دورنمای صلح و منازعه در افغانستان

قریب به دو سال از حاکمیت طالبان می گذرد. علی رغم تسلط طالبان بر قلمرو جغرافیایی افغانستان،  این گروه در کسب مشروعیت ملی و بین المللی ناکام بوده است.  عهده داری برخی از سفارت خانه ای افغانستان، شرکت در نشست سمرقند و سرانجام اظهارات امینه محمد در راستایی رسمیت یابی این گروه، این سوال را بوجود آورده است که آیا طالبان به عنوان یک دولت ملی به رسمیت شناخته می شود و در جایگاه عضوی از جامعه ای بین المللی قرار می گیرد؟ 

برای پاسخ گفتن به این پرسش خوب است واقعیت های موجود و اثرگذار را در نظر بگیریم و مبتنی بر این واقعیت های تلاش نماییم چشم اندازی از آینده سیاسی افغانستان را ترسیم نماییم. این واقعیت های اثر گذار چنین است: 

الف) تاریخ سیاسی معاصر افغانستان نشان می دهد که مهم ترین عامل تغییر در افغانستان،  موقعیت ژئوپلتیک این کشور است. نظام های سیاسی بر امواج ژئوپلتیک سوار بوده اند؛ با همین موج آمده ند و با همین موج رفته اند. در آخرین مورد،  سال 2001 را بیاد بیاوریم هنگامی که ناتو به رهبری آمریکا در افغانستان حضور پیدا نمود. در آن زمان، متاثر از سیستم تک قطبی نظام بین المللی،  همه دولت ها با آمریکا در دولت سازی افغانستان همکاری نمودند و حتی دولت های مخالف آمریکا سهم جدی در بازسازی افغانستان گرفتند. این همکاری ها پس از سال 2004 به بعد بود که حالت دوگانه به خود گرفت و دولت های مخالف آمریکا کم کم مخالفت سیاسی خود را شروع نمودند. این مخالفت زمانی صورت گرفت که گروه طالبان مجددا فعالیت های ابتدایی خود را آغاز نمودند. تصور می کنم این روزها این تحول ژئوپلیتیک در حال تکرار شدن است و رمق گرفتن گروه های مخالف طالبان، گفتمان های مخالف را در کانون توجه دولت ها قرار داده و از این زمان به بعد است که سیمای مخالفان و موافقان بین المللی طالبان واضح تر می گردد. اگر برخی از قدرت های بین المللی، تحت نظارت سازمان ملل به صورت مشروط، طالبان را به رسمیت بشناسند و یا برای این رسمیت یابی زمینه سازی نمایند، دوقطبی شدن عرصه سیاسی افغانستان بسی بیشتر می گردد. 

ب) طالبان به عنوان یک واقعیت سیاسی از سوی دولت ها مورد پذیرش غیر رسمی قرار گرفت. آنها به صورت مداوم در مذاکرات قطر اطمینان داده بودند که طالبان تغییر نموده و همانند گذشته رویکرد سخت گیرانه سیاست  داخلی و رویکرد پیکار جویانه در سیاست خارجی را دنبال نخواهند کرد.  بعد از قریب دوسال، کارنامه سیاسی این گروه بیشتر نشان دهنده عدم تغییر بوده است. در عرصه داخلی دولت طالبان همانند گذشته قوم گرا،  زن ستیز، متحجر و بدوی ظاهر شده است و در سیاست خارجی نیز نشانه های از سیاست پیکار جویی آنان  مشاهده شده است. برخی گزارشها نشان میدهد که بیش از بیست گروه تروریستی در افغانستان فعال است و قتل ایمن الظواهری نشان داد که پیوند این گروه با شبکه های تروریستی بین المللی هم چنان فعال است.  پیروزی طالبان اعتماد به نفس تمام جریان های تروریستی و بنیادگرا را بیشتر نموده و برای نخستین بار طالبان پاکستانی زنگ خطر بی ثبات سازی را به صدا درآورده اند. گروه های اسلامگرا و تروریستی ترکستان شرقی اویغور ها و گروه های رادیکال آسیای میانه، ممکن است در آینده با الهام گیری از طالبان و دریافت حمایت از این گروه،  عملیات های خرابکارانه خود را در چین و آسیای مرکزی به انجام برسانند. در چهارمین نشست همسایگان افغانستان ترس از گسترش تروریسم، مهم ترین محور مذاکرات را تشکیل می داد. 

