افغانستان در سالهای اخیر شاهد تحولاتی بوده که از هر جنگ، هر فاجعهٔ سیاسی و هر بحران اقتصادی خطرناکتر است. این فاجعۀ مستمر، «فرار نسل جوان افغانستان» از کشور است که با سرعتِ بیسابقه خاک افغانستان را ترک میکنند. اینگونه مهاجرتها دیگر یک تصمیم فردی نیست، بلکه تبدیل به واکنش طبیعی یک نسل شده که در وطن خود امکان تنفس نمیبیند. چرا نسل جوان از کشور میروند؟
برای اینکه ریشهٔ این موج مهاجرت نه در ماجراجویی است و نه در رؤیای رسیدن به غرب، بلکه در مجموعهای از مناسبات ساختاری که زندگی را در افغانستان غیرقابل پیشبینی و غیرقابل تحمل کرده است. از جمله فروپاشی کامل امید به بهبودی سیاسی و آیندۀ کشور.
در رژیم طالبانی، ساختار دولت- ملت از میان رفته و جای آنرا امارتِقومی گرفته که در آن نه انتخابات وجود دارد، نه مشارکت، نه آیندهٔ روشن.لذا حذف زنان از فضای تعلیمی و عمومی، نیمی از جامعه را عملاً از حقوق اولیه محروم کرده و این خود بزرگترین دلیل مهاجرت دختران و خانوادها است.
علت دیگری مهاجرت، تبعیض سیستماتیک علیه اقوام است. بسیاری از جوانان هزاره، تاجیک و ازبک حس میکنند در این نظام عملاً شهروند درجهدو هستند. زیرا اقتصاد و درآمد شان فروپاشیده، بیکاری به اوج خود رسیده، بازار رکود کرده است و نبود سرمایهگذاری، امید اقتصادی را از همه گرفته است.
جوانی که نتواند آزادانه درس بخواند، کار کند و رؤیا بسازد، ناگزیر مهاجرت را انتخاب میکند. لذا این خروج دستهجمعی انتخاب نیست، بلکه تقلایی است برای بقای نسل. بنابراین، خروج نسل جوان به معنای خروج انرژی از کشور، خروج خلاقیتها از مغز و خروج بهترین سرمایه، یعنینیروی کار از میهن است. ازین خاطر وقتی این همه سرمایه از کشور خارج میشود، موتور رشد و پیشرفت از حرکت باز میماند.
هر جامعهای که نسل فعال خود را از دست بدهد، مستقیم وارد دوران فرسایش تاریخی میشود. اکنون در افغانستان همین بحران در حال شکلگیری است. زیرا نیروی کار با سرعت کاهش مییابد و کیفیت نیروی انسانی از بین میرود.
جمعیت پیر دیگر توان عرضۀ کار خلاق را ندارد. زیرا کارگر جوان از کشور خارج شده و باقی در حال خارج شدن هستند. طبقۀ متوسط شهری تا حدی از بین رفته و و دیگر هیچ سرمایۀ دانش علمی بدست نمیآید. لذا این مهاجرت در حقیقت یک «خونریزی خاموش» است که آهسته آهسته وارد «اپیدمی مرگِ همه گیر» خواهد شد.
جوانان افغانستان درین نظام نه سلاح دارند، نه حزب سیاسی دارند، نه رسانهٔ آزاد دارند، اما با رفتنشان بزرگترین پیام سیاسی را میفرستند که «نظامی که ما را نخواهد، ما نیز در آن نمیمانیم».
این شکل از اعتراض، شاید آرام باشد، اما تأثیر آن از هر تظاهرات سرگها عمیقتر است. امروز مهاجرت به زبان بیواسطهٔ نسل جوان تبدیل شده که میگوید: «در این کشور نمیتوان آینده ساخت». بناً خود را به آب و آتش زده از کشور خارج میشوند.
این مهاجرتها، پیامدهای منطقهای و بینالمللی دارد. برای کشورهای میزبان، موج عظیم مهاجران افغانستانی یک چالش است، اما برای افغانستان یک فاجعهٔ سکوت. زیرا نسل جوانی که بیرون میرود، دیگر به سادگی بازنمیگردد. این خودش فرار سریع جریان دانش و نیروی کار مؤثر از کشور است.
کشورهایی مانند هند و چین، در دورههای تاریخی مهاجرت نخبگان را تجربه کردهاند، اما با ایجاد ثبات سیاسی توانستند آنان را بازگردانند. اما افغانستان چنین امکانی محال است که بدست بیاورد. بناً بدون اینکه توجه ما جلب شود، سرمایههای فکری و حتا نیروی کار ارزان در حال کوچکشی است. مثل این میماند که کل منابع طبیعی و گنج افغانستان را ببرند و ما توجه نکنیم.
آیندهٔ افغانستان بدون نسل جوان چه میشود؟
تصویر روشن نیست. جامعهای که جوانانش نمانند، رشد اقتصادی ندارد،نوآوری ندارد، طبقهٔ متوسط ندارد و در نهایت تبدیل میشود به کشوری مصرفکننده، وابسته و بیسرنوشت. در چنین وضعیتی طالبان مشغول جاری کردن شریعت اسلام هستند، اما بر سرزمینی حکومت خواهند کرد که روح و تواناییاش را از دست داده فقط قادر است بگویند، هلکه، ولاړ شه مونځ وکړه!
مهاجرت نسل جوان، بزرگترین تهدید برای آیندهٔ افغانستان است، تهدیدی که از جنگ، فقر و سیاستزدگی هم عمیقتر است، زیرا اینبار دشمن بیرونی نیست، بلکه دوست به دشمن تبدیل شده از سرزمین ابایی خود فرار میکنند.
افغانستان با از دست دادن جوانانش نه تنها نیروی کار جوان و ارزان را از دست میدهد، بلکه آیندهٔ خود را میبازد. اگر این روند متوقف نشود، کشور در یک چرخهٔ دائمی فقر، انزوا و عقبماندگی گرفتار خواهد شد.
نتیجه چه خواهد شد؟
اگر روند خروج جوانان با همین سرعت ادامه پیدا کند، افغانستان از نظر اقتصادی بهسوی یک فروپاشی عمیق و طولانیمدت میرود. در قدم اول،پیامدِ کمبود نیروی کار متخصص است.

وقتی داکتران (پزشکان)، انجنیران، معلمان، تخنیک کاران و کارآفرینان کشور را ترک کنند، هیچ زیرساختی توان بازسازی نخواهد داشت. بازار کار با افراد کممهارت پر میشود و کیفیت تولید و خدمات بهشدت پایین میآید. اقتصاد بدون نیروی متخصص، عملاً قدرت رقابت و رشد خود را از دست میدهد. پیامد دوم، پیری جمعیت و افزایش بار وابستگی است. در افغانستان معمولاً جوانان کار میکنند و خانوادهها را نگه میدارند. وقتی همین قشر از کشور بیرون شود، جمعیتِ داخل بهسمت پیری و وابستگی پیش میرود. اقتصادهایی با جمعیت پیر معمولاً بهسمت رکود دائمی میرود، چون مصرف کم میشود، تولید افت میکند و فشار بر منابع محدود افزایش مییابد.
سومین پیامد، کاهش سرمایهگذاری داخلی و خارجی است. سرمایهگذار فقط زمانی وارد یک کشور میشود که بداند کارگر متخصص، بازار مصرف و ثبات اقتصادی وجود دارد. فرار جوانان یعنی نبود نیروی متخصص، کاهش نفوس قابل توجه و کوچکشدن بازار و بیثباتی اجتماعی. در چنین شرایطی، هیچ سرمایهگذاری وارد افغانستان نخواهد شد و کشور بیشتر به کمکهای بشردوستانه وابسته میشود، نه به رشد اقتصادی واقعی. لذا بار اقتصادی جمعیت پیر بدوش نسل مهاجر و نهادهای خیریه «خیراتده» میشود.
در نهایت، افغانستان تبدیل به یک اقتصاد کوچک، مصرفی، ضعیف و وابسته خواهد شد. اقتصادی که نه توان تولید دارد، نه نوآوری و نه ظرفیت ساختن آینده. فرار جوانان، افغانستان را از یک جامعهٔ بالقوه جوان و پویا، به یک سرزمین بیرمق و بدون ستون فقرات اقتصادی تبدیل میکند که روز به روز شهروندان آن دست تکدی به سوی جامعه جهانی و «نفقهدهندگان» دراز خواهند کرد.
با احترام، نادرشاه نظری،
دسامبر 2025
Afghanistan Citizens Party