مبارزه با تروریسم در افغانستان؛ حلقه وصل قدرت‌ها؟

تام وست نماینده ویژه آمریکا به تازگی و چند روز پس از دومین نشست دوحه، نسبت به وجود اجماع قوی در مورد افغانستان اظهار خوش‌بینی کرده است. به گفته وی «هیچ کشوری نمی‌خواهد شاهد ظهور تهدید تروریسم از افغانستان باشد و همه خواهان بازگشت زنان و دختران به مکتب، دانشگاه، کار و زنده‌گی عمومی هستند.» این اظهارات در حالی بیان می‌شود که مخالفت‌ها با تعیین نماینده ویژه سازمان ملل در دوحه باعث شد این تصمیم به تعویق بیفتد. از سوی دیگر احساس می‌شود در مورد چگونگی و سطح حمایت از حقوق بشر نیز اتفاق نظری وجود ندارد و تفسیرها از حکومت فراگیر نیز متفاوت به نظر می‌رسند. در این میان پرسش این است که مبارزه با تروریسم می‌تواند حلقه وصل کشورهای ذیدخل در امور افغانستان باشد؟
حمله‌های یازده سپتامبر ۲۰۰۱ باعث شکل‌گیری نوعی اجماع جهانی و منطقه‌ای علیه تروریسم گردید و کشورهای منطقه به رغم تضاد منافع و رقابت با آمریکا از مداخله آن کشور در افغانستان حمایت کردند و این مداخله با مجوز شورای امنیت همراه بود. شرایط فعلی اما کمی پیچیده به نظر می‌رسد. هرچند به باور کارشناسان مبارزه با تروریسم سطح فعالیت و میزان تهدید تروریستی از خاک افغانستان بسیار شباهت به سال‌های پایانی دهه ۱۹۹۰ دارد، اما تفسیر و موضع‌گیری کشورها یکسان نیست. در حالی که گزارش‌های امنیتی فعالیت بیش از ۲۰ گروه تروریستی تحت حمایت طالبان را تأیید می‌کنند، کشورها اما نسبت به گروه‌های خاصی حساس هستند. به عنوان مثال در حالی که آمریکا و غرب از مبارزه طالبان با داعش ابراز رضایت می‌کنند، در آسیای میانه و روسیه نگرانی احساس می‌شود. در حالی که اخیرا گزارشی از فعالیت کمپ‌های آموزشی القاعده منتشر گردید، ارزیابی آمریکا این است که خطری را متوجه این کشور نخواهد کرد. چین تنها در برابر حزب ترکستان شرقی حساسیت دارد و طالبان تا کنون با بده و بستان توانسته‌اند ضمن حمایت از این جریان تروریستی از چین امتیازهای لازم را کسب کنند. برای ایران نیز داعش اهمیت دارد و تلاش می‌کند با طالبان همکار باشد. برای پاکستان تی‌تی‌پی اهمیت دارد و بر سر این موضوع رابطه آن کشور با طالبان به تیرگی‌گرایده است.
در پیوند با نگاه کشورها به تروریسم در افغانستان دو نکته قابل یادآوری است:
۱. در میان فاکتورهای مثل حقوق بشر، حکومت فراگیر و مشارکت اقوام در قدرت، این تروریسم است که برای کشورها اهمیت بیشتری دارد. هر یکی از کشورها در عمل تروریسم را به خوب و بد تقسیم می‌کنند. بر این اساس فعالیت یک گروه‌ یا گروه‌های تروریستی که خطری را متوجه منافع قدرت خاص نکند و تهدیدی علیه رقبایش باشد، تروریسم خوب است و در جهت تقویت آن نیز اقدام می‌شود. تروریسم بد نسبی است و برای هر کشوری زمانی یک گروه تروریستی بد است که منافع آن را با خطر مواجه کند. از این جهت به نظر می‌رسد هنوز اجماعی در مورد گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان وجود ندارد.
۲. برای ملت افغانستان اما همه گروه تروریستی و مهمتر از همه خود طالبان شر مسلم است. مردم افغانستان توسط این گروه و دیگر گروه‌های تروریستی متحدش به گروگان گرفته شده‌اند. زنان از حقوق اساسی تحصیل، کار و هر نوع فعالیت اجتماعی محروم شده‌اند، اقوام و جریان‌ها از قدرت و روندهای سیاسی تجرید گردیده و مردم برای ترک وطن تقلا می‌کنند. از این جهت جامعه جهانی در افغانستان بین محذوریت‌های اخلاقی و ایجاب‌های واقع‌گرایانه سیاست درگیر است. مواضع اعلامی بر اساس محذوریت‌های اخلاقی و انسانی صورت می‌گیرد اما تعامل‌ها و اقدامات با توجه به منافع خاص دولت‌ها انجام می‌شوند. در نتیجه دست‌یابی به اجماع بعید به نظر می‌رسد مگر اینکه ماهیت و داعیه فرامرزی تروریسم درک شود.

 

گروه طالبان از مردم افغانستان نمایندگی نمی‌کند

امتناع طالبان از شرکت در نشست دوحه، سازمان ملل متحد و دولت‌های ذی‌ربط را با عدم آمادگی این گروه نسبت به حل مشکلات افغانستان از طریق گفتگو، بیشتر آشنا نمود. در پاسخ به این بی اعتنایی، دبیرکل سازمان ملل متحد اشاره نمود که آنها بدون طالبان به کار خود ادامه می‌دهند و سخنگوی ایالات متحده نیز به درستی اعلام نمود که طالبان نماینده افغانستان نیستند.

در واکنش به این موضع گیری‌ها، طالبان مدعی شدند که آنها از مردم افغانستان نمایندگی می نمایند؛ ادعای که هیچ نشانه و دلیلی آن را تایید نمی‌نماید. این گروه برخلاف توافقات دوحه، مبتنی بر تغلب و توطیه قدرت را به دست گرفته‌اند. این گروه هیچ مکانیزمی را که بتواند نشان دهنده اعتماد عمومی شهروندان باشد، به رسمیت نشناخته اند. بیش از دو نیمسال از حاکمیت این گروه می گذرد، ولی تا هنوز نه رفراندومی برگزار شده است و نه هیچ نوع انتخاباتی که میزان مقبولیت مردمب این گروه را به نمایش بگذارد. 

از نگاه کارکردی نیز حاکمیت خود خوانده طالبان بدترین کارنامه سیاسی را دارد؛ تبعیض جنسیتی در بدترین شکل آن اعمال می گردد و سرکوب‌های قومی و مذهبی روز به روز افزایش یافته است. این گروه در افکار عمومی به حدی منفور است که هیچ فرد، جریان سیاسی و حتی دولت‌های همسو با آنان، این گروه را به عنوان دولت مشروع و نماینده مردم افغانستان به رسمیت نشناخته است.

به این ترتیب واضح است که ادعای طالبان در نمایندگی از ملت افغانستان دروغی است از جنس دیگر دروغ های که این گروه نسبت به حقوق زنان، مشارکت دیگر قومیت‌ها در تشکیل دولت، مبارزه با تروریسم و هراس افگنی و … بارها ابراز نموده است. 

خوشبختانه ملت افغانستان، دولت‌های اثرگذار و نهادهای بین‌المللی به این درک مشترک‌ رسیده‌اند که گروه طالبان کل واقعیت افغانستان نیست و این گروه بخشی کوچکی از واقعیت‌های متکثر افغانستان را بازتاب می‌دهد. بر این اساس لازم است که هرگونه تعامل با این حاکمیت غیر مشروع، متناسب با شعاع وجودی آن باشد.

کنفرانس امنیتی مونیخ و نشست دوحه؛ افزایش انزوا جهانی طالبان

دومین نشست بین المللی دوحه با میزبانی سازمان ملل در مورد افغانستان، با کنفرانس سالانه امنیتی مونیخ مقارن گردیده است. آنچه از متن و حاشیه‌های هردو نشست بین المللی برداشت می‌شود، تعمیق نفرت و نگرانی جامعه جهانی از طالبان و افزایش بیش از پیش انزوای بین المللی این گروه است. در حالی که وزیران خارجه  ۱۲ کشور با صدور بیانیه‌ای در کنفرانس امنیتی مونیخ طالبان را «مسیول یکی از وخیم‌ترین و وحشتناک‌ترین شرایط حقوق بشری در جهان» خوانده و اذعان کرده‌اند که این گروه آینده افغانستان را به خطر انداخته‌اند، عدم حضور طالبان در نشست دوحه بر انزوای بین المللی این گروه افزوده است. طالبان یک روز قبل از شروع نشست دوحه از شرکت در این نشست امتناع ورزید. عدم شرکت خود خواسته طالبان در این نشست مهم بین المللی، نشان داد که طالبان همانطور که به اراده و خواست مردم افغانستان بهاء نمی‌دهند به خواسته جامعه جهانی نیز اهمیتی قایل نیستند. 

بیانیه ۱۲ وزیر خارجه در کنفرانس امنیتی مونیخ علیه سیاست‌های زن‌ستیزانه طالبان نشان می‌دهد که جهان متوجه بی‌رحمانه‌ترین شکلی از نقض حقوق بشر را توسط طالبان هست. همانطور که در این بیانیه نیز اشاره شده است موج اخیر بازداشت‌های خیابانی، تحقیر، توهین و تعدی به خانم‌ها، محرومیت زنان از حق کار و تحصیل، اعمال فشار بر اقلیت‌های قومی و مذهبی همه حکایت از آن دارد که جهان به ماهیت قرون وسطایی و تمدن‌ستیزانه طالبان پی‌برده‌ است. بر خلاف تبلیغاتی که در دو سال قبل مبنی بر تغییر طالبان انجام می‌شد یا سفیدنمایی‌های که هنوز هم صورت می‌گیرد، مبارزات زنان و مردان آزاده افغانستان، گزارش‌های تفصیلی و مستند نهادهای حقوق بشری و رسانه‌ها توانسته‌اند توجه جامعه جهانی را به افغانستان جلب کنند. 

