افغانستان برای همهٔ شهروندان بازخوانی اندیشهٔ عبدالعلی مزاری در پرتو اصل شهروندی

ایدهٔ «افغانستان برای همهٔ شهروندان» بکی از بنیادی‌ترین مسائل سیاست در افغانستان است. پرسش‌های چون آیا دولت باید بر پایهٔ شهروندی برابر تعریف شود یا بر پایهٔ هویت‌های قومی و تاریخی؟ به همین ایده ارجاع داده می‌شود و در واقع این پرسشی‌های است که تاریخ سیاسی افغانستان بارها با آن روبه‌رو شده و هنوز نیز پاسخ نهایی آن روشن نشده است.

در سنت تاریخی دولت در افغانستان، رابطهٔ مردم با قدرت بیشتر بر الگوی اطاعت و فرمان‌بری شکل گرفته است تا بر الگوی حقوق و شهروندی. در چنین ساختاری، هویت‌های قومی، زبانی و مذهبی اغلب به عواملی تبدیل شده‌اند که دسترسی به قدرت، منابع و فرصت‌های اجتماعی را تعیین می‌کنند. نتیجهٔ چنین نظمی شکل‌گیری نوعی سلسله‌مراتب نانوشته در جامعه بوده است؛ سلسله‌مراتبی که در آن برخی گروه‌ها در مرکز قدرت قرار گرفته‌اند و برخی دیگر در حاشیهٔ سیاسی و اجتماعی باقی مانده‌اند.

مفهوم شهروندی دقیقاً در برابر چنین وضعیتی قرار می‌گیرد. شهروندی در معنای مدرن خود به این اصل اشاره دارد که حقوق سیاسی، منزلت اجتماعی و دسترسی به فرصت‌ها باید به فرد تعلق داشته باشد، نه به قوم، زبان یا مذهب او. به بیان دیگر، شهروندی تلاشی است برای جایگزین کردن «برابری حقوقی انسان‌ها» به جای «برتری تاریخی گروه‌ها».

در این چارچوب، اندیشهٔ سیاسی شهید عبدالعلی مزاری جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند. او در دوره‌ای از تاریخ افغانستان که سیاست بیش از هر زمان دیگری درگیر جنگ‌های هویتی و رقابت‌های قومی بود، مسئلهٔ عدالت را تنها در قالب یک مطالبهٔ قومی مطرح نکرد. شهید مزاری کوشید این مسئله را به سطحی گسترده‌تر ارتقا دهد و آن را در قالب اصل برابری شهروندان در ساختار دولت صورت‌بندی کند. این جابه‌جایی مفهومی اهمیت زیادی دارد، زیرا هنگامی که یک مطالبه از سطح «حقوق یک گروه» به سطح «حقوق شهروندی» منتقل می‌شود، امکان تبدیل شدن آن به یک اصل عمومی و ملی فراهم می‌شود.

از دیدگاه نظری، شهروندی دارای سه بُعد اساسی است. نخست برابری حقوقی است؛ به این معنا که قانون باید همهٔ افراد جامعه را بدون تبعیض به رسمیت بشناسد. دوم مشارکت سیاسی است؛ یعنی همهٔ شهروندان باید امکان واقعی حضور در ساختار تصمیم‌گیری و قدرت سیاسی را داشته باشند. سوم کرامت اجتماعی است؛ بدین معنا که هیچ گروهی نباید به دلیل پیشینهٔ قومی، مذهبی یا زبانی خود در حاشیهٔ جامعه قرار گیرد. تحقق شهروندی تنها زمانی ممکن است که این سه بُعد در کنار یکدیگر شکل بگیرند.

در غیر این صورت، شهروندی مثل خیلی از ارزش‌های دیگر فقط واقعیت ادعایی می‌تواند داشته باشد، اما در واقعیت اجتماعی و عینی تحقق نمی‌یابد. از همین رو، طرح ایدهٔ «افغانستان برای همهٔ شهروندان» صرفاً یک شعار اخلاقی نیست، بلکه بیانگر یک طرح سیاسی و اجتماعی است. طرحی ساختن دولتی که مشروعیت خود را از برابری شهروندان به دست آورد، نه از برتری تاریخی یا سیاسی یک گروه خاص.

تجربهٔ بسیاری از جوامع چندقومیتی در جهان نشان می‌دهد که عبور از سیاست هویت به سیاست شهروندی فرآیندی پیچیده و زمان‌بر است. کشورهایی مانند هند، آفریقای جنوبی یا برخی جوامع اروپایی نیز با چالش‌های مشابهی روبه‌رو بوده‌اند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که چنین گذاری نیازمند دو تحول اساسی است. نخست بازتعریف مفهوم ملت به عنوان جامعه‌ای متشکل از شهروندان برابر، و دوم ایجاد نهادهای عادلانه که بتوانند این برابری را در عمل تضمین کنند.

در چنین چشم‌اندازی، بازخوانی اندیشهٔ شهید مزاری تنها یک بازگشت تاریخی به گذشته نیست. این بازخوانی تلاشی است برای فهم یکی از پرسش‌های بنیادین امروز افغانستان که چگونه می‌توان دولتی ساخت که همهٔ گروه‌های اجتماعی خود را در آن شهروندان برابر بدانند، نه حاشیه‌نشینان یک نظم سیاسی نابرابر.

ایدهٔ «افغانستان برای همهٔ شهروندان» در حقیقت پاسخی به همین پرسش است. این ایده بر این اصل تأکید می‌کند که ثبات سیاسی پایدار تنها زمانی امکان‌پذیر است که همهٔ اقوام و گروه‌های اجتماعی خود را نه مهمانان موقت، بلکه صاحبان برابر خانهٔ مشترک افغانستان بدانند. در چنین چارچوبی، تنوع قومی و فرهنگی نه تهدیدی برای دولت، بلکه بخشی از واقعیت اجتماعی و سرمایهٔ انسانی جامعه خواهد بود.

از این منظر، بحث شهروندی تنها یک موضوع حقوقی یا نظری نیست؛ بلکه افقی اخلاقی برای سامان دادن به زندگی مشترک در یک جامعهٔ متکثر است. جامعه‌ای که در آن انسان‌ها پیش از هر چیز شهروند شناخته می‌شوند، نه نمایندگان یک هویت قومی خاص. چنین نگاهی اگر به یک گفتمان پایدار سیاسی تبدیل شود، می‌تواند زمینهٔ شکل‌گیری نظمی عادلانه‌تر و پایدارتر را در افغانستان فراهم سازد؛ نظمی که در آن مفهوم «افغانستان برای همه» نه فقط یک آرمان، بلکه واقعیتی در ساختار دولت و زندگی اجتماعی باشد.

براساس همین دریافت است که حزب شهروندان افغانستان تمامی پالیسی وفعالیتهای خود را در گرانیگاه همین اصل صورت‌بندی کرده و به پیش می‌برد.