بیانیه اعلام موجودیت حزب شهروندان افغانستان

دکتر ارشاد رئیس حزب شهروندان افغانستان

بیانیه اعلام موجودیت حزب شهروندان افغانستان

سروران گرامی، مهمانان ارجمند؛ خانمها و آقایان! نمایندگان پارلمان کشور دوست و پرافتخار فرانسه، نمایندگان و مقامهای دیپلوماتیک کشورهای دوست و همکار مردم افغانستان، اصحاب رسانه ها و چشم بینای جامعه، همکاران و یاران مبارز در شواری مزکری! روسای کمیته ها و اعضای بیدار و آگاه حزب شهروندان افغانستان! عصر همه شما به خیر و مقدم همه تان گرامی باد!

اجازه دهید قبل از شروع سخن، مراتب قدردانی و سپاسگزاری خود را خدمت همه همکاران و همراهان در بخشها و کمیته های مختلف به ویژه تیم فعال ما در پاریس که شبانه روزی تلاش کردند تا زمینه و مجال برای این همایش مهم و تاریخی مساعد گردد، تقدیم نمایم. تشکر ویژه نمایم از مقامات مسئول در پارلمان فرانسه که همکاری کردند و زمینه این نشست تاریخی را در این مکان ماندگار به عنوان خانه شهروندان و ممثل آزادی و اراده جمعی مردم، مساعد نمودند.

حضار گرامی و سروران محترم!

فرارسیدن سالروز شهادت سردار سزاوار، آسمانی ترین چشمان سیاسی و بصیرت جمعی مردم در سپهر تاریخ معاصر افغانستان، مزاری بزرگ، دردانه تاریخ و اعتبار دیروز و امروز سیاست مردم ما بر شما و مردم ستمدیده کشور تسلیت باد!

با الهام از روح قامت بلند تاریخ سیاسی کشور، شهید وحدت ملی، پیر پشمینه پوش و غرور نسل سرافراز وطن و با تأسی از خط روشن عدالت خواهی و راه مزاری، آغاز میکنیم بامدادی ترین راهی را که او آغاز کرد و عهد می بندیم به عهد که او بست که هیجگاه آگاهانه به مردم خیانت نکنیم و همواره از مردم، در میان مردم و برای مردم باشیم!

حضار گرامی!

پس از بیست سال امیدبستن به دموکراسی و پیوستن به سازوکارهای مدنی و خلق جلوه های شکوهمند تاریخی، دست کشیدن از سیاست و تن دهی به مأموریت بی حاصل، بشارت میدهم احیای مجدد سیاست را برای مردم خود و اعلام میکنم رنسانس سیاسی هزاره ها را با تولد حزب شهروندان افغانستان. امروز نوبت بازگشت به طلایی ترین دوره تاریخ سیاسی مردم ما فرارسیده است. امروز قرار است که سیاست مردم ما از نو و با توجه به خط  و آرمان مزاری بزرگ تعریف گردد. صدای جدید، قاعده جدید، فهم و برداشت جدید از مناسبات قدرت افغانستان به عنوان ره آورد نسل جدید و آگاه مردم ما، در قالب حزب شهروندان افغانستان پیشکش سیاست کشور گردد.

بیانیه رئیس حزب شهروندان
رئیس حزب شهروندان

امروز موجودیت حزب شهروندان افغانستان را در شهر پاریس و پارلمان فرانسه اعلام میکنیم جاییکه طنین الهام بخش انقلاب کبیر فرانسه به عنوان شاه بیت تمدن جدید و ارزشهای رهایی بخش چون آزادی، برابری و برادری، گوشها را نوازش میدهد و جان جهان سیاست ما را به عنوان راه رهایی از بن بست های ممتد تاریخی می سازد. ما امروز با الهام از ارزشهای تابناک شهروند محوری انقلاب کبیر فرانسه و با بازگشت به جلال و شکوه پشمینه پوش سپهر سیاست افغانستان مزاری بزرگ، در این مکان گردهم آمده ایم که از یک پایان و یک آغاز سخن بگوییم. پایان ظلمت و ویرانی و آغاز عصر جدید و کارآمد سیاسی. پایان الگوهای مبتذل و تاوان بار قومی، تباری، سمتی و آغاز عصر شهروند محوری و ظهور فردگرایی هدایت شده سیاسی. پایان شخصی سازی سیاست و برگرداندن آن به حوزه عمومی و همه شهروندان و درک آحاد ملت به عنوان شهروندان برابر افغانستان. پایان مأموریت و آغاز سیاست!

این آغاز ارجمند را به همه شما  خوبان تبریک می گویم!

حضار گرامی!

امروز موجودیت حزب شهروندان افغانستان را در شرایطی اعلام میکنیم که  کشور در یک ویرانی تمام عیار به سر می برد. ظلمت، تباهی، فروپاشی اجتماعی، نومیدی طاقت فرسا، عمومی بودن وحشت، واقعیت های تلخ زمان و زمانه ماست که در این کشور وجود دارد. اما ما با باور به این اصل که در پس هر ظلمتی، روشنایی تابناک وجود دارد و اینکه بحران آبستن رهایی است، به شوق نور در ظلمت نفسگیر کشور قدم بر میداریم و آهنگ مبارزه با تباهی و تبه کاران را به عنوان نمایندگان نسل جدید و دانشگاهی آنهم به پشتوانه مردم و چهره های ماندگار و طاهران نسل پیشین سیاست جامعه خود از همین مکان الهام بخش، نواخته و ظهور حزب شهروندان را اعلام میداریم. مسلم است که این قدمها، مبارک است و آغاز است نو، آنهم برای شرایط نو، با نگاهها و جهت گیریهای ذهنی نو، و این آغاز است که صدای گامهای خوشبختی را برای آینده مردم ما و نسل خسته از جفا، بشارت خواهد داد.

حضار گرامی و مهمانان محترم!

این حرکت مبارک با حضور نسل مسئول امروز و پارسایان نسل دیروز و دلسوزان ملک و آبادانی کشور و بشارت دهندگان امید برای فردای بهتر، سامان یافته است. اجازه می طلبم که دیدگاه این حزب را در دو بخش مشخص با شما شریک بسازم: 

بخش اول: تحلیل از وضعیت افغانستان:

در یک امکان سنجی از وضعیت موجود افغانستان باید گفت که بحران و تهدید بقا برای کشور بدلیل نوع قواعد بازی سیاسی در افغانستان است. چند قاعده سیاسی نا متجانس با ماهیت متکثر جامعه، وضعیت اکنون را ممکن ساخته است:

قاعده اول: قاعده خصوصی سازی سیاست در افغانستان:

در افغانستان برخلاف کشورهای دیگر، سیاست آن یک امر عمومی نیست که همه مردم و گروههای اجتماعی در آن سهم داشته باشند. سیاست در سطح کشور، ملک غصبی یک قوم یا یک قبیله درک می شود. در سطح قومی نیز، سیاست یک امر گروهی و یا شخصی فهم می شود. چنین تضاد میان ماهیت سیاست و واقعیتهای عینی جامعه، به جای اینکه نظم خلق کند، بحران می آفریند و این بحران نیز کلیت کشور را با فروپاشی مواجه ساخته و می سازد.

قاعده دوم: قاعده بروکراتیک کردن سیاست سایر اقوام:

از آنجاییکه سیاست در افغانستان، ملک غصبی یک قوم و یا یک قبیله به حساب می آید، لذا گروه غاصب، همواره کوشیده است که از تمام ابزارهای ممکن استفاده کند که سایر اقوام و گروههای اجتماعی دعوای سیاست نکنند. به صورت مشخص از دو نوع ابزار، برای انحصار و غصب سیاست استفاده صورت گرفته است. یکی ابزارهای خشونت بار و دیگر ابزارهای نرم و حقوقی. در طول تاریخ افغانستان، هرگونه ادعا و حضور سیاسی سایر اقوام و گروههای اجتماعی به معنی بغاوت تلقی شده و با سرکوب تمام عیار روبرو گردیده است. ترویج و برجسته سازی ادبیات بغاوت گری در تاریخ و اکنون افغانستان ریشه در همین باور غاصبانه و تاراج محور دارد. نسل کشی، قتل عام، کوج اجباری، سرزمین سوخته همه از ابزارهای همین دیدگاه، نسبت به سیاست افغانستان است.