از سوی دیگر نشست دوحه که با حضور نمایندگان بیش از ۲۵ کشور ذی دخل در مسایل افغانستان و با ابتکار آنتونی گوترش دبیرکل ملل متحد و میزبانی این سازمان برگزار شده است، نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. تمرد طالبان از دعوت سازمان ملل برای شرکت در این نشست هم نشان دهنده عدم درک این گروه از جایگاه خود و اعتبار جامعه جهانی است و هم موجب انزوای بیش از پیش این گروه می‌شود. به نظر می‌رسد سیاست تساهل و مماشات جامعه جهانی در سایه تضاد منافع قدرت‌ها، جنگ اوکراین و غزه باعث شده است که طالبان گرفتار کج فهمی از وضعیت گردد. پیش‌شرط طالبان مبنی بر دعوت شان به عنوان تنها نماینده افغانستان و توقع نشست با دبیر کل سازمان ملل، موید این ادعا است که طالبان قرار داشتن در لیست سیاه سازمان ملل و عدم رسمیت بین المللی را درک نمی‌کنند و متوجه پیامدهای نقض فاحش حقوق بشر نیستند.

انتظار می‌رود دنیا به رغم تضاد منافعی که دارند نسبت به نقض گسترده حقوق بشر از سوی طالبان، تقویت تروریسم با حمایت طالبان، مهاجرت گسترده مردم افغانستان، بحران اقتصادی، نسل‌کشی‌ هزاره‌ها و تصفیه اقلیت‌ها، بی توجهی نکرده، نماینده ویژه دبیرکل سازمان در امور افغانستان مطابق قطع‌نامه ۲۷۲۱ شورای امنیت تعیین کند و سیاست‌های تنبیهی قاطع و سخت‌گیرانه علیه طالبان در پیش گیرند. 

 

در آستانه نشست دوحه؛ افزایش بیم و امید در افکار عمومی

قرار است به روزهای ۱۸ و ۱۹ ماه جاری (فبروری)، نشست دوحه با میزبانی دبیر کل سازمان ملل متحد، با مشارکت نمایندگان ویژه کشورهای ذیدخل در امور افغانستان، اعضای جامعه مدنی و احتمالا نمایندگان طالبان برگزار شود. استفان دوجاریک سخنگوی دبیرکل ملل متحد به تازگی گفته است که یکی از اهداف مهم این نشست این است که زمینه ملاقات و گفت‌وگوی دسته‌جمعی نمایندگان خاص کشورها در امور افغانستان با جوانب ذی دخل افغانستانی به شمول نمایندگان طالبان و اعضای جامعه مدنی از جمله نمایندگان زنان فراهم شود. این دومین نشست در کمتر از یک سال است که در دوحه با موضوع افغانستان برگزار می‌شود. نشست قبلی در می ۲۰۲۳ برگزار شد که در آن نمایندگان طالبان دعوت نشده بود. هرچه به زمان برگزاری نشست نزدیک می‌شویم شاهد افزایش حساسیت جریان‌ها، حلقات سیاسی، شخصیت‌های مستقل و افکار عمومی در قبال این نشست هستیم که توأمان از بیم و امید سخن می‌گویند.
از یک طرف با توجه به نقض تعهدات توافق‌نامه دوحه از سوی طالبان از جمله نفی هر نوع گفت‌وگوی بین الافغانی برای ایجاد یک ساختار مبتنی بر اراده مردم، نقض گسترده حقوق بشر، و اعمال بدترین محدودیت‌ها و خشونت‌ها علیه زنان، افزایش فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان تحت کنترل طالبان، سیل عظیم مهاجرت به بیرون از کشور و تشدید بحران اقتصادی، انتظار می‌رود که سازمان ملل در هماهنگی با کشورهای ذیدخل در مسایل افغانستان سازوکارهای تأدیبی علیه طالبان را تشدید کرده و بر این گروه اعمال فشار کنند که به خواست جامعه جهانی و مردم افغانستان تن دهند. اولین قدم در این راستا عمل به قطعنامه ۲۷۲۱ شورای امنیت و تعیین نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور صلح و حل منازعه در افغانستان است. از جانب دیگر انتظار می‌رود که جهان با موضوع حقوق بشر، حقوق زنان و اقلیت‌ها برخورد سیاسی نکرده طالبان را در قبال نقض فاحش حقوق بشر مورد مواخذه قرار دهند. با این نگاه می‌توان گفت افکار عمومی نسبت به نشست دوحه امیدواری‌های دارند.
از سوی دیگر با توجه به عدم دعوت جریان‌های سیاسی و شناخته شده مخالف طالبان در این نشست و تعیین شرط و شرایط از جانب طالبان از جمله اینکه به عنوان نماینده رسمی مردم افغانستان شناخته و در واقع رسمیت داده شوند، نگرانی‌های وسیعی هم ابراز می‌شود. در صدر نگرانی‌ها این دغدغه وجود دارد که مبادا همانند توافق‌نامه دوحه در ۲۰۲۰ و بار دیگر در غیاب نمایندگان واقعی مردم افغانستان، معامله‌ای با طالبان صورت گیرد و بسترهای تحکیم پایه‌های قدرت و خشونت‌ورزی بیشتر این گروه فراهم شود. ابراز تمایل تعدادی از نمایندگان خاص کشورهای منطقه مبنی بر باز کردن باب تعامل رسمی با طالبان و ادغام این گروه در جامعه جهانی بدون توجه به خواست و اراده مردم افغانستان، بیشتر بر این بیم و نگرانی دامن زده است.
بنابراین مردم افغانستان که بیش از دو و نیم سال است که توسط یک گروه افراطی و بدوی و بر اساس یک توطیه به گروگان گرفته شده‌اند، با حساسیت زیاد تحولات و اخبار مرتبط با نشست دوحه را دنبال می‌کنند و انتظار دارند که سازمان ملل و جامعه جهانی با ارزش‌های حقوق بشری، نظم دموکراتیک و مبارزه با تروریسم برخورد دوگانه نکرده، مسیولیت خود را آنگونه که باید، انجام دهند.

