انتصاب رباب فاطمه بهعنوان نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد در امور افغانستان و رئیس هیئت معاونت سازمان ملل (یوناما)، در نگاه نخست یک تغییر اداری در ساختار سازمان ملل به نظر میرسد؛ اما در واقع این انتصاب در مقطعی صورت گرفته است که سیاست بینالمللی در قبال افغانستان در آستانه یک بازنگری قرار دارد. پرسش اصلی این نیست که چه کسی ریاست یوناما را بر عهده گرفته است، بلکه این است که آیا سازمان ملل آماده تغییر راهبرد خود در قبال افغانستان است یا صرفاً چهرهای جدید را جایگزین کرده است؟
بیش از چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، هیچیک از اهداف کلان جامعه جهانی حتی بهطور نسبی تحقق نیافته است. طالبان همچنان از شناسایی رسمی بینالمللی محروماند، اما کنترل بر سراسر کشور را حفظ کردهاند. در مقابل، جامعه جهانی نیز نتوانسته است از طریق سیاست فشار، انزوای دیپلماتیک و تحریمهای هدفمند، رفتار طالبان را در حوزههایی چون تشکیل حکومت فراگیر، رعایت حقوق بشر، آموزش و اشتغال زنان و احترام به تعهدات بینالمللی تغییر دهد. نتیجه آنکه نه طالبان به خواستههای جامعه جهانی تن دادهاند و نه جامعه جهانی توانسته است بدیلی سیاسی برای وضعیت موجود ایجاد کند.
در چنین شرایطی، سازمان ملل با یک پارادوکس راهبردی روبهرو است؛ از یکسو نمیتواند طالبان را بهعنوان حکومت قانونی افغانستان به رسمیت بشناسد، زیرا این امر با اصول منشور ملل متحد و تعهدات حقوق بشری آن در تعارض قرار میگیرد؛ از سوی دیگر، بدون تعامل با طالبان نیز امکان مدیریت بحران انسانی، مبارزه با تروریسم، کنترل مهاجرت، حمایت از مردم افغانستان و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی وجود ندارد. این همان دوگانهای است که طی بیش از چهار سال گذشته سیاست سازمان ملل را میان «تعامل» و «مشروعیت» معلق نگه داشته است.
انتصاب رباب فاطمه دقیقاً در چنین نقطهای معنا پیدا میکند. او صرفاً مدیر یک مأموریت سیاسی نیست، بلکه باید میان مجموعهای از اهداف متعارض توازن برقرار کند؛ حفظ ارتباط با حکومت دوفکتو، دفاع از حقوق بشر، هماهنگی کمکهای بشردوستانه، اجرای توصیههای روند دوحه و در عین حال حفظ اعتبار سازمان ملل بهعنوان نهادی بیطرف و متعهد به ارزشهای جهانی.
از منظر روابط بینالملل، این تحول را میتوان نشانهای از گذار تدریجی از سیاست «انزوای حداکثری» به «تعامل مدیریتشده» دانست. واقعگرایی سیاسی اقتضا میکند که جامعه جهانی برای تأمین منافع امنیتی خود با قدرت مستقر در کابل تعامل کند؛ اما این تعامل زمانی پایدار و مشروع خواهد بود که با سازوکارهای مشخص برای حمایت از حقوق اساسی مردم افغانستان، بهویژه زنان، اقلیتها و جامعه مدنی همراه باشد. در غیر این صورت، تعامل صرف میتواند به عادیسازی وضع موجود و کاهش اهرمهای فشار بینالمللی بینجامد.
یکی دیگر از چالشهای رئیس جدید یوناما، تغییر محیط منطقهای افغانستان است. امروز بازیگران منطقهای بیش از گذشته به تعامل عملی متناقض با طالبان روی آوردهاند. چین، روسیه، کشورهای آسیای مرکزی، ایران، پاکستان و برخی کشورهای عربی، هر یک بر اساس ملاحظات امنیتی، اقتصادی یا ژئوپلیتیکی، کانالهای ارتباطی خود را با کابل حفظ کردهاند و دوگانه بازی میکنند. این روند، نقش سازمان ملل را پیچیدهتر ساخته است؛ زیرا یوناما دیگر تنها میان طالبان و غرب میانجیگری نمیکند، بلکه باید میان منافع متعارض بازیگران منطقهای نیز توازن ایجاد کند.
در همین حال، بحران انسانی افغانستان همچنان یکی از بزرگترین بحرانهای جهان باقی مانده است. کاهش منابع مالی، بازگشت گسترده مهاجران، گسترش فقر و محدودیتهای اجتماعی، مأموریت یوناما را بیش از هر زمان دیگری به مأموریتی چندبعدی تبدیل کرده است؛ مأموریتی که موفقیت آن تنها با هماهنگی کمکهای بشردوستانه سنجیده نمیشود، بلکه به توانایی آن در ایجاد فضای گفتوگوی سیاسی، افزایش اعتماد میان بازیگران داخلی و بینالمللی و جلوگیری از تعمیق شکاف میان حکومت و جامعه نیز وابسته است.
از منظر نمادین نیز، انتخاب یک دیپلمات زن برای هدایت مأموریت سازمان ملل در کشوری که زنان با گستردهترین محدودیتهای حقوقی و اجتماعی مواجهاند، حامل پیامی سیاسی است. با این حال، ارزش واقعی این پیام نه در جنسیت رئیس جدید یوناما، بلکه در میزان استقلال، ابتکار و توانایی او برای تبدیل ارزشهای اعلامی سازمان ملل به سیاستهای عملی سنجیده خواهد شد.
بنابراین، آزمون اصلی رباب فاطمه آزمون شخصی نیست؛ آزمون سازمان ملل است. اگر مأموریت یوناما همچنان بر همان الگوهای گذشته استوار بماند، تغییر رئیس نمیتواند تغییری اساسی در وضعیت افغانستان ایجاد کند.
اما اگر این انتصاب با بازتعریف راهبرد سازمان ملل، تقویت دیپلماسی چندجانبه، حمایت از گفتوگوی فراگیر میان طرفها و ایجاد توازن میان تعامل سیاسی و دفاع از حقوق بنیادین شهروندان همراه شود، میتواند آغاز مرحلهای تازه در سیاست بینالمللی نسبت به افغانستان باشد.
در نهایت، آینده مأموریت رباب فاطمه نه به شخصیت او، بلکه به پاسخی بستگی دارد که سازمان ملل به یک پرسش بنیادین خواهد داد و آن اینکه آیا هدف صرفاً مدیریت بحران افغانستان است یا کمک به ایجاد شرایطی که این کشور بتواند از چرخه بحرانهای مزمن خارج شود؟ پاسخ به این پرسش، مسیر آینده یوناما و جایگاه سازمان ملل در افغانستان را بیش از هر عامل دیگری تعیین خواهد کرد.
Afghanistan Citizens Party