تخریب سینما آریانا، یا تخریب حافظه و تاریخ افغانستان!

تخریب سینما آریانا توسط طالبان را نباید صرفاً یک پروژه عمرانی یا تصمیم اقتصادی دید. این اقدام، یک کنش نمادین و برنامه‌دار در میدان سیاست فرهنگی است. هدف آن حذف یک «فضای عمومیِ فرهنگی» و جایگزینی آن با کاربری‌ای که هم کم‌خطرتر است و هم کنترل‌پذیرتر.
اگرچه گزارش‌ها این تخریب را در چارچوب ساخت‌وساز/بازار جدید و در حالی روایت می‌کنند که سینما پس از ۲۰۲۱ عملاً از کارکرد طبیعی‌اش افتاده بود، ولی بسیار واضح است که این اقدام چندین پیام را همزمان به مردم افغانستان مخابره میکند:

۱) پیام سیاسی: «قدرت فقط حکومت نیست، تعریفِ واقعیت است» در سیاست، مهم نیست که چه کسی حکومت می‌کند؛ مهم این است که چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی در شهر “واقعی”، “مجاز” و “قابل رؤیت” باشد و چه چیزی حرام. تعیین دایره مباحات و محرمات مهم‌ترین مسأله در امر حکومتداری است.
سینما آریانا یک نماد شهری و یادگار دوره‌ای بود که کابل امکانِ تجربه جمعیِ هنر، سرگرمی و مدرنیته را داشت (از دهه ۱۹۶۰). حذف فیزیکی آن یعنی بازنویسیِ نمادینِ تاریخ. پاک کردن نشانه‌های زیستِ فرهنگیِ متفاوت، و جایگزینی آن با معماریِ همسو با نظم جدیدی طالبانی.

تخریب سینما آریانا، همان سیاستی است که در سطح نرم‌تر، با محدودسازی هنر و فضاهای فرهنگی دیده می‌شود، و در سطح سخت‌تر، با تخریب و تغییر کاربری به “امر برگشت‌ناپذیر” تبدیل می‌شود. از نظر طالبان، در را اگر ببندی، شاید یک روز باز شود؛ اما اگر ساختمان را نابود کنی، امکانِ بازگشت را از ریشه قطع کرده‌ای. تمامی اقدامات تخریبی طالبان ناشی از همین ایده و برداشت است.

۲) پیام فرهنگی: «حذف فضای تخیل و گفت‌وگو»
سینما فقط پرده و صندلی نیست. سینما یک فناوری اجتماعی است برای تولید تخیل جمعی. داستان، تصویر، موسیقی، تجربه مشترک، و حتی بحث و اختلاف نظر در سینما تبارز میکند. سینما خانه تخیل و خلاقیت متخلقان یک جامعه است. برای حکومت‌های ایدئولوژیک، این دقیقاً نقطه خطر است؛ چون تخیل، امکان مقایسه می‌سازد و مقایسه، نوعیت مشروعیت را تعیین میکند. از این نظر هر نوع حکومت‌داری مشروعیت نخواهد داشت.
تخریب آریانا، یعنی فضای روایت‌سازی مستقل، یا نیمه‌مستقل، باید از شهر حذف شود. و این حذف، فقط “فرهنگی” نیست؛ اثر مستقیم سیاسی دارد، چون فرهنگ میدان شکل‌گیری هویت و مطالبه سیاسی در یک جامعه است.

۳) پیام شهری: «تبدیل شهر از فضای عمومی به فضای مصرف»
گزارش‌ها به جایگزینی این سینما با کاربری تجاری اشاره می‌کنند. این جابه‌جایی خودش یک پیام دارد. یعنی اینکه شهر از محلِ تجربه، مکث، معاشرت و گفت‌وگوی فرهنگی به محلِ عبور و خرید روزانه تقلیل می‌یابد. “مال/بازار” ذاتاً سیاست‌زدایی می‌کند. آدم‌ها را پراکنده، سرگرم و کوتاه‌مدت می‌کند. از منظر حکمرانی، این نوع فضاها معمولاً کم‌هزینه‌تر و کم‌خطرتر از مراکز وپاتوق‌های فرهنگی‌اند. به عبارت دیگر شهر را طوری می‌چینند که مردم کمتر فکر کنند، کمتر جمع شوند، کمتر روایت مشترک بسازند. کمتر به خلاقیت بپردازند.

۴) پیام به هنرمندان و جامعه: «حدود را ما تعیین می‌کنیم»
تخریب یک نماد، به‌خصوص نمادی که به هنر و رسانه مربوط است، یک تهدید غیرمستقیم و یک پیام مستقیم دارد. یعنی تولید و نمایش هنر نه یک حق اجتماعی، بلکه امتیازی است که هر لحظه می‌تواند پس گرفته شود. این پیام دو اثر دارد:
• خودسانسوری و عقب‌نشینی فعالان فرهنگی
• عادی‌سازیِ حذف (اینکه جامعه کم‌کم به نبودنِ فضاهای فرهنگی “عادت کند”)

۵) نتیجه کلان: حذف حافظه، بازطراحی هویت
آریانا فقط یک ساختمان نبود؛ بخشی از حافظه شهر بود. تخریبش یعنی بریدن یک رشته تاریخی. کابلِ دارای سینما، موسیقی، هنر و زیست شهریِ متکثر باید از تصویر رسمیِ شهر کنار برود. این همان سیاستی است که در لایه‌های دیگر هم دیده می‌شود. محدودسازی هنر، تضعیف یا تغییر ساختار نهادهای مرتبط، و کوچک کردن میدان فرهنگ.
بنابراین، تخریب سینما آریانا یک اقدام “عمرانی” نیست؛ یک اقدام سیاسی است که با زبان بتن و بولدوزر نوشته شده که ما تاریخ را انتخاب می‌کنیم. ما تعیین می‌کنیم چه چیزی در شهر دیده شود. فضای تخیل و گفت‌وگو را حذف می‌کنیم. شهر را از “فرهنگ” به “مصرف” هل می‌دهیم. تجربه حکمرانی طالب همیشه همین‌ بوده است. از نظر طالب اگر نتوانی روایت را کنترل کنی، خودِ صحنه روایت را باید خراب کرد‌. تمام تخریب‌ها از همین رهگذر قابل درک است.