چرخه فروپاشی فراگیر در پی خروج غیر مسئولانه ابر قدرت‌ها از افغانستان

اتحاد جماهیر شوروی درک درستی از وضعیت افغانستان نداشت. برای رهبران شوروی بسط ایدیولوژی و رقابت با جهان غرب اهمیت داشت و همین دو متغیر، سبب تهاجم اتحاد شوروی بر افغانستان گردید. حمله نظامی به افغانستان در مقایسه با دیگر کشورهای مورد تهاجم با تاخیر صورت گرفت و مطالعات عمیق سیاسی و نظامی نیز در مورد آن صورت نگرفته بود.
افغانستان پس از جنگ جهانی دوم همان سیاست بی طرفی گذشته را دنبال می نمود و گویا رهبران سیاسی افغانستان پویایی محیط بین المللی را نتوانسته بوند درک کنند. از دهه پنجاه به بعد افغانستان می کوشید جایگاه سیاسی و اجتماعی خود را در میان دولت‌های جهان سوم ارتقاء دهد. موازنه میان توانمندی ها و آرمان‌های سیاسی در سیاست خارجی افغانستان نادیده گرفته شد و افغانستان با پیوست به جنبش عدم تعهد از دو پیمان سیتو و سنتو خارج شد. خروج افغانستان از این دو پیمان امنیتی که به عنوان کمربند امنیتی جنوب عمل می نمود، روس ها را وسوسه کرد و کودتای چپی ها سران k. G. B را مصمم نمود که برای حفاظت از رژیم چپگرای کابل و قطع کمربند امنیتی متحدان غربی، وارد عمل شود. روی کار آمدن حفیظ الله امین به عنوان عامل امریکایی به این تصمیم راهبردی شتاب بیشتری وارد نمود.
شوری پس از هفت سال جنگ به این نتیجه گیری رسید که تهاجم بر افغانستان نیازمند مطالعات عمیق تری بوده است. شاید فرقه چهلم شوری در آغاز تهاجم بر افغانستان را در حد درگیری با باسمچی های آسیای مرکزی در نظر میگرفت؛ اما لایه های پیچیده این جنگ بعد از تهاجم برای روسها مشخص گردید؛ زمانی که جنگ اشباح به یک نبرد فرسایشی مبدل شده بود. این جنگ از بیشترین حمایت‌های جهانی برخوردار بود؛ ایالات متحده به کمک دولت‌های غربی و عربی مصمم بود انتقام ویتنام را از روس‌ها در صخره‌های هندوکش بستاند.
به مثابه تهاجم بر افغانستان، خروج روسها از افغانستان غیرمسیولانه بود. گورباچف تحمل هزینه های سنگین این زخم خون چکان را نداشت و می کوشید به هر نحوی ممکن از این باتلاق بیرون رود. به دنبال این خروج، دولت دست نشانده نیز بعد از مدتی سقوط کرد و در نبود دولت ملی، منازعات پیچیده نیابتی، قومی و مذهبی گسترش یافت. بر اثر این منازعات بود که میلیون ها شهروند افغانستان جان خویش را از دست داده و یا به کشورهای دیگر آواره شدند. نظم اجتماعی از هم فروپاشید و افغانستان پناهگاه امن تروریستان بین المللی گردید.
خروج ایالات متحده آمریکا پس از معاهده دوحه به مراتب غیر مسیولانه تر از خروج اتحاد جماهیر شوروی بود. آمریکا تمام دستاورد های بیست ساله جمهوریت را نادیده گرفت و یک گروه تروریستی مردم ستیز را در جایگاه دولت ملی قرار داد. در پی این فاجعه نیز ملت افغانستان قربانی گردید و باز هم میلیون‌ها انسان آواره گردید و هزاران نفر با انگیزه های سیاسی مورد اذیت، آزار و حتی مورد کشتارهای هدفمند قرار گرفتند و زنان از تمام حقوق خویش محروم گردیدند.
اگر عبرتی در این تاریخ زجر آور وجود داشته باشد، این است که تا زمانی شهروندان کشور از حالت انفعال خارج نشده و مدیریت کلیت نظام سیاسی را خود به عهده نگیرند، هرگونه نسخه از دولت سازی وملت سازی از بیرون محکوم به فنا است.

کارکردهای فراتر از التیام‌بخشی سنت معذرت‌خواهی

رحمت الله نبیل رییس پیشین امنیت ملی افغانستان از نخبگان پشتون و تاجیک خواسته‌ است که بخاطر شکست شان در ملت‌سازی از اقوام دیگر معذرت‌خواهی کنند تا موجب التیام دردهای دیگران گردیده و زمینه را برای همگرایی اقوام فراهم کند. افکار عمومی از اصل طرح ایده معذرت‌خواهی و تبدیل شدن آن به یک سنت، استقبال می‌کند. غیبت واژگان معذرت‌خواهی در فرهنگ نخبگان سیاسی کشور، ناشی از مسیولیت‌ناپذیری نخبگان در قبال رفتار و اقداماتشان است. از این رو ترویج سنت‌ معذرت‌خواهی در هر سطحی و تحت هر شرایطی یک گام به جلو محسوب می شود. با این وجود لازم است که با استفاده از فرصت پیش‌آمده نکاتی مطرح شود.
جدا از ابعاد خارجی مسایل افغانستان، از بعد داخلی بی‌تردید نخبگان سیاسی در قبال شکست دولت- ملت‌سازی و فروپاشی جمهوری اسلامی مسیول هستند. پذیرش مسیولیت ایجاب می‌کند که از ملت افغانستان معذرت‌خواهی صورت گیرد نه از اقوام خاص؛ زیرا نتیجه شکست روند مردم‌سالاری زندگی را برای همه شهروندان کشور از همه اقوام به کابوس تبدیل کرده است. هرچند میزان آسیب‌پذیری اقوام فرق می‌کند ولی تبعات تلخ شکست، دامن‌گیر همه است. از طرفی هم شکست نخبگان از قوم خاص در ملت‌سازی خلاصه‌ به دو دهه نخست قرن حاضر نمی‌‌شود بلکه از نیمه دوم قرن نوزده که روند دولت‌-ملت‌سازی شروع شد تا کنون ادامه داشته است. بنابراین اگر نخبگان فعلی نماینده گروه قومی اراده و شهامت معذرت‌خواهی را دارند بخاطر اشتباهات پیشینیان خود نیز معذرت‌خواهی کنند.
از جانب دیگر معذرت‌خواهی رسمی نخبگان سیاسی می‌تواند کارکردهای فراتر از التیام‌بخشی روان‌زخم آسیب دیدگان داشته باشد. معذرت‌خواهی رسمی باعث می‌شود که نخبگان سیاسی در کنشگری‌های آتی خود از گذشته سیاه عبرت گرفته با عینک ملی و فراگیر مسایل را فهم کنند و ظرفیت تعامل خود با دیگران را افزایش دهند. نهادینه شدن سنت معذرت‌خواهی به این معنا است که نخبگان سیاسی که مرتکب خطا و خیانت ملی شده و یا می‌شوند نه از باب ترحم به مردم که از باب کاهش بدنامی خود در پیشگاه ملت و تقلا برای جلب اعتماد مردم باید معذرت‌خواهی کنند. البته که نخبگان سیاسی نیازمند معذرت‌خواهی از اقوام خاص مثل هزاره‌ها نیز هستند. نخبگان سیاسی که در دو دهه عصر جمهوری مسیولیت رهبری دولت و تأمین امنیت کشور را داشتند و در قبال اقوام خاص جفا کردند، باید از ا‌نها نیز معذرت‌خواهی کنند. سومین موج وحشت‌ناک نسل‌کشی هزاره‌ها در عصر جمهوری شروع و انجام شد البته که همچنان ادامه دارد. همچنین نخبگان سیاسی که به نیروهای سازنده و متعهد اجازه ورود و فعالیت چه در عرصه اداری و خدمات ملکی و چه در عرصه امنیتی و نظامی، ندادند باید معذرت‌خواهی کنند. نخبگان سیاسی که رهبری دولت را به عهده داشتند با تعصب قومی، خویش‌خوری و فساد پایه‌های جمهوری نوپا را متزلزل، اعتبار در حال رشد آن را نابود و فاصله بین دولت و ملت‌ را افزایش دادند. لذا دلایل لزوم معذرت‌خواهی این دسته از نخبگان هم از کل ملت افغانستان و هم از اقوام خاص متعدد و انکار ناپذیر هستند.

نتیجه انتخابات پاکستان چه تأثیری بر روابط با افغانستان خواهد داشت؟

انتخابات پارلمانی پاکستان در هشتم فبروری ۲۰۲۴ در میان موجی از انفجارهای خونین، ناامنی و اختلال در خدمات اینترنتی برگزار شد. سه حزب مهم مسلم لیگ شاخه نواز به رهبری نواز شریف، حزب مردم به رهبری بلاول زرداری بوتو و تحریک انصاف به رهبری عمران خان که در زندان به سر می‌برد، رقابت تنگاتنگ برای تصاحب کرسی‌های بیشتر و تشکیل دولت جدید در پاکستان دارند. نتایج اولیه پیشتازی نسبی تحریک انصاف را نشان می‌دهد با این وجود هنوز رقابت نزدیک است و ادعای تقلب و دستکاری در نتایج انتخابات نیز مطرح شده است. آنچه مسلم است اینکه یکی از احزاب یاد شده به تنهایی یا با ایتلاف دولت بعدی پاکستان را تشکیل خواهد. پرسش این است که دولت جدید بر آمده از این انتخابات چه تأثیر بر مناسبات دو کشور خواهد داشت؟
به نظر می‌رسد برای مردم افغانستان کدام تغییر جدی در پی پیروزی هر یک از دو رقیب اصلی را نمی‌توان انتظار داشت. این برداشت مبتنی بر دو واقعیت انکار ناپذیر است که تجربه آن را داشته‌ایم.
نخست، هر یک از عمران خان و نواز شریف در قدرت بوده‌اند و نوع نگاه و عملکرد آنها در قبال افراط‌گرایی، تروریسم و طالبان را می‌دانیم. مردم افغانستان به یاد دارند که عمران خان در طی دوران نخست‌وزیری‌اش از ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲ در نقش سخنگوی طالبان ایفای نقش کرده و برای حمایت از طالبان در سطح جهانی و منطقه از هیچ تلاش دریغ نورزید به گونه‌ای که در افکار عمومی مردم افغانستان عنوان «طالب‌خان» را به او اعطا کرده بودند. سه دور نخست وزیری پیشین نواز شریف نیز مقارن با ظهور طالبان، حاکمیت دور اول طالبان و جنگ طالبان علیه دولت جمهوری اسلامی مقارن بوده است. اولین تجربه حکومت‌داری نواز شریف در سال‌های ۱۹۹۰-۱۹۹۳ مقارن بود با برنامه‌ریزی و اقدامات پاکستان برای تشکیل گروه طالبان که در ۱۹۹۴ اعلام موجودیت کردند. دور دوم نخست وزیری نواز شریف ۱۹۹۷-۱۹۹۹ مقارن بود با دور اول حاکمیت طالبان و پاکستان اولین کشوری بود که طالبان را به رسمیت شناخت و حمایت همه جانبه از این گروه داشت. دور سوم نخست‌وزیری نواز شریف ۲۰۱۳ -۲۰۱۷ سال‌های است که پاکستان به طالبان پناه، امکانات و مشورت ‌های جنگی و اطلاعاتی می‌داد. بدین ترتیب با فرض تأثیرگذاری دولت ملکی در پاکستان کارنامه هر سه حزب مطرح از جمله دو حزب پیشتاز در قبال تروریسم و طالبان مشخص است و انتظار کدام تحول در این زمینه واقع‌بینانه نیست.
دوم، امور دفاعی، امنیتی و سیاست خارجی پاکستان در انحصار ارتش و سرویس استخباراتی پاکستان است که به رغم تحولات سیاسی و جابجایی افراد در سمت‌های نخست‌وزیری، ثابت است. علاوه بر آن در مسایل افغانستان همواره نظامیان با توجه به راهبرد عمق استراتژیک و رقابت با هند، تعیین کننده هستند. در نتیجه خروجی این انتخابات کدام تغییر راهبردی در سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان را در پی نخواهد داشت، هرچند ممکن است در رفت و آمدها و سیاست‌های اعلامی شاهد برخی مانورها باشیم.

معادله دو مجهوله؛ استفاده ابزاری ایران از طالبان یا برعکس؟

سخنان حسن کاظمی قمی سفیر ایران در افغانستان نسبت به گروه طالبان که این گروه را بخشی از آنچه ایران محور مقاومت میخواند، طبقه بندی نمود، عمق نگاه طولانی مدت ایران را به طالبان نشان می‌دهد. قمی در ادامه سخنان خویش توضیح داد که در صورت لزوم، لشکری از انتحاری های طالبان به فلسطین اعزام خواهد گردید. این مصاحبه جایگاه طالبان را در استراتژی نظامی گری ایران در خاورمیانه مشخص می‌نماید. سیاست گذاران ایرانی چنین می‌پندارند که تسلط آمریکا بر قدرت‌های منطقه ای فروکش نموده و افول آمریکا در عرصه بین المللی، رقابت قدرتهای منطقه ای را در خاورمیانه افزایش می‌دهد. ایران با این برداشت می‌کوشد نظمی از مرکز پیرامون را به اجرا درآورد که ایدیولوژی دینی و نظامی گری در عرصه میدانی، شاخصه‌های اصلی این راهبرد را تشکیل می‌دهد. سیاستگذاران ایرانی چنین می اندیشند که با حمایت از طالبان، سیاست حماس سازی در افغانستان را تطبیق می‌نمایند که در پرتو این راهبرد، ایران می‌تواند ضلع دیگری از نفوذ سیاسی خود را در میان اهل سنت به سمت جنوب آسیا گسترش دهد، اتفاقی که ایران همواره به دنبال آن بوده ولی هیچگاه برآورده نشده است. روابط گسترده ایران و گروه طالبان در بیست سال گذشته که سرانجام با خروج ایالات متحده همراه گردید، این نگاه ابزاری به طالبان را در میان نظامیان ایرانی که جهت دهنده سیاست خارجی نیز هستند، بسیار جذاب نموده است.
در طرف مقابل طالبان نیز نگاه تاکتیکی و ابزاری به حمایت‌های ایران دارند. این گروه برخلاف دیدگاه ایران، چنین می اندیشند که در وضعیت موجود آنها هستند که از ایران استفاده ابزاری می نمایند تا قدرت خویش را تحکیم نمایند و در فرصتی مناسب مطلوبیت‌های مذهبی و تاریخی خود را نسبت به ایران تعقیب نمایند. طالبان با نزدیک شدن به ایران می کوشند میان ایران و مخالفان طالبان فاصله بیاندارند تا حاکمیت تازه تاسیس شده آنها مورد تهدید قرار نگیرد. افزون بر آن روابط سیاسی با ایران در یک نظم منطقه‌ای مقدمات رسمیت یابی این گروه را نیز فراهم نماید. اما بعد از عبور از این دو مرحله، نسبت به اینکه این گروه پابند به گسترش روابط با ایران باشند، تردیدهای بسیار جدی وجود دارد.
واقعیت آنست که نگاه خوشبینانه و ایده آلیستی ایران با واقعیت‌های عینی و تاریخی افغانستان ناسازگار است. افغانستان با فلسطین از هر جهت قابل مقایسه نیست؛ طرف مقابل گروه طالبان مردم افغانستان است و طالبان نیز همانند نظامیان حماس برای آزادی یک سرزمین نمی رزمند. طالبان در قبال حق‌آبه ایران به شدت مقاومت نموده و در رویدادهای مرزی نیز خصومت آمیز برخورد نموده است. این گروه رادیکال ترین گروه در عرصه دینی است و متعصب ترین قرایت فرقه‌ای از مذهب دارد که ایران در کانون تعصب مذهبی این گروه قرار می گیرد. از منظر تاریخی این گروه خود را وارث فاتحان اصفهان (محمود افغان و میرویس افغان) می‌داند و به یورشهای گذشته پشتونهای قندهار بر ایران همواره مباهات می نماید. به این ترتیب برای دولتمردان ایران مهم است که مشخص نمایند که ملا هیبت الله وارث محمود افغان است در قندهار یا شاگرد عبدالعزیز رنتیسی است در غزه؟

سخنرانی آیت الله واعظ زاده بهسودی در تجمع بزرگ مردمی در دشت‌برچی کابل که به روز جمعه ۱۳ دلو سال روان صورت گرفت، انعکاس گسترده رسانه‌ای پیدا کرده و در نوع خود بی‌پیشینه ارزیابی شده است. به نظر می‌رسد طالبان این تجمع مردمی را به منظور توجیه بازداشت‌های خیابانی زنان سازماندهی کرده و واعظ زاده را نیز وادار کرده بودند که در این نشست شرکت کند. محفل که با حضور مقامات طالبان برگزار شده بود با سخنرانی واعظ زاده نتیجه معکوس داد و به مهمترین محفل داخلی علیه طالبان تبدیل شد. واعظ زاده از زیر تیغ و تفنگ طالبان به نمایندگی از میلیون‌ها شهروند هزاره و شیعه، شیوه حکومت‌داری، خشونت‌ورزی این گروه علیه زنان و سیاست‌های قوم‌گریانه طالبان را با منطق دینی و عنعنات ملی زیر سوال برد و عمق نفرت مردم از این گروه را به نمایش گذاشت.
واعظ زاده به عنوان یک روحانی ارشد و مرجع تقلید میلیون‌ها انسان با تبیین شرایط و مقتضیات امر به معروف و نهی از منکر از منظر دین اسلام، خشونت‌ورزی دستگاه مخوف امر به معروف و نهی از منکر طالبان را عملا غیر اسلامی و فاشیستی ارزیابی کرد. وی همچنین از نگاه مدیریتی و اولویت‌بندی مسایل با توجه به بحران بشری فراگیر، نا امنی‌های اجتماعی و سرقت‌های مسلحانه، سلسله انفجارها و ترور‌های هدفمند، تمرکز طالبان بر موضوع حجاب، ریش و نحوه پوشش مردمی را که قرن‌ها مسلمان زیسته‌اند و به آن پابندی دارند، دور از عقلانیت و خرد بر شمرد. وی با اشاره به اینکه رهبری طالبان با نمایندگان شورای علمای شیعه دیدار نکرده اما تمام مقامات طالبان طی دو روز با فضل الرحمن از علمای تندرو پاکستان دیدار داشته‌اند، این نکته را القاء کرد که طالبان نیروی وابسته با پاکستان است و ریشه در متن مردم کشور ندارد.
اشاره واعظ زاده به سه اقدام نابخشودنی طالبان علیه هزاره‌ها و شیعیان که با تکبیر‌های انبوه جمعیت همراه بود، نشان داد که واعظ زاده به درد دل مردمی پرداخته است که توسط طالبان گروگان گرفته شده و زیر تیغ این گروه زندگی می‌کنند. واعظ زاده با اشاره به قتل رهبر شهید استاد مزاری توسط طالبان، حذف فقه جعفری از نصاب درسی و بازداشت توام با تحقیر و خشونت زنان، طالبان را عامل خلق بی اعتمادی و نفرت بین طالبان و مردم شیعه و هزاره دانست. هرچند که واعظ زاده از کاربرد تعابیر تند علیه طالبان پرهیز کرد؛ اما نتیجه و فحوای سخنان ایشان طالبان را گروه فاشیست، دور از آموزه‌های اسلامی، نوکر خارجی و دشمن اقوام خاص از جمله هزاره‌ها معرفی کرد.
از سوی دیگر واعظ زاده با حضور در این تجمع مردمی و حمایت گسترده مردم از سخنان وی، هزینه هر نوع برخورد طالبان با خودش را بسیار بالا برده است. واعظ زاده دیگر صرفا یک روحانی نیست بلکه مرجع دینی بیش از ده میلیون انسان است.

 

تروریسم فرامنطقه‌ای در حال شکل گیری است؟

به دنبال گزارش سازمان ملل در مورد گسترش پایگاه‌های تروریستی در افغانستان، بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) گزارش جدیدی را به کنگره ارایه داد که در آن به صورت خاص نسبت به سازماندهی مجدد القاعده پرداخته شده است. در این گزارش بیان شده است که رهبر القاعده در افغانستان است و این سازمان تروریستی می‌کوشد منافع آمریکا و کشورهای اروپایی را مورد تهاجم قرار دارد. حمله به سفارت خانه‌های آمریکا و دولتهای اروپایی به صورت مشخص در دستور کار این شبکه تروریستی قرار گرفته است و رهبر القاعده تاکنون سه بیانیه در این خصوص صادر نموده است.
این گزارش‌ها دو نکته مهم را به خوبی نشان می‌دهد؛
نخست، برخلاف ادعای طالبان و دولت‌های مرتبط با این گروه، ماهیت تروریستی طالبان تغییر نکرده است. این گروه از متن حوادث تروریستی به وجود آمده و در بیست سال دوره جمهوریت، بزرگترین عملیات‌های تروریستی را علیه دولت و ملت افغانستان به انجام رسانیده اند. طالبان ذاتا تروریست هستند و نمی‌توانند تغییر کنند. بخشی اعظم از ذهنیت رهبران سیاسی این گروه معطوف به رفتار تروریستی و دهشت آفرینی است.
دوم، نادیده گیری تعهداتی است که این گروه در توافقنامه دوحه به آن ملتزم شده است. توافقنامه دوحه در غیاب اراده مردم افغانستان و مبتنی بر منافع ایالات‌متحده با طالبان صورت گرفت و باتوجه به همین منافع بود که گروه طالبان از حملات نظامی به نیروهای خارجی و ارتباط با گروه‌های تروریستی منع گردید. طالبان زمانی که قدرت را به دست گرفتند بر تمام تعهدات خود پشت پا زده و طبق گزارش‌های متعدد و معتبر، بسترهای شکوفایی تروریسم را در سطح ملی و بین المللی فراهم نموده اند. حوادث تروریستی انجام شده در افغانستان و دولت‌هایی همسایه به خوبی نشان می دهد که عملیات تروریستی در داخل افغانستان، همانند گذشته تداوم داشته و حوادث تروریستی در درون کشورهای همسایه به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. موج جدید از منازعه تاریخی خاورمیانه در فلسطین سبب تشدید تروریسم گردیده و مبتنی بر گزارش سیگار انتظار می‌رود موج جدیدی از حملات تروریستی علیه منافع دولت‌هایی غربی توسط سازمان القاعده صورت گیرد.
به این ترتیب جهان به زودی خواهد فهمید که واگذاری یک سرزمین به یک گروه تروریستی، اقدام غیر مسیولانه ای بوده است که در پرتو آن نه تنها ملت افغانستان قربانی گردیده است پیامدهای این اقدام، همسایگان و سوپرپاور های بین المللی را نیز دربر خواهد گرفت.