گسترش تروریسم؛ پیامدهای ناخواسته سیاست خارجی روسیه در افغانستان

مقامات روسی در این هفته خبر دادند که این کشور در نظر دارد گروه طالبان را از لیست گروه‌های تروریستی خارج نماید و سطح روابط این کشور به صورت دو فاکتور با این گروه افزایش خواهد یافت. پوتین طالبان را قدرت اصلی در افغانستان عنوان نمود و متناسب با این نگرش از ضرورت تعامل با طالبان سخن به میان آورد. این در حالی است که هم نهادهای امنیتی روسیه و هم مقامات امنیتی کشورهای آسیای میانه از افزایش گروه‌های تروریستی در افغانستان تحت تسلط طالبان بارها سخن گفته و اظهار نگرانی کرده اند.
به نظر می‌رسد که در وضعیت موجود جنگ اوکراین اولویت نخست روسیه باشد؛ روس‌ها هراس دارند که موازی با جنگ اوکراین، جبهه دیگری از فعالیت‌های نظامی علیه آنان گشوده شود. بیشترین آمادگی برای فرو نمودن خنجر از پشت از طریق در افغانستان تحت تسلط طالبان وجود دارد. به صورت مشخص تعاملات استخباراتی طالبان و وجود گروه داعش در افغانستان آتشی زیر خاکستر است که روسیه از آن در وضعیت کنونی هراس دارد. مبتنی بر این نگرش است که روس‌ها از طریق دیپلماسی، تلاش می‌کنند خطرات امنیتی افغانستان را در قبال این کشور مدیریت نمایند.
این راهبرد ممکن است در کوتاه مدت برای روسیه پاسخگو و مفید باشد و بتواند تحولات امنیتی را تا حدودی به نفع روسیه مدیریت نماید؛ اما پیامدهای امنیتی طولانی مدت این راهبرد برای آسیای مرکزی و دولت روسیه، بسیار خطرناک خواهد بود. روس‌ها در گذشته با بنیادگرایان اسلامی درگیر بوده‌اند و در حاکمیت نخست طالبان بود که جریان‌های تروریستی در چچین گسترش یافت و یک جنگ تمام عیار را علیه روسیه تحمیل کرد.
دوراندیشی ایجاب می‌نماید که روس‌ها در مقابله با گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان، راهبرد جامع و مشخصی را داشته باشند که در آن هم منافع کوتاه مدت روسیه و هم منافع بلند مدت آسیای مرکزی و جنوب آسیا لحاظ شده باشد. روسیه می‌بایست مبتنی بر این آینده نگری در کنار مردم افغانستان ایستاده شود و از روی کار آمدن یک دولت مشروع پاسخگو در سطح ملی و بین‌المللی حمایت نماید. راهبردی که در پرتو آن هم مردم افغانستان به امنیت و آرامش برسند و هم دولت‌های منطقه نگران گسترش تروریسم از افغانستان با آسیای مرکزی نباشند. در فقدان دولت مشروع و عضو جامعه بین‌المللی، آسیای مرکزی و به تبع آن دولت روسیه از نخستین اهداف گسترش جریان‌های تروریستی خواهد بود.

کنکور امسال و تداوم محرومیت زنان از تحصیل

چنانکه انتظار می‌رفت کنکور امسال دانشگاه‌های دولتی افغانستان بدون حضور زنان در حال برگزاری است. در کمال تعجب، محرومیت بانوان از تحصیل برای ۳ سال متوالی اتفاقی است که در قرن ۲۱ در افغانستان صورت می‌گیرد. در مقابله با این تبعیض غیر انسانی، غیر دینی و غیر اخلاقی از سوی نهادهای ملی و نهادهای بین‌المللی اقدام قابل توجهی صورت نگرفت؛ علی رغم گزارش‌های متعددی که از سوی نهادهای حقوق بشری در مورد تبعیض‌های جنسیتی در حکومت خودخوانده طالبان منتشر گردید، ولی هیچ اقدام عملی از سوی این نهادها برای الزام نمودن این گروه به حقوق انسانی زنان مشاهده نگردید.
مبتنی بر این تسامح، طالبان روز به روز قلمرو محدودیت زنان را بیشتر نموده و در کل زنان را از عرصه عمومی حذف نمودند. بر اساس گزارش‌های منتشر شده درباره نشست سوم دوحه، یکی از شروط حضور طالبان در نشست سوم دوحه نیز عدم مذاکره بر ممنوعیت‌های ایجاد شده توسط این گروه فراروی زنان است. طالبان چنین عنوان کرده‌اند که اینگونه مسایل از امور داخلی افغانستان است و نشست دوحه نبایست روی مسایل داخلی افغانستان بحث و گفتگو داشته باشد. این بدان معناست که طالبان به درستی درک نمودند که مادران تحصیل کرده و روشنفکر دشمنان بالقوه این گروه هستند و تنها آنها هستند که می‌توانند نسلی را تربیت نمایند که که فریب وعده‌های دروغین و خیالی را نخورده و فرزندان آنها در تخریب و تروریسم سهم نخواهند گرفت. تروریسم به عنوان یک ایدیولوژی انسان ستیز صرفاً می‌تواند از میان مردم عقب مانده و جاهل سربازگیری نماید و قوی‌ترین پایگاهی که می‌تواند این حربه را در آینده از دست طالبان بگیرد، مادران تحصیل کرده و فرهنگی است.
آسیب شناسی از گذشته نشان می‌دهد که نسبت به ممنوعیت زنان از تحصیل در سطح جامعه مدنی نیز اقدام قابل توجهی صورت نگرفت. این پروسه ضد انسانی در نبود فعالیت‌های هدفمند و مداوم دچارعادی‌سازی گردیده و جامعه مدنی افغانستان نتوانست این معضل را به عنوان یک چالش غیر انسانی و غیر اخلاقی در جامعه بقبولاند. برخی از سیاستمداران کشورهای همسایه‌ که برای طالبان لابی‌گری می‌نمایند، نیز این پدیده غیر اخلاقی را به عنوان سنت‌های فرهنگی افغانستان یاد نمودند و چنین شد که محدودیت‌های گسترده علیه زنان در جایگاه یک ناهنجاری اخلاقی و یا دینی قرار نگرفت.
اما بایست در نظر داشته باشیم که هر تحولی در عرصه حقوق زنان و از جمله حق تحصیل زنان اگر اتفاق بیفتد، نیازمند بسیج اجتماعی مردم است؛ یعنی شهروندان افغانستان همگان باید دریافته باشند که ممنوعیت تحصیلی زنان نه جایگاه دینی دارد و نه از هنجارهای اجتماعی مردم افغانستان است. مردم افغانستان بایست این حقیقت را در یابند که از منظر دینی در عرصه تحصیل و تولید علم هیچ محدودیتی علیه زنان وجود ندارد و زنان همانند مردان از حق تحصیل به صورت برابر برخوردار هستند.

نشست سوم دوحه و نگرانی‌های مردم افغانستان

سازمان ملل متحد اعلام کرده است که نشست سوم دوحه به تاریخ ۳۰ جون و اول جولای برگزار می‌شود. در این نشست نمایندگان ویژه کشورها برای افغانستان در مورد چگونگی تعامل با طالبان بحث می‌کنند. مبتنی بر این هدف اعلام شده نگرانی‌های زیادی در مورد نشست سوم دوحه وجود دارد:
نخستین نگرانی آن است که دعوت رسمی سازمان ملل متحد از گروه طالبان پس از آنکه این گروه در نشست دوم شرکت ننمود، به معنای عقب نشینی سازمان ملل از مواضع حقوق بشری خویش تفسیر گردد. این بدان معناست که طالبان در نقض قوانین بین‌المللی و نادیده‌گری حقوق اساسی شهروندان جسورتر گردیده و سرکوب شهروندان را افزایش دهد.
نگرانی دوم به کلیت روند دوحه برمی‌گردد که تا حالا در غیاب اراده مردم افغانستان صورت گرفته است. در این روند از همان ابتدا مردم افغانستان جایگاهی نداشتند و تعامل میان دولت‌ها و گروه تروریست‌ی طالبان محور اصلی بوده است. برونداد این توافق، بیشترین خسارت و هزینه‌ها را متوجه مردم افغانستان نموده است؛ این هزینه‌های انسانی در قالب محرومیت از حقوق، حذف زنان از عرصه عمومی، فقر گسترده، افزایش بیکاری و خروج فزاینده شهروندان افغانستان در قالب مهاجرت‌های ناخواسته به نمایش گذاشته شده است
نگرانی سوم مربوط به چگونگی تعامل این سازمان با گروه طالبان در آینده است. مردم افغانستان واقعاً نگران هستند که این نشست پیش زمینه‌ای باشد برای رسمیت دهی به گروه طالبان. اگر این اتفاق صورت بگیرد هم سازمان ملل متحد جایگاه خود را در میان مردم افغانستان از دست خواهد داد و هم وضعیت به وجود آمده اینکه هست، بدتر خواهد شد.
برای برون رفت از وضعیت موجود، سازمان ملل متحد لازم است با آسیب شناسی از گذشته روند دوحه و مبتنی بر منافع ملت افغانستان به حقوق اساسی شهروندان کشور توجه بیشتری داشته باشد. تا زمانی که یک سیستم دموکراتیک برای بن بست به وجود آمده مورد توافق قرار نگیرد، عبور از این بن‌بست امکان‌پذیر نخواهد بود. بر این اساس بهتر آن است که سازمان ملل متحد روند دوحه را به یک روند ملی از گفتگوها
مبدل نماید که در آن توافق بر یک مکانیزم ملی و البته دموکراتیک مورد اهتمام همه اطراف قرار بگیرد.

