هویت زدایی به مثابه میراث تمامیتخواهی قبیله گرایی
پیام گشتزنی پهپادهای آمریکایی بر فراز افغانستان؛ ناکامی طالبان در انجام مأموریت
برخورداری طالبان از کمک های بشردوستانه؛ گمانهها چیست؟
همسایگان افغانستان مجبور خواهند شد در آینده تصمیمهای دشواری را اتخاذ نمایند
همه نگرانیها به یک رخداد منتهی میشوند: سلطه طالبان بر افغانستان
یافتههای تحقیقی “انستیتوت مطالعات استراتژیک آسترالیا” نشان میدهد که ۲۲ گروه تروریستی با توان عملیاتی در افغانستان تحت کنترل طالبان فعالیت دارند. بر اساس این گزارش نه تنها طالبان روابط خود با القاعده را قطع نکرده است که این گروه در ۳۴ ولایت افغانستان هستههای فعال دارد. همچنین ادعای طالبان مبنی بر تضعیف داعش شاخه خراسان بی اساس دانسته شده است و حملههای اخیر مسکو و قندهار موید این برداشت دانسته شده است. از سوی دیگر روسها نیز دریافتهاند که حمله کنندگان به “سالن کنسرت” در حومه مسکو از طرف “داعش شاخه خراسان” که مستقر در افغانستان است، استخدام شده بودند. از جانب دیگر خواجه محمد آصف وزیر دفاع پاکستان نیز به تازگی مدعی شده است که منبع فعالیتهای تروریستی در پاکستان، افغانستان است. پیش از این محمد حسین جعفریان یک کارشناس ایرانی هم ابراز داشته بود که طالبان اداره امور امنیتی سه ولایت همجوار با ایران را به دست سه ایرانی جدایی طلب و عضو جند الله سابق سپردهاند.
یک روزنامه کانادایی به نام “گلوب اند میل” هم با نشر گزارشی تأیید کرده است که افغانستان تحت اداره طالبان دو باره به “پناهگاه تروریستان” تبدیل شده است. در گزارش این روزنامه آمده است که همدردی ایدیولوژیک طالبان با گروه های نظیر القاعده و تی تی پی، باعث شده است که طالبان مانع اقدامات این گروه ها علیه کشورهای منطقه و فرا منطقه نشود. به گفته این روزنامه طالبان عملا اجازه دادهاند که داعش جنگ جویان خود را به افغانستان فرا بخواند. همسو با این دیدگاهها “سخنگوی وزارت خارجه آمریکا” نیز اظهار داشته است که آمریکا نگران تهدیدات داعش در افغانستان و منطقه است. برخی سناتوران آمریکایی از این نیز فراتر رفته ابراز داشته اند که حمله به مسکو نشان داد که داعش توان حمله به آمریکا را نیز دارد.
به نظر میرسد به رغم تضاد منافع کشورهای منطقه و کشورهای غربی، همه به این درک مشترک رسیدهاند که طالبان پناهگاه و زمینه برای فعالیت تمامی گروههای تروریستی در افغانستان را فراهم کرده است. حملات در کرمان ایران، نقاط مختلف خیبر پختونخوا در پاکستان و مسکو نشان داد که داعش با مرکزیت افغانستان قادر به انجام حملههای خونین بیرون مرزی است. علاوه بر داعش، القاعده نیز به صورت روز افزونی در حالی رشد است و اگر این روند ادامه یابد به زودی شاهد از سرگیری حملههای القاعده علیه منافع غرب نیز خواهیم بود. بر این اساس ایجاب میکند که جامعه جهانی قبل از آن که خیلی دیر شود، با اعمال فشار بر این گروه به مردم افغانستان کمک کنند که افغانستان را از “لانه امن تروریسم” به کشور همسو و مدافع صلح و ارزشهای انسانی تبدیل کنند.
تقابل احتمالی کابل و قندهار؛ نتیجه انحصار در درون انحصار
در پی روی کار آمدن دولت جدید بهرهبری شهباز شریف در پاکستان، رهبری طالبان در صدد بهبود روابط با این کشور برآمده است. «ملا هیبت الله» این پیام را نه از طریق وزارت خارجه طالبان بلکه از طریق والی قندهار یعنی ملا محمدعلی حنفی مشهور به «ملا شیرین آخوند» به وزارت خارجه پاکستان منتقل کرده است. هرچند یک روز بعد از این تحول، دیدار امیرخان متقی وزیر خارجه طالبان نیز با «عبید الرحمن نظامانی» نماینده پاکستان، گزارش گردیده است، اما شواهد نشان میدهد که نقش ملا شیرین اخوند برجسته است. پیش از این در ماه جدی نیز ملا شیرین آخوند در رأس یک هییت بلند پایه طالبان به پاکستان سفر داشت. عدم اعتماد رهبری طالبان به مقامات این گروه در کابل به موضوع روابط با پاکستان خلاصه نمیشود.
