواپیمای بدون سرنشین آمریکا کشته شد، نیز رسانه‌ها و صاحب‌نظران به ماهیت روابط طالبان و القاعده پرداختند. در گزارش تازه شورای امنیت اما جزییات مفصل و مستند از فعالیت القاعده در پناه طالبان افشا شده است. در این گزارش علاوه بر القاعده به فعال بودن تحریک طالبان پاکستانی، داعش شاخه خراسان، جنبش ترکستان شرقی، جماعت انصارالله، جنبش اسلامی ازبکستان و چندین گروه تروریستی دیگر در خاک افغانستان اشاره شده است. نکته جالب توجه اینکه برخی از این گروه‌ها همزمان از طالبان و القاعده کمک دریافت می‌کنند. 

با اینکه سخنگوی طالبان این گزارش را رد کرده است اما آگاهان امور افغانستان و متخصصان جنبش‌های رادیکال و تروریستی اسلامی می‌دانند که پیوند طالبان با این گروه‌ها گسست ناپذیر است. بنابراین پس از دو سال و نیم مستندات کافی بر عدم تغییر ماهیت تروریستی طالبان منتشر و همگانی شده است. از این بُعد می‌توان گفت طالبان به هیچ یکی از مفاد توافق‌نامه دوحه جزء آتش‌بس با نیروهای آمریکایی و ناتو قبل از تصرف کابل عمل، نکرده‌اند. قطع همکاری با گروه‌های تروریستی و مذاکره بین الافغانی برای تشکیل دولت فراگیر و مبتنی بر آراء مردم، دو محور کلیدی این توافق‌نامه بود که طالبان هر دو را به تمسخر گرفته اند. 

 

سیاست خارجی چین در قبال افغانستان و عبور از منافع مشترک

پذیرش استوارنامه سفیر طالبان از سوی ریاست جمهوری چین اقدامی مغایر با منافع ملی دو ملت و خروج از سیاست‌های اعتدال گرایانه این دولت است. این رویداد در تداوم نشست ابتکار همکاری‌های منطقه‌ای صورت می گیرد که روز دوشنبه در کابل برگزار گردید.
اگرچه دولت‌های همسایه افغانستان به صورت رسمی روابط سیاسی حداقلی با گروه طالبان داشته اند ولی آنچه در خصوص چین اتفاق افتاد، عبور از این مرحله و پیش رفتن به سوی رسمیت بخشی به طالبان است.اتفاق دیروز، هرچند به معنای رسمیت یابی گروه طالبان اعلام نشده؛ اما دلالت‌های خاص خود در این خصوص را دارد.
به نظر می‌رسد عامل مهم در اتخاذ این راهبرد جدید، متغیرهای اقتصادی و به طور خاص منابع طبیعی افغانستان باشد. دولتمردان چین چنین می اندیشند که در نبود قدرت‌های برتر جهانی و منطقه‌ای، فرصت بهره برداری از منابع طبیعی افغانستان فراهم گردیده است. مبتنی بر این ارزیابی است که چینی‌ها با طمع در منابع اقتصادی افغانستان از واقعیت‌های استراتژیک این کشور فاصله گرفته و یک گروه تروریستی را در جایگاه دولت ملی قرارداده اند.
سیاست‌مداران چینی باید بدانند که گروه طالبان همان‌گونه که در سیاست‌های داخلی، به تمام تعهدات خود پشت پا زدند و با توسل به زور بر مردم حکومت می نمایند، در عرصه سیاست خارجی نیز تمام تعهدات وعده‌های خویش را نادیده خواهند گرفت. هرگونه تقویت و حمایت از گروه تروریستی طالبان در طولانی مدت، به معنای حمایت از تندروان اسلامی ایغور نیز می‌تواند باشد. چین و دولت‌های همسایه بایست به یاد داشته باشند که تقویت گروه تروریستی طالبان، تقویت مرکز فرماندهی تروریسم بین المللی است که نخستین قربانی آن مردم افغانستان و دولت‌های همسایه خواهد بود.
چین بایست بتواند از علایق کوتاه مدت اقتصادی فاصله بگیرد و در یک نگاه راهبردی و طولانی مدت به گونه‌ای سیاست خارجی خویش را نسبت به افغانستان تنظیم نماید که گروه طالبان به عنوان بخشی از واقعیت موجود افغانستان جایگاه داشته باشد. منافع ملی افغانستان و محور بودن مردم افغانستان برای دولتهای همسایه همیشه بایست به عنوان مهم ترین واقعیت افغانستان در نظرگرفته شود. خروج از این منطق مهم در سیاست خارجی، عواقب زیان باری را در آینده به این کشورها تحمیل خواهد نمود و مسیولیت آن به دوش سیاست‌مدارنی است که راهبردهای غیرمسیولانه در پیش گرفته‌اند.

 نشست “ابتکار همکاری های منطقه‌ای” در سایه تضاد منافع

نشست دور روزه گروه تماس متشکل از نمایندگان ویژه ایران، چین، روسیه و پاکستان به میزبانی طالبان در کابل در حالی برگزار می‌شود که طرف‌های نشست، اهداف متضاد را دنبال می‌کنند. طالبان هدف از این نشست را تقویت همکاری‌های منطقه‌ای و تعامل منطقه‌محور اعلام کرده‌اند اما حسن کاظمی قمی نماینده ویژه ایران در امور افغانستان پیش‌تر گفته بود که قرار است گروه تماس ؛بسته پیش‌نهادی سازنده؛ را به طالبان ارایه کند. آنچه از موضع اعلامی کشورهای منطقه استفاده می‌شود تأکید بر تشکیل دولت فراگیر و عمل طالبان به تعهد شان مبنی بر مبارزه با گروه‌های تروریستی است. طالبان که در بیش از دو و نیم سال گذشته در انزوای بین المللی به سر برده‌اند، این نشست را فرصتی برای خروج از انزوا کسب مشروعیت بین المللی می‌دانند. از منظر طالبان افزایش تعامل کشورهای منطقه گامی برای شناسایی حکومت این گروه در سطح بین المللی خواهد بود. این در حالی است که کشورهای شرکت کننده در این نشست دغدغه‌های امنیتی جدی دارند و تعدادی نیز تشکیل دولت فراگیر و رعیات حقوق زنان را لازم می‌دانند. 

چین نگران گسترش فعالیت اویغور‌ها یا تحریک ترکستان شرقی با استفاده از خاک افغانستان است. روسیه و کشورهای آسیای میانه از گسترش فعالیت تندروان اسلامی جماعت انصار الله تاجیکستان و جنبش اسلامی ازبیکستان و داعش به سمت آسیای میانه احساس خطر می‌کنند. پاکستان از افزایش حملات تحریک طالبان پاکستانی خشم‌گین است و ایران نیز نگران رشد گروه‌های مثل جیش العدل و جند الله است. این در حالی است که طالبان نسبت به همه این گروه‌ها احساس دین می‌کنند؛ زیرا آنها در بیست جنگ همراه طالبان علیه دولت جمهوری اسلامی و قوای غربی در کنار این گروه جنگیده‌اند. علاوه بر این ایران و روسیه بر تشکیل دولت فراگیر از همه اقوام در افغانستان تأکید دارند در حالی که طالبان دولت خود را فراگیر دانسته و هیچ نوع آمادگی برای پذیرش دیگر اقوام در سطوح رهبری حکومت نشان نداده‌اند. علاوه بر این تضاد منافع کشورهای همسایه با طالبان در مورد آب نیز انکار ناپذیر است. کشورهای آسیای میانه و روسیه مخالف اجرایی شدن طرح کانال قوش تپه هستند ولی طالبان با جدیت تمام کار طرح را پیش‌می برند و اخیرا ارزیابی برای اسکان در اراضی اطراف آن را روی دست گرفته‌اند. ایران در مسیله حق‌آبه خود با طالبان مشکل دارد و پاکستان نیز به شدت مخالف سد‌سازی طالبان در شرق افغانستان است. برای چین دسترسی به استخراج معادن افغانستان اهمیت دارد و در این زمینه به پیش‌رفت‌های نیز نایل شده‌ است. 

به نظر می‌رسد نتیجه‌ای که از این نشست به دست میاید این است که طالبان انزوای بین المللی و عدم مشروعیت خود را کمرنگ جلوه داده مانور خواهند داد که عملا کشورها در افغانستان حضور دارند و با ما در تعامل هستند. از طرف دیگر ممکن است به صورت تاکتیکی برخی تضمین‌ها برای کشورهای منطقه در مورد نگرانی‌های امنیتی شان داده شود تا از تسهیلات شان بهره‌مند شوند و حمایت کشورهای منطقه را در نشست آتی دوحه داشته باشند. آنچه دور از انتظار است سوق دادن طالبان به سمت تشکیل دولت فراگیر و رعایت حقوق زنان، قومیت‌ها و اقلیت‌ها است. 

 

ابعاد و پیامدهای قومی‌سازی خشونت در افغانستان

گزارش منابع مختلف از جمله یوناما مبنی بر تمرکز بازداشت‌های خیابانی زنان در دشت‌برچی و خیرخانه کابل، گواه بعد دیگری از قومی‌سازی خشونت از سوی طالبان است. با اینکه کل جامعه زنان و دختران کشور از سیاست‌های زن‌ستیزانه طالبان متضرر شده‌اند؛ اما برخورد خشونت‌آمیز، خلاف شرع،  ناقض عرف ملی و قوانین بین المللی طالبان با دختران در غرب کابل و خیرخانه بیان‌گر این واقعیت تلخ است که طالبان در مواجه با زنان نیز رویکرد قومی دارند. طالبان گروه بدوی، وحشی و خشونت‌پیشه است که تمامی شهروندان کشور از حاکمیت این گروه آسیب دیده‌اند اما رفتارشناسی طالبان نشان می‌دهد که این گروه خشونت سازماندهی شده را علیه اقوام خاص اعمال می‌کند که در رأس گروه‌های قومی هزاره و تاحیک قرار دارند. بر اساس گزارش منابع محلی و یافته‌های تحقیقی نهادهای بین المللی، طالبان در دو سال و نیم گذشته بیشترین خشونت را علیه هزاره‌ها و تاجیک‌ها اعمال کرده‌اند. طالبان برای تطبیق پالیسی‌های قرون وسطایی خود با سد محکم نافرمانی‌های  وسیع مدنی مردان و زنان جوان کشور از همه اقوام و در همه نقاط مواجه شده‌اند. اما برای شکستن مقاومت مدنی در مناطق هزاره و تاجیک‌نشین مثل کابل، هرات، مزار شریف، چاریکار، پنجشیر، غزنی و بامیان از خشونت بی سابقه استفاده کرده‌اند. طالبان در پوشش شریعت ولی با توسل به خشونت به خود حق داده‌اند که در حوزه خصوصی مثل حجاب زنان، ریش و پوشش مردان، دخالت کنند. بازداشت‌های گسترده، بی رویه و توام با هتک حرمت و اعمال خشونت زنان در مناطق یاد شده بعد تازه و تکاندهنده قومی‌سازی خشونت از سوی طالبان است.

قومی‌سازی خشونت از سوی طالبان پیامدهای ویران‌گر و چند لایه دارد که در صورت تداوم آن ریشه‌های خصومت قومی در کشور را تقویت کرده زمینه‌های حرکت‌های واکنشی و انتقام‌جویانه را فراهم می‌کند. طالبان باید بدانند که همه اقوام ساکن کشور ریشه‌های عمیق در این آب و خاک دارند و با این سیاست‌ها قادر به تخلیه کشور از اقوام خاص نخواهند بود. یکی از پیامدهای وحشت‌ناک قومی‌سازی خشونت، فرو بردن افغانستان بار دیگر در کام جنگ داخلی است. در حالی که حافظه مردم افغانستان هنوز از کابوس‌های جنگ خونین داخلی دهه  ۱۹۹۰ رنج می‌برد و در دو دهه نخست قرن بیست و یکم تلاش شد که با تمرین برادری و همزیستی مسالمت‌آمیز، روحیه همبستگی ملی و احترام متقابل تقویت شود، طالبان با این اقدامات کوته‌فکرانه خود عملا در راستای تکرار فجایع گذشته گام بر می‌داند. از جانب دیگر طالبان با دامن زدن به تنش‌های قومی ماهیت نیابتی و پروژه‌ای خود را نیز آشکار ساخته، خود به اثبات این فرضیه که طالبان ریشه در بطن و متن مردم افغانستان ندارند، بلکه برای نابودی وحدت ملی افغانستان از جای دیگر دستور می‌گیرند، کمک می‌کنند.  

 

روز جهانی آموزش و تدوام محرومیت دختران از تحصیل

روز جهانی آموزش را زمانی شاهد هستیم که نیمی از جمعیت افغانستان؛ یعنی زنان و دختران از حق تحصیل محروم شده اند. برخی از نهادهای بین‌المللی چون سازمان عفو بین‌الملل، خواستار جمع آوری امضا از سوی میلیون‌ها انسان برای رفع این ممنوعیت شده اند و ریاست یوناما خطاب به طالبان ابراز نظر نموده است که تحصیل دختران مورد اجماع نظر دولت‌های غربی و اسلامی است.
دو روز پیش تظاهرات جهانی در حمایت از زنان افغانستان و در اعتراض به سرکوب زنان توسط طالبان برگزار گردید و شهروندان معترض افغانستان، از نهادهای بین‌المللی علی الخصوص سازمان ملل متحد و نهادهای تابعه آن خواستند که بر دو مساله مهم؛ توقف نسل کشی هزاره‌ها و جلوگیری از آپارتاید جنسیتی در افغانستان، موقف جدی اتخاذ نموده و طالبان را تحت فشار قرار دهند.
برخورد مدنی و گلایه آمیز نهادهای بین‌المللی چون سازمان عفو بین الملل و یوناما نشان‌دهنده تداوم همان سیاست مسامحه با طالبان است که در پرتو این تسامح روز افزون بود که سطح افراط گرایی طالبان بیشتر گردید. گروه طالبان در جایگاه فاتح کشور و شکست دهنده قوت‌ها ناتو احساس قهرمانی نمود و با این توهم پیروزی، روز به روز فرمان‌های سخت گیرانه خود را به اجرا گذاشت. گروه طالبان امروز بسیار سریع به افراط گرایی اواخر دهه نود و حاکمیت پنج ساله نخست این گروه، برگشته است؛ سرکوب های قومی، مذهبی و جنسیتی را افزایش داده و در مقابله به درخواست سازمان‌های بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری سیاست عدم پاسخگویی را در پیش گرفته است.
محرومیت زنان از تحصیل افزون بر محرومیت نیمی از جمعیت از حقوق مدنی شان، عقب گرد ملی را درپی خواد داشت و این خسران بس عظیمی برای افغانستان خواهد بود.
زمان آن فرا رسیده است که نهادهای بین‌المللی چون سازمان ملل متحد، سازمان عفو بین الملل و دولتهای اثرگذارمنطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، در استراتژی تسامح با طالبان تجدید نظر نمایند و از یک موقف حقوقی که از این نهادها انتظار می‌رود این گروه را تحت فشار قرار دهند.
منع تحصیل زنان تا زمانی که برای طالبان هزینه سیاسی نداشته باشد، به قوت خود باقی خواهد بود و توقع مردم افغانستان علی الخصوص بانوان این کشور از این نهادها این است که آپارتاید جنسیتی به شمول محرومیت زنان از تحصیل هرچه زودتر متوقف گردد.

داد‌خواهی جهانی علیه نسل‌کشی هزاره‌ها؛ جامعه جهانی به مسئولیت خود عمل کند

روز گذشته شهرهای زیادی در نقاط مختلف جهان شاهد دادخواهی گسترده علیه «نسل‌کشی هزاره‌ها» و «آپارتاید جنسیتی» در افغانستان بودند. این تظاهرات وسیع به درخواست شخصیت‌ها، نهادها مدنی، انجمن‌ها و تشکل‌های گوناگون برگزار گردید. هدف از این دادخواهی این است که جامعه جهانی، شورای حقوق بشر سازمان ملل و دیگر نهادهای مسیول در قبال حقوق بشر، نسل‌کشی انکار ناپذیر هزاره‌ها و «آپارتاید جنسیتی» در افغانستان را به رسمیت بشناسند. هزاره‌ها تنها گروه قومی در جهان است که طولانی‌ترین نسل‌کشی تاریخ در سده‌های اخیر علیه آنها اعمال شده‌ و می‌شود. نسل‌کشی‌ هزاره‌ها نزدیک به یک و نیم سده می‌شود که با وقفه‌های ادامه دارد. در این میان اقدام به نسل‌کشی هزاره‌ها در سه مقطع تاریخی بسیار عریان، همه جانبه و مستند صورت گرفته است. 

مقطع اول مربوط به اوایل دهه ۱۸۹۰و دوره حاکمیت عبدالرحمن خان است که بیش از ۶۰ درصد مردم هزاره نابود گردیدند. دومین مقطع آشکار مربوط به دهه ۱۹۹۰ و دوره نخست حاکمیت طالبان است که این گروه در سراسر کشور از جمله در مزار شریف و یکاولنگ هزاره‌ها را به صورت گسترده سلاخی کردند. سومین مقطع تاریخی  بیش از ده سال می‌شود که ادامه دارد. در مقطع سوم چه در دوره جمهوریت و چه در حاکمیت طالبان، مساجد، مکاتب، حسینیه‌ها، ورزشگاه‌ها، آموزشگاه‌ها، درمانگاه‌ها، فروشگاه‌ها، چهار راه‌ها و هر نوع مکان تجمع هزاره‌ها به صورت مستمر و وحشیانه هدف قرار گرفته است. در این حملات زنان، کودکان، سالخوردگان و بخصوص نوجوانان و تحصیل‌کردگان هزاره کشته شده‌اند. 

تداوم و حتی تشدید این حملات در پی بازگشت طالبان به قدرت انکار ناپذیر است. در دو سال و نیم گذشته هزاره‌ها در کابل، هرات، قندوز، قندهار، سرپل و سایر نقاط کشور هم‌چنان آماج حمله‌های انتحاری و انفجارهای خونین بوده و هستند. با حاکمیت طالبان علاوه بر انتحار و انفجار، تاکتیک‌های جدیدی از سوی گروه برای اعمال فشار بر هزاره‌ها در پیش گرفته شده و اعمال می‌شود که آشکارا پلان نابودی دسته‌جمعی هزاره‌ها توسط طالبان را نشان می‌دهد. مجازات گسترده هزاره‌ها به بهانه دعوای کوچی‌ها، تعقیب و مجازات کسبه، تاجر، کارکر و کارمندان پیشین دولت و یا اعضای اردو و پولیس به بهانه اینکه جاسوسان شان وجود اسلحه نزد آنان را گزارش داده‌اند. همچنین توهین و تحقیر زنان به صورت متمرکز در مناطق شیعه و هزاره نشین به بهانه بد حجابی مصادیق چند از اعمال فشارهای طالبان علاوه بر ساماندهی انفجار و انتحار علیه هزاره‌ها است. 

با توجه به فکت‌های پیش گفته و تلاش چند ساله نهادهای مدنی و حقوق بشری در افغانستان برای دادخواهی و مستندسازی نسل‌کشی هزاره ‌ها، انتظار می‌رود جهانیان چشمان خود را بر واقعیت نسل‌کشی هزاره‌ها نبندند و این حقیقت تلخ در افغانستان را به رسمیت بشناسند. با اینکه از تلاش‌های تعدادی از نمایندگان پارلمان بریتانیا، کانادا، استرالیا و برخی دیگر از کشورهای مدافع حقوق بشر استقبال و تمجید می‌شود، انتظار می‌رود سازمان ملل و بخصوص دادگاه بین المللی لاهه موضوع نسل‌کشی‌ هزاره‌ها در افغانستان و حتی پاکستان را در دستور کار قرار داده هر چه عاجل کمیته‌ای را برای رسیدگی به این موضوع تشکیل دهند. 

 

تنش‌های منطقه‌ای؛ مرکز بحران کجا است؟

حملات متقابل موشکی ایران و پاکستان مناسبات دو همسایه را که روابط حسنه بلند مدت داشتند به شدت خدشه‌دار کرده است. با در نظر داشت پیامدهای جنگ اسراییل و حماس- در خاورمیانه، دریای سرخ و حملات موشکی ایران به سوریه و عراق- باید توجه داشت که ناپایداری سیاسی و بحران در مجاورت مرزهای افغانستان امری مجزا از بحران خاورمیانه است و ریشه در رشد افراط‌گرایی در منطقه دارد. حملات ایران به بلوچستان پاکستان در پی انفجارهای کرمان و شروع موجی دیگری از حملات جیش العدل علیه نیروهای ایرانی در مناطق شرقی این کشور صورت گرفت. از طرف دیگر افزایش حملات تی‌تی‌پی در ایالت‌های مختلف پاکستان، بسته شدن چند باره مرز تورخم، درگیری‌های مرزی مکرر بین پاکستان و نیروهای طالبان، بحران پناه‌جویان و همچنین اختلال‌ها در مرز اسلام قلعه و درگیری‌ها بین مرزبانان ایرانی و طالبان همگی تحولات هستند که در پی بازگشت طالبان به قدرت رخ داده‌اند. حملات انتحاری داعش شاخه خراسان در پاکستان و ایران گواه این مدعا است که داعش با مرکزیت افغانستان دیگر شاخه فرعی دولت اسلامی نبوده بلکه فرماندهی منطقه‌ای و حتی بین المللی این گروه تروریستی را به عهده دارد. تقویت جایگاه داعش خراسان برای انجام حملات فرامرزی از خاک افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت میسر گردیده است. ارزیابی‌های مطالعاتی نشان می‌دهد که داعش با مرکزیت افغانستان در جایگاه القاعده در دهه نود میلادی قرار گرفته و امکان برنامه‌ریزی برای انجام حملات فرا منطقه‌ای در آینده نزدیک را نیز خواهد داشت. 

به نظر می‌رسد تنش‌های سیاسی و نظامی اخیر در روابط سه همسایه ایران، پاکستان و افغانستان ریشه در تقویت تروریسم و رشد افراط‌گرایی در منطقه دارد. طالبان به عنوان یک گروه افراطی، تروریست و عضوی از شبکه جهانی تروریست‌ها و جهادیست‌های اسلامی، به همه گروه‌های افراطی و تروریست پناه  داده و موجب تقویت آنها شده است. منابع محلی گزارش می‌دهند که طالبان امور امنیتی مناطق هم‌جوار با کشورهای همسایه از جمله پاکستان، ایران و تاجیکستان را به تروریست‌های جدایی طلب، خلافت طلب و امارت طلب سه کشور یعنی تی‌تی‌‌پی، جماعت انصار الله و جیش العدل سپرده است. در این میان چین و ازبکستان با واگذاری امتیازی‌های سیاسی و اقتصادی به طالبان تلاش کرده‌اند که حزب تحریک ترکستان شرقی و جنبش اسلامی ازبکستان را موقتا از مرز‌های خود دور نگه دارند. به گزارش موسسه مطالعات صلح پاکستان حملات تروریستی در سال ۲۰۲۳ در این کشور ۱۷ درصد افزایش نسبت به سال قبل را نشان می‌دهد. همچنین حملات مکرر به مراکز زیارتی مثل شاهچراغ، حرم امام رضا و انفجارهای مرگ‌بار اخیر کرمان ایران نشان ‌میدهد که در پی بازگشت طالبان به قدرت گراف نا امنی در کشورهای منطقه افزایش یافته است. بنابراین مرکز بحران افغانستان تحت حاکمیت طالبان است و منطقی خواهد بود که کشورهای منطقه در سیاست‌های خود با طالبان تجدید نظر کرده بجای امتیاز‌دهی و تقویت تروریست‌های مهارناپذیر، ریشه و مرکز بحران را مورد توجه قرار دهند. سیاست‌ امتیازدهی به طالبان گروه‌های جدایی طلب و تروریست کشورهای همسایه را نیز تشویق به مبارزه و سرسختی می‌کند.

گسترش انزجار ملی و نارضایتی‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از گروه طالبان

آپارتاید جنسیتی طالبان علیه زنان که در هفته‌های اخیر از ارزش‌های دینی و هنجارهای ملی عبور نمود، موجب انزجار عمومی از این گروه گردید. مردم افغانستان بوضوح شاهد بودند که افراطیت مذهبی و تعصبات قومی و قبیله‌ای، مرزهای اخلاقی را در نوردید و یکبار دیگر چهره واقعی مدعیان شریعت را عیان نمود.
در سطح منطقه گسترش نا امنی و رویدادهای تروریستی در دو کشور همسایه؛ ایران و پاکستان، موجب تحرکات سیاسی میان این دو کشور رافراهم نمود. اگرچه هر دو دولت همسایه بیشترین حمایت‌های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی را در گذشته از طالبان داشته اند؛ اما برخلاف انتظار آنان سطح حوادث تروریستی در درون این کشورها افزایش یافته و نشانه های واضحی از دست داشتن مستقیم و غیر مستقیم طالبان در آن مشاهده شده است. این رویدادها، سرآغاز دیگری را موجب می‌گردد که در پرتو آن در استراتژی حمایت همه جانبه از طالبان تجدید نظر صورت خواهد گرفت.
در سطح فرا منطقه ای بزرگترین حامی بین المللی طالبان، از طالبان اطهار نارضایتی کرد. شورای روابط خارجی ایالات متحده آمریکا طالبان را یک گروه تروریستی عنوان نمود و آقای مایکل مک کال رییس این شورا از آغاز تعاملات سیاسی با جمعیت های دموکراتیک و مخالف طالبان سخن به میان آورد.
برایند این تغییرات به زودی پیامدهای خود را در عرصه سیاسی افغانستان به نمایش می گذارد؛ انتظار می‌رود که به مرور زمان منطق تعامل مردم و دولت‌هایی همسایه و دولت‌هایی اثرگذار در افغانستان، به هم نزدیک می گردد. در تازه‌ترین مورد دستیار وزیر خارجه ایران پیش بینی نمود که قدرت به زودی به مردم افغانستان تعلق خواهد گرفت. حاکمیت جریان‌های تروریستی در افغانستان چنانکه ناقض حقوق شهروندی شهروندان افغانستان است، بی ثبات کننده امنیت ملی همسایگان و تهدید جدی منافع دولت های فرامنطقه‌ای نیز می باشد. اظهارات مقامات آمریکایی، ایرانی، پاکستانی و روسی علی رغم اختلافات، به همین نقطه مشترک نظر دارد. در پی این درک مشترک ملی و بین المللی است که جریان‌های سیاسی دموکراتیک در یک پروسه زمانی برای نمایندگی شایسته از مردم افغانستان اهمیت و جایگاه خویش را باز می‌یابند.

پدران انتحاری در آتش صنعت خود افروخته

در تازه‌ترین مورد یک عامل انتحاری دفتر والی طالبان در نیمروز را هدف قرار داده است. سال قبل محمد داوود مزمل والی طالبان در بلخ توسط یک عامل انتحاری کشته شد. این در حالی است که طالبان بزرگترین و مرگبار‌ترین عملیات‌های انتحاری را اغلب علیه مردم ملکی انجام داده‌اند و پس از بازگشت به قدرت رژه کندک انتحاری را برگزار کرده‌اند. سراج الدین حقانی وزیر داخله طالبان و رییس شبکه حقانی در حوت ۱۴۰۰ اعلام کرد که تنها شبکه تحت رهبری او ۱۰۵۰ مهاجم انتحاری را در دو دهه گذشته اعزام داشته است. بر اساس گزارش رسانه‌ها عبید الله عبیده یکی از مهاجمان انتحاری طالبان به حیث معاون اداری و مالی دانشگاه کابل گماشته شده است. عبیده در سال ۲۰۱۷ در جریان عملیات انتحاری در قندهار بازداشت و چهار سال در زندان به سر برد. از جانب دیگر منابع محلی تأیید می‌کنند که طالبان بخش عمده‌ای از کمک‌های بشردوستانه بین المللی را به خانواده‌های مهاجمان انتحاری کشته شده به عنوان خانواده شهدا اختصاص می‌دهند و اعضای خانواده‌های انتحاری‌ در اولویت استخدام قرار دارند.
القاعده، طالبان و بعدتر داعش سه جریان تروریستی بوده اند که در دو دهه نخست قرن بیست و یک بیشترین تعداد انتحاری را تربیت، تجهیز و وادار به انتحار کرده‌اند. در این بین القاعده بیشتر مراکز خارجی و غربی را هدف قرار داده‌ است اما طالبان و داعش مردم ملکی مسلمان مخصوصا شیعیان و اعضای دولت‌های اسلامی منطقه را هدف قرار داده‌اند. نکته جالب توجه این است که طالبان حتی در اوج فعالیت‌های وحشیانه داعش نیز از این گروه تروریستی سبقت گرفته و افغانستان در بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱ بیشترین تلفات ملکی ناشی از انتحاری را در کل جهان به خود اختصاص داده است. ۶۵ درصد کل تلفات ملکی در دهه یاد شده، در افغانستان رخ داده است. از این جهت طالبان پدران اصلی صنعت انتحاری محسوب می‌شوند و داعش در استفاده از این صنعت از این گروه الگوبرداری کرده‌ است. هرچند پیش از بازگشت طالبان به قدرت و با شروع مذاکرات این گروه با آمریکا گزارش‌های مبنی بر پیوستن عناصر طالبان به داعش وجود داشت، اما روند پیوستن جنگجویان این گروه به داعش پس از ۲۰۲۱ گسترش یافته است.
بنابراین شواهد میدانی حکایت از آن دارد که احتمال سوختن اداره طالبان در آتش صنعتی که خود آن را شعله‌ور کرده‌اند زیاد است.

طالبان و رسالت پناه دادن به تروریسم؛ شواهد انکار ناپذیر است

ارزیابی‌های مراکز مطالعاتی، گزارش‌های منابع محلی و وقوع حمله‌های خونین در افغانستان و منطقه نشان می‌دهد که افغانستان تحت حاکمیت طالبان بسیار سریع‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، به مرکز تروریسم بین المللی تبدیل شده است. حتی داعش که ادعای مبارزه با آن را دارد، به شکل مستقیم و غیر مستقیم از تسلط مجدد طالبان سود برده است. پذیرش مسیولیت انفجارهای خونین روزهای اخیر در کرمان ایران و شرق و غرب کابل نشان داد که توان عملیاتی و تحرک داعش شاخه خراسان با مرکزیت افغانستان افزایش قابل ملاحظه یافته است. این در حالی است که در طول سال گذشته میلادی بارها مناطق شیعه و هزاره نشین کابل، هرات و دیگر نقاط افغانستان آماج حملات مرگبار منتسب به داعش بوده است. از جانب دیگر افزایش توان عملیاتی تحریک طالبان پاکستانی باعث شده است که روابط پاکستان به عنوان بزرگترین حامی طالبان با این گروه شکر آب شود. ارزیابی مراکز مطالعاتی از جمله چتم هاوس انگلیس، نشان می‌دهد که تروریست‌های تاجیکستان، ازبیکستان و چین نیز زیر چتر حمایتی طالبان، تقویت شده‌اند. این مطالعات همچنین صراحت دارد که افغانستان بار دیگر به مرکز اصلی فرماندهی القاعده تبدیل شده است. دو درگیری خونین جیش العدل با نیروهای نظامی ایران در ولایت سیستان و بلوچستان این کشور در کمتر از یک ماه، حکایت از احیاء دوباره این گروه در پی بازگشت طالبان به قدرت، دارد. گزارش‌های منتشر شده مبنی بر اینکه امنیت سه ولایت هم‌جوار ایران به اعضای جند الله و جیش العدل سپرده شده، نیز این ادعا را تأیید می‌کند.
تجربه تعامل طالبان با تروریسم در دور نخست حاکمیت این گروه در دهه ۱۹۹۰، همکاری متقابل شبکه‌های تروریستی در طول ۲۰ سال جنگ افغانستان، ایدیولوژی مشترک افراط‌گرایی دینی و شواهد فوق الذکر، دال بر این اند که تقویت تروریسم با مرکزیت افغانستان، امر اتفاقی نیست. آنچه رخ داده و ادامه دارد، عمل طالبان به رسالت ایدیولوژیک شان در برابر تروریسم اسلامی است. منابع محلی تأیید می‌کنند که به رغم القاء ملی‌گرایی در اظهار نظر‌های رسمی از سوی طالبان، ایده جهاد فرامرزی در سطح رهبری طالبان بسیار مستحکم است. ایده جهاد فرامرزی باعث می‌شود که طالبان افغانستان را به پناه‌گاه اصلی تروریسم و خانه جهادگرایان اسلامی از سراسر جهان تبدیل کنند. ملی‌گرایی صرفا به عنوان یک تاکتیک جهت کاهش نگرانی کشورهای منطقه و جهان اعلام می‌شود. بنابراین انتظار می‌رود که کشورهای منطقه از جمله ایران، پاکستان، چین و ازبیکستان در قبال تعامل با طالبان تجدید نظر کرده خود به تقویت افراط گرایی دینی و دشمنان داخلی خود مساعدت نکنند. همچنین جامعه جهانی بخاطر جلوگیری از تکرار حوادث مثل حمله یازده سپتامبر ۲۰۰۱ اجازه ندهند که طالبان دشمنان صلح و امنیت جهانی را میزبانی و تقویت کنند.