فارغ از اینکه روایتهای مربوط به سقوط ولسوالی یفتل تا چه اندازه دقیق گزارش شده است و جبهه تازهظهور موسوم به «سپاهیان میهن» واقعاً از چه میزان توانایی نظامی و سازماندهی برخوردار است، اهمیت این رخداد در معنا و پیام سیاسی آن نهفته است، نه صرفاً در ارزش نظامی آن. در سیاست، بسیاری از رخدادها پیش از آنکه موازنه قوا را تغییر دهند، موازنه ادراکات و فهم سیاسی را دگرگون میکنند.
اگر گروهی نوظهور بتواند حتی برای مدت کوتاهی اقتدار حکومت را به چالش بکشد، این بیش از آنکه نشانه قدرت آن گروه باشد، بیانگر وجود شکاف در معماری قدرت سیاسی است. پرواضح است دولت زمانی پایدار است که نه فقط ابزارهای قهر، بلکه منابع مشروعیت را نیز در اختیار داشته باشد. هرگاه مشروعیت سیاسی وجودنداشته باشد، انحصار ابزارهای خشونت نیز به تدریج شکننده خواهد شد و ابزار خشم وخشونت نیز اعتبار و کارکرد خود را از دست میدهد.
از منظر نظری، ثبات پایدار در هر کشوری و از جمله افغانستان بر سه ستون استوار است: مشروعیت، مشارکت و کارآمدی. هرگاه یکی از این سه ستون فروبپاشد، دولت ناچار است برای جبران آن بر ابزارهای امنیتی و اجبار تکیه کند؛ چه رسد به اینکه هرسه ستون وجود نداشته باشد، سقف سیاسی بدون ستون فقط در حکومت طالبانی میتواند قابل تصور باشد!
تجربه تاریخی نشان داده است که اجبار، هیجگاه جایگزین مشروعیت نمیشود، بلکه تنها هزینههای حفظ قدرت را افزایش میدهد.
افغانستان در چهار دهه گذشته دقیقاً قربانی همین چرخه بوده است؛ چرخهای که در آن هر گروه، پیروزی نظامی را معادل پیروزی سیاسی پنداشته است، در حالی که حذف رقیب از میدان جنگ، به معنای حذف او از جامعه نیست. جامعه را نمیتوان فتح کرد؛ جامعه باید در نظم سیاسی سهیم شود.
از همین رو، مسئله اصلی افغانستان امروز وجود یا عدم وجود یک جبهه جدید نظامی نیست؛ مسئله اصلی، تولید مستمر انگیزه برای ظهور جبهههای جدید است. تا زمانی که ساختار قدرت بر انحصار، حذف و محرومسازی سیاسی استوار باشد، هر شکست یک گروه، مقدمه ظهور گروه دیگری خواهد بود. این یک قاعده ساختاری است، نه صرفاً یک احتمال سیاسی.
انحصار قدرت، صرفنظر از اینکه توسط چه نیرویی اعمال شود، به تدریج مخالفان را از عرصه سیاست به عرصه امنیت منتقل میکند. هنگامی که راههای قانونی مشارکت بسته میشود، سیاست به میدان تقابل تبدیل میشود. در چنین شرایطی، مقاومت دیگر صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه برای بسیاری از نیروهای حذفشده به تنها گزینه قابل تصور تبدیل میشود.
طالبان باید این واقعیت را درک کنند که امنیت، محصول حذف مخالفان نیست؛ امنیت، محصول مشارکت مخالفان در نظم سیاسی است. دولت زمانی قدرتمند میشود که مخالفانش نیز خود را ذینفع بقای آن بدانند، نه زمانی که تنها از آن هراس داشته باشند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن است که سرمایههای انسانی، اقتصادی و سیاسی خود را در مسیر توسعه، آموزش، بازسازی و رفاه عمومی بسیج کند. اما استمرار انحصار سیاسی، این سرمایه عظیم را به سمت امنیتی شدن و صفبندیهای نظامی سوق میدهد. نتیجه چنین وضعیتی، فرسایش همزمان، جامعه، سیاست و اقتصاد خواهد بود.
از این منظر، راه برونرفت از بحران افغانستان نه در غلبه نظامی و خلق وحشت طالبان و نه در پیروزی نظامی مخالفان نهفته است؛ بلکه در گذار از منطق انحصار به منطق شهروندی قرار دارد. تنها نظمی که بر پایه برابری شهروندان، مشارکت فراگیر، حاکمیت قانون و انتقال مسالمتآمیز قدرت استوار باشد، میتواند چرخه تاریخی تولید شورش و جنگ را متوقف سازد.
در غیر این صورت، هرچه زمان بگذرد، افغانستان نه به سوی ثبات، بلکه به سمت تکثیر کانونهای مقاومت و فرسایش تدریجی اقتدار سیاسی حرکت خواهد کرد. تاریخ افغانستان بارها نشان داده است که انحصار قدرت ممکن است برای مدتی حکومت ایجاد کند، اما هرگز دولت پایدار نمیسازد؛ زیرا دولت پایدار، پیش از آنکه بر انحصار زور استوار باشد، بر رضایت شهروندان استوار است. تنها با بازگرداندن مردم به متن سیاست و به رسمیت شناختن حق مشارکت برابر همه شهروندان است که میتوان از چرخه بیپایان خشونت عبور کرد و مسیر توسعه و صلح پایدار را گشود.
Afghanistan Citizens Party