عزل و نصبهای مقامات ملکی و نظامی طالبان با فرمانهای مستقیم منسوب به ملا هیبت الله، تأسیس سپاه مستقل از اداره پولیس و اردوی طالبان در قندهار و استقرار سخنگوی طالبان در قندهار تنها چند مورد از واقعیتهای نشان دهنده تقابل کابل و قندهار است. مقامات طالبان در کابل از جمله سراج الدین حقانی وزیر داخله و ملا یعقوب وزیر دفاع این گروه هر از گاهی در سخنرانیهای عمومی خود از انحصارگرایی رهبری این گروه شکایت کرده و نسبت به پیامدهای روند جاری حکومتداری طالبان هشدار دادهاند. همچنین تعدادی از مقامات این گروه در کابل اعمال محدودیتهای گسترده بر زنان از جمله محرومیت آنها از تحصیل و کار را به رهبری این گروه و حلقه وفاداران وی نسبت دادهاند. با اینکه طالبان بر خلاف تجربه مجاهدین در دهه نود، در حفظ انسجام ظاهری خود تا کنون موفق عمل کردهاند، اما شواهد حکایت از آن دارد که تداوم این روند با چالشهای جدی مواجه خواهد بود.
با اینکه طالبان یک گروه انحصار طالب است که به هیچ از اقوام و جریانهای دیگر مجالی برای مشارکت در اداره امور کشور ندادهاند، اما مقامات این گروه در کابل از انحصار در درون انحصار شکوه دارند. با اینکه اداره امور داخلی این گروه از قندهار تعیین میگردید و عملا وزارتخانههای داخله و دفاع طالبان حالت نمادین به خود گرفته بود، اکنون اما احساس میشود رهبری این گروه در امور خارجی نیز به دنبال مدیریت مستقیم امور و دور زدن مقامات این گروه در کابل است. هرچند نمیتوان اختلافات درونی طالبان را به کابل و قندهار خلاصه کرد، اما این تقابل نمادی از اختلاف درونی بر سر انحصار قدرت است. رقابت قبیلهای غلزییها و درانیها، نارضایتی طالبان غیر پشتون، اختلافنظر در مسیله حقوق بشر و حقوق زنان، اختلاف نظر در مورد چگونگی تعامل با جهان، تنها بخشی از نمودهای اختلافات درونی طالبان است که ممکن است روزی در قالب تقابل کابل و قندهار جلوه کند.
نفوذ شبکه حقانی و غلزییها در کابل و شرق کشور، یکی از دلایل بی اعتمادی رهبری طالبان به مقامات در کابل شمرده میشود. از این رو به نظر میرسد بی اعتمادی ملا هیبت الله به مقامات این گروه در کابل و تشدید انحصار قدرت در قندهار ممکن است، موجب شود که طالبان مستقر در کابل با محوریت شبکهحقانی و ملا یعقوب دست به اقداماتی عریان علیه ملا هیبت الله بزنند.
گسترش افراط گرایی؛ آیا افغانستان در موقعیت پیشا ۱۱ سپتامبر قرار دارد؟
حملههای مرگبار و زنجیرهای در مسکو، کرمان، نقاط مختلفی از پاکستان و افغانستان، آشکارا نشان دهنده گسترش افراطگرایی در منطقه است. طالبان و حامیان آنها اگر گزارشهای مراکز مطالعاتی و رسانهها مبنی افزایش تعداد و توان گروههای تروریستی در افغانستان را تبلیغات جانبدارانه بخوانند، حوادث میدانی و خونبار در نقاط مختلف منطقه را انکار نمیتوانند. با نگاه مقایسهای به دوره قبل و بعد از سلطه طالبان به راحتی میتوان دریافت که حجم حملههای خونین تروریستی در منطقه در پی بازگشت طالبان، افزایش یافته است. داعش شاخه خراسان مستقر در افغانستان نقش اصلی را در تمامی حملههای مرگبار ماههای اخیر داشته است. از جانب دیگر منابع تحقیقاتی و رسانهای به طور مکرر بر افزایش پایگاهها، منابع و تحرکات القاعده در افغانستان و در پناه طالبان تأکید دارند. از این رو این پرسش مطرح میشود که آیا بار دیگر افغانستان در موقعیت سالهای پایانی دهه ۱۹۹۰ قرار دارد؟
در پاسخ به این پرسش میتوان با توجه به شاخصهای مختلف به جمعبندی رسید. مشروعیت بین المللی یکی از این شاخصها است. از این جهت میتوان گفت افغانستان تحت کنترل طالبان حتی در موقعیت بدتر از دهه۹۰ قرار دارد. آن زمان حداقل سه کشور منطقهای یعنی پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی حکومت این گروه را به رسمیت شناخته بودند. اکنون اما با اینکه نزدیک سه سال از سلطه طالبان میگذرد حتی یک کشور حاضر نشده است که این گروه را به رسمیت بشناسد. نمایندگی افغانستان در سازمان ملل همانند دهه ۹۰ در اختیار نماینده طالبان قرار نگرفته است. شاخص دیگر حقوق زنان است. طالبان در این مورد هیچ تغییر نکردهاند بلکه خشونت علیه زنان افزایش یافته است. علاوه بر این مشارکت دیگر اقوام در قدرت و رفتار در چارچوب یک قانون اساسی برخاسته از اراده مردمی میتوانند به عنوان شاخصهای دیگر در نظر گرفته شوند. از این زاویه نیز افغانستان همانند دهه ۹۰ در خلاء قانونی به سر میبرد و اقوام و جریانهای سیاسی دیگر کاملا سرکوب شده اند. از بعد افراطگرایی میتوان گفت که مدارس دینی و اندیشههای افراطی بیش از دهه ۹۰ در مقیاس وسیع و با امکانات چند برابر ایجاد و ترویج میشوند.
اما از نظر امنیتی و فعالیت گروههای تروریستی به نظر میرسد که افغانستان اکنون بیش از دهه ۹۰ به لانه تروریسم بین المللی تبدیل شده است. در آن دوره فعالیت و تحرکات گروههای تروریستی هم از نظر تعداد و هم از نظر پیچیدگی، در مقایسه با وضعیت فعلی محدودتر بود. فعلا بیش از ۲۰ گروه تروریستی و نه تنها در جنوب و جنوب شرقی بلکه در شمال، غرب و شمال شرق فعالیت دارند. این گروهها برای کشورهای مختلف و در مناطق مختلف برنامه دارند که ما فقط نمونههای از آن را در پاکستان، ایران و روسیه دیدهایم. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که افغانستان تحت کنترل طالبان حتی در جایگاه خطرناکتر از دهه۹۰ قرار گرفته است و در صورت مماشات جهان با وضعیت جاری در افغانستان، ممکن است حوادثی به مراتب وحشتناکتر از حمله یازده سپتامبر را شاهد باشیم.
ضرورت مبارزه جهانی با تروریسم
حملات تروریستی دیروز در مسکو بیش از دو صد کشته و زخمی برجا گذاشت و مسیولیت آن را داعش به عهده گرفت. چند مدت قبل در انفجار مشابه در کرمان ایران بیش از ۴۰۰ نفر کشته و مجروح گردیدند که انهم توسط داعش انجام شده بود. اگرچه داعش هنوز مشخص نکرده است که کدام یکی از شعبه های محلی آن، عملیات دیروز را انجام داده است تا بتوان دقیق تر عوامل آن را توضیح داد؛ اما برخورد سیاسی با تروریسم و ابزار قرار گرفتن این پدیده ضد انسانی در سیاست خارجی قدرتهای بزرگ میتواند عامل راهبردی باشد. سازمانهای استخباراتی روسیه به صورت مکرر نگرانی خود را از گروههای تروریستی فعال در افغانستان ابراز نموده بودند و همین این سازمان ها هشدار داده بودند که بیش از ۲۲ گروه تروریستی پس از حاکمیت طالبان در افغانستان فعال گردیده است.
حملات دیروز اولین حملات تروریستی نبوده و آخرین هم نخواهد بود. روسها و دیگر قدرتهای بینالمللی پس از به قدرت رسیدن طالبان، با تمایز گذاری میان طالبان و داعش، در واقع تروریسم را به دو قسم خوب و بد تقسیم می کنند؛ با قویترین گروه تروریستی یعنی طالبان روابط سیاسی برقرار مینمایند،به آنها نمایندگیهای سیاسی افغانستان را تحویل میدهند و انتظار دارند که از طریق نزدیک شدن با طالبان بتوانند جریانهای تروریستی چون داعش رل مهار نمایند. حمله دیروز نشان داد که چنین تصوری از تروریسم و چنین تفکیک گزاری واقع بینانه نیست. آین گروههای دهشت افکن در مبانی ، منابع، اصول و اهداف تفاوتی با هم ندارند. انتحار، ترور و دهشت آفرینی به عنوان مهم ترین ابزار تحت فشار قراردادن دولت ها و گروه های مخالف در دستور کار هردو گروه قرار دارد. هر دو گروه از رنج مردم لذت میبرند. قریب به سال است که مردم افغانستان قربانی این پدیده شرارت برانگیز گردیده است. قریب به اتفاق جمعیت کل کشور فقیر هستند. نیمی از جمعیت افغانستان از حق تحصیل و کار محروم گردیده اند و جمعیت جوان کشور به اقصی نقاط جهان پناه برده اند. همه این محنت ها نیز به دلیل همان نگاه سیاسی به تروریسم و تمایز گزاری میان طالب و داعش بوجود آمده است.
حملههای خونین قندهار و کابل؛ طالبان از کدام امنیت میگویند؟
در دومین روز سال جدید خورشیدی شاهد دو حمله مرگبار بر دو شهر مهم کابل و قندهار بودیم. در اثر حمله انتحاری نخست بیش از ۶۰ نفر کشته و زخمی شدند. طالبان که اغلب آمار تلفات را اعلام نمیکنند از تلفات انفجار در کابل گزارشی ندادهاند و سطح بلند تلفات قندهار را نیز پس آن پذیرفتند که رسانههای آزاد بر بنیاد منابع بیمارستانی و محلی آن را تأیید کردند. به نظر میرسد حملههای روز پنج شنبه حساب شده انجام شده است تا مخالفان افراطی از جنس طالبان این پیام را برسانند که ادعای تأمین امنیت از سوی طالبان واهی است و این گروه حتی در مراکز اصلی خود قادر به تأمین امنیت نیست. وزارت داخله طالبان به مناسبت پایان سال ۱۴۰۲ اعلام کرده بود که در سال گذشته هیچ رخداد امنیتی مهم در شهرهای اصلی واقع نشده است. حملههای خونین در پایتختهای قومی و سیاسی طالبان به معنای پاسخ فوری به ادعای جدید این گروه بود.
ناکامی طالبان در تأمین امنیت سربازان و معاشبگیران خودش و تلفات گسترده حمله قندهار واضح ساخت که کالای امنیت طالبان حتی برای جنگجویان این گروه دیگر ارزشی ندارد و تبلیغات کذب است. این در حالی است که مقامات طالبان و رسانهها و بنگاههای تبلیغاتی این گروه در نزدیک به سه سال گذشته تلاش کردهاند تا با برجستهسازی تأمین امنیت در کشور، بحران اقتصادی، فقر، بیکاری و دیگر پیامدهای ناگوار ناشی از بازگشت خود را توجیه کنند. هرچند پیش از این نیز حملههای خونین و مداوم علیه مردم ملکی بخصوص شیعیان و هزارهها در نقاط مختلف کشور از جمله در کابل، قندوز، سرپل، قندهار و هرات انجام شده است که یا برای طالبان اهمیت نداشته و یا خود در آنها نقش داشتهاند.
از جانب دیگر احساس میشود که منظور طالبان از تأمین امنیت توقف حملههای خود این گروه بر شهرها و مراکز نظامی-سیاسی و مراکز فرهنگی و محلات تجمع مردمی است که در پی خروج قوای خارجی، فروپاشی دولت پیشین و بازگشت این گروه به قدرت متوقف شده است. اما واقعیت این است که مردم تحت حاکمیت طالبان احساس امنیت نمیکنند. احساس ناامنی شدید مردم بیش از اینکه به ضعف طالبان در تأمین امنیت برگردد، به تهدید، ارعاب، تعقیب، بازداشت، شکنجه و قتل از سوی خود طالبان بر میگردد. طالبان با اعمال شدید سانسور بر رسانهها، توقف فعالیت نهادهای مدنی و احزاب سیاسی، محرومیت زنان از کار، تحصیل و هر نوع فعالیت اجتماعی، اخاذی از مردم به نام مالیات، سرکوب مردم به نام داعش و یا عضویت در جبهات نظامی مخالف طالبان و دخالت در حوزه خصوصی مردم، بزرگترین ناامنی را متوجه روح و روان مردم کردهاند.
Afghanistan Citizens Party