پیام نوروزی حزب شهروندان افغانستان

 

مردم باعزت و هم‌وطنان گرامی،
نوروز تان مبارک و بهارتان سرشار از امید و رهیدگی از رنج و محنت ‌باد.
نوروز، پیام‌آور بهار، نویددهندهٔ تازگی، امید و زندگی نو است. در این روزهای سبز و شکوفا، در این تقارن خجسته و همزمانی با شبهای قدر، در این ایام پارسایی و بندگی و ایجابت از فرمان الهی، همه به پیشواز بهار می‌رویم.
اگرچه بهار درس ایستادگی، تحول و امید را به ما می‌آموزد اما متاسفانه امسال نیز، همچون سال‌های گذشته، مردم رنج‌دیدهٔ ما به‌جای جشن و شادمانی، درگیر غم، آوارگی، فقر، بی‌پناهی و بحران‌های غیرقابل تحمل سیاسی و اجتماعی‌اند.
افغانستان عزیز ما، به‌جای دستیابی به صلح و برادری، همچنان در سایهٔ ناامنی، استبداد، سیاست‌های ناانسانی و بحران مشروعیت مزمن سیاسی به سر می‌برد. مردم ما نه‌تنها از حقوق و آزادی‌های اساسی محروم‌اند، بلکه روزبه‌روز شاهد تشدید سرکوب، فقر و بیکاری‌اند. زنان و دختران این سرزمین از حق آموزش، کار و زندگی عادی محرومند و جامعهٔ ما در خاموشی اجباری فرو رفته است.
در کنار این همه مشکلات داخلی، وضعیت مهاجرین افغانستانی در کشورهای همسایه، درد جانکاه دیگری است که قلب هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد. اخراج‌های دسته‌جمعی و سخت‌گیری‌های شدید بر مهاجرین، آنان را در شرایط طاقت‌فرسا قرار داده است. ما از کشورهای همسایه انتظار داریم که با مهاجرین افغانستانی بر اساس اصول و ارزش‌های مشترک و حسن همجواری رفتار کنند و زمینهٔ عبور از این روزهای سخت و دشوار را برای آنان فراهم آورند.
هم وطنان گرامی!
نوروز، نماد تحول و تغییر است. جلوه پایان روزهای سخت و سرد زمستان. نوروز بشارت دهنده طراوت و پایان افسردگی است. امیدداریم که همه با اتحاد، آگاهی و مقاومت، بتوانیم برای آینده‌ای بهتر گام برداریم. این بهار، هرچند در دل تاریکی، اما می‌تواند آغازگر تغییرات اساسی باشد؛ البته که این تغییرات تنها با همبستگی همه نیروهای مسیول، تلاش‌های پیگیر و ایستادگی در برابر ظلم و بی‌عدالتی گروه‌ جهل ممکن خواهد شد.

حزب شهروندان افغانستان، بار دیگر تأکید می‌کند که راه نجات کشور و رهایی از افسردگی، در همبستگی، مبارزه برای احیای نقش مردم در سیاست و ایجاد یک حکومت مشروع، پاسخگو و منتخب مردم است. ما از تمامی شهروندان، روشنفکران، احزاب، فعالان و نیروهای دلسوز افغانستان می‌خواهیم که با امید و عزم راسخ، برای ساختن آینده‌ای آزاد، عادلانه و انسانی تلاش کنند.

نوروزتان پیروز، بهارتان سبز، آینده‌تان روشن!

حزب شهروندان افغانستان
حمل ۱۴۰۴

گفتمان شهروندی نشست هفتم: موانع اجتماعی استقرار نظام سیاسی‌کارآمد و صلح پایدار در افغانستان

📍✍اطلاعیه!
حزب شهروندان افغانستان، هفتمین نشست گفتمان شهروندی خودرا با موضوع:” موانع اجتماعی استقرار نظام سیاسی‌کارآمد و صلح پایدار در افغانستان” روز یکشنبه ۱۶ مارچ مطابق با ۲۶ حوت راس ساعت ۶ عصر به وقت اروپای مرکزی از طریق پلتفرم گوگل میت برگزار می کند.
📌✍لینک نشست:
To join the meeting on Google Meet, click this link:
https://meet.google.com/qef-metb-jaz
Or open Meet and enter this code: qef-metb-jaz

پیام حزب شهروندان افغانستان به مناسبت سی‌مین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری( ره)

 

سی سال از شهادت شهید وحدت ملی، استاد عبدالعلی مزاری و همرزمان باوفایش می‌گذرد. استاد مزاری، همراه با سایر شهدای عدالت‌خواه، ناجوانمردانه توسط سپاه جهل و استبداد به شهادت رسید، اما راه و آرمان او همچنان زنده و جاری است.
شهادت این سرداران عدالت طلب و پیشگامان آزادی را به مردم افغانستان و تمامی عدالت‌خواهان تسلیت عرض می‌کنیم.
هموطنان گرامی!
سی سال از شهادت رهبر عدالت‌خواه افغانستان می‌گذرد، اما موج عدالت‌طلبی نه‌تنها خاموش نشده، بلکه هر روز گسترده‌تر و جهانی‌تر می‌شود. استاد مزاری تجلی هویت جمعی مردم ما و نماد مبارزات تاریخی و شوکت سیاسی هزاره‌ها در افغانستان است. شهید مزاری روایتی روشن از غرور، سربلندی، شجاعت و مبارزه مردمی است که یک تاریخ انکار شده و یک تاریخ تجارب تلخ و فجایع انسانی را تجربه کرده است ولی هم چنان ققنوس وار روی خاکستر جور زمان و زمانه بپا ایستاد شده است.
عدالت‌طلبان کشور!
مزاری تنها یک نام در تاریخ و سیاست افغانستان نیست؛ او پرچم عدالت‌طلبی و تعهد به سرنوشت جمعی مردم افغانستان است. راه، سنت و سیره مزاری، راه ایثار، فداکاری و ازخودگذشتگی برای تأمین عدالت و آزادی برای عموم مردم افغانستان است. شهید مزاری برای احقاق حقوق مردم افغانستان جان خود را فدا کرد و با درایت و شجاعت کم‌نظیر، مردم را از حاشیه‌نشینی تاریخی بیرون آورد و به آنان هویت، مطالبه‌ی سیاسی و فرهنگ حق‌خواهی آموخت. او نشان داد که هیچ ملتی بدون نقش‌آفرینی در سرنوشت خویش و بدون ایستادگی در برابر ظلم، به جایگاه واقعی خود نخواهد رسید. او همواره تأکید داشت که مردمی که نسبت به سرنوشت خود حساس نباشد مرده است.
امروز، پس از سه دهه، اندیشه‌های استاد مزاری همچنان الهام‌بخش نسل‌های جدید افغانستان است.
او راهی را گشود که نه بر سازش در برابر ظلم، بلکه بر عدالت، برابری و همزیستی مسالمت‌آمیز در افغانستان تأکید داشت. او عدالت اجتماعی را یک اصل و هم زیستی مسالمت آمیز مردم را در افغانستان یک ضرورت میدانست. بسیار واضح است که این مسیر، تنها از طریق مبارزه و مقاومت در برابر ظلم، فداکاری برای ایجاد یک افغانستان آزاد، برابر و عاری از تبعیض ممکن است.
حزب شهروندان افغانستان، همان‌گونه که در بیانیه‌ی آغازین خود تأکید کرده و راه، مزاری را به عنوان سرلوحه‌ی مبارزات خود گزینش کرده است، یکبار دیگر بر تعهد راسخ خود به آرمان‌های استاد مزاری و همه شهدای گرانقدر و عدالت طلب افغانستان تأکید می‌کند و از همه‌ی نیروهای عدالت‌خواه و آزادی‌طلب می‌خواهد که در این مسیر تاریخی، همگام و هم‌صدا برای تحقق یک افغانستان عادلانه، برابر و آزاد تلاش کنند.
روح همه شهدای راه عدالت شاد و راه‌شان پررهرو باد!
حزب شهروندان افغانستان
۲۲حوت ۱۴۰۳

پیام به مناسبت دومین سالگرد تأسیس حزب شهروندان افغانستان

 

هم‌وطنان گرامی و شهروندان با عزت افغانستان،
امروز، دهم مارچ ۲۰۲۵، دومین سالگرد تأسیس حزب شهروندان افغانستان است. این روز مبارک را گرامی داشته و از صمیم قلب، تبریکات صمیمانه‌ خود را به اعضای شورای مرکزی، شورای اجرایی، شورای عالی مشورتی، کمیته مسایل راهبردی، تمامی اعضای وفادار حزب، هواداران و تمامی شهروندان سرافراز افغانستان تقدیم می‌کنم.

همکاران گرامی و شهروندان آزاده!

ما در یکی از دشوارترین برهه‌های تاریخ کشور ایستاده‌ایم؛ روزگاری که ظلمت و استبداد بر سرزمین ما سایه افکنده و افغانستان در کلیت خود، با بحران هویت و بقا مواجه است. در این مسیر سخت، زنان مبارز و آزاده‌ی این سرزمین در صف نخست این نبرد تاریخی قرار گرفته‌اند و بیشترین هزینه را پرداخته‌اند. اما همان‌گونه که قرآن کریم بشارت داده است: “إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا” (همانا پس از سختی، آسانی است)، و تاریخ نشان داده که هیچ شب ظلمانی بدون طلوعی روشن باقی نخواهد ماند، ما نیز به آینده‌ای درخشان و پرامید باور داریم. این دوران سیاه، واپسین لحظات خود را سپری می‌کند، و یقین دارم که در پرتو بیداری، آگاهی و اراده‌ی استوار شما شهروندان آزاده، استبداد جای خود را به عدالت، و تاریکی جای خود را به نور پرفروغ شهروندی خواهد سپرد.

شهروندان سربلند افغانستان!
دو سال پیش، حزب شهروندان افغانستان با این آرمان بنیاد گذاشته شد که افغانستان باید بر اصل شهروندی استوار گردد و “افغانستان برای همه شهروندان” باشد. از همان روز نخست، ما بر نقش تعیین‌کننده مردم در سرنوشت خود تأکید کرده‌ایم و بر این باور بوده‌ایم که تمامی شهروندان، فارغ از قومیت، مذهب و جنسیت، باید در تصمیم‌گیری‌های ملی سهم برابر داشته و از حقوق یکسان برخوردار باشند.
در این دو سال، علی‌رغم چالش‌های بزرگ و موانع بسیار، توانسته‌ایم گام‌های موثری در راستای ترویج آگاهی سیاسی، تأکید بر نقش مردم در سیاست، و دفاع از مطالبات برحق زنان و شهروندان افغانستان در تمام عرصه‌های داخلی و بین‌المللی برداریم. این مسیر، سخت و پر از موانع بوده و خواهد بود، اما پشتیبانی و همگامی شما مردم آگاه، ما را برای پیمودن این راه، مصمم‌تر از گذشته ساخته است.

هم وطنان گرامی !
ما متعهد هستیم که برای احیای نقش مردم در سیاست و مبارزه با فرهنگ انحصارطلبی سیاسی، از هیچ تلاشی دریغ نکنیم. صدای مردم افغانستان و مطالبات برحق آنان را به گوش حامیان بین‌المللی رسانده و برای تحقق آزادی‌های اساسی، عدالت اجتماعی، و برپایی نظامی مردم‌سالار در افغانستان، با قاطعیت مبارزه کنیم. ما متعهد هستیم که در برابر هرگونه تلاشی که بخواهد نقش مردم را در سیاست کمرنگ کند، بایستیم و از حقوق اساسی و انسانی تمامی شهروندان دفاع کنیم. افغانستان، سرزمینی نیست که ملک فرد یا گروهی خاص باشد، این کشور متعلق به همه‌ی شهروندان افغانستان است، و تنها از طریق برگزاری انتخابات شفاف و عادلانه، می‌توان سرنوشت سیاسی آن را تعیین کرد.

مردم سربلند افغانستان!
ما بر این باوریم که شرایط دشوار کنونی، نه یک سرنوشت محتوم، بلکه نتیجه‌ی سیاست‌های طالبانی و فساد ساختاری نهادها و کنشگران فاسد دیروز است؛ گروه‌هایی که با انحصار قدرت، کشور را به گروگان گرفته و فرصت توسعه را از افغانستان ربوده‌اند. این وضعیت، بهترین دلیل برای اجماع ملی بر ضرورت تغییر در افغانستان است. افغانستان، همان‌گونه که به تحول در نظام و ساختار سیاسی نیاز دارد، همزمان محتاج تغییرات بنیادین در اصول، ارزش‌های سیاسی، و کنشگران عرصه‌ی سیاست نیز هست. ما معتقدیم که بحران فعلی، آبستن تحولی بزرگ است، و این تحول، جز از مسیر مسیولیت‌پذیری و تعهد شهروندان آگاه و متعهد ممکن نخواهد شد.

هم‌وطنان عزیز!
در این روز پرافتخار، از تمامی اعضای حزب، هواداران گرانقدر، و شهروندانی که در این مسیر دشوار در کنار ما ایستاده‌اند، قدردانی می‌کنم. آینده‌ای که بر محور شهروندی، عدالت، پیشرفت و سیاست انسانی بنا شود، تنها از طریق اتحاد، همبستگی، و همکاری تک‌تک شما مردم افغانستان ممکن خواهد شد. از همین طریق دستان همه شما را برای همکاری و همیاری در این مسیر اساسی به گرمی می فشارم.
زنده باد افغانستان، پاینده باد آزادی، برقرار باد عدالت و شهروندی!

دکتر ذاکر حسین ارشاد
رییس حزب شهروندان افغانستان
دهم مارچ ۲۰۲۵

پیام حزب شهروندان افغانستان به مناسبت هشتم مارچ (روز جهانی زن)

به نام آزادی، عدالت و برابری

هشتم مارچ، روز جهانی زن، فرصتی است برای تجلیل از مبارزات تاریخی زنان برای دستیابی به حقوق انسانی، برابری و عدالت. در این روز، ما از شجاعت و استقامت زنانی که در سراسر جهان و به‌ویژه در افغانستان، در برابر تبعیض، خشونت، نابرابری و سیاست‌های ناانسانی طالبان ایستادگی کرده و می‌کنند، قدردانی می‌کنیم.

به‌رغم اینکه زنان افغانستان همواره با موانع غیرقابل‌تحمل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی روبروبوده و هستند‌، ولی‌هیچ‌گاه زنان با شهامت افغانستان از تلاش و مبارزه برای احقاق حقوق خود دست نکشیده‌اند. امروز، در حالی که طالبان زنان را از حقوق اساسی چون حق آموزش، کار و مشارکت در زندگی اجتماعی محروم کرده و با سیاست‌های زن‌ستیزانه، آنها را انسان‌زدایی کرده است، ما بار دیگر بر تعهد خود برای حمایت از حقوق برابر، آموزش فراگیر و مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان تأکید می‌کنیم.
حزب شهروندان افغانستان تأکید می‌کند که هرگونه تلاش برای تحمیل حکومتداری از طریق رویه‌هایی همچون جرگه و شورای اهل حل و عقد به جای انتخابات سراسری به معنای سلب حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و تقویت دیدگاه‌های مردسالارانه و خشونت‌گرای مذهبی است؛ روندی که در آن زنان از انسانیت خویش تهی شده و مردم افغانستان از حقوق اساسی‌شان محروم می‌شوند.
حزب شهروندان افغانستان باور دارد که هیچ جامعه‌ای بدون حضور فعال و برابر زنان و برخورداری مردم از حقوق اساسی و شهروندی شان، به پیشرفت، توسعه و عدالت نخواهد رسید. ما از تمامی نهادهای داخلی و بین‌المللی می‌خواهیم که در کنار زنان و مردم افغانستان بایستند و برای احقاق حقوق آنان گام‌های عملی و موثر بردارند.
در این روز، دستان تمام زنان و مردانی را که برای آزادی، برابری و کرامت انسانی مبارزه می‌کنند، به گرمی می‌فشاریم و امید داریم که آینده‌ای روشن، مبتنی بر عدالت، حقوق بشر و بدون تبعیض، برای همه شهروندان افغانستان رقم بخورد.

زنده باد برابری، زنده باد آزادی!

حزب شهروندان افغانستان

بزرگداشت روزجهانی زن؛ شنبه ۸ مارچ

📡اطلاعیه!
حزب شهروندان افغانستان، به مناسبت بزرگداشت روز جهانی زن؛ گفتگوی شهروندی خودرا با چهره های فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه زنان افغانستان برگزار می کند.

📌لینک گوگل میت 👇
To join the meeting on Google Meet, click this link:
https://meet.google.com/jiy-ubnb-ruv
Or open Meet and enter this code: jiy-ubnb-ruv

مختصات ساختار کارآمد در افغانستان(4)؛ افغانستان و بحران نفوذ

 

✍نوشته دکتر ذاکر حسین ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

در افغانستان به لحاظ تجارب تاریخی، نوع دوم نفوذ، یعنی تأثیرگذاری داخلی بر سیاست خارجی، کمتر تحقق یافته و شاید آرزوی دست نیافتی به حساب آید. دلیل این امر را می‌توان در چند عامل کلیدی جستجو کرد:

۱. نبود پایگاه مردمی برای نظام‌ و جریانهای سیاسی:
تقریباً تمامی حکومت‌های افغانستان فاقد مشروعیت اجتماعی و حمایت گسترده مردمی بوده‌اند. زمانی که یک حکومت فاقد پشتوانه ملی باشد، نمی‌تواند بر سیاست‌های خارجی تأثیر بگذارد و خود به ابزاری در دست بیگانگان تبدیل می‌شود. جریانهای فعال سیاسی و احزاب در این کشور نیز داستان غم انگیز دارد. پیوندهای ایدیولوژیکی آنها به کشورهای همسایه، منطقه و بین المللی، خودکم بینی و نوع خود فهمی و دیگر فهمی آنها در چارچوب مناسبات قدرت، همه دلایلی برای وضعیت اسفبار تاریخی آنها در افغانستان است. ممکن است آرزوهای ناب و خالصی در آنها برای دستیابی به اهداف مردمی در افغانستان وجود داشته باشد ولی عملا رویه های حاکم بر مناسبات و ظرفیتهای عملی و عینی که به عنوان امور پیشینی باید مهیا باشد، زمینه را برای تحقق آن رویاها ناممکن می سازد. خیلی از جریان و احزاب سیاسی خود را قبل از آنکه حلقه میانه میان مردم و نظام فهم کنند و دغدغه های شان تصاحب قدرت با محوریت برنامه و الگوی حکومتداری شان باشد، بیشتر در منازعات مبتذل قومی، سمتی و… سقوط کرده اند و عملا به بنگاهای معاملاتی و تجارتی بدل شده اند. البته که خلق این وضعیت اتفاقی نبود و شاید رجحان خود جریانها نبوده باشد ولی عملا در چنین ورطه ی سقوط کردند. کارنامه دو دهه احزاب و جریانهای سیاسی در افغانستان و دلالی آنها برای بروکراسی و خرید و فروش پستهای اداری، جلوه های عینی برای نشان دادن ماهیت آنها است. کارنامه آنها، ظرفیتهای فهم و ارزیابی ما را از واقعیتهای اصلی آنان روشن می سازد.
شاید یکی از دلایلی شخصی شدن احزاب و جریانهای سیاسی در افغانستان، همین وضعیت عمومی و کارکرداندیشی مذکور نسبت به احزاب بود. احزاب در افغانستان هیجگاه شانس چنگ انداختن بر حریم قدرت را نیافت و نهایتا توانش راه یافتن به دالانهای بود که دلالی را برای آنها تسجیل کرد. عنین داستان نسبت به نظامهای سیاسی افغانستان صادق است. نظامهای سیاسی در افغانستان نوعا قصه های پرآب چشم دارند. قهارترین امیر افغانستان با فروش خاک، نظام سیاسی را پایه ریزی کرد و این سنت در هر مرحله خود را بازتولید کرد. یکی از دلایل فروش خاک افغانستان و تن دادن به معاهدات ننگین تاریخی، وجود شخصی اندیشیدن نسبت به سیاست و امر حکومتداری در افغانستان بود. حاکمان و امیران این کشور، افغانستان را ملک شخصی خودشان فهم می کردند و در نتیجه برای قیمار قدرت تاجایی که ممکن بود و ماندگاری آنها را تضمین می کرد، از هیچ چیزی دریغ نمی کردند. متأسفانه این رویه در ادوار مختلف خود را بازتولید کرده و در سطوح و لایه های مختلف خود را نشان داده است.

۲. شکاف عمیق دولت و ملت:
یکی از اصلی‌ترین معضلات سیاسی افغانستان، گسست همیشگی میان مردم و حکومت‌ها بوده است. دولت‌ها عمدتاً به جای تکیه بر مردم، بر حمایت خارجی متکی بوده‌اند. همین مسیله باعث شده که حکومت‌ها نتوانند تأثیرگذار باشند، بلکه خود تحت نفوذ خارجی‌ها قرار بگیرند. این وضعیت در نسبت سنجی میان مردم و نظام در قالب شکاف میان دولت و ملت خود را نشان داده است و در سطوح پایین تری مثل احزاب، وضعیت خود را در قالب نفرت عمومی نسبت به احزاب بازتاب داده است. زمانیکه احزاب خانه شخصی چند چهره شد، دارایی احزاب، ملک شخصی و خصوصی افراد و رهبران احزاب گردید، اولین پیامد آن این بود که مردم بیگانه فهم شد. علاوه بر آن این بیگانگی زمانی تشدید شد که احزاب به صورت عریان در برابر مطالبات مردم و ارزشهای مسلم مردم ایستاد شد و رسما داشته های مردم را وجه المعامله سیاسی شان ساختند. خرید و فروش پستهای بروکراتیک توسط احزاب از بالاترین مقام تا پایین ترین بستهای اداری در چشماچشم مردم، این شکاف و بیگانگی را تشدید کرد تاجاییکه فعلا بیگانگی خود را در قالب نفرت عمومی از احزاب و سیاست نشان میدهد.

۳. تاریخ طولانی حکومت‌های وابسته:
روایت تاریخ سیاسی افغانستان، چیزی جز داستان ظهور و سقوط حکومت‌هایی که وابسته به خارج بوده‌اند، نیست. در تمامی دوره‌ها، وابستگی به قدرت‌های خارجی، عامل بقای حکومت‌ها بوده و با تغییر سیاست‌های جهانی، این حکومت‌ها نیز سرنگون شده‌اند. غصه ی عمومی در افغانستان همین وابستگی بوده است. هیج وقت یادم نمی رود که یکی از همکارانم در طول دو دهه گذشته هر وقت ازش می پرسیدم اوضاع چگونه است؟ به شوخی میگفت که تا پرچم ناتو هست امید باید داشت. اگرچه این سخن به ظاهر شوخی و یک لطیفه بود ولی این صورت بندی به ظاهر خنده آور دنیای وقیح سیاسی و سرنوشت تلخ سیاست افغانستان را تمثیل میکرد. از این نظر باد بیرق ناتو، دماسنج سیاست افغانستان بود و نظام سیاسی به رغم همه ادعاهای که داشت، هیچ بود و حتی لحظه ی هم توان خود یاری نداشت. در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ عملا این فرضیه تأیید و بلکه تثبیت شد. این یک نمونه روشن برای اکثر از نظامهای سیاسی در افغانستان است.

۴. فقدان ساختارهای نهادی مستقل:
در افغانستان، نهادهای حکومتی عموماً وابسته به کمک‌های خارجی و فاقد استقلال مالی و اجرایی بوده‌اند. این مسیله باعث شده که همواره سیاست‌های خارجی و داخلی تحت تأثیر اراده کشورهای دیگر قرار گیرد. داستان سیستم وابسته برآفتاب است. هرکه نان دهد فرمان دهد شاه بیت ترانه های سیاسی است. به همین دلیل هیج فرد وابسته نمی تواند و حتی در موقعیت نیست که ادای استقلال و خود مختاری در بیاورد. این روزها افتادن طشت وقاحت وابستگی از بام جهان را همه مشاهده کردیم. چگونگی برخورد ترامپ با زیلینسکی با هزار زبان در سخن است و همه تجربه کرد و دید و نیاز به صورت بندی مفهومی نیست. برخورد ترامپ به معنای ویترینی کردن وجه پنهان سیاست است. گویا در سیاست ترامپی هیچ رحم و عاطفه ی وجود ندارد. هرگاه ارزش، دموکراسی، اخلاق و حتی عاطفه پایان پیدا کند، سیاست آغاز می شود. در این سیاست هزینه ژیست معنی ندارد و یک بار دیگر جهان باید تجربه بازگشت و بلکه سلطه پوزیتویسم را انتظار بکشد. البته که این نوع پوزیتویسم مساوی به واقعگرایی متعارف نخواهد بود. این فصل، شروع فصل جدید از سیاست ورزی است که با دولت ترامپ آغاز می شود. نوع برخورد ترامپ علاوه بر تمامی وجوه آشکا و پنهان که داشت، بارمعرفت شناسانه نیز دارد و آبستن تیوریهای جدید سیاسی در مناسبات قدرت و بین المللی است. منافع آمریکا دیگر براساس رهنمودهای مکاتب حاکم بر دستگاه سیاسی گذشته آمریکا قابل ارزیابی نخواهد بود بلکه ما باید انتظار دیگردیسی در سطوح مختلف بین المللی را داشته باشیم. آرایشها از نو تعریف خواهد شد، دوست و دشمن جدید شکل خواهد گرفت، قاعده بازی و… تغییر خواهد کرد و دستگاه مفهومی سابق قادر به توضیح خیلی از رخدادها نخواهد بود.

۵. اتکای حکومت‌ها به زور و سرکوب:
در حکومت‌هایی که فاقد مشروعیت اجتماعی هستند، ابزار قدرت و خشونت به‌عنوان راهکار اصلی اعمال حاکمیت مورد استفاده قرار می‌گیرد. در چنین وضعیتی، رضایت مردمی جایگاهی ندارد و در نتیجه، نفوذی که بر اساس اقتدار ملی شکل بگیرد، امکان‌پذیر نیست. در حکومتهای که متکی به مردم نباشد، لزوما سرکوب و ارعاب وجود دارد. بقای یک نظام غیر مردمی فقط به میانجی وحشت و ترس ممکن است. راز توسل جستن نظامهای سیاسی به سرکوب، کشتار، قتل عام و… این است که هوس ماندگاری و بقا هرچیز را برای آنها مشروع جلوه میدهد. یکی از دلایل شکل گیری دیدگاه غلبه در فقه اسلامی که ” الحق لمن غلب” حق همیشه از پیروز است، همین امر است. از آنجاییکه نظام سیاسی مردمی نیست و با مطالبات مردم هماهنگی ندارد لذا برای توجیه خود باید از هر ابزار استفاده کند. توجیه فوق به معنای تطهیر وقاحت وحشت با خون مردم بیگناه است.

خلاصه اینکه زمانیکه در یک وضعیت سیاسی مردم حضور نداشت همه چیز ممکن می شود. هیج مانع اخلاقی و… وجود ندارد. بستگی به جولان، جولان داران سرمست دارد که چقدر با اسپ چموش قدرت می تازد؟!
بنابراین در نظام و روند‌هایی که فاقد مشروعیت و نفوذ داخلی باشند، وابستگی به خارج تنها راه حفظ بقا می‌شود. این وابستگی، حکومت و جریان سیاسی را از درون تهی می‌کند و سرانجام، آن را به نابودی می‌کشاند. هرچه میزان نفوذ داخلی یک نظام و یا جریان سیاسی کمتر باشد، به همان میزان میزان وابستگی آن به خارج بیشتر خواهد شد.
افغانستان در تمام سطوح خود نمونه‌ای از کشوری است که تاریخ سیاسی آن، همواره تحت تأثیر قدرت‌های خارجی قرار داشته و حکومت‌ها به‌جای تکیه بر مردم، به اتکای خارجی‌ها روی آورده‌اند. احزاب به جایی تمرکز به نیازمندهای و بن بستهای کشور، شیدایی به ایدیولوژیهای رومانتیک بیگانه داشته اند. این روند، زمینه‌ساز سقوط پی‌درپی نظام‌های سیاسی و کم رمق شدن احزاب و جریانهای سیاسی در این کشور شده است. هرگاه که آرایش‌های بین‌المللی تغییر یافته، نخستین قربانی آن، حکومت‌های افغانستان بوده‌اند. به همین لحاظ است که در افغانستان همواره حکومتهای فصلی و جریانهای موردی بوجود آمده و از بین رفته اند.
طبیعی است تا زمانی که شکاف دولت-ملت و بیگانگی میان مردم و جریانهای سیاسی ترمیم نشود، مشروعیت شکل نگیرد، و سیاست‌ها بر اساس منافع داخلی تدوین نشوند، افغانستان همچنان در چرخه وابستگی و سقوط نظام‌ها و جریانهای شخصی گرفتار خواهد بود. تنها راه خروج از این وضعیت، ساختن نظامی است که نه از طریق زور، بلکه بر پایه مشروعیت مردمی و اقتدار داخلی، قدرت خود را اعمال کند و در عرصه جهانی از موقعیت یک بازیگر تأثیرگذار، نه یک ابزار وابسته، برخوردار باشد.

مختصات ساختار کارآمد در افغانستان(4) نفوذ در بُعد خارجی

✍نوشته دکتر ذاکر حسین ارشاد؛ رییس حزب شهروندان افغانستان

نفوذ در عرصه خارجی، مفهومی چندبُعدی و پیچیده است که بر اساس جایگاه و ظرفیت‌های داخلی یک نظام و یا روند سیاسی، به اشکال متفاوتی بروز می‌یابد. به‌طور کلی، نفوذ را می‌توان در دو قالب اساسی دسته‌بندی کرد:
۱. نفوذ از بیرون به درون (سلطه خارجی بر نظام داخلی)
۲. نفوذ از درون به بیرون (تأثیرگذاری نظام داخلی بر عرصه بین‌المللی)

۱. نفوذ منفی: از بین رفتن استقلال و تبدیل شدن به ابزار بیگانگان
در نخستین حالت، نفوذ به معنای دخالت و کنترل مستقیم قدرت‌های خارجی بر یک نظام یا روند سیاسی داخلی است. در این وضعیت، نظام به دلیل وابستگی ساختاری و فقدان خوداتکایی، به ابزاری در دست بیگانگان تبدیل می‌شود و استقلال خود را از دست می‌دهد. روندهای سیاسی، احزاب، نهادها و حتی سیاست‌های کلان کشور، تحت مدیریت و کارگردانی قدرت‌های خارجی قرار می‌گیرند. در چنین حالتی نظام و بلکه تمام جریان و آدرسهای سیاسی توان تصمیم‌گیری مستقل را ندارد و باید سیاست‌های خود را مطابق با اراده حامیان خارجی تنظیم کند. سیاست‌های داخلی و خارجی آنها تابع منافع بیگانگان می‌شود و مردم نقشی در تعیین سرنوشت کشور و حضو معنادار در روندها و جریانهای سیاسی را ندارند. حاکمیت، ارزش و رجحانهای ملی تضعیف شده و نهادهای داخلی به مراکز اجرایی سیاست‌های خارجی تبدیل می‌شوند. اراده ملی و خواسته‌های مردمی به حاشیه رانده می‌شود و سیاست‌های داخلی کشور و هرآنچیزی که مربوط به کشور می شود در جهت تأمین منافع خارجی‌ها به پیش می‌رود.

در چنین شرایطی، روندهای سیاسی و تصمیم‌گیری‌های کلان، نه از بطن جامعه و بر اساس نیازهای داخلی، بلکه بر پایه اهداف و منافع قدرت‌های مسلط خارجی شکل می‌گیرد. این وابستگی کامل، نظام را از پویایی و توانایی رشد بازمی‌دارد و آن را به یک حکومت و جریان سیاسی دست‌نشانده و مطیع تبدیل می‌کند.

۲. نفوذ مثبت: تأثیرگذاری داخلی بر سیاست و مناسبات خارجی
در دومین حالت، نفوذ برعکس عمل می‌کند؛ یعنی یک نظام و یاروندسیاسی به دلیل ظرفیت‌ها و جایگاه مردمی‌اش، توجه قدرت‌های خارجی را به خود جلب می‌کند و آن‌ها را وادار به همسویی یا حمایت از خود می‌سازد. در این وضعیت. نظام و جریان سیاسی دارای استقلال است، اما به دلیل نفوذ داخلی خود، حمایت قدرت‌های خارجی را جذب می‌کند. قدرت‌های خارجی برای تأمین منافع مشترک و جلوگیری از تهدیدات احتمالی، با نظام و جریانهای فعال سیاسی همکاری می‌کنند. نظام و جریانهای سیاسی، به جای تابع بودن، خود را در معادلات بین‌المللی به‌عنوان یک بازیگر تأثیرگذار مطرح می‌کند و دارای مطالبه خاص خود هست. ارزشها و سیاستهای خاص خود را دارد و برای دستیابی به هدف از ظرفیتهای مختلف داخلی و خارجی بهره می برد.

این نوع نفوذ، برخلاف حالت اول، بر پایه توانایی‌های داخلی، مشروعیت مردمی و اقتدار ملی استوار است. نظام و جریان سیاسی که چنین موقعیتی دارد، در تعاملات بین‌المللی نه‌تنها بازیچه نیست، بلکه می‌تواند در جهت منافع خود، از ظرفیت‌های جهانی بهره ببرد. در این شرایط، رابطه با قدرت‌های خارجی نوعی همگرایی هدفمند و متوازن است، نه سلطه و وابستگی.