دانشگاه و شهروندی در افغانستان؛ آموزش آگاهی یا رعیت پروری نقابدار؟

دانشگاه علاوه بر‌اینکه نهادی برای انتقال مهارت‌های حرفه‌ای و تأمین نیروی مورد نیاز بازار کار است؛ یکی از بنیادی‌ترین نهادهای تولید دانش، پرورش تفکر انتقادی و شکل‌دهی به آگاهی عمومی و شهروندی است. جامعه‌ای برخوردار از نظم شهروندی، حاکمیت قانون و مشارکت آگاهانه، به شهروندانی نیاز دارد که حقوق و مکلفیت‌های خود را بشناسند، سازوکارهای قدرت را تحلیل کنند و نسبت دولت، قانون و جامعه را به‌گونه‌ای عقلانی بفهمند. بدون چنین دانشی، فرد نه در جایگاه «شهروند»، بلکه در موقعیت «تابع» یا «رعیت» باقی می‌ماند.

گذار از مناسبات سنتی، اقتدارگرایانه و رعیت‌محور به جامعه‌ای مبتنی بر شهروندی، قانون‌مداری و مسئولیت عمومی، بدون گسترش آگاهی شهروندی امکان‌پذیر نیست. آگاهی شهروندی نیز پدیده‌ای خودبه‌خودی، صرفاً اخلاقی یا حاصل نصیحت و موعظه چند مولوی نیست؛ بلکه در بستر آموزش منظم، پژوهش علمی، گفت‌وگوی آزاد و دسترسی به دانش مدرن شکل می‌گیرد. شهروندی زمانی تحقق می‌یابد که افراد بتوانند قدرت را مورد پرسش قرار دهند، قانون را معیار تنظیم مناسبات عمومی بدانند و در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود آگاهانه مشارکت کنند.

رشته‌هایی چون حقوق، علوم سیاسی، روابط بین‌الملل، جامعه‌شناسی و فلسفه، زیرساخت معرفتی چنین جامعه‌ای را فراهم می‌کنند. این رشته‌ها به دانشجو می‌آموزند که قدرت چگونه شکل می‌گیرد و توزیع می‌شود؛ قانون چگونه باید از حقوق و آزادی‌های افراد حمایت کند؛ دولت در برابر جامعه چه مسئولیت‌هایی دارد؛ نابرابری‌ها و منازعات اجتماعی چگونه پدید می‌آیند؛ و اختلافات سیاسی از چه راه‌هایی می‌توانند به‌صورت مسالمت‌آمیز، عقلانی و نهادمند مدیریت شوند. علوم انسانی، در حقیقت، دانش فهم جامعه و تنظیم مسئولانه قدرت است.

از همین منظر، حذف رشته‌های علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و حقوق توسط طالبان از نظام آموزشی تحصیلات عالی خصوصی و‌مثله‌کردن آن در دانشگاه‌های دولتی، پیامد‌های ویرانگری دارد که جبرانش نسل‌ها کار دارد. چنین اقدامی از سوی طالبان، مداخله‌ای مستقیم در ساختار تولید آگاهی و نوع رابطه جامعه با قدرت و کور کردن چشم آگاهی رهای‌بخش جامعه است. هنگامی که دسترسی نسل جوان به دانش مربوط به دولت، قانون، حقوق بشر، عدالت، آزادی، جامعه و نظام بین‌الملل محدود می‌شود، ظرفیت جامعه برای فهم انتقادی مسائل عمومی، مطالبه مسئولیت‌پذیری و مشارکت آگاهانه نیز کاهش می‌یابد.

حذف این رشته‌ها تنها به بسته‌شدن چند دیپارتمنت دانشگاهی و گرفتن فرصت از استاد و دانشجویان این رشته‌ها نیست؛ بلکه به تضعیف دانشگاه به‌عنوان فضای پرسشگری، گفت‌وگوی علمی و نقد قدرت منتهی می‌شود. دانشگاهی که اجازه بررسی علمی دولت، قانون و مناسبات قدرت را نداشته باشد، به‌تدریج از رسالت معرفتی خود تهی شده و به نهادی برای انتقال محفوظات و بازتولید اطاعت تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، آموزش به‌جای پرورش شهروند مسئول و پرسشگر، تابع فرمان‌پذیر تربیت می‌کند.

از این نظر علوم انسانی ابزار توطئه یا تقابل سیاسی نیست؛ بلکه چارچوبی علمی برای فهم جامعه، عقلانی‌سازی قدرت و مدیریت مسالمت‌آمیز اختلافات است. جامعه‌ای که از آموزش حقوق، سیاست و جامعه‌شناسی محروم شود، نه‌تنها از تربیت قاضی، حقوقدان، دیپلمات، پژوهشگر، استاد و مدیر متخصص بازمی‌ماند، بلکه در درازمدت با ضعف حاکمیت قانون، کاهش ظرفیت حل منازعات، گسترش برداشت‌های غیرعلمی و ایدئولوژیک از سیاست و محدودشدن امکان گفت‌وگوی اجتماعی مواجه خواهد شد.

در افغانستان، کشوری که دهه‌ها با بحران دولت‌سازی، خشونت سیاسی، تبعیض، بی‌ثباتی حقوقی و منازعات اجتماعی روبه‌رو بوده است، نیاز به علوم انسانی کمتر از نیاز به علوم طبی و فنی نیست. جامعه‌ای را نمی‌توان تنها با مهندس، طبیب و نیروی فنی بازسازی کرد؛ این جامعه هم‌زمان به حقوقدانانی برای استقرار عدالت، سیاست‌شناسانی برای فهم قدرت، دیپلمات‌هایی برای تنظیم روابط خارجی و جامعه‌شناسانی برای شناخت شکاف‌ها و بحران‌های اجتماعی نیاز دارد.

بنابراین، دفاع از علوم انسانی در واقع دفاع از حق جامعه برای اندیشیدن، پرسیدن و شناختن است. حذف دانشِ قانون و سیاست، مشکلات جامعه را از میان نمی‌برد؛ بلکه امکان فهم علمی و حل عقلانی آن‌ها را نابود می‌کند. جامعه‌ای که راه پرسشگری را می‌بندد، بحران‌های خود را حل نمی‌کند؛ فقط آن‌ها را از قلمرو گفت‌وگو به قلمرو خشونت منتقل می‌سازد.

حفظ و تقویت علوم انسانی، بخشی از مسئولیت تاریخی دانشگاه در برابر نسل جوان و آینده افغانستان است. دانشگاه زمانی رسالت واقعی خود را انجام می‌دهد که در کنار آموزش تخصصی، انسان‌هایی آگاه به قانون، عدالت، حقوق شهروندی، مسئولیت عمومی و ارزش گفت‌وگو تربیت کند.

مسئله اساسی در نهایت این است که آیا دانشگاه باید شهروند آگاه و مسئول پرورش دهد، یا به نهادی برای بازتولید سکوت، اطاعت و رعیت‌پروری تبدیل شود؟ طبیعی است که طالب دومی را میخواهد و به همین دلیل بینایی و دانایی را از مردم گرفته و‌می‌گیرد.