چرخه فروپاشی فراگیر در پی خروج غیر مسئولانه ابر قدرت‌ها از افغانستان

اتحاد جماهیر شوروی درک درستی از وضعیت افغانستان نداشت. برای رهبران شوروی بسط ایدئولوژی و رقابت با جهان غرب اهمیت داشت و همین دو متغیر، سبب تهاجم اتحاد شوروی بر افغانستان گردید. حمله نظامی به افغانستان در مقایسه با دیگر کشورهای مورد تهاجم با تاخیر صورت گرفت و مطالعات عمیق سیاسی و نظامی نیز در مورد آن صورت نگرفته بود.
افغانستان پس از جنگ جهانی دوم همان سیاست بی طرفی گذشته را دنبال می نمود و گویا رهبران سیاسی افغانستان پویایی محیط بین المللی را نتوانسته بوند درک کنند. از دهه پنجاه به بعد افغانستان می کوشید جایگاه سیاسی و اجتماعی خود را در میان دولت‌های جهان سوم ارتقاء دهد. موازنه میان توانمندی ها و آرمان‌های سیاسی در سیاست خارجی افغانستان نادیده گرفته شد و افغانستان با پیوست به جنبش عدم تعهد از دو پیمان سیتو و سنتو خارج شد. خروج افغانستان از این دو پیمان امنیتی که به عنوان کمربند امنیتی جنوب عمل می نمود، روس ها را وسوسه کرد و کودتای چپی ها سران k. G. B را مصمم نمود که برای حفاظت از رژیم چپگرای کابل و قطع کمربند امنیتی متحدان غربی، وارد عمل شود. روی کار آمدن حفیظ الله امین به عنوان عامل امریکایی به این تصمیم راهبردی شتاب بیشتری وارد نمود.
شوری پس از هفت سال جنگ به این نتیجه گیری رسید که تهاجم بر افغانستان نیازمند مطالعات عمیق تری بوده است. شاید فرقه چهلم شوری در آغاز تهاجم بر افغانستان را در حد درگیری با باسمچی های آسیای مرکزی در نظر میگرفت؛ اما لایه های پیچیده این جنگ بعد از تهاجم برای روسها مشخص گردید؛ زمانی که جنگ اشباح به یک نبرد فرسایشی مبدل شده بود. این جنگ از بیشترین حمایت‌های جهانی برخوردار بود؛ ایالات متحده به کمک دولت‌های غربی و عربی مصمم بود انتقام ویتنام را از روس‌ها در صخره‌های هندوکش بستاند.
به مثابه تهاجم بر افغانستان، خروج روسها از افغانستان غیرمسئولانه بود. گورباچف تحمل هزینه های سنگین این زخم خون چکان را نداشت و می کوشید به هر نحوی ممکن از این باتلاق بیرون رود. به دنبال این خروج، دولت دست نشانده نیز بعد از مدتی سقوط کرد و در نبود دولت ملی، منازعات پیچیده نیابتی، قومی و مذهبی گسترش یافت. بر اثر این منازعات بود که میلیون ها شهروند افغانستان جان خویش را از دست داده و یا به کشورهای دیگر آواره شدند. نظم اجتماعی از هم فروپاشید و افغانستان پناهگاه امن تروریستان بین المللی گردید.
خروج ایالات متحده آمریکا پس از معاهده دوحه به مراتب غیر مسئولانه تر از خروج اتحاد جماهیر شوروی بود. آمریکا تمام دستاورد های بیست ساله جمهوریت را نادیده گرفت و یک گروه تروریستی مردم ستیز را در جایگاه دولت ملی قرار داد. در پی این فاجعه نیز ملت افغانستان قربانی گردید و باز هم میلیون‌ها انسان آواره گردید و هزاران نفر با انگیزه های سیاسی مورد اذیت، آزار و حتی مورد کشتارهای هدفمند قرار گرفتند و زنان از تمام حقوق خویش محروم گردیدند.
اگر عبرتی در این تاریخ زجر آور وجود داشته باشد، این است که تا زمانی شهروندان کشور از حالت انفعال خارج نشده و مدیریت کلیت نظام سیاسی را خود به عهده نگیرند، هرگونه نسخه از دولت سازی وملت سازی از بیرون محکوم به فنا است.

درباره ی ayobj954@gmail.com

مطلب پیشنهادی

ضرورت تداوم مشروعیت زدایی

ضرورت تداوم مشروعیت زدایی از گروه طالبان

در حالی که سلطه غاصبانه گروه تروریستی طالبان، موجب توسعه فقر، محرومیت زنان از حقوق …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *