گزارش نشست «ﺑﺎزﺧﻮانی اندیشه ی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﺰاری»

در نوزدهمین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی با عنوان «ااﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﺑﺮای ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺮوﻧﺪان؛ ﺑﺎزﺧﻮانی اندیشه ی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﺰاری»، که روز یکشنبه، ۱۵ مارچ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی برگزار شد، دو تن از شخصیت های برجسته هر یک، دکتر اکبری و حاجی امینی، به‌عنوان سخنرانان اصلی حضور یافتند. این نشست با تمرکز بر «اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﺑﺮای ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺮوﻧﺪان؛ ﺑﺎزﺧﻮاﻧﯽ اﻧﺪﯾﺸﻪ ی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﺰاری » برگزار گردید.

متن سخترانی جنرال امینی عضوشورای مرکزی حزب شهروندان افغانستان:

با عرض سلام و ادب خدمت همه ی حاضرین و شرکت کنندگان این برنامه!

به برداشت من، موضوع بحث جاری (افغانستان برای همه شهروندان) که تراویده از اندیشه شهید مزاری بوده، در حقیقت اساسی‌ترین بحث در طی چهل سال گذشته، امروز و فردای ما بوده، است و خواهد بود. چون این شهروندان هستند که ملت را تشکیل می‌دهند و دولت‌های مشروع از درون ملت با اراده و خواست شهروندان آن سر بر می‌آورند.

من ناگزیرم برای اینکه بتوانم یک تصویر دقیق‌تر پیرامون اندیشه و عملکردهای شهید مزاری ارائه دهم، با یک مقدمه، هرچند کوتاه، بحثم را آغاز نمایم. بر همگان واضح است که هیچ جنبش سیاسی و یا حرکت بزرگ سیاسی-اجتماعی ابتدا به ساکن و بدون پیش‌زمینه‌ها آغاز نمی‌گردد.

جنبش‌های مردمی اغلباً به‌دنبال اختناق سیاسی، استبداد دولتی، فساد گسترده نهادها و ادارات دولتی و غیره آغاز می‌گردد. آنجا که دیگر شرایط زندگی برای مردم بسیار دشوار گردیده و صبر مردم به نقطه صفر می‌رسد. اینجاست که کوچک‌ترین بهانه ممکن است سبب قیام مردمی گردد. خیزش‌های اجتماعی بسته به فرهنگ، بیداری و انسجام اجتماعی در هر کشور به‌صورت متفاوت اتفاق می‌افتد. ممکن است در یک کشور از برخورد ناسالم یک پلیس ترافیک با یک تنباکوفروش آغاز گردد، اما در کشور دومی به‌گونه‌ای دیگر…

در افغانستان اما تاریخ شاهد تغییرات و تحولات سیاسی به‌گونه‌ای خشن‌تر آن بوده است. حداقل در طی چهل سال گذشته هر تغییری به شیوه نظامی و قهرآمیز آن اتفاق افتاده است.

قیام افسران پایین‌رتبه اردوی افغانستان در 7 ثور 1357 هم در پی استبداد دولتی و با شعار نان، خانه و لباس و به زعم خودشان به حمایت از طبقات کارگر انجام شده بود. با آنکه قیام‌کنندگان به‌ظاهر ظرفیت حاکمیت بدیل را قسماً فراهم دیده بودند، اما از تاریخ، فرهنگ و سنت‌های اجتماعی مردم افغانستان اطلاعات لازم را نداشتند. همین‌طور نسبت به ژئوپلیتیک کشورهای همسایه و قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای اطلاعات لازم را نداشتند. بیشتر به معلومات‌هایی که از مستشاران روسی فرا می‌گرفتند بسنده می‌کردند. ژئوپلیتیک افغانستان را در این دوره روس‌ها تعریف می‌کردند؛ این موضوع به یک سردرگمی همه کشورهایی که با افغانستان روابط دیپلماتیک داشتند تبدیل شده بود، چه حتی موجب نگرانی شدید کشورهای همسایه و منطقه گردیده بود.

در داخل افغانستان عمق اختناق به حدی شدید و عمیق بود که مردم فرصت کمترین اعتراضات را نیافتند. هر جنبنده‌ای به نام انسان (با سواد و یا بی‌سواد)، کارگر و یا مأمور، روحانی و یا روشنفکر با کوچک‌ترین علائم مخالفت سر به نیست می‌گردیدند.

کسانی‌که هم‌سن و سال من هستند به‌خوبی به یاد دارند که در تشکیل ولایات چیزهایی به نام منشی، سازمان جوانان و دفاع انقلاب ایجاد شده بود که همه‌کاره‌های دولت بودند. این‌ها شدیدتر از مرکز مردم را تحت کنترول داشتند، به مقدسات دینی و فرهنگی مردم توهین می‌کردند، همه‌روزه مارش‌هایی به پشتیبانی از دولت اعلام می‌کردند، هر آن کسی که در این مارش‌ها شرکت نمی‌کردند دشمن به حساب آمده، دستگیر و به کابل که سفر یک‌طرفه بود انتقال می‌دادند. مزاری بزرگ هم مثل دیگر هموطنانش از دم تیغ دولت نجات یافته بود، همراه با دوستان مبارزش به اطراف پناه برده و از آنجا سازماندهی منظم و هدفمند را بنا نهادند.

بزودی طاقت مردم طاق شد و قیام‌های سراسری آغاز گردید. در سال 1358 هزارستان به‌جز مرکز بامیان به‌طور کامل از لوث خلقی‌ها پاک شد. در کنار وظایف جهادی، فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی آغاز گردید. اکثر مکاتب دولتی دوباره فعال شدند. در اکثر پایگاه‌های مجاهدین درس‌های سیاسی، عقیدتی و نظامی آغاز گردید. به لحاظ فرهنگی مردم در هزارستان از یک رشد نسبی خوبی برخوردار شده بودند. اکثریت مردم اخبار روز را به‌طور جدی دنبال می‌کردند و نسبت به هر خبر مهم تحلیل‌ها ارائه می‌کردند. شنیدن اخبار از رادیوی افغانستان گرفته تا رادیوهای جهان به یک امر عادی تبدیل شده بود.

در حقیقت مردم به حدی رشد کرده بودند که برایشان رویاهای سیاسی خلق کرده بودند. به اصطلاح امروزی به یک ویژن سیاسی رسیده بودند. اما می‌دانستند که داشتن ویژن برای ادامه راه کافی نیست، لذا در پی گزینش راه‌های عملی و کارساز که بتواند مردم را به رویاهایشان برساند شدند که امروز ما آن را میژن می‌نامیم.

آری! از درون همان سرداران هزاره مردی ساده‌پوش اما عمیق‌نگر و متعهد ظهور کرد. کسی‌که با فهم، درک و درایت سیاسی‌اش می‌توانست راه آزادمردان هزارستان را به‌سوی فجر امید باز کند. او کسی نبود جز (مزاری بزرگ). برای تحقق آرمان‌ها بایستی همه یک‌صدا و یک شعار می‌شدند و آن ممکن نبود جز با تشکیل حزب وحدت. حزب وحدت به همت همه بزرگان و فرماندهان هزارستان تأسیس و با تشکیل کمیته‌های 9‌گانه عملاً سیاست‌گذاری و رهبری خلق هزاره را به عهده گرفت.

منشور حزب ترتیب و تثبیت شد، متعاقباً پالیسی‌های سیاسی‌اش از طریق کمیته سیاسی که استاد شهید در رأس آن بود به‌طور منظم و شفاف نشر و پخش گردید. کمیته سیاسی به‌زودی قدم‌های دیگری در مسائل سیاسی برداشت، استراتژی کلی حزب را تعریف کرد، طرح همبستگی ملی را زیر دست گرفت، با اعزام هیئت‌های مختلف در ساحات مختلف افغانستان، موضوع حکومت آینده را با همه گروه‌های سیاسی مقیم کشور به بحث گرفت.

جنبش شمال متشکل از افسران و جنرالان و قوماندانان جهادی خلق شد. سه جبهه قوی متشکل از جمعیت اسلامی، حزب وحدت و جنبش ملی یک ائتلاف بزرگ را به‌وجود آوردند که در پی آن صفحات شمال، شمال‌شرق و مناطق مرکزی با هم وصل گردید. آن‌طرف دیگر در پاکستان رهبران تنظیم‌های جهادی مرکب از 7 گروه مقیم پاکستان با حمایت مستقیم پاکستان و متحدین عربش دولت موقت تشکیل داده بودند. دولت مذکور حتی یک روز هم جلسه دولتی نداشته بلکه پیوسته در تخریب همدیگر بودند، اما پیرامون شریک‌سازی دیگر احزاب سیاسی و جهادی همه به‌صورت یکسان موضع مخالف داشتند.