پیام حزب شهروندان به مناسبت روز جهانی فرهنگ هزارگی

 فرهنگ مجموعه‌ای از دستاوردهای بشری است که در قالب باورها، ارزش‌ها، رسوم، عادات و..‌ از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. این دستاوردهای انسانی است که تمدن ساز و یا هم تمدن گریز است. عناصر مهم تمدن ساز در فرهنگ هزارگی عبارت است از؛ خردپذیری و دانش طلبی، سخت کوشی، بردباری در برابر سختی‌ها، هم پذیری و در نهایت فرصت سازی از درون تهدیدها.
 مبتنی بر شاخص خردپذیری و علم دوستی است که در دهه گذشته بیشترین استقبال از آموزه‌های مدرن در افغانستان توسط هزاره‌ها صورت گرفته است و آنان به این نتیجه رسیده‌اند که پیشرفت پروسه علمی مدیریت شده است و به صورت اتفاقی صورت نمی‌گیرد. این درک عقلانی از فرایند توسعه، موجب گردیده است که هزاره‌ها از ظرفیت‌های به وجود آمده در دوره جمهوریت، بیشترین سرمایه‌گذاری را در عرصه‌های فرهنگی و آموزشی داشته باشند.
 تاریخ هزاره‌ها تاریخ خونین است؛ آنها از قتل‌های دسته جمعی گرفته تا فروخته شدن در بازارهای بردگی را تجربه کرده‌اند؛ اما از درون این تهدیدها دوباره ققنوس وار توانسته‌اند برخیزند. هم اکنون بیشترین تکاپو برای مبارزه با وضعیت موجود و تبدیل نمودن این تهدید به فرصت‌های آموزشی سیاسی و فرهنگی توسط تحصیل کردگان هزاره صورت می‌گیرد. جامعه منزوی هزاره با خودآگاهی به این نتیجه رسیده است که از بسترهای فراهم شده در پرتو مهاجرت به درستی استفاده نموده و از این زمینه‌ها به گونه‌ای بهره‌برداری صورت بگیرد که چالش‌ها تبدیل به فرصت گردد. آنان امیدوارند که در پرتو استفاده از ظرفیت‌های فراهم شده در مهاجرت به این انزوایی تاریخی پایان دهند. سرریز این فرصت‌ها به گونه‌ای باید باشد که تحولات مثبت را بتواند در زیست اجتماعی کل کشور پدید آورد. به این ترتیب امیدواری به آینده و اعتماد به نفس موتور محرکه‌ای است که بسیاری از انجمن‌ها، جمعیت‌ها و جریان‌های سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها را به حرکت درآورده است.
 همدیگر پذیری از دیگر مولفه‌های مهم در فرهنگ هزارگی است. خوشبختانه روحیه برتری‌خواهی، سلطه جویی قومی و فزون‌خواهی در میان هزاره‌ها وجود ندارد. مبتنی بر این مبنای فرهنگی است که دال مرکزی گفتمان‌های سیاسی هزاره‌ها را عدالت خواهی تشکیل می‌دهد. گذر زمان، درستی این نگرش همگرایانه را در افغانستان به اثبات رسانیده است؛ امروزه اغلب جریان‌های سیاسی به این نتیجه رسیده‌اند که بحران سیاسی فراگیر در افغانستان، زمانی می‌تواند به پایان یابد که عدالت اجتماعی به عنوان مبنای توزیع حقوق و مسیولیت‌ها در کشور، جایگاه داشته باشد.
 البته آنچه ذکر شد بدان معنا نیست که آسیب‌های فرهنگی در میان هزاره‌ها وجود نداشته باشد، طبیعی است که فرهنگ هزارگی به عنوان خورده نظامی از یک فرهنگ بشری با آسیب‌های نیز همراه باشد؛ اما این نکته مهم  است که بسترهای شکوفایی حیات مدنی و زمینه‌سازی برای ادغام در تمدن انسانی تمدن انسانی در میان هزاره‌ها به وضوح قابل مشاهده است.
حزب شهروندان افغانستان روز جهانی فرهنگ هزارگی را به تمام هزاره‌های جهان علی الخصوص به فرهنگیان فرصت ساز و سختکوش هزاره تبریک عرض میدارد. ما امیدواریم که از در پرتو ظرفیت‌سازی‌های جدید، شاهد شکوفایی و بالندگی هرچه بیشتر فرهنگ هزارگی و فرهنگیان هزاره باشیم.

ضرورت تداوم مشروعیت زدایی از گروه طالبان

در حالی که سلطه غاصبانه گروه تروریستی طالبان، موجب توسعه فقر، محرومیت زنان از حقوق اساسی، سرکوب قومیت ها و مذاهب و در کل موجب گسترش نا امیدی برای شهروندان افغانستان شده است، تلاش‌های غیر رسمی برای عادی سازی روابط این گروه با جامعه بین المللی در حال انجام است. جامعه مدنی افغانستان خصوصا جمعیت‌ها و جریان‌های سیاسی متعلق به نسل جدید می بایست حساسیت موضوع را درک نموده و نسبت به آن با نگاه استراتژیک به عواقب این نوع از نشست‌ها، مسیولانه برخورد نمایند.
دلایلی زیادی وجود دارد که هرگونه تلاش برای اصلاح نمودن حاکمیت گروه تروریستی طالبان به ثمر نخواهد نشست. سه مشکل اساسی در این گروه تروریستی وجود دارد که هیچ گونه تغییری را بر نمی‌تابد. این سه مشکل چنین است؛
نخست افراط گرایی دینی، این گروه قرایت ارتجاعی از دین دارند. مدینه فاضله شان را در گذشته می‌بینند. مهم ترین هدف مذهبی طالبان برگشت به گذشته و احیای خلافت است. به گواهی تاریخ انواعی از تبعیض و سرکوب در نظام‌های مدعی خلافت نیز بوده است و مدل خلافت دینی هیچ گونه ظرفیتی را برای سازش با تحولات عصری ندارد.
دوم سوءاستفاده از هویت قومی، طالبان برخلاف دستورات صریح شریعت، به شکل افراطی متعصب هستند. این گروه با سوء استفاده از عنصر قومیت، به دنبال ایجاد تنش‌های قومی است. این گروه با تمام توان از ظلم گذشته حاکمان جابر حمایت می کنند تا منازعه قومی را گسترش دهند. آنها به این نتیجه رسیده اند که در نداشتن مشروعیت ملی و فقدان کارنامه سیاسی مورد حمایت مردم، تنها عنصری که میتواند چند روزی به سلطه غاصبانه آنها تداوم ببخشد، استفاده از هویت قومی است. پدیده کوچی گری ظلمی بود که توسط عبدالرحمن صورت گرفت و امروزه با حمایت طالبان، کوچی‌ها به صورت مسلح به مناطق مرکزی هجوم می‌آورند. کوچی‌ها با حمایت طالبان است که افزون بر مراتع غضب شده در گذشته بر علف زارها و زمین‌های زراعتی مردم محل دست درازی می‌نمایند. طالب اگر متدین و ملتزم به شریعت بود، بایست در مقابل این ظلم‌های تاریخی می‌ایستاد و تمام فرمان‌های حکام مستبد گذشته‌ را ملغی اعلام می‌کرد؛ اما هیچ گاه چنین اتفاقی نخواهد افتاد؛ چون طالبان منافع خود را در گسترش منازعه قومی میدانند. آنها واقف هستند که اگر منازعه قومی وجود نداشته باشد و ملتی بوجود اید اولین خواست ملت افغانستان نفی طالبان است. بسیاری از گزارش‌های که هم اکنون توسط نهادهای بین‌المللی و حقوق بشری منتشر شده است به سرکوب فزاینده قومی و مذهبی توسط طالبان تاکید دارند. سرکوب گسترده که توسط طالبان در بدخشان صورت می گیرد و به صورت ددمنشانه در این سرکوب، اعمال خلاف شیونات اسلامی و در مخالفت با عفت عمومی بکار گرفته می‌شود صرفا به منظور تحقیر قومی و شعله ور نمودن منازعه قومی صورت می‌گیرد.
سوم عدم اعتقاد به مشروعیت مردمی حاکمیت؛ مهمترین مشکلی که طالبان دارد و مانع تغییر این گروه می‌گردد، عدم اعتقاد این گروه به مشروعیت مردمی حاکمیت است. برخی از قلم بدستان و سیاستمداران طالبان به صراحت اعلام کرده اند که تغلب و گرفتن قدرت با زور برای دولت مشروعیت بوجود می‌آورد. آنها بارها در خیابان آمده و فریاد کرده اند که ما دموکراسی را به رسمیت نمی‌شناسیم و افغانستان تحت سلطه طالبان به هیچ وجه نمی‌خواهد دموکراتیک باشد. خصومت با دموکراسی اگرچه تحت عنوان خصومت با فرهنگ غرب صورت‌بندی میگردد، ولی در واقع خصومت با حاکمیت ملی و مخالفت با حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود ایشان است. این گروه به خوبی آگاه است که اگر سرنوشت حاکمیت به انتخاب مردم سپرده شود، آنان حمایت ده درصدی مردم را نیز نخواهد داشت.
بر این اساس خوبست که شهروندان افغانستان به عنوان یک ملت و جامعه مدنی و نخبگان سیاسی افغانستان نسبت به هر رویدادی که با این گروه مرتبط می‌گردد، مسیولانه برخورد نمایند. نخبگان سیاسی و نمایندگان جامعه مدنی حساسیت شرایط موجود را درک نموده و با یک نگاه استراتژیک به آینده افغانستان، نسبت به مشارکت و یا عدم مشارکت در نشست‌های سیاسی تصمیم بگیرند. فقدان نگاه استراتژیک در تحولات‌ سیاسی یکی از آسیب‌های جدی در جامعه سیاسی و جامعه مدنی افغانستان است و بخشی از نابسامانی های موجود نیز به همین مسأله بر می گردد. طالب نه نماینده یک قوم است و نه سازنده یک کشور، پیکارجویان نیابتی است که با توطیه و تغلب به قدرت رسیده اند و با زور مردم را مستأصل نموده اند. با توانمند شدن مردم افغانستان و خروج از استیصال جمعی، این حاکمیت خودخوانده برچیده خواهد شد. بر این اساس آنچه هم اکنون رسالت جامعه مدنی و جریان‌های سیاسی را تشکیل می‌دهد کمک نمودن به مردم برای خروج از این استیصال جمعی است.

دهه پیش رو برای افغانستان سرنوشت ساز خواهد بود

ساختار توزیع قدرت در نظام بین‌المللی دچار دگردیسی شده است. از هم اکنون یک دو قطبی دیگری در حال شکل گرفتن است که غرب دموکراتیک را در مقابل شرق اقتدارگرا قرار میدهد. به میزان کاسته شدن از قدرت قطب برتر یعنی بلوک غرب، بی ثباتی و جنگهای نیابتی در گسل‌های ژیوپلیتیک در حال افزایش است. جنگهای متعدد در خاورمیانه شروع این رویارویی است و البته این منازعه به این منطقه محدود نخواهد ماند. افغانستان نیز از دیگر مناطق فرورفته در بحران‌ ژیوپلیتیکی است که هر نزاع کلان بین المللی این حوزه جغرافیایی را نیز متاثر می‌نماید.
ریشی سوناک، نخست‌وزیر بریتانیا، هشدار داد که «محور دولت‌های خودکامه» شامل روسیه، چین، جمهوری اسلامی و کره‌شمالی به شکل گسترده‌ای تهدیداتی را برای بریتانیا افزایش می‌دهند و برای تضعیف این کشور تلاش می‌کنند. او افزود: «چند سال آینده یکی از خطرناک‌ترین دوره‌ها خواهد بود.» به نظر می‌رسد این تهدیدات تنها متوجه بریتانیا نیست بلکه کل دولت‌های لیبرال دموکراسی غرب را شامل می‌شود.
برآیند این منازعه، بیشترین اثرگذاری را در افغانستان خواهد داشت؛ جایی که در درون مثلث دولتهای اقتدارگرایی شرق قرار گرفته و پروسه ملت سازی در آن توفیق نداشته است. در دهه پیش متناسب‌ با توزیع قدرت در نظام بین المللی، دوگانگی منازعه بر انگیز در کشور ما نیز بوجود خواهد آمد و بار دیگر پروژه چون جهاد برای زخم زدن بر پیکر دیگری، چه بسا راه اندازی خواهد گردید. میرشایمر از نظریه پردازان ریالیسم تهاجمی پیش بینی نموده است که صعود چین در مناسبات قدرت، مسالمت آمیز نخواهد بود. بنابراین توسل به قدرت و استفاده از گزینه نظامی توسط چین، جنوب آسیا با محوریت افغانستان و شرق آسیا را با محوریت پاسیفیک به کانون درگیری مبدل خواهد نمود. ناظر به این اهمیت ژیواستراتژیک افغانستان در آینده است که کسانی چون ترامپ اظهار داشته اند که میدان هوایی بگرام دوباره بایست تحت تسلط ایالات متحده آمریکا قرار بگیرد.
به این ترتیب آنچه اهمیت دارد توجه به این نکته است که تحولات عمیقی در روابط دولت‌های منطقه و فرامنطقه‌ با گروه طالبان در پیش رو است. نزدیکترین دولت‌های همکار با طالبان مجبور خواهند شد از این گروه فاصله بگیرد و یا سیاست‌های راهبردی خود با این گروه را مورد بازبینی قرار دهد.جمعیت‌ها و جریان‌های سیاسی سرکوب شده توسط گروه طالبان بایست از همین حالا آمادگی‌های لازم را نسبت به برخورد فعال با این وضعیت سرنوشت ساز داشته باشند تا بتوانند برای دولت سازی به نفع مردم افغانستان استفاده نمایند. این بدان معنا است که افغانستان همانند گذشته بیشترین تاثیر پذیری را از توزیع قدرت نظام بین‌المللی خواهد داشت و حاکمیت خودخوانده موجود نیز چنانکه بدون اراده مردم به قدرت رسیده است، از قدرت برکنار خواهد گردید.

پیام حزب شهروندان نسبت به وقوع سیلاب‌های اخیر در مناطق مختلف افغانستان

در پی وقوع سیلاب‌های بی سابقه در برخی از مناطق کشور، افغانستان در آستانه یک فاجعه تمام عیار قرار گرفته است. در چهار ولایت افغانستان؛ بغلان، بدخشان، غور و هرات سیلاب ها هم تلفات انسانی داشته و هم خسارت‌های هنگفت مالی بوجود آورده است. صدها خانه تخریب شده و بسیاری از مزارع تخریب شده است. برحسب آمار ابتدایی تنها در ولایت بغلان بیش از شصت نفر جان خود را از دست داده اند و بسیاری از خانه‌ها در مناطق مختلف این ولایت ویران شده است. این آمار در حال افزایش است و سطح خسارت بسی بیشتر از برآوردهای ابتدایی است که در رسانه‌ها بازتاب یافته است.
این فاجعه زمانی اتفاق می‌افتد که فقر و بیکاری در کشور گسترش یافته وزیر ساخت‌های مبارزه با حوادث طبیعی در کشور وجود ندارد. حاکمیت خودخوانده گروه طالبان نه با لحاظ اقتصادی و نه به لحاظ فنی و مدیریتی هیچ گونه آمادگی برای مدیریت اوضاع را نیز ندارد.
حزب شهروندان افغانستان از نهادهای امدادرسان بین‌المللی و مردم نیکوکار افغانستان دعوت می‌نماید که در این شرایط بحرانی به کمک مردم نیازمند بشتابند و تا جایی که مقدور است از رنج و محنت مردم آسیب دیده بکاهند. وظیفه دینی و اخلاقی همگان است که که دست یاری به سوی آسیب دیدگان دراز نموده و آنان را در این شرایط رقت بار تنها نگذارند.
برای جانباختگان این حوادث المناک رحمت و رضوان الهی و برای خانواده های آنان صبر و اجر تمناداریم. امیدواریم آسیب دیدگان مورد کمک و مهربانی مردم قرار بگیرند.

