آنچه امروز بر هزارهها و شیعیان افغانستان میگذرد، فشرده تعرض طالبان به جبههٔ مردم افغانستان است. غصب، تهدید، تبعیض، سرکوب و تعرض به حقوق هزارهها را باید در متن یک منازعهٔ بزرگتر دید، منازعه میان حق مردم بر افغانستان و ارادهٔ غاصبانه طالبان برای تصاحب افغانستان.
پنج سال تجربه، مرزها را روشنتر از هر زمان دیگری ساخته است. در یکسو، مردم افغانستان با همهٔ تنوع قومی، زبانی و مذهبیشان قرار دارند؛ مردمی که آزادی، برابری، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت میخواهند. در سوی دیگر، طالبان و شبکهها و چهرههایی قرار دارند که بقای خود را در انحصار قدرت، حذف شهروند و مناسبات استخباراتی جستوجو میکنند. این دو جبهه نه دو قرائت متفاوت از سیاست، بلکه دو تصور متعارض از افغانستاناند.
از این منظر، فشار فزاینده بر هزارهها صرفا «مسئلهٔ هزاره» نیست. هزاره شاید امروز در خط مقدم تعرض باشد، اما هدف نهایی، به حاشیهراندن مردم از مالکیت سیاسی افغانستان است. وقتی خانه و زمین یک هزاره غصب میشود، وقتی یک شیعه بهدلیل هویت خود تحت فشار قرار میگیرد و وقتی حق آموزش، رسانه، فرهنگ و مشارکت سیاسی از زنان افغانستان وگروهی از شهروندان گرفته میشود، در حقیقت اصل شهروندی در افغانستان مورد حمله قرار گرفته است.
بنابراین، بزرگترین خطای سیاسی آن است که هر جامعه، ستم واردشده بر دیگری را «مسئلهٔ خود او» تصور کند. طالبان از پراکندگی جامعه قدرت میگیرند؛ جبههٔ مردم تنها از تبدیل دردهای پراکنده به یک مطالبهٔ مشترک قدرت خواهد گرفت.
تکلیف سیاسی مردم و شهروندان افغانستان روشن است. نه معامله بر سر حقوق یکدیگر، نه سکوت در برابر حذف دیگری و نه امید بستن به تعدیل ساختاری که بر انحصار بنا شده است؛ بلکه ساختن یک جبههٔ فراگیر شهروندی برای بازپسگیری حق مردم بر سرنوشت خویش.
تعرض به هزاره، تعرض به همهٔ مردم است؛ دفاع از حق هزاره نیز دفاع از افغانستانی است که باید به همهٔ شهروندانش تعلق داشته باشد.
Afghanistan Citizens Party