در کابل هم اختلافات درون‌حزبی در بین سران حزب دموکراتیک خلق به اوج خود رسیده بود. در کل در بین احزاب خلق و پرچم، سپس هر یکی جداجدا در بین خودشان، مثلاً در درون حزب خلق شاخه تره‌کی و حفیظ‌الله امین و در درون حزب پرچم شاخه نجیب و کارمل با هم اختلافات شدید پیدا کرده بودند. این اختلافات از جناح‌بندی‌های سیاسی گرفته تا جناح‌بندی‌های قومی، از کودتا گرفته تا تأمین ارتباطات با گروه‌های جهادی به‌صورت پنهانی ریشه‌های مقاومت را در قوای امنیتی سست کرده بود. در چنین یک فضای آشفته حاکم بر کشور، رئیس دولت دکتر نجیب‌الله قصد فرار را کرد، وزیر امنیت خودکشی کرد. اعضای دولت شدیداً دست‌پاچه شده بودند. مقامات دولتی دیگر به حاکمیت دولت باور نداشتند و در پی انتقال قدرت به‌صورت مسالمت‌آمیز برآمده بودند. بنا بر همین ملحوظ، بر اساس فیصله دولت، چهار نماینده از سوی دولت در کابل برای تحویل دولت به دو استقامت اعزام شد

1- عبدالوکیل(وزیر خارجه تاجک تبار) و جنرال آصف دلاور(رئیس ارتش تاجک تبار) نزد احمد شاه مسعود در جبل السراج
2- جنرال رفیع(پشتون تبار)بهمراه چند تن دیگر از مقامات دولتی نزد حکمتیار در چهار آسیاب رفتند.
به تعقیب آن اسلم وطنجار(وزیر دفاع پشتون تبار) و یار محمد (وزیر داخله پشتون تبار)بدون توافق دولت بشکل، مخفیانه در جا های حساس دولتی و قطعات مهم عسکری نیرو های حزب اسلامی را جابجا کرده بود.

به تعقیب آن، اسلم وطنجار (وزیر دفاع پشتون‌تبار) و یار محمد (وزیر داخله پشتون‌تبار) بدون توافق دولت، به‌شکل مخفیانه در جاهای حساس دولتی و قطعات مهم عسکری، نیروهای حزب اسلامی را جابجا کرده بود.

حزب اسلامی چهار طرف کابل را بست. بین حکمتیار و مسعود مکالمات تند برای ورود به کابل رد و بدل می‌شد. در کل، ترس همه از همه سراسر کشور را فرا گرفته بود.

در چنین وضعیتی که یأس و ناامیدی سراسر افغانستان را پوشانده بود، به‌خصوص نادیده گرفتن حقوق هزاره‌ها چه در کابل و چه در پشاور و بلاتکلیفی سیاسی هزاره‌ها، روح مردم ما را شدیداً می‌آزرد، فقر و تنگدستی بر اثر چهارده سال محاصره از سوی دولت و بعضی از گروه‌های جهادی، بر علاوه تراکم برف و سرمای شدید از سوی دیگر، بسان کوهی از غم بالای شانه‌های مردم ما سنگینی می‌کرد، رهبر و سرداران سرافراز ما نه‌تنها که سر در پای غم نبردند، بلکه مردانه ایستادند، استراتژی نظامی‌شان را به‌دقت بازبینی و تثبیت نموده و تصمیم اعزام نیرو به کابل را گرفتند.

در قدم اول، از طریق نمایندگی‌های ویژه با بعضی از مقامات بلندپایه ملکی و نظامی در کابل وارد گفتگو شده و در قدم دوم فرمان اعزام نیرو به‌طرف کابل صادر گردید. نیروهای فداکار حزب وحدت با وجود مخالفت‌ها و رهگیری‌ها در مسیر راه، ضمن تحویل‌گیری مقر فرقه 096 در مرکز میدان‌شهر، خودشان را فاتحانه به کابل رساندند.

قطعات عسکری و امنیتی در کابل و اطراف آن به‌دست گروه‌های جهادی افتاد. به‌زودی نیروهای مسلح تنظیم‌های جهادی همراه با رهبران‌شان از اطراف افغانستان و کشورهای همسایه وارد کابل شدند. هم‌زمان تعداد زیادی از جهادی‌های خارجی، مأموران استخباراتی کشورهای مختلف وارد کابل و اطراف آن شدند. سفرهای متواتر دیپلمات‌ها و کادر دیپلمات‌های کشورهای مختلف نیز غرض دیدار با سران جهادی (که از پاکستان آمده بودند) و مقامات دولت موقت بی‌وقفه ادامه داشت.

استاد مزاری به تاریخ 3.3.1371 از مزار شریف به مقصد کابل پرواز کردند. در میدان هوایی با استقبال گرم از سوی مجید روزی، معاون جنبش ملی و خیلی از مردم کابل مواجه شد. سپس با بدرقه شاندار مجاهدین حزب وحدت عازم علوم اجتماعی شدند.

با ورود ایشان به علوم اجتماعی، جلسات منظم شورای مرکزی و شورای تصمیم‌گیری به‌صورت منظم دایر می‌گردید. در اولین روزها، تصمیم‌های اصولی و حیاتی پیرامون فعال‌سازی کمیته‌های نه‌گانه، شوراهای مساجد، تشکیل ساختار جدید تحت عنوان «مرکز تعاون اسلامی» اتخاذ گردید. هیئت‌های رسمی حزب جهت هماهنگی‌های لازم با دولت تعیین و معرفی گردید.

در مورد تأمین امنیت شهری، فرقه گارنیزون تأسیس شد. قطعات عسکری تثبیت‌شده در حکومت‌های قبلی مانند فرقه‌های 095، 096 و 097 یک‌بار دیگر توسط حضرت صبغت‌الله مجددی، رئیس دولت موقت، منظور و رسماً فعال و افسران جدیدشان طی یک مراسم شاندار تثبیت رتبه گردیدند. آقای سید حسن به صفت معاون وزارت دفاع مقرر و با رتبه سترجنرالی مفتخر گردید.

حزب وحدت هم در دولت آقای مجددی و هم در دولت آقای ربانی اشتراک داشت. چهار وزیر (تجارت، مالیه، معادن و صنایع و)، ریاست بانک مرکزی، در دوره آقای ربانی ایفای وظیفه می‌کردند، اما هیچ‌کدام صلاحیت اجرایی نداشتند. در تصمیم‌گیری‌های اساسی، پیرامون تعیین پالیسی‌های رسمی و تعیینات مقامات دولتی در ادارات ملکی و نظامی، حزب وحدت را شامل نمی‌کردند.

آن‌ها با شعار مذهبی «حکومت شرعی به گفته خودشان سوچه اسلامی»، در حقیقت خواهان یک حکومت قومی در افغانستان بودند. چنانچه بعضی از رهبران جهادی اساساً با حضور اقوام دیگر، به‌خصوص هزاره‌ها و ترک‌تباران در دولت به بهانه‌های گوناگون مخالفت می‌کردند. به بهانه‌های مختلف جنگ‌های داخلی را راه انداختند، حتی بعد از جنگ سوم پای دولت را نیز در جنگ علیه حزب وحدت و بعداً جنبش ملی کشاندند
صرف یک نفر از رهبران جهادی شیعی غیرهزاره را به‌عنوان نماینده اهل تشیع در تصمیم‌گیری‌های مقطعی و یا غیرمهم شریک می‌ساختند. متحدین شیعی دولت در حمایت از پالیسی‌های آن‌ها، ضمن اینکه مقاومت‌های برحق حزب وحدت را غیرشرعی اعلام نمودند، تبلیغات زهرآگین مبنی بر اینکه حزب وحدت به‌خاطر چند پست وزارت با دولت اسلامی داخل جنگ شده است، به راه انداختند تا مردم را از کنار حزب وحدت جدا سازند که یک موضوع کاملاً دروغ و بهانه‌تراشی برای اهداف شوم‌شان بود.

واقعیت این بود که مشارکت هزاره‌ها و بعضی از اقوام دیگر در ساختار دولت برای تعدادی از رهبران جهادی قابل تحمل نبود.

در حالی‌که استاد شهید این عملکرد دولت را نادیده گرفتن اصل حقوق شهروندی مردم هزاره می‌دانستند، او معتقد بود که هزاره‌ها نباید صرفاً به‌عنوان یک جامعه مذهبی، خاصتاً شیعه تعریف شوند، بلکه باید به‌عنوان یک جامعه قومی و اجتماعی با حقوق سیاسی برابر شهروندی در چارچوب دولت افغانستان شناخته شوند.

بر همین اساس، استاد شهید هشدار می‌دادند که حذف راه‌حل نیست، وحدت ملی برای ما یک اصل است، هر جریانی که در بین مردم افغانستان نفاق تولید می‌کند، دشمن مردم افغانستان است.

روح پاک آن مرد بزرگ شاد!