چه اینکه در دوره جمهوریت نیز میکانیزمهای حقوقی طراحی شده بود که در پرتو آن، سیاست زدایی از اقوام و گروههای دیگر باتکیه به قوانین نافذه صورت می گرفت. همه میدانیم که در دوره جمهوریت، روند سیاست زدایی از اقوام و گروههای دیگر، نهادمند شد و عملا سیاست سایر اقوام و گروههای دیگر اجتماعی تبدیل به بروکراسی گشت و کنشگران سیاسی آنها تبدیل به بروکراتها و مآموران اداره و بروکراسی. طبیعی است که در یک جامعه ذاتا سیاسی مثل افغانستان، هیجگاه بروکراسی در برابر سیاست توان لازم را ندارد. یکی از رازهای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی افغانستان در 15 اگوست سال 2021 نیز همین است.  

قاعده سوم: حاکم ساختن قاعده لطف سیاسی به عنوان الگوی رفتاری:

زمانیکه در یک جامعه، سیاست در ملکیت غاصبانه یک گروه خاص باشد، بسیار طبیعی است که سایر گروههای اجتماعی نه از حق مشارکت سیاسی برخوردارند و نه از حقوق اساسی دیگر. ورود دیگران در حوزه سیاست و بلکه فرصتهای بروکراتیک نیز بدون رضایت صاحبان سیاست و صاحبان بروکراسی، نوع تعدی و تجاوز در حق آنها تلقی شده و امکان پذیر نیست. هرگونه بهره مندی از فرصتها، نیازمند کسب اجازه و لطف صاحبان اصلی فرصتها است. خود بخود در پرتو چنین روندی، ملکی سازی بروکراسی نیز تبدیل به روند عمومی میگردد. در چنین شرایط است که آرایش گروههای اجتماعی شکل هرمی پیدا میکند که در راس آن، صاحبان سیاست، سپس صاحبان اداره و در پایان کسانی هستند که مورد لطف صاحبان سیاست و بروکراسی قرار دارند و اکثریت جامعه حتی از چرخه لطف نیز بیرونند و محرومیت مطلق به عنوان سرنوشت جمعی بر آنها تحمیل میگردد. دلیل خرید و فروش تمام موقعیتهای سیاسی و بروکراتیک در طول دو دهه گذشته در تمامی سطوح، ریشه در همین قاعده ویرانگر داشت.

پر واضح است که برایند این روند استخوانسوز، تحقیر عمومی مردم و جامعه است و همه میدانیم که مردم و جامعه تحقیر را هرگز قبول نخواهد کرد و در برابر آن خواهد ایستاد. برایند طبیعی چنین روندی، نظم و سامان یافتگی سیاسی نخواهد بود بلکه فروپاشی و افتادن در چرخه باطل سیاسی، اتفاق است که باید بیافتد که افتاد.   

بخش دوم: تحلیل از وضعیت هزاره ها:

وضعیت هزاره ها هم چیزی جز بازتاب قواعد کلی سیاسی در کشور، چیزی دیگری نیست. به صورت خلاصه و فهرست وار وضعیت هزاره ها را در دو محور میتوان طبقه بندی کرد:  

محور اول: مهم ترین چالشهای جامعه هزاره:

  1. چالش اول: عدم درک قاعده تکوینی سیاست در افغانستان:

طبیعی ترین قاعده، قاعده است که همه گروههای قومی خود را مالک سیاست افغانستان بدانند. براساس این قاعده، نسبت همه اقوام و گروههای اجتماعی با همدیگر به صورت افقی باید تعیین شود. این چیزی بود که در دوره شهید مزاری در غرب کابل تجربه شد. اولین گام برای انحراف و تن دادن به بحران، وارونه کردن قاعده بازی سیاسی در افغانستان است که هزاره ها به آن تن داده و خودشان را داوطلبانه از جایگاه تصمیم گیری تنزل دادند. آغاز دوره جمهوریت، آغاز تبدیل شدن فهم مالکانه سیاست از شکل افقی میان اقوام به سلسله مراتبی است. نسبت هزاره ها بعد از این تاریخ به جاییکه با سایر اقوام به صورت افقی رقم خورده باشد، به صورت سلسله مراتبی تنظیم شد و این یعنی غیبت کلی هزاره ها از چرخه و حلقه نخستین سیاسی. برایند طبیعی آن، باوری شد که گویا مالکان سیاست در افغانستان فقط یک گروه خاص می باشد و دیگران باید مطیع و فرمانبردار باشند و این یکی از چالشهای مهم جامعه ماست.

  • چالش دوم: نگاه بروکراتیک رهبران سیاسی هزاره به سیاست:

از بین رفتن نگاه مالکانه نسبت به سیاست و تبدیل شدن سیاست به بروکراسی، روند را ایجاد کرد که در پرتو آن حتی رهبران سیاسی هزاره که هزینه رهبری سیاسی برای آنها شده بود، خود شان را مأمور اداره فهم کردند و البته که برسر این مأموریت رقابتهای کمرشکنی نیز صورت گرفت. سقف تصور یک رهبر سیاسی در جامعه هزاره در دوران جمهوریت، مامور دسته دوم در اداره شد با علم به اینکه صلاحیت مآمور دسته دوم در قانون اساسی چیست؟ تن دهی رهبران سیاسی جامعه هزاره به پروسه عضویت در بدنه بروکراسی به معنای تن دهی به زوال رهبری سیاسی در جامعه هزاره بود. باید اعتراف کرد که هزاره در بیست سال گذشته اداره چی و مأمور داشته است ولی از وجود رهبر و تصمیم گیرنده سیاسی رنج کشیده است و این یکی از چالشهای است که در جامعه هزاره وجود دارد. 

  • چالش سوم: شخصی شدن سیاست در میان هزاره:

وانگهی اگر با تسامح و البته در قلمرو قومی و مناسبات درون قومی، وجود سیاست را بپذیریم،  شخصی شدن سیاست در میان هزاره ها یکی از چالشهای مهم دیگری است که شرایط اکنون هزاره به عنوان برساخت آن قابل ارزیابی است. این روند، ممکن است عوامل مختلف داشته باشد ولی باید گفت که شخصی شدن قدرت سیاسی در میان هزاره ها، پیامد طبیعی فرهنگ هژمون سیاسی بر کل کشور است که در سطح قومی خود را اینگونه نشان داده است. در سطح درون قومی ناخواسته باور شکل گرفته است که گویا افراد خاص مالک سیاست هزاره ها است و دیگران نباید آهنگ سیاست را در سرداشته باشند ورنه پیامدهای تلخ را باید متحمل شوند.

  • چالش چهارم: از بین رفتن سرمایه و اعتماد اجتماعی نسبت به سیاست:

متأسفانه بازخورد موارد سه گانه فوق، جامعه را با یک نومیدی کشنده مواجه کرده است. بی باوری و بلکه بیزاری از سیاست در میان نسل جدید، اوج درماندگی و خستگی مردم ماست که به صورت اتفاقی پدید نیامده است بلکه تاوان است که به عنوان نتیجه و ممثل عینی رفتار و نوع سیاست ورزی کنشگران سیاسی برما تحمیل شده است. حالا ماییم و این تاوان غیر قابل تحمل! ماییم و این بی باوری مهلک! باید اعتراف کنیم که سرخوردگی طبقات و گروههای مختلف جامعه، ویرانی تمام عیار شیرازه های مدیریتی و افتادن در دام نهیلیسم، پیامدهای بی پایان نوع سیاست ورزی است که در دو دهه گذشته و پس از مزاری برما تحمیل شد. از این رو در جامعه ی که همه امورش سیاسی است، پشت کردن به سیاست یعنی واسپاری خود و جامعه خود به طوفان وحشت ناک نومیدی و نهیلیسم و تن دهی به جهش کردن به تاریکی و ظلمت!   

از این رو، هم چنانکه در سطح ملی آغاز دیگردیسی را در یک اعتراف از ناکامی ها، میدانیم و اعتراف به ناکامی را کلید خوشبختی فردای کشور حساب می کنیم در حوزه داخلی و مناسبات درون قومی نیز، اعتراف به ناکامی و برخورد مسئولانه را تنها راه نجات جامعه خود میدانیم.

محور دوم: مهم ترین ظرفیت و توانایی ها جامعه هزاره:

  1. خودآگاهی نسبت به بحران موجود در جامعه هزاره:

یکی از خوشبختیهای جامعه ما به رغم همه شوربختیهای که دارد این است که دانایی و آگاهی یک امر عمومی شده است. هر هزاره ی خود را یک واحد معرفتی درک کرده و آگاهی سیاسی را حق طبیعی خود میداند. عبور از فرهنگ محدود و تبعی و رسیدن به فرهنگ مشارکتی خصیصه نسل امروز هزاره است و این یک بشارت نیک برای فردای بهتر در کل کشور نیز می باشد. افتخار میکنیم که چنین آگاهی نیز ریشه در پیشه و کارنامه نسل ما دارد که  به عنوان نسل مسئول دانشگاهی، جان تاریخ و زمانه خود را دیگرگون ساختیم و پس از تحصیح و دیگردیسی قواعد رسوب شده فرهنگی و آموزشی کشور، یک نسل بالنده و پیشرو تقدیم جامعه شده است. خوب میدانیم که در پرتو دیگردیسی مذکور، فرایند برگشت ناپذیر خلق شده است که مهار آن بدست سپاهیان جهل و جنون نیز ممکن نیست.

  • نارضایتی از وضعیت موجود:

براساس نظریه بحرانها، امکان دستیابی به وضعیت مطلوب، زمان امکان پذیر است که افراد جامعه وضعیت فعلی خود را یک وضعیت نرمال و طبیعی نفهمد. کار جدی و معطوف به تغییر، با نارضایتی از وضعیت موجود شروع می شود. نسل امروز ما نسل طلبکار و سنجشگر است و خواهان تغییر. این نسل را با فرامین چهره های کاریزماتیک و افسونگرایی دینی نمی توان به سکوت دعوت کرد. این نسل بالاخره راه و مسیر خود را پیدا میکند. این نسل می رود، می رود و می رسد!

این نسل، تن به طوفانهای روزگار میدهد ولی آرمانهای تاریخی و مسیرشان را عوض نمیکند. تمام مرارتها و شوربختیهای زمان و زمانه را قبول میکند ولی طرح نو و فکر نو را برای رسیدن به فردای بهتر و متناسب با اقتضائات زمان و مکان از سر دور نمی سازد. تأسیس حزب شهروندان افغانستان یکی از نمونه های آن است.  

  • وجود نیروی انسانی مختصص در جامعه هزاره:

وجود نیروهای متخصص و آشنا با علم مدرن یکی از واقعیتهای انکار ناپذیر جامعه ماست. شاید کمتر دانش جدیدی را در جهان یافت که نسل امروز هزاره از آن بهره ی نداشته باشد. چنین ظرفیتی و شریک بودن در تجارب علمی جهان، روندی را ایجاد کرده است که دیگر هزاره سیاست را جهش در تاریکی و آزمون و خطای کور نمی فهمد بلکه سیاست را یک حوزه تخصصی و مبتنی بر دانش سیاسی درک میکند. نسل امروز هزاره مثل شهروندان مدرن جهان، سیاست را به میانجی علم و از رهگذر تمهیدات عالمانه درک میکند. از نظر این نسل، سیاستی مبتنی بر رمل و اضطرلاب و فالگیری دیگر سزاوار جامعه ما نیست. به کمک علم و دانش باید این حوزه را فتح کرد و مسیر نو را پیشکش مردم ساخت.  

  • وجود ظرفیتهای مردمی در میان دیاسپورای هزاره ها در سراسر جهان:

موجهای جدید مهاجرتی، به رغم همه تاوانهای که با خود دارد، فرصتهای رویایی را نیز در اختیار مردم ما گذاشته است. سرعت و شتاب تغییر در توقعات، خود فهمی و دیگر فهمی هزاره ها و الگوگیری از آخرین ره آورد دنیای جدید، چیزی است که امروزه بخش از زندگی اجتماعی هزاره ها شده است. هزاره امروز هم شهامت انتقاد از خود دارد و هم در برابرالگوهای استخوان سوز و تاریخی کشور سکوت نمی کند. جامعه دیاسپورای هزاره هم از مهارت و تکنیک دنیای جدید برخوردار شده است و هم سررشته در مراکز و اختراعات علمی جهان دارد. هم رمز و راز ممکنات و ناممکنات اجتماعی و فرهنگی دنیای جدید را تاحدودی درک میکند و هم مقدرات به ظاهر مسلم افغانستان را رازگشایی می تواند. در میان دیاسپورای هزاره ظرفیتهای چون انجمنها، شوراها، اتحادیه های زیادی وجود دارند که اجتماعی هستند و باید ارتقاء پیداکرده سیاسی شوند و حزب شهروندان راه است برای سیاسی شدن آنها

بخش سوم: راه حل پیشنهادی ما

 باتوجه به ارزیابی مذکور و تحلیل از وضعیت کشور و وضعیت داخلی هزاره ها، به نظر میرسد که مشکل افغانستان ناشی از قواعد و میکانیزمهای نهادینه شده در  افغانستان است. حزب سیاسی شهروندان افغانستان به عنوان یک راه حل و عبور از قواعد ناکارآمد، پیشکش سیاست کشور میشود. این حزب با تأکید بر اصول ذیل کار خود را شروع میکند:

مهم ترین اصول و دیدگاه حزب:

در باب انسان شناسی:
  1. اعتقاد به ارزش و کرامت ذاتی انسانها و اینکه همه انسانها دارای حقوق ذاتی و سلب ناشدنی هستند. هیج نظام و هیج گروهی با هیج بهانه ی نمی توانند این حقوق را از انسانها سلب کنند و کرامت بنی آدم را زیر سوال ببرند.
    1. اعتقاد به حق شهروندی: از نظر حزب شهروندان، واحد سنجش حقوق اجتماعی افراد، اصل شهروندی است. هر فرد که تابعیت افغانستان را داشته باشد و از پدر و مادر افغانستانی بدنیا آمده باشند. شهروند می باشند.
    1. از نظر حزب شهروندان، سیاست انسانی در افغانستان زمانی ممکن است که اصل شهروندی جاگزین تمام معیارهای چون قوم، مذهب، زبان، سمت، جنسیت و… شود.
    1. تأکید بر حق شهروندی، به معنی تضمین بودن و ماندن گروههای قومی و حفظ تکثر و تنوع در افغانستان است.
    1. باورمندی به حق شهروندی به معنی نفی شئون گرایی اجتماعی است که تاکنون یکی از کانونهای اصلی برای خلق بحران کشور به حساب می آید.
    1. در حق شهروندی، دیگر هیچ اقل و اکثر میکانیکی و به مفهوم سنتی وجود ندارد. در این نگاه، هر فرد به اعتبار اینکه یک فرد است یک شهروند و هر شهروند دارای حقوق سلب ناشدنی است.
در باب سیاست:
  1. از نظر ما سیاست علم است که با استفاده از ابزار عقلی- تجربی تلاش می کند که نظم و ثبات اجتماعی را با تکیه برقدرت و اقتدار بوجود آورد. سیاست یک آزمون و خطای زیانبار نیست که به تار تقدیر بسته باشد. معمولا دو نوع ظرفیت داخلی و خارجی در هرجامعه سیاسی متصور است که سیاست علمی میتواند آنها را شکوفا کرده و به کار ببندد.
    1. سیاست حوزه عمومی و متعلق به همگان است. طبیعی ترین سیاست به سیاست گفته می شود که سیاست از مردم، برای مردم و توسط مردم باشد.

در باب نظام سیاسی:

نظامهای سیاسی، ذاتا نه خوب است و نه بد. نظامهای سیاسی باتوجه به کارآمدی خود می تواند مورد ارزیابی قرار بگیرند. با توجه به نوع قشرنبدی و چگونگی مناسبات اجتماعی در افغانستان، وضعیت ژئوپلیتیکی این کشور و تجارب انواع مختلف از ساختارهای سیاسی و تجارب ناکام آنها، نظام فدرالی به عنوان ابتکار شهید وحدت ملی مزاری بزرگ، میتواند افغانستان را کمک کند و عدالت سرزمینی را نیز بوجود آورد که  تفصیل آن در منشور حزب موجود است.  

  در باب سیاست خارجی:

وابستگی متقابل واحدهای سیاسی و الزامات جهانی شدن، ایجاب می کند که حزب بادرک شرایط منطقه و جهان، ضمن توجه به حساسیت و آسیب پذیری متقابل واحدها از همدیگر، سیاست را در دستورکار قرار دهد که احترام متقابل در آن به عنوان اصل در نظر گرفته شود. بازی عملی سیاسی نیز براساس قاعده برد برد تعریف گردد. از نظر ما رابطه حسنه با همسایگان و جهان و به رسمیت شناختن منافع ملی آنها بخش از منافع ملی افغانستان است. این حزب، افغانستان را به عنوان بخش از منطقه و جهان دانسته و ظرفیتهای ایجابی آن را برجسته می سازد.  

در باب تروریسم و بنیادگرایی:

از نظر ما ترویسم و رادیکالیسم مذهبی نه تنها مشکل افغانستان و منطقه بلکه تهدید جدی برای نظم و ثبات بین المللی است.  تروریسم و گروههای رادیکال مذهبی، خطر ذاتی برای کل جهان و ارزشهای مدرن و دموکراتیک دنیای معاصر است. هرگونه تعامل و تساهل و جستجوی منافع موقتی هر بازیگر در هر سطحی، از رهگذر تروریسم و گروههای رادیکال طالبانی به معنی تن دهی به تاوان استراتژیک می باشد. چنین تاوان هم به لحاظ مبانی نظری موجود در علم سیاست و هم به اعتبار تجارب عینی جامعه قابل تحلیل است. تأیید این فرضیه، کارنامه گروههای ترویستی و رادیکال است که در افغانستان، منطقه و جهان وجود دارد.

 ما باورمندیم که درخواست از طالبان برای تغییر شیوه حکومت داری شان، نوع انحراف از مسیر است و گویا به معنی استمرار فرصت سوزی افغانستان. مساله ما، روش حکومت داری طالبان نیست بلکه مسأله ما خود طالبان و نظام طالبانی است. اگر افغانستان امن و همکار جهان میخواهیم و اگر جهان مصون از خطر ترور و تروریسم میخواهیم. اگر دلمان به حال ارزشهای انسانی می تپد و سودای کمک به مردم مظلوم افغانستان داریم، باید برای دیگردیسی کلی و به نظام جایگزین برای طالبان در افغانستان فکر کنیم. حکومت همه شمول و عناوینی از این دست، چیزی جز تمدید چرخه باطل سیاسی و استمرار بحران نفسگیر جامعه و به خطر انداختن نظم بین المللی چیزی دیگر نمی باشد. حزب شهروندان افغانستان در راه مبارزه با تبهکاری و تبهکاران آماده هر نوع همکاری با تمام کشورهای آزاد جهان و بازیگران ذیدخل قضایای افغانستان در امر مبارزه با تروریسم می باشد. حزب شهروندان افغانستان آماده است که طرح جامع عبور افغانستان از بحران را با نهادهای بین المللی، کشورهای همسایه، منطقه و جهان که علاقه مند به ثبات افغانستان هستند، شریک بسازد.

حزب شهروندان افغانستان ضمن آغاز گفتگوهای جدی و معنا دار با آدرسهای داخلی به منظور یافتن راه حل پایدار در بعد درون قومی آمادگی استفاده از تمامی تجارب و مشوره های چهره های سیاسی مردم خود دارد. این حزب بدلیل باورمندی به منافع مردم و درک قاعده بازی کشور، معتقد است که چهره های مطرح سیاسی جامعه ما، سیاست را با آرمانهای بلند آغاز کرده بودند و امید است که با آرمانهای بلند نیز به پایان ببرند. طبیعی است که این کار جز از طریق تمکین و احترام گذاشتن به خواست و اراده مردم از راه دیگر ممکن نیست. این آرزو ، جز از طریق حمایت نسل امروز، در میدان پرطوفان سیاست کشور از راه دیگر میسر نمی باشد. حزب شهرندان افغانستان آدرس است برای تحقق همه آرمانها و تجلی اراده و خواست همه مردم و همه شهروندان افغانستان. ومن الله توفیق

درباره ی ayobj954@gmail.com

مطلب پیشنهادی

الزامات عبور از بحران سیاسی؛ احساس مسئولیت جمعی و فعالیت سازمان یافته و هدفمند

الزامات عبور از بحران سیاسی؛ احساس مسئولیت جمعی و فعالیت سازمان یافته و هدفمند

تاریخ معاصر افغانستان روایت بحران سیاسی مداومی است که از همان بدو شکل گیری همزاد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *