بیمهری، تحقیر و بهویژه دشمنی با زبان فارسی در افغانستان با هیچ منطق تاریخی، فرهنگی و سیاسی قابل دفاع نیست. فارسی در افغانستان صرفاً زبان یک قوم، یک منطقه یا یک گروه اجتماعی نیست؛ بخشی از میراث مشترک تاریخی و تمدنی این سرزمین و تجلی علقهی درکمتقابل به تعبیر هابرماس،ادبیات، دانش و حافظهی جمعی آن است.
زبان را نمیتوان صرفاً ابزار انتقال پیام دانست. زبان حامل حافظه است؛ تجربههای تاریخی، ادبیات، مفاهیم سیاسی، روایتهای اجتماعی و بخش بزرگی از خودآگاهی یک جامعه در زبان ذخیره میشود. از این منظر، فارسی متعلق به هیچ قوم خاصی نیست، همانگونه که پشتو بخشی از میراث مشترک افغانستان است، فارسی نیز سرمایهی مشترک همهی شهروندان این کشور است.
مسئله زمانی سیاسی میشود که قدرت تلاش کند زبان را از یک «میراث مشترک» به نشانهی تعلق قومی تبدیل کند. در این وضعیت، زبان از وسیلهی ارتباط به ابزار مرزبندی میان «خودی» و «دیگری» بدل میشود. نتیجه، نه تقویت زبان دیگری، بلکه فقیرشدن فضای فرهنگی مشترک است. هیچ زبانی با حذف زبان دیگر ملی نمیشود و هیچ هویتی با انکار هویتهای دیگر استحکام پیدا نمیکند.
تجربهی دولتسازی در جوامع چندزبانه نیز نشان میدهد که وحدت سیاسی الزاماً محصول یکسانسازی فرهنگی نیست. دولت زمانی پایدارتر است که بتواند تفاوتهای زبانی و فرهنگی را در چارچوب یک نظم شهروندی به رسمیت بشناسد. «ملت» از حذف تفاوتها ساخته نمیشود؛ از ایجاد احساس مالکیت برابر بر کشور شکل میگیرد.
از همین رو، مسئلهی فارسی در افغانستان فقط مسئلهی زبان نیست؛ مسئلهی نوع تصور ما از افغانستان است. اگر افغانستان ملک انحصاری یک قوم، زبان یا روایت تاریخی تلقی شود، هر تفاوتی تهدید خواهد بود. اما اگر افغانستان خانهی مشترک شهروندان برابر باشد، فارسی، پشتو، ازبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشهای و دیگر زبانهای کشور نه رقیب یکدیگر، بلکه اجزای ثروت فرهنگی مشترکاند.
سیاست عاقلانه این نیست که برای تقویت یک زبان، زبان دیگری را کوچک کنیم. باید همهی زبانهای افغانستان امکان رشد، آموزش و حضور شایسته در عرصهی عمومی داشته باشند. دفاع از فارسی به معنای دشمنی با پشتو نیست؛ همانگونه که دفاع از پشتو نباید به معنای حذف یا تحقیر فارسی باشد.
مشکل از جایی آغاز میشود که قدرت، زبان را به ابزار سلسلهمراتب سیاسی تبدیل میکند. در آن صورت، نزاع ظاهراً زبانی در واقع نزاع بر سر برابری، بهرسمیتشناسی و حق تعلق به کشور است.
افغانستان بیش از آنکه از تکثر زبانی آسیب دیده باشد، از سیاستهایی آسیب دیده است که نتوانستهاند این تکثر را به سرمایهی ملی تبدیل کنند. آیندهی این کشور نه در حذف حافظهها، بلکه در آشتی دادن آنهاست.
فارسی در افغانستان زبان «دیگری» نیست؛ بخشی از حافظهی خود افغانستان است. ستیز با آن، ستیز با بخشی از تاریخی است که افغانستان امروز بر شانههای آن ایستاده است.
Afghanistan Citizens Party