الزامات عبور از بحران سیاسی؛ احساس مسئولیت جمعی و فعالیت سازمان یافته و هدفمند

تاریخ معاصر افغانستان روایت بحران سیاسی مداومی است که از همان بدو شکل گیری همزاد آن بوده است. این حاکمیت بدوی به دلیل اتکا بر قومیت، تبار و قبیله هیچ گاه نتوانسته است از تمام مردمان ساکن در این سرزمین نمایندگی کند. با این خاستگاه محدود و ضعیف دولتمردان گذشته تکیه بر قوای بیرونی را عامل بقا خویش دانسته اند. بخش اعظم از دولت‌ها در افغانستان استعماری بوده و با تکیه بر قدرت دولت‌های استعماری، شهروندان کشور توسط یک اقلیت قبیله‌گرا سرکوب شده است.
در حالی که این چرخه معیوب همواره تکرار شده و نظام های سیاسی گوناگونی به وجود امده است؛ اما هیچ کدام نتوانسته به یک نظام سیاسی کارآمد منتهی گردد. فروپاشی دولت جمهوری این بحران را عمیق تر نموده است. قدرت به دست کسانی افتاده که هیچ حقی را برای مردم برسمیت نمی‌شناسند و با اتکا بر تهدید و ارعاب بر مردم مسلط گردیده اند نکته مهم توجه به این مهم است که هرچند غیبت اراده مردم باعث ناکارآمدی هرحاکمیتی است؛ اما در نبود احساس مسیولیت جمعی نابسامانی امور و عبور از این حفره تاریخی نیز ممکن نیست. به این ترتیب فقدان مشروعیت مردمی تنها عامل سقوط یک نظام نمی تواند باشد.  فراون است نظام های نامشروع در خاورمیانه که در نبود مشروعیت مردمی با اتکا به حمایت خارجی و برخی از متغیرهای دیگر حاکمیت دارند. مدیریت تحول و تغییر نیازمند برنامه ریزی و فعالیت سازمان یافته جمعی است.
در این میان مسیولیت جمعی نخبگان فرهنگی بیش از دیگران حایز اهمیت است. اگر قرار است تغییری در افغانستان صورت بگیرد این تغییر در نبود فعالیت جمعی هدفمند حتی اگر اتفاق بیفتد، تأمین کننده خواست شهروندان افغانستان نخواهد بود بلکه متناسب با اراده قدرت بیرونی چرخه ای دیگر از آن عقب ماندگی تارخی را به گردش خواهد آورد. هر دولتی که به توسعه سیاسی و اقتصادی نایل شده است، از رهگذر احساس مسیولیت جمعی در قبال سرنوشت خویشتن به این مهم رسیده اند. سیاست فعالیت انسانی است و مطلوبیت و عدم مطلوبیت‌ بروندادهای فعالیت سیاستمداران را همین احساس مسیولیت آنان در قبال مردم و ملت شان تعیین می نماید.
ما در حزب شهروندان به این باور رسیده ایم که برای توقف این عقب گرد تاریخی و مسلط نمودن مردم بر سرنوشت شان، قاعده بازی را به سمت و سوی پاسداری از حقوق مردم افغانستان جهت دهیم. فعالیت های سازمان یافته جمعی را به گونه‌ای برنامه ریزی نماییم که اگر تغییرات در آینده نزدیک و درو اتفاق بیفتد، نتایج آن به نفع مردم باشد. رسیدن به این هدف راهبردی الزاماتی بسیاری را با خود دارد. گفتگو با جریان‌های سیاسی ملی، تلاش برای انسجام بخشی این جریانات و گفتگو با مجامع بین المللی و کشورهای اثرگذار بخشی از این الزامات راهبردی است که حزب شهروندان در یک سال فعالیت سیاسی خویش به آن مبادرت نموده است.

پایان یک مأموریت سیاسی دیگر

و سپاسگزاری از همکاران و اعضای حزب شهروندان مقیم ایالات متحده آمریکا

ماموریت هییت عالی‌رتبه حزب شهروندان افغانستان در ایالات متحده آمریکا امروز به پایان رسید. در این سفر نشست‌های متعددی میان این هییت و جوانب ذیربط بین‌المللی برگزار گردید. در ادامه نشست نیویورک، گفتگوهای سازنده‌ی هییت حزب شهروندان افغانستان با جمع از نمایندگان دیاسپورای مقیم ویرجنیا، مریلند و واشنگتن دی سی نیز به انجام رسید. جا دارد از همه همکاران و اعضای حزب شهروندان مقیم ایالات متحده و میزبانی دوستان و سروران‌گرامی در شهرهای، منهتن نیویورک، واشنگتن دی.سی، ویرجینیا و مریلند، بابت میزبانی شایسته و همکاری‌های گسترده ایشان کمال سپاسگزاری را داشته باشیم. به امید فردای بهتر برای تمام شهروندان افغانستان.

پایان یک مأموریت سیاسی دیگر

تبعیض و سرکوب آتش خشم مردم بدخشان را شعله ور نمود

سلطه تک قومی و تک جنسیتی گروه طالبان در این سه سال رنج های زیادی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده است. از آنجایی که این گروه، تحمل صدای مخالف را ندارد، اعتراضات مردمی را به شدت سرکوب می‌نماید. بسیاری از معترضان توسط این گروه به قتل رسیده و یا زندانی شده‌اند و در زندان به شدت مورد شکنجه قرار گرفته اند.
توسل به خشونت و سرکوب ریشه در ماهیت و خاستگاه تروریستی این گروه دارد. طالبان شیوه تغلب را موجب مشروعیت دولت می‌دانند و هرگونه اعتراض علیه سلطه خویش را در جایگاه مخالف شریعت و دین قرار می‌دهند. برای مخالفان حکم تکفیر صادر نموده و مبتنی بر این برداشت ارتجاعی از دین، مخالفان را مجازات می نمایند.
افزون بر آن طالبان خود را وارث سلطه قومی و مالک کشور تلقی می‌نمایند و برای دیگران هیچ گونه حق و حقوقی قایل نیستند. سرکوب گسترده قومیت‌ها به صورت مکرر در جاهایی مختلف زندگی را به کام مردم تلخ نموده است. این سرکوب‌ها که با تحقیرهای قومی و مذهبی همراه است شعله‌ای است زیر خاکستر که هر از گاهی زبانه می کشد.
خشم‌ عمومی مردم بدخشان که این روزها در قالب اعتراضات مردمی به نمایش گذاشته می‌شود، تنها متعلق به یک قلمرو جغرافیایی و یک قومیت خاص نیست. در مناطق مختلف مردم از سرکوب، تحقیر و تبعیض‌ به ستوه آمده اند و مجبور شده‌اند به هر قیمتی هم که شده صدای نه به طالبان را فریاد بزنند. گزارش هایی متعدد از سرکوب‌های سیستماتیک طالبان علیه دیگر قومیت‌ها توسط نهادهای بین‌المللی المللی منتشر شده است. در این گزارش‌ها وحشیانه ترین مجازات علیه مردم اعمال شده و در موارد متعدد به عفت خانواده‌ها تعرض صورت گرفته است. صحبت برخی از معترضان بدخشانی نیز این گزارش های میدانی را تایید می نماید. این در حالی است که برخی از چهره‌های مذهبی بدخشان که فریب شعارهای مذهبی این گروه را خورده بودند، با این گروه همکاری نموده و خویش را در ساختار حاکمیتی طالبان تصمیم گیرنده تلقی می نمودند. اما واقعیت‌های موجود ثابت نموده است که این تلقی نسبت به طالبان از اساس مخدوش است و طالبان در جایگاه میراث خواران قبیله، هیچ نقشی را برای دیگران قایل نیستند. زمان ان فرا رسیده است که این فعالان دینی و یا سیاسی در پی این برخوردها بایست بیدار شده باشند که همراهی با این معامله گران دین و مذهب در حکم مشارکت در تباهی و عقب ماندگی کشور است.
تاریخ موزیم دفن حکومت‌های استبدادیی است که خود را در قبال مردم پاسخگو نمی‌دانند و به صورت نامشروع اعمال حاکمیت می‌نمایند. این تجربه تاریخی دیر یا زود گریبان این گروه تروریستی را نیز خواهد گرفت و مردم افغانستان از شر این تحقیر و تبعیض‌های قومی و جنسیتی رها خواهند شد.