ج) مخالفان طالبان کم کم از شوک فروپاشی بیرون می آیند، نشستهای متعدد این روز ها نشان میدهد که مخالفان طالبان در حال نزدیک شدن به هم هستند. آنها به تازگی دریافته اند که برای موفقیت در عرصه سیاسی و رویاروی با طالبان به انسجام سیاسی ضرورت دارند. این انسجام این روز ها در حال شکل گیری است.  در جبهه نظامی فعالیت ها، اندکی بیشتر شده و سطح استقبال از کشته شدگان جبهه آزادی، اعتباری گفتمانی بیشتری را برای مخالفان طالبان به ارمغان آورده است. دو تحول دیگر نیز در حال شکل گیری است که هر دو به نسل تحصیل کرده و جوان افغانستان تعلق دارد و البته که جوانه های از امید را در عرصه سیاسی پدید آورده است. زنان افغانستان که بیشترین اعمال تبعیض سیستماتیک علیه آنان قرار می گیرد، عزم جدی برای مبارزه دارند با تمام توان به عرصه فعالیت سیاسی رو آورده اند و از نخستین کسانی بودند که اظهارات امینه محمد را محکوم نمود و به سازمان ملل متحد در راستای اعتراض به این گفته ها مکاتبه نمودند. در اقدامی دیگر نسل عمدتا دانشگاهی افغانستان به تشکیل حزب سیاسی و قرار گرفتن در جایگاه بازیگران سیاسی قرار گرفته اند.  حزب شهروندان افغانستان نمونه ای از این گونه فعالیت ها است. 

فروپاشی دولت جمهوری برای زنان و  نسل تحصیل کرده اگرچه سنگین بود؛  اما خودآگاهی بیشتر،  روابط گسترده تر و حضور مسئولانه تر را موجب شده است. مخالفت گسترده این سرمایه اجتماعی مردم افغانستان با پروسه رسمیت یابی طالبان تا کنون اثر گذار بوده و بعد از این مخالفت ها، مقامات سازمان ملل متحد از موضع گیری قبلی شان عقب نشینی نموده است.  دولت ایالات متحده آمریکا نیز در تازه ترین موضع گیری، به رسمیت شناختن گروه طالبان را غیر قابل قبول خوانده است. 

نتیجه

سه عامل اثر گذار در عرصه سیاسی افغانستان نوید دهنده تغییر است؛ اما این تغییر بدان معنا نیست که قدرت به صورت مسالمت آمیز توزیع شده و یک نظام سیاسی مورد توافق در افغانستان بوجود می آید. این انگاره صرفا یکی از احتمال ها است. فقدان عقلانیت لازم در گروه طالبان سناریو های دیگر را نیز اجتناب ناپذیر می نماید. مبتنی بر نشانه های تاریخی احتمال یک جنگ دیگر میان طالبان و گروه های مخالف در آینده (هرچند نه به این زودی) دور از انتظار نیست؛ زیرا طالبان به مطالبات مشروع مردم و توزیع قدرت میان قومیت ها اعتقادی ندارد. طالبان هماند دیگر جریان ها رادیکال قومی، خود را صاحب افغانستان می پندارند و با چنین نگرشی در قبال هرگونه فعالیت سیاسی و مدنی مقاومت می نمایند.

جهت تحولات سیاسی به سمت و سوی پیش میرود که فعالیت سیاسی مخالفان  بیشتر شده و عرصه سیاسی به شکل واضح تری دو قطبی می گردد. نسل جوان دانشگاهی و جمعیت های زنان که هر دو از دستاورد های نظام جمهوری است، از حاشیه به متن آمده اند و این دو جریان در آینده نقش فعالتری در سیاست افغانستان ایفا خواهند نمود. به این ترتیب قرار گرفتن طالبان در جایگاه دولت ملی دور از انتظار است؛ اما این تمام داستان نیست. ممکن است برخی از دولت ها مبتنی بر امتیازاتی که از طالبان دریافت میکنند آنها را به رسمیت بشناسند. افزون بر آن که دهه پیش رو شاهد تحول در ساختار نظام بین المللی نیز خواهیم بود که قدرت های اثرگذار در آینده از همین حالا برای این تحول چالش برانگیز، عضوگیری می نمایند. مبتنی بر این صف بندی نیز طالبان ممکن است در جایگاه عامل فشار برخی از دولت ها تعریف شده و مورد حمایت آنها قرار بگیرند. 

 

درباره ی jamal

مطلب پیشنهادی

دهه پیش رو برای افغانستان سرنوشت ساز خواهد بود

دهه پیش رو برای افغانستان سرنوشت ساز خواهد بود

ساختار توزیع قدرت در نظام بین‌المللی دچار دگردیسی شده است. از هم اکنون یک دو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *