پیام تبریکی حزب شهروندان افغانستان به مناسبت عید سعید فطر

اینک که در پایان ماه رمضان؛ ماه ضیافت الهی قرار داریم،  از خداوند متعال تمنا داریم که روزه ها و عبادتهای خالصانه مومنان را به وجه احسن قبول فرماید. فرارسیدن عید سعید فطر را به کافه مردم افغانستان تبریک و تهنیت می گوییم و آرزوی صلح و ثبات سراسری و رهیدن از حصار جهل مقدس حاکم در کشور عزیزمان را از بارگاه حضرت حق مسیلت داریم.
ملت رنج دیده ما در حالی در این ایام مبارک را جشن می گیرند که در کمال ناباوری از ابتدایی ترین حقوق خویش برخوردار نمی باشند. بخصوص زنان قهرمان و باعزت افغانستان پس از به قدرت رسیدن رژیم سیاه و مستبد حاکم، محکوم به حصر خانگی و نه‌تنها حق تحصیل و کار ندارند، بلکه در بسا موارد حتی حق گشت و گذار و نفس کشیدن را از آنها گرفته اند. فقر و بیکاری گسترش یافته و هزاران شهروند افغانستان مجبور به مهاجرت‌های گسترده گردیده اند.
حزب شهروندان افغانستان با درک از این شرایط رقت‌بار و بن‌بست حاکم در افغانستان، همواره بر ارزش‌های انسانی و اجتماعی شهروندان افغانستان، تأمین دموکراسی و موازین حقوق بشری و هم‌چنان بر یک نظام سیاسی کارآمد به‌منظور بستری برای تعیین سرنوشت جمعی و مشارکت سیاسی معنادار همه ملیت‌ها در این سرزمین جنگ‌زده تاکید نموده و باورمند است که تنها مسیر عبور از این بن‌بست احترام به اراده ملت افغانستان است. مبتنی بر این رهیافت مشروعیت سیاسی نظام تأمین کننده ثبات سیاسی و اجتماعی است. در یک نظام سیاسی مشروع، مشارکت سیاسی همه اقوام و گروه‌ها در قدرت سیاسی از حقوق بنیادین همه شهروندان افغانستان می‌باشد. این مهم بدان معناست که در نبود مشارکت فراگیر و معنادار اقوام افغانستان، نه مشروعیتی ایجاد می گردد و نه نظام سیاسی کارآمد و ثبات آوری محقق می‌شود. ما امیدواریم ملت افغانستان با اتکا بر حقوق بنیادین خویش در ایجاد نظام سیاسی به صورت منسجم از فعالیت‌های حمایت نمایند که بتواند در آیند تمثیل کننده حق مشارکت سیاسی آنها بوده و اراده شهروندان افغانستان را در مسند حاکمیت قرار دهند. باز هم تاکید می نمایم که یگانه راه حل معقول برای برون رفت از وضعیت موجود به رسمیت شناخته شدن حق ملت افغانستان در تشکیل نظام سیاسی و مدیریت آن می باشد.
در پایان یک‌بار دیگر ضمن تبریکات و تمنیات به مناسبت عید سعید فطر، آرزوی خوشی‌های مضاعف در پرتوی یک صلح و امنیت سراسری و رفاه اجتماعی برای ملت باهم برادر کشور عزیزمان افغانستان را تمنا داریم.

هویت زدایی به مثابه میراث تمامیت‌خواهی قبیله گرایی

اقدام اخیر گروه طالبان در حذف نام مورخ شهیر کشور فیض محمد کاتب هزاره از جاده موسوم به همین نام در غرب کابل نشان داد که آنچه برای حاکمیت خود خوانده اهمیت دارد، انحصار و تمامیت‌خواهی قومی است که از گذشته دور به میراث مانده است. افزون بر آن در مجموعه ای از اقدامات دیگر، هویت زدایی از دیگر مناطق افغانستان چون بامیان، دایکندی و… نیز توسط این گروه صورت گرفته است.
 این مهم مانند بسیار از علایم دیگر به صورت مشخص این پیام را دارد که طیف از قبیله گرایان ماهیت مسایل راهبردی افغانستان را قومی می‌بینند و برون رفت از این وضعیت را در سرکوب همه جانبه دیگر قومیت‌ها می پندارند.
بر همگان روشن است که فیض محمد کاتب مقام برجسته در تاریخ نگاری معاصر افغانستان دارد. او روایتگر رنج و الامی است که مبتنی بر قومیت از سوی حاکمیت استبدادی بر یک ملت تحمیل شده است. کاتب به خوبی نشان داده است که یک نظام متکی بر اراده بیرونی و غیر پاسخگو در مقابل ملت، به چه میزانی می‌تواند درنده خو، سرکوب‌گر و به دور از ارزش‌های انسانی باشد. خشمی که گروه حاکم از کاتب دارند علاوه بر غیریت سازی قومی، احساس تعلق و احساس مشابهتی است که این گروه میان خود و امیر عبدالرحمن می‌بینند. در پی این احساس قرابت قومی و مشابهت کارکردی است که طالبان روایت گری از کارنامه سراسر سیاه و ظالمانه عبدالرحمن را روایت از خویشتن می‌دانند. البته که این خودپنداری درست است؛ انحصار قدرت سیاسی، تمامیت‌خواهی در عرصه فرهنگ و هویت، استفاده ابزاری از مذهب، عدم پاسخگویی در مقابل ملت، توسل به خشونت‌های گسترده و سر انجام شونسیم قومی، مهم ترین نقاط مشترک میان نظام سیاسی عبدالرحمن و امارت خود خوانده طالبان است. به‌این‌ترتیب طالبان با حذف نام کاتب از خیابان‌های کابل و کتاب‌های آموزشی، افزون بر پاسداری از میراث تمامیت‌خواهی، در قبال احساس تحقیری که از این روایت گری دارند واکنش نشان می‌دهند. غافل از آنکه این نوع از واکنش‌های عقده مندانه، آن حقارت تاریخی را فزون تر می‌نماید.
افغانستان کشوری است دارای تنوع گسترده قومی که این تنوع بیش از همه جا در شهر کابل پایتخت کشور مشهود است. عقلانیت ایجاب می‌نماید که حداقل برای حفظ ظواهر و رعایت حداقل‌های از وحدت ملی، سیمای چند فرهنگی کابل حفظ گردد؛ اما تسلط گروهی که کشور را به عنوان غنیمت جنگی ملک خود تلقی می‌نمایند و خود را در جایگاه میراث خواران عبدالرحمن و نادرخان می‌بینند نه از چنین عقلانیتی برخوردار هستند و نه از سیمای چند فرهنگی کابل استقبال می‌نمایند.
مجموعه از این اقدامات خصومت آمیز خواهی نخواهی نارضایتی فزاینده مردمی را در پی خواهد داشت. امروز طالبان اگرچه با اتکا به ادعای مشروعیت الهی برای دولت خود خوانده خویش احساس نیازی به رضایت مردمی نمی نمایند؛ اما تجربه تاریخی، گواه این ادعا است که حکومت‌های توتالیتر و انحصار گرا، عاقبت در شعله‌های خشم مردم خویش از تاریخ محو می‌شوند. روایت مورخان چون کاتب است که شعله‌های آتش این خشم عمومی را مشتعل می‌سازد.

پیام گشت‌زنی پهپادهای آمریکایی بر فراز افغانستان؛ ناکامی طالبان در انجام مأموریت

پس از آن که داعش در ۲۲ مارچ حمله خونینی را در حومه مسکو انجام داد، منابع از گشت‌زنی گسترده پهپادهای ناشناس بر فراز ولایت‌های مختلف افغانستان از جمله قندهار، نیمروز، بدخشان، پنجشیر، پکتیکا و جز آن خبر دادند. سخنگوی طالبان پهپادها را آمریکایی دانسته و پرواز آنها را نقض حریم هوایی افغانستان دانست. اما قاری فصیح الدین رییس ستاد ارتش طالبان به این واقعیت اذعان کرد که فضای هوایی افغانستان نه در اختیار طالبان بلکه در کنترل ایالات متحده است: « حریم هوایی افغانستان در اشغال آمریکا قرار دارد. ممکن از خاک یکی از کشورهای همسایه داخل حریم افغانستان شوند.» پرواز پهپادهای آمریکایی در فضای افغانستان پدیده تازه نیست و پیش از این نیز صورت گرفته است. ایمن الظواهری رهبر پیشین القاعده در ۳۱ جولای ۲۰۲۲ در اثر حمله یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکا در کابل کشته شد. در حالی که طالبان ادعای پیروزی و کسب استقلال می‌کنند، پرسش این است که پرواز پهپادهای آمریکا بر فراز افغانستان چه پیام‌هایی دارد؟
مهمترین پیام این است که طالبان در انجام مأموریت خود شکست خورده‌اند. بر خلاف ادعای طالبان، بازگشت این گروه به قدرت نه یک پیروزی بلکه یک مأموریت بود که مشروط به انجام تعهداتی شده است. یکی از این تعهدات قطع همکاری با گروه‌های تروریستی دیگر از جمله القاعده و جلوگیری از هر نوع تهدید از خاک افغانستان علیه منافع ایالات متحده و متحدین آن است. همچنین به صورت ضمنی استفاده می‌شود که مبارزه با داعش و یا مدیریت این گروه یکی دیگر از شرایط واگذاری این مأموریت به طالبان است. حال که بر اساس گزارش منابع مختلف تحقیقاتی و استخباراتی و شواهدی متعدد میدانی، طالبان هم در قطع همکاری با القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی صادق نبوده است و هم در مبارزه با داعش ناکام بوده است، آمریکایی‌ها ناگزیر به نظارت مستقیم اوضاع در افغانستان گردیده‌اند.
نوع تعامل طالبان با قدرت‌های بزرگ از جمله ایالات متحده آمریکایی به مرور زمان و با توجه به فکت‌های عینی به سرعت در حال روشن شدن است. سرازیر شدن هفته‌ای بسته‌های نقدی دالر، تمدید منظم مأموریت نهادهای امداد رسان مثل یوناما که در عمل طالبان از کمک‌های آنها مستفید می‌شوند و کنترل حریم هوایی افغانستان از سوی ایالات متحده آمریکا، از جمله فکت‌های تبیین کننده نوع تعامل طالبان با آمریکا هستند. بر این اساس روشن می‌شود که طالبان به مردم افغانستان، حامیان سنتی و جنگجویان بی‌سواد خود دروغ گفته مدعی پیروزی بر ناتو و آمریکا شده اند. در حالی که سران طالبان در یک معامله سری با سپردن تعهداتی مأمور به انجام مسیولیت‌های امنیتی شده‌اند.
از جانب دیگر عملکرد این گروه در نزدیک به سه سال گذشته نشان داده است که طالبان همانطور که با مردم و حامیان سنتی خود صادق نبوده‌اند با شرکای جدید و قدیم بین المللی خود نیز صادق نیستند. تشدید تنش در روابط طالبان با پاکستان، گسترش افراط ‌گرایی از افغانستان در منطقه و تقویت القاعده و داعش برای انجام حمله‌های مرگبار برون مرزی حکایت از آن دارد که طالبان با هیچ کسی صادق نیستند و در مأموریت جدید خود نیز مسیر ناکامی را می‌پیمایند.

برخورداری طالبان از کمک های بشردوستانه؛ گمانه‌ها چیست؟

در نزدیک به سه سالی که از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد، بحران اقتصادی و ضرورت ارسال‌ کمک‌های بشردوستانه به افغانستان، مورد اتفاق اعضای جامعه جهانی بوده است. از این رو همواره کمک‌ها به افغانستان سرازیر شده است. بر اساس گزارش ربعوار سیگار یا اداره بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان که در ۳۰ اکتبر ۲۰۲۳ منتشر گردید، تنها ایالات متحده آمریکا از اگست ۲۰۲۱ به این سو ۱۱.۱۱ میلیارد دالر در بخش‌های مختلف مربوط به افغانستان از جمله کمک‌های بشردوستانه و توسعه‌ای اختصاص داده است. در گزارش جنوری ۲۰۲۴ همین اداره آمده است که سازمان ملل متحد ۲.۹ میلیارد دالر را مواد مورد نیاز خریداری و به افغانستان انتقال داده است.
از سوی دیگر دغدغه سوء استفاده طالبان از این کمک‌ها نیز وجود داشته است. به رغم اعلام برخی سازوکارهای مدیریتی از سوی نهادهای امدادرسان، گزارش‌های متعدد از منابع محلی و نهادهای بین المللی در باره سوء استفاده طالبان از این کمک‌ها منتشر شده است. به تازگی منابع محلی گزارش داده‌اند که طالبان بیش از نیمی از ۲۵۰ بسته‌ کمکی یک نهاد امدادرسان در قندوز را که قرار بود یک شنبه ۱۲ حمل سال روان به مردم توزیع شود، به افراد خود اختصاص داده‌اند. یک نهاد هماهنگ کننده موسوم به (ACBAR) نتیجه یک نظر‌سنجی را به تاریخ ۱۹ میزان ۱۴۰۲ منتشر کرد که بر اساس آن همه نهادهای امدادرسان نسبت به مداخله طالبان و بزرگان قومی در روند توزیع کمک‌ها ابراز نگرانی کرده بودند. سیگار نیز در گزارشی که در ۲۲ اپریل ۲۰۲۳ منتشر شد، مداخله طالبان در امور بشردوستانه را چالش جدی فراروی سازمان‌های امدادرسان دانست. در این زمینه گزارش‌های مختلفی وجود دارد که به دلیل محدودیت زمان نمی‌توان به آن‌ها پرداخت. با این وجود روند ارسال کمک‌های مسوم به بشردوستانه ادامه دارد؛ طالبان از آن بهره می‌برند و مردم نیازمند همچنان با فقر و قحطی دست و پنجه نرم می‌کنند. پرسش این است که در پشت صحنه چه می‌گذرد و واقعیت چیست؟
برای پاسخ به این پرسش می‌توان دو گمانه مهم را به عنوان دو فرضیه مطرح کرد که نتیجه هر دو تقویت طالبان و تحکیم پایه‌های قدرت نامشروع این گروه است. گمانه اول این است که جامعه جهانی و ایالات متحده آمریکا کدام تبانی سری با طالبان ندارند و صرفا از باب سوء مدیریت است که کمک‌ها در اختیار طالبان قرار می‌گیرند و مردم نیازمند یا اصلا مستفید نمی‌شوند و یا بهره ناچیز می‌برند. در این صورت پرسش این است که چرا تدبیری سنجیده نمی‌شود و راهکاری اتخاذ نمی‌گردد. گمانه دوم و بدبینانه این می‌تواند باشد که جامعه جهانی در یک معامله پنهانی و سری با طالبان قرار دارند و صرفا برای جلوگیری از خشم مالیه دهندگان و توجیه‌پذیر نبودن حمایت از طالبان نزد افکار عمومی، این حمایت‌ها آگاهانه و در پوشش امدادرسانی و زیر عنوان کمک‌های بشردوستانه در اختیار طالبان قرار می‌گیرند. در این صورت هم وجهه و اعتبار جامعه جهانی و مدافعان حقوق بشر و ارزش‌های انسانی به تدریج آسیب خواهد دید و هم به تقویت گروه افراطی می‌انجامد که در صورت توانمندی از کمک به دشمنان آمریکا و جامعه جهانی دریغ نخواهد کرد.

همسایگان افغانستان مجبور خواهند شد در آینده تصمیم‌های دشواری را اتخاذ نمایند

در حالی که حسن کاظمی قمی سفیر و نماینده خاص ایران در افغانستان، سخن از روابط راهبردی با طالبان به میان می‌آورد و در سر ایده توسعه محور مقاومت ضد غربی را می پروراند، گزارش‌های منتشر شده اخیر نسبت به طالبان واقعیت‌های دیگری را به نمایش می‌گذارد. ایران همانند روسیه میان دو گروه تروریستی داعش و طالبان فرق می گذارد؛ اولی را تروریستی می‌داند و دومی را جنبش اسلامی اصیل منطقه. هر دو دولت از اظهارات مقامات طالبان مبنی بر سرکوب داعش در افغانستان مشعوف هستند و چنین می‌پندارند که با طالبان می‌توانند داعش را در افغانستان سرکوب نموده و علیه منافع آمریکا نیز از این جریان به نفع خویش استفاده نمایند.
این نگاه سطحی به گروه طالبان هزینه‌های زیادی را در آینده بر این دولت‌ها تحمیل خواهد نمود. مبتنی بر گزارش‌های متعدد و معتبر، طالبان بیش از هر زمانی هم اکنون به اصل خویش برگشته اند. آنها همان مطلوبیت‌های را دارند که در حاکمیت پنج ساله خویش داشتند و به لحاظ ایدیولوژیک خود را موظف به توسعه بنیادگرایی دینی و گسترش جریان‌های تروریستی در درون دولت‌های همسایه و منطقه می‌دانند. تمام گزارش‌های منتشر شده اذعان دارند که داعش نه تنها در افغانستان تحت حاکمیت خود خوانده طالبان سرکوب نگردیده که تقویت نیز گردیده است. افزون بر آن بیش از بیست گروه تروریستی نیز در افغانستان مشغول فعالیت هستند که اهداف فراملی و منطقه‌ای دارند. بخشی از عایدات جمع آوری شده از مالیات و معادن افغانستان صرف تقویت این گروه‌های تروریستی می گردد. حادثه‌ تروریستی در کرمان و روسیه و حملات متعدد تی تی پی در پاکستان به صورت عینی این برنامه ریزی و این توانمندی را به اثبات رسانید. مبتنی بر گزارش‌های اخیر گروه‌های تروریستی ضد هند این روزها به صورت گسترده تلاش می‌نمایند که آنها هم حملات تروریستی خویش را انجام دهند.
دولت‌های منطقه علی الخصوص دولت‌های همسایه پس از این رویدادها و مطالعات عمیق، اگر در روابط سیاسی خویش با گروه طالبان تجدید نظر ننمایند، در آینده مجبور خواهند شد که تصمیم های دشواری را اتخاذ نمایند؛ زمانی که بی ثباتی به درون مرزهای شان گسترش یافته و حملات تروریستی امنیت ملی این دولت‌ها را به چالش بکشد.
گروه طالبان همان‌گونه که مردم افغانستان را به گروگان گرفته اند و در قبال شهروندان احساس مسیولیت ندارند در قبال‌ کشورهای منطقه نیز چنین خواهد بود. به این ترتیب مهم است که این تهدید مشترک، مبنای تعامل دولت‌های همسایه و مردم افغانستان باشد تا پرتو این تعامل دور اندیشانه از یک طرف شهروندان افغانستان توانمند گردند و از سوی دیگر زمینه‌های سرنگونی این دولت خودخوانده و تروریست پرور فراهم گردد. به نفع دولت‌های همسایه و کشورهای منطقه  است که افغانستان به عنوان یک دولت مسیول و عضو جامعه بین‌المللی جایگاه خویش را بازیابد.

همه نگرانی‌ها به یک رخداد منتهی می‌شوند: سلطه طالبان بر افغانستان

یافته‌های تحقیقی “انستیتوت مطالعات استراتژیک آسترالیا” نشان می‌دهد که ۲۲ گروه تروریستی با توان عملیاتی در افغانستان تحت کنترل طالبان فعالیت دارند. بر اساس این گزارش نه تنها طالبان روابط خود با القاعده را قطع نکرده است که این گروه در ۳۴ ولایت افغانستان هسته‌های فعال دارد. همچنین ادعای طالبان مبنی بر تضعیف داعش شاخه خراسان بی اساس دانسته شده است و حمله‌های اخیر مسکو و قندهار موید این برداشت دانسته شده است. از سوی دیگر روس‌ها نیز دریافته‌اند که حمله کنندگان به “سالن کنسرت” در حومه مسکو از طرف “داعش شاخه خراسان” که مستقر در افغانستان است، استخدام شده بودند. از جانب دیگر خواجه محمد آصف وزیر دفاع پاکستان نیز به تازگی مدعی شده است که منبع فعالیت‌های تروریستی در پاکستان، افغانستان است. پیش از این محمد حسین جعفریان یک کارشناس ایرانی هم ابراز داشته بود که طالبان اداره امور امنیتی سه ولایت همجوار با ایران را به دست سه ایرانی جدایی طلب و عضو جند الله سابق سپرده‌اند.
یک روزنامه کانادایی به نام “گلوب اند میل” هم با نشر گزارشی تأیید کرده است که افغانستان تحت اداره طالبان دو باره به “پناه‌گاه تروریستان” تبدیل شده است. در گزارش این روزنامه آمده است که همدردی ایدیولوژیک طالبان با گروه های نظیر القاعده و تی تی پی، باعث شده است که طالبان مانع اقدامات این گروه ها علیه کشورهای منطقه و فرا منطقه نشود. به گفته این روزنامه طالبان عملا اجازه داده‌اند که داعش جنگ جویان خود را به افغانستان فرا بخواند. همسو با این دیدگاه‌ها “سخنگوی وزارت خارجه آمریکا” نیز اظهار داشته است که آمریکا نگران تهدیدات داعش در افغانستان و منطقه است. برخی سناتوران آمریکایی از این نیز فراتر رفته ابراز داشته اند که حمله به مسکو نشان داد که داعش توان حمله به آمریکا را نیز دارد.
به نظر می‌رسد به رغم تضاد منافع کشورهای منطقه و کشورهای غربی، همه به این درک مشترک رسیده‌اند که طالبان پناهگاه و زمینه برای فعالیت تمامی گروه‌های تروریستی در افغانستان را فراهم کرده است. حملات در کرمان ایران، نقاط مختلف خیبر پختون‌خوا در پاکستان و مسکو نشان داد که داعش با مرکزیت افغانستان قادر به انجام حمله‌های خونین بیرون مرزی است. علاوه بر داعش، القاعده نیز به صورت روز افزونی در حالی رشد است و اگر این روند ادامه یابد به زودی شاهد از سرگیری حمله‌های القاعده علیه منافع غرب نیز خواهیم بود. بر این اساس ایجاب می‌کند که جامعه جهانی قبل از آن که خیلی دیر شود، با اعمال فشار بر این گروه به مردم افغانستان کمک کنند که افغانستان را از “لانه امن تروریسم” به کشور همسو و مدافع صلح و ارزش‌های انسانی تبدیل کنند.

تقابل احتمالی کابل و قندهار؛ نتیجه انحصار در درون انحصار

در پی روی کار آمدن دولت جدید به‌رهبری شهباز شریف در پاکستان، رهبری طالبان در صدد بهبود روابط با این کشور برآمده است. «ملا هیبت الله» این پیام را نه از طریق وزارت خارجه طالبان بلکه از طریق والی قندهار یعنی ملا محمدعلی حنفی مشهور به «ملا شیرین آخوند» به وزارت خارجه پاکستان منتقل کرده است. هرچند یک روز بعد از این تحول، دیدار امیرخان متقی وزیر خارجه طالبان نیز با «عبید الرحمن نظامانی» نماینده پاکستان، گزارش گردیده است، اما شواهد نشان می‌دهد که نقش ملا شیرین اخوند برجسته است. پیش از این در ماه جدی نیز ملا شیرین آخوند در رأس یک هییت بلند پایه طالبان به پاکستان سفر داشت. عدم اعتماد رهبری طالبان به مقامات این گروه در کابل به موضوع روابط با پاکستان خلاصه نمی‌شود.
عزل و نصب‌های مقامات ملکی و نظامی طالبان با فرمان‌های مستقیم منسوب به ملا هیبت الله، تأسیس سپاه مستقل از اداره پولیس و اردوی طالبان در قندهار و استقرار سخن‌گوی طالبان در قندهار تنها چند مورد از واقعیت‌های نشان دهنده تقابل کابل و قندهار است. مقامات طالبان در کابل از جمله سراج الدین حقانی وزیر داخله و ملا یعقوب وزیر دفاع این گروه هر از گاهی در سخنرانی‌های عمومی خود از انحصار‌گرایی رهبری این گروه شکایت کرده و نسبت به پیامدهای روند جاری حکومت‌داری طالبان هشدار داده‌اند. همچنین تعدادی از مقامات این گروه در کابل اعمال محدودیت‌های گسترده بر زنان از جمله محرومیت آنها از تحصیل و کار را به رهبری این گروه و حلقه وفاداران وی نسبت داده‌اند. با اینکه طالبان بر خلاف تجربه مجاهدین در دهه نود، در حفظ انسجام ظاهری خود تا کنون موفق عمل کرده‌اند، اما شواهد حکایت از آن دارد که تداوم این روند با چالش‌های جدی مواجه خواهد بود.
با اینکه طالبان یک گروه انحصار طالب است که به هیچ از اقوام و جریان‌های دیگر مجالی برای مشارکت در اداره امور کشور نداده‌اند، اما مقامات این گروه در کابل از انحصار در درون انحصار شکوه دارند. با اینکه اداره امور داخلی این گروه از قندهار تعیین می‌گردید و عملا وزارت‌خانه‌های داخله و دفاع طالبان حالت نمادین به خود گرفته بود، اکنون اما احساس می‌شود رهبری این گروه در امور خارجی نیز به دنبال مدیریت مستقیم امور و دور زدن مقامات این گروه در کابل است. هرچند نمی‌توان اختلافات درونی طالبان را به کابل و قندهار خلاصه کرد، اما این تقابل نمادی از اختلاف درونی بر سر انحصار قدرت است. رقابت قبیله‌ای غلزیی‌ها و درانی‌ها، نارضایتی طالبان غیر پشتون، اختلاف‌نظر در مسیله حقوق بشر و حقوق زنان، اختلاف نظر در مورد چگونگی تعامل با جهان، تنها بخشی از نمودهای اختلافات درونی طالبان است که ممکن است روزی در قالب تقابل کابل و قندهار جلوه کند.
نفوذ شبکه حقانی و غلزیی‌ها در کابل و شرق کشور، یکی از دلایل بی اعتمادی رهبری طالبان به مقامات در کابل شمرده می‌شود. از این رو به نظر می‌رسد بی اعتمادی ملا هیبت الله به مقامات این گروه در کابل و تشدید انحصار قدرت در قندهار ممکن است، موجب شود که طالبان مستقر در کابل با محوریت شبکه‌حقانی و ملا یعقوب دست به اقداماتی عریان علیه ملا هیبت الله بزنند.

 

گسترش افراط‌ گرایی؛ آیا افغانستان در موقعیت پیشا ۱۱ سپتامبر قرار دارد؟

حمله‌های مرگبار و زنجیره‌ای در مسکو، کرمان، نقاط مختلفی از پاکستان و افغانستان، آشکارا نشان دهنده گسترش افراط‌گرایی در منطقه است. طالبان و حامیان آن‌ها اگر گزارش‌های مراکز مطالعاتی و رسانه‌ها مبنی افزایش تعداد و توان گروه‌های تروریستی در افغانستان را تبلیغات جانب‌دارانه بخوانند، حوادث میدانی و خون‌بار در نقاط مختلف منطقه را انکار نمی‌توانند. با نگاه مقایسه‌ای به دوره قبل و بعد از سلطه طالبان به راحتی می‌توان دریافت که حجم حمله‌های خونین تروریستی در منطقه در پی بازگشت طالبان، افزایش یافته است. داعش شاخه خراسان مستقر در افغانستان نقش اصلی را در تمامی حمله‌های مرگبار ماه‌های اخیر داشته است. از جانب دیگر منابع تحقیقاتی و رسانه‌ای به طور مکرر بر افزایش پایگاه‌ها، منابع و تحرکات القاعده در افغانستان و در پناه طالبان تأکید دارند. از این رو این پرسش مطرح می‌شود که آیا بار دیگر افغانستان در موقعیت سال‌های پایانی دهه ۱۹۹۰ قرار دارد؟
در پاسخ به این پرسش می‌توان با توجه به شاخص‌های مختلف به جمع‌بندی رسید. مشروعیت بین المللی یکی از این شاخص‌ها است. از این جهت می‌توان گفت افغانستان تحت کنترل طالبان حتی در موقعیت بدتر از دهه۹۰ قرار دارد. آن زمان حداقل سه کشور منطقه‌ای یعنی پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی حکومت این گروه را به رسمیت شناخته بودند. اکنون اما با اینکه نزدیک سه سال از سلطه طالبان می‌گذرد حتی یک کشور حاضر نشده است که این گروه را به رسمیت بشناسد. نمایندگی افغانستان در سازمان ملل همانند دهه ۹۰ در اختیار نماینده طالبان قرار نگرفته است. شاخص دیگر حقوق زنان است. طالبان در این مورد هیچ تغییر نکرده‌اند بلکه خشونت علیه زنان افزایش یافته است. علاوه بر این مشارکت دیگر اقوام در قدرت و رفتار در چارچوب یک قانون اساسی برخاسته از اراده مردمی می‌توانند به عنوان شاخص‌های دیگر در نظر گرفته شوند. از این زاویه نیز افغانستان همانند دهه ۹۰ در خلاء قانونی به سر می‌برد و اقوام و جریان‌های سیاسی دیگر کاملا سرکوب شده اند. از بعد افراط‌گرایی می‌توان گفت که مدارس دینی و اندیشه‌های افراطی بیش از دهه ۹۰ در مقیاس وسیع و با امکانات چند برابر ایجاد و ترویج می‌شوند.
اما از نظر امنیتی و فعالیت گروه‌های تروریستی به نظر می‌رسد که افغانستان اکنون بیش از دهه ۹۰ به لانه تروریسم بین المللی تبدیل شده است. در آن دوره فعالیت و تحرکات گروه‌های تروریستی هم از نظر تعداد و هم از نظر پیچیدگی، در مقایسه با وضعیت فعلی محدود‌تر بود. فعلا بیش از ۲۰ گروه تروریستی و نه تنها در جنوب و جنوب شرقی بلکه در شمال، غرب و شمال شرق فعالیت دارند. این گروه‌ها برای کشورهای مختلف و در مناطق مختلف برنامه دارند که ما فقط نمونه‌‌های از آن را در پاکستان، ایران و روسیه دیده‌ایم. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که افغانستان تحت کنترل طالبان حتی در جایگاه خطرناک‌تر از دهه۹۰ قرار گرفته است و در صورت مماشات جهان با وضعیت جاری در افغانستان، ممکن است حوادثی به مراتب وحشتناک‌تر از حمله یازده سپتامبر را شاهد باشیم.

ضرورت مبارزه جهانی با تروریسم

حملات تروریستی دیروز در مسکو بیش از دو صد کشته و زخمی برجا گذاشت و مسیولیت آن را داعش به عهده گرفت. چند مدت قبل در انفجار مشابه در کرمان ایران بیش از ۴۰۰ نفر کشته و مجروح گردیدند که انهم توسط داعش انجام شده بود. اگرچه داعش هنوز مشخص نکرده است که کدام یکی از شعبه های محلی آن، عملیات دیروز را انجام داده است تا بتوان دقیق تر عوامل آن را توضیح داد؛ اما برخورد سیاسی با تروریسم و ابزار قرار گرفتن این پدیده ضد انسانی در سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ می‌تواند عامل راهبردی باشد. سازمان‌های استخباراتی روسیه به صورت مکرر نگرانی خود را از گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان ابراز نموده بودند و همین این سازمان ها هشدار داده بودند که بیش از ۲۲ گروه تروریستی پس از حاکمیت طالبان در افغانستان فعال گردیده است.
حملات دیروز اولین حملات تروریستی نبوده و آخرین هم نخواهد بود. روس‌ها و دیگر قدرت‌های بین‌المللی پس از به قدرت رسیدن طالبان، با تمایز گذاری میان طالبان و داعش، در واقع تروریسم را به دو قسم خوب و بد تقسیم می کنند؛ با قوی‌ترین گروه تروریستی یعنی طالبان روابط سیاسی برقرار می‌نمایند،به آنها نمایندگی‌های سیاسی افغانستان را تحویل می‌دهند و انتظار دارند که از طریق نزدیک شدن با طالبان بتوانند جریان‌های تروریستی چون داعش رل مهار نمایند. حمله دیروز نشان داد که چنین تصوری از تروریسم و چنین تفکیک گزاری واقع بینانه نیست. آین گروه‌های دهشت افکن در مبانی ، منابع، اصول و اهداف تفاوتی با هم ندارند. انتحار، ترور و دهشت آفرینی به عنوان مهم ترین ابزار تحت فشار قراردادن دولت ها و گروه های مخالف در دستور کار هردو گروه قرار دارد. هر دو گروه از رنج مردم لذت می‌برند. قریب به سال است که مردم افغانستان قربانی این پدیده شرارت برانگیز گردیده است. قریب به اتفاق جمعیت کل کشور فقیر هستند. نیمی از جمعیت افغانستان از حق تحصیل و کار محروم گردیده اند و جمعیت جوان کشور به اقصی نقاط جهان پناه برده اند. همه این محنت ها نیز به دلیل همان نگاه سیاسی به تروریسم و تمایز گزاری میان طالب و داعش بوجود آمده است.

حمله‌های خونین قندهار و کابل؛ طالبان از کدام امنیت می‌گویند؟

در دومین روز سال جدید خورشیدی شاهد دو حمله مرگ‌بار بر دو شهر مهم کابل و قندهار بودیم. در اثر حمله انتحاری نخست بیش از ۶۰ نفر کشته و زخمی شدند. طالبان که اغلب آمار تلفات را اعلام نمی‌کنند از تلفات انفجار در کابل گزارشی نداده‌اند و سطح بلند تلفات قندهار را نیز پس آن پذیرفتند که رسانه‌های آزاد بر بنیاد منابع بیمارستانی و محلی آن را تأیید کردند. به نظر می‌رسد حمله‌های روز پنج شنبه حساب شده انجام شده است تا مخالفان افراطی از جنس طالبان این پیام را برسانند که ادعای تأمین امنیت از سوی طالبان واهی است و این گروه حتی در مراکز اصلی خود قادر به تأمین امنیت نیست. وزارت داخله طالبان به مناسبت پایان سال ۱۴۰۲ اعلام کرده بود که در سال گذشته هیچ رخداد امنیتی مهم در شهرهای اصلی واقع نشده است. حمله‌های خونین در پایتخت‌های قومی و سیاسی طالبان به معنای پاسخ فوری به ادعای جدید این گروه بود.
ناکامی طالبان در تأمین امنیت سربازان و معاش‌بگیران خودش و تلفات گسترده حمله قندهار واضح ساخت که کالای امنیت طالبان حتی برای جنگجویان این گروه دیگر ارزشی ندارد و تبلیغات کذب است. این در حالی است که مقامات طالبان و رسانه‌ها و بنگاه‌های تبلیغاتی این گروه در نزدیک به سه سال گذشته تلاش کرده‌اند تا با برجسته‌سازی تأمین امنیت در کشور، بحران اقتصادی، فقر، بیکاری و دیگر پیامدهای ناگوار ناشی از بازگشت خود را توجیه کنند. هرچند پیش از این نیز حمله‌های خونین و مداوم علیه مردم ملکی بخصوص شیعیان و هزاره‌ها در نقاط مختلف کشور از جمله در کابل، قندوز، سرپل، قندهار و هرات انجام شده است که یا برای طالبان اهمیت نداشته و یا خود در آنها نقش داشته‌اند.
از جانب دیگر احساس می‌شود که منظور طالبان از تأمین امنیت توقف حمله‌های خود این گروه بر شهرها و مراکز نظامی-سیاسی و مراکز فرهنگی و محلات تجمع مردمی است که در پی خروج قوای خارجی، فروپاشی دولت پیشین و بازگشت این گروه به قدرت متوقف شده است. اما واقعیت این است که مردم تحت حاکمیت طالبان احساس امنیت نمی‌کنند. احساس ناامنی شدید مردم بیش از اینکه به ضعف طالبان در تأمین امنیت برگردد، به تهدید، ارعاب، تعقیب، بازداشت، شکنجه و قتل از سوی خود طالبان بر می‌گردد. طالبان با اعمال شدید سانسور بر رسانه‌ها، توقف فعالیت نهادهای مدنی و احزاب سیاسی، محرومیت زنان از کار، تحصیل و هر نوع فعالیت اجتماعی، اخاذی از مردم به نام مالیات، سرکوب مردم به نام داعش و یا عضویت در جبهات نظامی مخالف طالبان و دخالت در حوزه خصوصی مردم، بزرگترین ناامنی را متوجه روح و روان مردم کرده‌اند.