«حکومت فراگیر» از کلیدیترین بحثهای سیاسی پس از به قدرت رسیدن طالبان است و در سطح داخلی و بینالمللی مدام این عنوان تکرار میشود؛ چند روز پیش در نشست شانگهای خیلی از کشورها بر حکومت فراگیر در افغانستان تأکید کردند. اما پرسش اصلی این است که فراگیر بودن دقیقاً یعنی چه و چه مفروضاتی پشت این تعبیر است؟
وقتی از «حکومت فراگیر» سخن گفته میشود، چند پیشفرض اساسی در دل آن است:
- حکومت دوفکتوی فعلی نهتنها حلکنندۀ بحران نیست، بلکه خود عامل اصلی بحران است و این حکومت هم با مردم افغانستان در جنگ است و هم با منطقه و جهان.
- حکومت زمانی پایدار است که به نیازهای جامعه و مطالبات مردم پاسخ بدهد.
- حذف مردم از قدرت، صلح پایدار را ناممکن میسازد؛ صلح صرفاً مبتنی بر زور، بحرانزا است و به گواه تاریخ صلح مسلح آبستن بحران شدیدتر است.
- تنوع قومی، مذهبی، زبانی و منطقهای واقعیتی تعیینکننده در افغانستان است و هر سازۀ سیاسی که آن را بازتاب ندهد، عامل بحران خواهد بود.
- هر ساختار انحصاری، به معنای استقبال از خشونت و بحران مزمن در افغانستان است.
اکنون پرسش این است: وقتی از «حکومت فراگیر» صحبت میشود، واقعاً این مفروضات جدی گرفته میشود یا فقط برچسبی برای چند تغییر سطحی است که زمینه را برای انحراف بنیادین فراهم میسازد؟
به نظر میرسد چند انحراف اساسی در پس این عنوان پنهان است - انحراف اول: فراگیری یعنی سهیم ساختن چهرههای مشهور سیاسی در حکومت:
در این نگاه فراگیری تقلیل مییابد به اضافهکردن چند شخصیت معروف به ساختار قدرت، بدون تغییر در منطق توزیع قدرت و شیوۀ تصمیمگیری؛ حتی اگر این چهرهها نمایندۀ یک قوم یا سمت خاص باشند.
- انحراف دوم: فراگیری یعنی حضور «تکهداران» قومی و محلی
وسهمدادن به سران اقوام و مناطق بهعنوان نمایندگان انتصابی؛ گویی با ورود چند رهبر قومی، مشکل نمایندگی حل میشود.حضور آنها در واقع ابزاری برای سرکوب مردم و یا فریب آنها مبنی بر نداشتن مطالبه است. - انحراف سوم: فراگیری یعنی حضور مأموران و اجیران کشورهای خارجی.
در این نگاه، فراگیری یعنی بازچینش قدرت مطابق منافع بیرونی؛ افغانستان صحنۀ رقابت پیمانکاران و نیابتیها میشود و فراگیری یعنی جادادن همۀ پیمانکاران کشورهای خارجی در ساختار قدرت، نه احیای نقش مردم.
نقطۀ مشترک هر سه سناریوی مذکور غیبت مردم است.
در این قرائتها، مردم دوباره به تماشاگرانی محروم تبدیل میشوند و مفاهیم واقعی حکومت فراگیر – مانند ضرورت پاسخگویی، نقش تکثر، و حضور مستقیم مردم، عملاً حذف میگردد.
دیدگاه ما: مردم بهعنوان دال مرکزی حکومت فراگیر
«حکومت فراگیر» زمانی معنا دارد که مردم و احیای نقش آنان در مناسبات قدرت، محور اصلی طرح باشد؛ نه مشاهیر قدرت، سران اقوام یا بازیگران خارجی.
از این منظر، فراگیری حداقل سه بُعد بههمپیوسته دارد:
۱. فراگیری در سطح ساختار سیاسی
حکومت وقتی فراگیر است که تمرکز افراطی قدرت در یک هستهی بسته و غیرپاسخگو شکسته شود. تفکیک واقعی قوا و نهادهای مستقل قانونگذاری، قضایی و نظارتی برقرار باشد و هیچ قوهای به نفع دیگری مصادره نشود. قدرت بهصورت افقی و عمودی و از راه سازوکارهای مشارکتی توزیع شود؛ نه اینکه در حلقۀ محدودی متمرکز گردد.
در چنین شرایطی، صرف اضافهکردن چند چهره مشهور به ساختار متمرکز، فراگیری ایجاد نمیکند و بلکه مشکل را زیادتر میسازد.
۲. فراگیری در سطح ارزشهای سیاسی
حکومت فراگیر نیازمند ارزشهایی است که در آن همه افراد بهعنوان شهروند دارای حقوق برابر به رسمیت شناخته شوند، نه رعیت یا پیرو یا عناوین تحقیرآمیز جدید مثل ظهور سربازانی چاپلوس.منطق اصلی توزیع قدرت بر بنیاد ارزشهای قومی، قبیلهای، جنسیتی و غیرشهروندی استوار نباشد؛ چون این منطق جامعه را به «جزیرههای جداگانه» تبدیل میکند. در نبود برابری حقوقی و امکان مشارکت برابر، همبستگی ملی و احساس تعلق عمومی به دولت شکل نمیگیرد و الیگارشیهای کوچک بر مردم حاکم میشوند.
بدون حقوق شهروندی برابر، حکومت فراگیر بیشتر فریب و افسانه است تا واقعیت سیاسی.
۳. فراگیری در سطح میکانیزمهای حکومتداری.
بعد سوم، چگونگی دستیابی و انتقال قدرت است. قدرت باید از طریق میکانیزمهای دموکراتیک، مسالمتآمیز و مبتنی بر ارادۀ مردم به گردش درآید. انتخابات آزاد، شفاف و منصفانه، احزاب سیاسی، آزادی بیان، رسانههای مستقل و نهادهای مدنی ابزارهای عملیکردن فراگیریاند. حق رأی، حق رقابت سیاسی و حق نظارت بر قدرت، شرط لازم هر ادعای فراگیری است.
بدون این سازوکارها، «حکومت فراگیر» فقط برچسب تازهای بر ساختار انحصاری و الیگارشیک فعلی و قدیم است.
به این ترتیب میتوان گفت که
اگر در حکومت فراگیر، ساختار فراگیر، ارزشهای شهروندی و میکانیزمهای دموکراتیک نادیده گرفته شوند، شعار «حکومت فراگیر» به تلهای خطرناک تبدیل میشود که یکبار دیگر فرصتهای تاریخی افغانستان را میسوزاند و حذف مردم از قدرت را تمدید میکند؛ درحالیکه به نام فراگیری، الیگارشهای قومی و مذهبی و نمایندگان قدرتهای خارجی جا خوش میکنند. «حکومت فراگیر» تنها زمانی واقعی است که منطق قدرت تغییر کند؛ نقش مردم احیا شود؛ حقوق شهروندی تضمین گردد؛ و میکانیزمهای دموکراتیک نهادینه شود. در غیر این صورت، این تعبیر فقط نام تازهای بر بحران دیرینهی افغانستان خواهد بود.
دکتر ذاکرحسین ارشاد
Afghanistan Citizens Party